مسلم است كه كشور های همسایه ویا غیر همسایه هریك به نوبه خود منافع سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را در افغانستان تعقیب مینمایند و هیچگاهی منفعت و آبادی افغانستان برای شان جالب نبوده و نخواهد بود. این یك روال عادی و قبول شده مناسبات دیپلوماسی است.
اما در طول سه دهه اخیر جنگ و ویرانی، این موضوع به وضاحت تام عیان گردید كه پاكستان و ایران دشمنان منافع خلق افغانستان بوده و در تمام بدبختی های افغانستان نقش تعیین كننده را بازی نموده اند.
این دو مملكت با استفاده از خلای یك سیستم پاسخگو در تنظیم مناسبات حیاتی جامعه افغانستان و فقدان یك دولت دلسوز در كشور توانستند كه به خوبی در رگ و پود ادارات دولتی نفوذ نموده و “منقورت” (1)های خود را در سطوح مختلف اعم از والی ها و وزرآ، سیستم قضائی و سارنوالی، تقنینیه و استخبارات گماشته اند تا این نوكران حلقه به گوش قبل از همه در مورد منافع حامیان خارجی خویش باندیشند تا به منفعت مردم افغانستان.
این كشور ها برای تربیه منقورت های خود، از مشتركات زبانی، نژادی و مذهبی بهره مند شده و به این منظور تا كه توانستند نفاق قومی، زبانی و مذهبی را در بین مردم افغانستان شعله ور نمودند. مگر در خصوص ایران، علاوه باید نمود كه حتی از بكار گیری كثیف ترین پالیسی نژادپرستانه نیز پرهیز نكرده و مردم جامعه افغانستان را به آریائی و غیر آریائی تقسیم نموده و بستر مناسبی را برای تربیه جاسوسان خود هموار نموده است.
در جریان تطبیق عملی پروژه ها، گاه و بیگاه پرده از چهره اشخاص معامله گر برداشته شده و وابستگی ایشان به این ویا آن دولت افشا میگردد، اما ایشان احتمالآ بیخبر از دریده شدن پرده ستر شان هستند و به مانند مرغ “ستراوس” سر خود را به ریگ فرو میبرند به عنوان اینكه دیگران آنها را نمی بیند، درحالیكه بدنه عظیم ایشان منظرگاه خاص و عام است.
پوشیده نیست كه تعدادی از رجال دولتی در سطح های مختلف توسط كشور های ذیدخل قضیه افغانستان و به خصوص از جانب دولت های ایران و پاكستان استخدام گردیده و برای ایجاد بستر مناسب برای نفوذ بیشتر این كشور ها زمینه سازی نموده و به رقابت میپردازند، گویی كه افغانستان دیگر صاحب ندارد. همانطوریكه دریافت سیستماتیك پول نقد توسط آقای حامد كرزی از ایرانی ها افشآ گردیده و فلم مستند اقراری جناب رئیس جمهور افغانستان مورد تماشای عموم قرار گرفت. این رسوایی تمام عیار دیگر گماشته شدگان را جرئت بخشید تا منافع مردم افغانستان را بی طول مورد معامله قرار بدهند. خود سری ها به حدی رسیده است كه قانون و مقررات كشور حتی به شكل فورمولیته و ظاهری هم در نظر گرفته نمیشود.
از قرار گزارش منابع مختلف خبری، آخرین خبر در مورد خودسری ها و قانون ستیزی جناب معلم عطا والی “غیرمسئول مقتدر” ولایت بلخ اینست كه تصمیم گرفته است، یكی از جاده های مزار شریف را بنام كارمند های سفارت ایران كه در زمان طالبان و به توسط طالبان به جرم جاسوسی سر بریده شده بودند، نامگذاری نماید. بدون آنكه صلاحیت چنین كاری را داشته باشد. فكر میشود كه گویا معلم عطا یك جیوه باغ خود را برای كسی تهفه میدهد. و شاید هم گمان میكند كه یك ولایت مال شخصی یك والی است !!!
با شنیدن این خبر مضحك، به فكر واقعه نامگذاری یكی از جاده های مركزی شهر میمنه از طرف عبدالحق شفق والی فاریاب بنام عبدالحق شفق والی فاریاب شدم كه آنهم بدون آنكه از اصول، قانون و مقررات این گپ ها آگاهی داشته باشد، با چاپلوسی چندتا منفعت جو محلی و تآیید مدیریت اطلاعات و كلتور شهر كه آنهم زیردست والی است، جاده را بنام خود مسمی نمود كه خوشبختانه با رسوایی تمام وبا خواست مردم لوحه ها پایان كشیده شده و جاده بنام “توركستان جاده سی” مسمی گردید.
البته كه در تاریخ مثال های زیاد است كه بنام شخصیت های شایسته در زمان حیات او اماكن نامگذاری شده ویا هیكل آن در حیات او تراشیده شده است كه دیگران آنرا در حق او شایسته دانستند، نه اینكه هر كس بنام خود تقدیرنامه بنویسد.
به هر حالت نامگذاری اماكن یك مملكت بنام جاسوسان كشوریكه باعث تباهی مردم آن گردیده است و پروسه مداخلات و دشمنی و تباه گری آن كشور ادامه یافته و روزبروز قوت میگیرد، بی سابقه میباشد.
معلم صاحب عطا پیش از آنكه به دلخوشی دوستان ایرانی خود اقدام بكند، میباییست یكبار به سرحدات صلاحیت یك والی نظری افگنده و لایحه وظایف یك والی را مطالعه مینمود كه آیا از چنین صلاحیتی برخوردار است كه حاتم بخشی كرده و از كیسه خوجه انعام ها بدهد !!!
حاتم بخشی معلم صاحب عطا محمد درحالی صورت میگیرد كه دشمنان مردم افغانستان بنام طالب و القاعده، هنوز با سلاح های روس-ایرانی برعلیه مردم می جنگند، هنوز كمك های وسیع مالی دولت ایران را دریافت میكنند. شاید این حاتم بخشی والی بلخ در جواب آن نوع پروری ؟ ایران باشد كه در نتیجه آن شهروندان افغانستان به بدترین شكل آن توهین، تحقیر، آزار، اذیت، شكنجه و جوقه جوقه در زندان ها فرستاده میشوند به جرم آنكه مهاجر اند و وطن شان ویران گشته است و یكی از مسببین ویرانی هم خود ایران میباشد. آخرین خبر ( 18 - 08 - 2012 ) از مداخله بی شرمانه ایران در امور افغانستان اینست كه چند نفر از انتحار كنندگان در ولایت نیمروز دستگیر گردیدند كه از قول مسئولین امنیتی افغانستان همه شهروندان ایرانی هستند. سیاست نژادپرستانه ایران در مقابل افغانی ها و به خصوص هزاره ها، روی ادولف هیتلر را سفید كرد. ایران در حالیكه مشتركات فرهنگی، زبانی و مذهبی را روپوش پالیسی نژادپرستانه خود قرار داده و در داخل افغانستان برای تفرقه اندازی در بین اقوام و مذاهب بكار میبرد، اما در داخل ایران با پررویی تمام به توهین و تحقیر نژادپرستانه استخوان سوز مردم افغانستان دست میآزد.
دیری نگذشته است و خوانندگان گرامی به خوبی بیاد دارند كه تعدادی از شهر های ایران برای مهاجرین افغانی ممنوع الورود اعلام گردیده و برای مردم ایران هوشدار داده شد كه اگر به تطبیق این پالیسی شرم آور همكاری نكنند، مجازات خواهