رفتن به محتوای اصلی
مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

نويسنده: عبدالجمیل نعیمی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

رزاق مأمون در دو نوشتة پسین خود با عناوین "بازی با حیثیت دپلوماتیک افغانستان" و "قانون جنگل در وزارت خارجه" که در سایت های کابل پرس? و پیمان ملی به نمایش گذاشته شده، انتقاد های تازه یی را به آدرس وزارت خارجه مطرح کرده است.

انتقاد سازنده و اصلاح طلبانه به هر آدرس و نشانی که باشد، نه تنها پذیرفتنیست بلکه باید از آن تمجید نیز بعمل آید؛ زیرا هر حرکت اصلاحی، تأثیری خورد یا بزرگ بر زندگی همة ما می داشته باشد که باید از آن ممنون باشیم. ولی متأسفانه که انتقاد های مأمون نه اصلاح طلبانه که بیشتر مغرضانه و خصمانه است و در چنین حالتی بایست آن را جفاکاری خواند: جفاکاری به ژورنالیزم و جفاکاری به روند اصلاح طلبی در کشور.

مأمون در قانون جنگل، فهرست 32 نفری از دپلومات های عمدتاً سفیر را قطار کرده و انتقاد می کند که اینان در عهد داکتر رنگین دادفر سپنتا بحیث دپلومات انتخاب شده و امکان دارد که بعلت داشتن تابعیت دوگانه بکشور دومی خود بیشتر وفادار باشند تا به زادگاه شان!

جدول داده شده توسط مأمون را در دو دورة وزارت (عهد داکتر عبدالله و عهد داکتر سپنتا) مقایسه می کنیم:

(اين جدول را در ضميمه ی همين صفحه مطالعه کنيد)

دیده می شود که در عهد داکتر سپنتا چند سفیر دو تابعیته ختم وظیفه شده اند و باقیمانده هر چه است میراث دورة داکتر عبدالله عبدالله بوده و ربطی هم به وزیر خارجة فعلی ندارد. ولی این پرسش مطرح می شود که مأمون چرا این سوال را در آن وقت مطرح نکرد؟

از جانبی دیگر، هیچ مانع قانونی وجود ندارد که کسی با تابعیت دوگانه سفیر و یا دیپلومات تعیین شود؛ این کار اگر در عهد داکتر عبدالله صورت گرفته و یا در عهد داکتر سپنتا، با قانون در تضاد نیست و این که احساسات و عاطفة ما چه می گوید، حرفی جداگانه است! اما اگر ما اینقدر با انصاف هستیم که فکر می کنیم کسی با تابعیت دوگانه اش نمی تواند در کرسی سفیر و یا وزیر مختار به کشور ما وفادار باشد، قدری دیگر هم باید انصاف داشته و ببینیم که این کار را داکتر سپنتا کرده یا داکتر عبدالله؟ و نباید علاقمندی های شخصی ما سبب شود تا انصاف را زیر پا کنیم؛ ورنه هر کس حق دارد که این گونه برخورد را خصمانه و دور از انصاف تعبیر کند.

مأمون هم چنان ادعا می کند آنانی که تابعیت دومی را کسب کرده اند، سوگند خورده اند که به آن تابعیت و آن کشور وفادار می باشند. او این حالت را سبب تعارض در منافع کشور ما می داند. حال آن که ادعای مأمون درست نیست! قوانین ما کسب تابعیت دومی را اجازه داده و آن را هیچ گونه مانع در کار رسمی نمی شناسد. بر اساس این قوانین، تنها رئیس جمهور حق ندارد تابعیت دوگانه داشته باشد و حتی وزیر هم می تواند در صورتی که پارلمان اعتراض نداشته باشد، تابعیت دوگانه خود را حفظ کند. پس چرا مأمون اعتراض داشته باشد؟

مأمون هم چنان بر مسند قاضی نشسته و حکم صادر می کند که اسناد تحصیلی بعضی از این افراد جعلی است! مگر این اسناد در همین دو هفتة پسین جعل شده و یا در گذشته هم جعلی بود؟ چه تضمینی وجود دارد که این ادعای مأمون در رابطه به اسناد تحصیلی افراد، درست باشد؟ زیرا او هنوز نمی داند که همایون تندر و اسد عمر تابعیت فرانسه دارند یا سویس؟

ببینید آقای مأمون! مشکل در جای دیگریست و شما حلش را در جای دیگر سراغ می کنید و این اشتباهست! این هم به هیچ وجه قابل توجیه نیست که سایت پیمان ملی بعد از برکناری داکتر زیوری از سکرتریت اول سفارت در انگلیس، بیشترین توان و امکانات خود را در راه انتقاد کردن از وزارت خارجه به مصرف گرفته و مخصوصاً این گونه اقدامات شخصیت آقای زیوری را در برخورد عقده مندانه، بیشتر مورد پرسش قرار می دهد.

و در رابطه به بازی با حیثیت دپلوماتیک افغانستان:

1- گزارش متذکره به هیچ نوعی در دفاع و حمایت از داکتر سپنتا نیست؛ زیرا آن گزارش به گفتة مأمون به آدرس خود داکتر سپنتا ارسال گردیده و یک یک کاپی هم به معین سیاسی و مشاور وزارت؛ بناء چه تأثیری بر موقعیت داکتر سپنتا می تواند داشته باشد؟ و اگر داکتر طنین چنان کاری را که مأمون ادعا می کند، انجام داده، در واقع داکتر سپنتا را غافل می سازد نه آنکه او را حمایت کند!

2- این گزارش چگونه بدست آقای مأمون افتاده است؟ دیده می شود که هنوز کسانی در وزارت خارجه و جاهای دیگر حفظ شده اند و بر آنها اعتماد می شود در حالی که آنان بیشتر از وظیفة دولتی خود که از آن معاش می گیرند به افراد و سازمان ها، وفادار اند! پس حضور این گونه افراد خطرناک است یا از آنانی که تابعیت دوگانه دارند؟ جاسوسی عملاً اینست که آنها انجام داده اند!

3- اصل بیانیه که در هیچ جایی هم نشر نشده و به گفتة مأمون مجلس هم پشت دروازه های بسته بوده، چگونه در اختیار کسی قرار گرفته می تواند؟ دیده می شود که فقط یک اطلاع نادرست به بیرون درز کرده و در اختیار مأمون قرار گرفته، ورنه لازم بود تا اصل متن انگلیسی بیانیه هم به نشر می رسید.

بهترین راه حل اینست که ما منافع کشور و مردم خود را برتر شمرده و دیگر برخورد های عقده مندانه نسبت به افراد را کنار بگذاریم، ورنه فردا کسانی می توانند نسبت به دوستان خود ما مقاله های درشت تر بنویسند و آن گاه این مسؤولیت هم متوجه ما خواهد بود! ما هایی که عاقبت نیندیشانه دست به قلم می بریم و برای شنیدن چند تا واه واه و آفرین، از دوست های جوان و احساساتی خود، به کتمان حقایق و واقعیت ها می پردازیم و بدبختانه که تحمل شنیدن و خواندن نقد و ارزیابی دیگران را هم نداریم!

فایل‌های پیوست

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

14 دیدگاه
ناشناس

مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

مه به سپنتا یا کدام تای دگه یش کار ندارم. اما ای مامون لوده یگان دفه د ضد کرزی و پشتونا چیزایی ره چاپ مکنه که کاملاً دروغ است. مامون خودش یک روز سگ حکمتیار صاحب بود چون حکمتیار صاحب به او ارزش قایل نشد باز رفت سامایی شد. سامایی هاهم فهمیدن که ای کدام آدم درست نیست اوره مثل سگ از حزب خود بیرون کردند. یک بار با امنیت دولتی کمونسیتا ساخت و از دروغ به محبس انداخته شد. نام رفقای خوده فاش ساخت و از محبس خلاص شد. باز با امنیت ملی دوران داکتر نجیب رفاقت انداخت. بعد از شکست نجیب رفت به خایه مالی مسود خائن. حالا هر آخور را که پر تر می بیند به همان طرف می دود. اما خوب است که خودشان بین خود افتادن. همو سپنتایشم چندان آدم خو نست.

ناشناس

مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

تمام این افراد را را که مأمون می گوید، جناب داکتر عبدالله به وزارت خارجه آورد و سفیر مقرر کرد. عده یی را بخاطری که بتواند با محمد زایی ها رابطه اش را قایم کند و بالاپوش بابای ملت را در روز افتتاح شورای ملی به روی دستهای او (عبدالله) بگذارند. عده یی را بخاطری که با جبهه متحد و برخی از رهبران روابط داشتند. عده یی هم بخاطر رفاقت های شخصی شان با جناب عبدالله سفیر شدند. پسر فلان، برادر فلان، خویشاوند فلان، همه در هر سفارت یک کار نی یک کار یافتند. چرا از آن ها انتقاد نمی شود؟

آنهایی که در لست آمده اند، حد اقل تحصیلات عالی دارند و نام های شان از بسیار گذشته ها در جمع شخصیت های مطرح این کشور ذکر می شد، بروید و باقی مانده را ببینید. هر کسی که دو روز تفنگ بر شانه داشت از وزارت معارف سند صنف دوازده را گرفت و دیپلومات مقرر شد. بخدا سوگند می خورم که یک عده افراد حتی املا ندارند اما داکتر صاحب عبدالله آنها را مقرر کرده است. آدم کور خود بینای مردم نباشد.

شما از بیم جاسوس شدن آنهایی که تابعیت دوگانه دارند یاد کرده اید، این کسی که اسناد وزارت خارجه (نامة طنین به وزیر خارجه) را به مأمون داد، جاسوسی نکرده است؟ چرا جاسوس و وطنفروش خود تان خوش تان می آید و از دیگران را خوب شان را تحمل ندارید؟

می خواهید شهرت آن جاسوس را برایتان بنویسیم؟

توطئه و دسیسه هم سرحد دارد، کمی بشرمید!

ناشناس
مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

سلام به همه!
وقتي براي اولين بار صفحه "كابل پرس" را باز كردم، به اين تصور بودم كه مي توان معلومات و اطلاعات دقيقي را در اين صفحه خواند. به خصوص وقتي اين ياد داشت را ديدم:"كابل پرس تحولي در ژورناليزم افغانستان" ؛اما دو مقاله و چند نظر در مورد اين مقالات را خواندم و دريافتم ، هم كساني كه اين "سايت" را راه اندخته اند وقت خود را برباد مي دهند و هم نويسنده گاني كه اينجا چيزي مي نويسند.
از اين بد تر اين كه وجود اين صفحه امكان ابراز نظر؟! را حتا براي كساني ميسر ساخته است كه اين شعر در وصف شان مي خواند: "يا سخن دانسته گو اي مرد دانا ياخموش" .
دشنام دادن به اين و آن يا اتهام بستن به فلان و بهمان ژورناليزم است؟ خير! كور خوانده ايد.
اين را هم مي دانم كه سخنان پراگنده من درگوش ناشنواي اكثريت نويسنده گان در اين سايت كه فقط بلد اند دشنام بدهند و اتهام ببندند، نمي خلد و در تصميم گرداننده گان اين سايت، تغييري نمي آورد. با اين حال فكر كردم به عنوان افغاني كه در برابر طالبان والقاعده مقاومت كرده ام(به رهبري شهيد بزرگوار، احمد شاه مسعود) و باز به عنوان خبرنگاري كه به حرفه ام عشق دارم و به معيار ها و اصول آن تعهد ، و عمري را (نيمي از عمر سي و چند ساله ام را) بر سر اعتلاي اين حرفه گذاشته ام، آنچه ثواب دانستم بگويم.
به حكم پروردگار كه مي فرمايد: " با مردم سخن نيكو بگو".
نكته آخر اين كه با خواندن شماري از نوشته ها در اين سايت به اين فكر افتادم كه كاش اين همه نويسنده گان ما، انرژي و توانايي ها و ظرفيت هاي خود را صرف راهي بهتر از اين كنند. شايد بهترين راه تامين استقلال، عزت، رشد و توسعه كشور است. وقت تان را زياد ني گيرم و يقينا پس از اين به اين ضفحه سر نخواهم زد.
حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد
فهيم دشتي

ناشناس
مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

گپ خوب بزنی، خوب بازتاب پيدا می کند، بد، بد؛ حالا تو خود اختيار داری جناب دشتی. کابل پرس? آيينه تمام نمای افغانستان است.

صبور چاه آبی
به فهیم دشتی!

این همه احساساتی نباشید، آخر هر کس در عین سطح قرار ندارد و ذوق همه هم مانند شما نیست و با همان معیار هایی که شما دارید، قضاوت نمی کنند.

مأمون تهمتی بست و جوابی دریافت کرد! کجایش آزردگی دارد؟

در برابر القاعده و طالبان این تنها شما نبودید که مقاومت کردید، تمام مردم افغانستان حتی آنانی که در در محلات دیگر در تحت تسلط طالبان ماندند هم مقاومت کردند؛ اما معنایش این نیست، آنانی که مقاومت کردند و یا سلاح گرفته جنگیدند حتماً امروز حکومت هم کنند! و حتی اگر در حکومت خیانت هم کنند، باز هم دوام بدهند و مردم خاموش باشند به پاس خدمات دوران مقاومت!

اگر به حرفة تان تعهد دارید، چرا در یک مقاله که کمی در مورد داکتر عبدالله در آن حرف هایی زده شده، این همه حساس شدید؟ شاید در پهلوی حرفه، تعهدات دیگر هم داشته باشید که همه دارند و داریم و شما استثنا نیستید! این کشور ماست، این جامعة ما، همین روابط ما و همین مردم ما!

تحمل کنید تا آن که تحول کار خود را بکند و جامعة ایدیال داشته باشیم.

ناشناس
مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

آقای دشتی اول اینکه این اولین بار شما نبوده است که کابل پرس? را باز نموده اید. دوماً گر شما تا این اندازه خود را صاحب نظر می دانید لطفاٌ بفرمایید که کار شما که هر روز از قانونی و مامای خود عبدالله برای نوشتن مقالات خود خط می گیرید غیر ژورنالیستی است یا کار کابل پرس که آزادانه نظرات همه را پخش می کند. کابل پرس خوب نیست چون تنها چتیات شما را پخش نمی کند.کابل پرس خوب نیست چون نمی رود با یک نماینده پنجشیر به عنوان کارشناس مصاحبه کند. شما باید بدانید که دیگران می دانند شما چه می کنید.

شما تصور می کنید دیگران احمق هستند در حالیکه خودتان احمق هستید، هر چند سعی می کنید مثل آدمهای با ادب و متمدن باشید اما نمی توانید. چون ذات شما خراب است. آقای دشتی از وجدان خود بپرسید اول چه کسی شروع نمود به دشنام دادن؟ شما و پنجشیری های پنچر مین تان یا دیگر مردم؟ آقای دشتی شما شروع نمودید و حالا هم باید تا آخر ایستاد شوید. من متاسفم که با این زبان کوچه و بازار با شما صحبت می کنم و معتقدم که این بدترین شیوه ی ممکن رابطه برقرار نمودن با دیگران است. ولی متاسفانه شما این شیوه را بر دیگران تحمیل نموده اید. نوشتن و دشنام دادن به دیگران و مداخله در امور شخصی دیگران را شما اول از هفته نامه ها و روزنامه های خود شروع نمودید و حالا دیگران فقط دارند یک بخش آن را جواب می دهند. این اتنخاب شما بود نه مخالفین شما. اما شما به عنوان یکی از اعضای تیم کمپین قانونی به دوستان و همکاران خود بگویید و از آنان بپرسید تا به حال چه ثمری از این همه زحمت و توطئه چینی داشته اند. مگر دشنام دادن و هر روز صبح برای دیگران یک توطئه چیدن بی پاسخ می ماند؟ این مامون احمق که نه دوست خود را می شناسد و نه دشمن خود را از دیگران چه می خواهد که این همه علیه دیگران توطئه می نماید.

آقای دشتی جنگ اشکال مختلف دارد یک شکل آن جنگ تبلیغاتی است. هیچ جنگی در جهان در طول تاریخ برنده واقعی نداشته است. شما تصور می کنید که برنده ی این جنگ تبلیغاتی خواهید بود ولی این تصور اشتباه است چون این جنگ نیز هیچ برنده ای نخواهد داشت.

برای شما پیشنهاد می کنم که یک بار رهبرتان قانونی را هم ببیند و برایش بفهنانید که دیگران هم آنچنان که ایشان فکر می کنند بی پایه نیستند. به خود آید و به بازی های احمقانه و بچگانه خود خاتمه دهد. در غیر این صورت باید هزینه ی گزافی به خاطر خریت خود بپردازد. مطلق مطمئن باشید.

dawood jan

مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

Baad az chand roz motaleha een website motawaje shodam ke waqte geranbaha-e khod ra nahaq sarf mekonam, een site doo toot arzesh nadarad. faqat chand bacha-e be mahrefat maoisti hazaistani ke tawasot e ostad shan banam Gizabi tarbya shodahand, nefaq meandazand wa shakhsyat koshi bedoon dalil wa manteq anjam medehand.

oh afghan ke shamel hama awam-e najeeb keshwar meshawad. hoshyar bash ke na barayt qahraman memonad, na ezat, na tareekh. een agent haye begana wa zed wahdat ke ba nam motbohhat azad fohalyat darand, mekhwahand hoqda goshaee konand choon na tarbayt darand wa na ezat. na watandost hastand wa na medanad ke chtor ba nafhe watan kar konand. eenha mardom wa danaeshmandan afghan ra tahqeer mekonand wa baray shan dassessa mesazand. bazee een dassessa bazan ra nakhored.

amoo espanta wa dar o dasta ash chandan kar ra namefahmand. shoma bebbeened ke een wozarat ba koja soqoot karda. na edara medanad na diplomasi. faqat chand nafar dassessa baz mesle tanin wa jawad dar amrika, wa najib raees sabeq televiseon wa loodin jasus dast ba dast ham dadand ta ba nam roshanfekr har che mekhwahand bekonand. wale az kocha edara wa diplomasi ter nashodand. emkan darad ke espanta adam bad naboshad wa delash baraye zan afghan besozad, ama behtar has moalem shawad. wasalam.

dawood jan.

ناشناس
مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

یک سال بیشتر است که آقای سپنتا با داد و قال از اصلاحات سخن گفت. جدای نوشته های هموطنان در توجیه عملکرد این یا آن وزیر، ما به عنوان افغان حق داریم از وزیر فعلی سوالاتی را بپرسیم.

1- وقتی که شما آمدید گفتید که یک قوم و یک منطقه همهء وزارت خارجه را قرق کرده است. ما قبول کردیم. لیست منتشر کردید ولی بر خلاف ادعای شما لیست نشان نمی داد که آنها چنان کرده باشند.از میان این همه سفیر، چندتا از یک منطقه بوده اند؟ در زمان عبدالله عبدالله چند نفر تاجیک سفیر بوده است؟

2- وقتی که شما وزیر شدید و اطلاعات دقیقی از وزارت نداشتید، چرا باز هم در طول یکسال گذشته باز همان شعار و همان سیاست تان را که مبنای دقیقی نداشت پی گرفته و هر جا که توانستید یک قوم را مورد حمله قرار دادید؟

3- فکر نمی کنید که این کار شما کشور را به سمت بی اعتمادی و بحران نزدیکتر کرد؟

4- چرا در وزارت خارجه از زمانی که شما وزیر شده اید تغییری رو نما نگردیده و شما اصلا قدمی در راه اصلاحات بر نداشته اید. حتما جابجایی سفیرها و چند دیپلمات را اصلاحات نخواهید گفت. هر وزیری که بیاید بسیار به آسانی چند سفیر را می تواند بدون اینکه بگوید من اصلاحات می کنم از پستش بر طرف و کسی دیگر را جایش بیاورد.

5- از لیستی که منتشر کرده اید، نشان می دهد که تغییری در وزارت نیامده است. تنها تغییر محسوس، استعفای دو معین کاردان شما، یکی آقای زلمی عزیز و دیگری آقای صیقل است که هردو از دست مشاور ارشد شما استعفا داده، یکی بدون سر و صدا رفت در گوشهء سفیر شد و دیگری نمی دانم چه می کند.

6-شنیدگی ها نشان می دهد که وزارت شما، بی نظم، بی برنامه، و در هم ریخته شده است و در میان کارمندان وزارت شما، حس بی اعتمادی عمیق به وجود آمده است.

به عنوان یک مشکل مدیریتی، آیا فکر نمی کنید که اصلاً پروژه به نام اصلاحات وجود نداشته و اگر هم داشته با دست خود شما، و چند آدم بی تجربه تر از خود شما فعلاً دفن شده است؟

7- بهتر نیست که به ماموران موجود در دفترتان یک یاد آوری کوچک نمایید که کمتر مطلب بنویسند و بیشتر به فکر همکاری و همیاری با دیگر همکاران خود در وزارت باشند؟ مطمئن باشید هر قدر فضای بهتری در وزارت شما به وجود بیاید، به همان میزان هم روند اصلاحات در وزارت خارجه خوبتر پیش می رود و هم این همه درگیری جایش را همدلی می دهد. انتقادها را پذیرا باشید و برای آن راه چاره بجویید.

8- گناه را به گردن دیگران انداختن، شانه خالی کردن از مسولیت است. حتماً شما مسولیت یکسال و اندی وزارت خود را می پذیرید. بهترین راه موفقیت شما این خواهد بود که از اشتباهاتتان درس بگیرید و آدمهای سطحی و بی تجربه را کمتر در دور خود جمع کنید. در کشور قحط الرجال نیست. نمی دانم چرا این خطا را شما این قدر ادامه می دهید.

با احترام

یک هموطن

شمس الدین
اصلاحات وزارت خارجه آهسته اما مؤثر

هموطن عزیز! باور کنید وزارت خارجة نه به اصلاحات که به کار اساسی ضرورت دارد! اصلاحات در جایی وارد می شود که کمی کار شده باشد و کمی دیگر مانده باشد و یگان نقص کوچک موجود باشد! اما در وزارت خارجه طوری که چند مرتبه دیده و شنیده ایم، کار از نقص تیر است.

تمام بیکاران و بکس برداران دوران جهاد و مقاومت، دیپلومات شده اند. آنانی که مکتب هم نخوانده بودند، اسناد جعلی آورده و دیپلومات شدند. باور کنید که چند تا فارغ صنف 9 و 8 اسناد ماستری و لیسانس جعلی آورده است که قرار شنیدگی این جعلکاری ها تحت برسی است.

چقدر از یک قوم بوده باشد دیگر؟

پشت بسیار گپ نگردید که باز اگر لست کشیده شود رسوایی از اندازه تیر می شود. بخیر تان است که خود را آرام بگیرید و اینقدر گپ های هوائی نزنید. صنف 7 هم در منطقه خود که یافتند دیپلومات شد!

گپ های کلان کلان هم باز می زنید. در روز خداحافظی یگانه گپی که حیدررضا داشت همین بود که ما کمی ترمیمات کردیم وزارت تخریب شده بود. برادر! تو خو معمار یا نجار نبودی! پالیسی، سیاست، ستراتیژی، مشی خارجی، سیستم و این گپ ها را یاد کن! با قراردادی ها هر کس جور آمده می تواند که ترمیمات کند!

شرم نیست؟ ما رنگمالی کردیم!!!

ناشناس
اصلاحات وزارت خارجه آهسته اما مؤثر

شمس الدین!

بی سوادها در وزارت خارجه اگر هستند باید جایشان را با سوادها بگیرند و با این حرف شما کاملاً موافق هستم. اما تعریف شما از با سوادی اگر مدرک داشتن است، بسیاری از این مدرک دارها هم بی سواد هستند و بسیاری از مثلاً بی مدرک ها آدمهایی با تجربه و با سواد.

در کشوری که در آن جنگ بوده است، و امکان تحصیل برای بسیاری از مردم فراهم نبوده، معیار مدرک، معیاری عادلانه ای نیست اما لازم است از کسانی که تجربه دارند استفاده صورت بگیرد.

بهتر است زیاد شعاری سخن نگوییم. کار اساسی که شما می گویید، ضروری است، شما فکر می کنید که سپنتا در یک سال گذشته به خوش گذرانی مشغول بوده است؟ اگر امکان کار اساسی، در صورت نبودن مواد آن ممکن می بود اکنون افغانستان گل و گلزار بود. مواد ساخت و ساز وجود ندارد بیادر! باور کنید. گناه سپنتا و یا عبدالله نیست. سخن مهمتر این است که یک مدیر چگونه می تواند از مصالح دست داشته اش استفاده کند؟ زاویهء دید من از وضع موجود است. بنا بر این کنایه های شما، در حد کنایه خوب است اما بدرد اصلاحات نمی خورد.

.............................................

مأمون، قانون جنگل و وزارت خارجه

اولآ سلام و احترامات خویش را حضور شما تقدیم می کنم
سخن های که آقای مامون در مورد می زند ما تمجید می کنیم افتخار می کنیم که کسی داریم که دلسوز این کشور می باشد .
و من می شرمم که بگویم که پارلمان هم در کشور ما داریم به خاطر که مثل یک سمبول استند و خوش دارند که پول های گزاف را به عنوان معاش داشته باشند .
از دولت محترم اسلامی افغانستان خواهشمندم که بعضی وزیر ها بی کفایت که در کابینه اش است بر طرف نما مانند . وزیر داخله که نمی فهمم از چی شایسته گی در دولت موجود است . یک تبدیلات سراسری نماید امکان داردکه که بعبود بیاید در زندگی مردم
تشکر از شما .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 14 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس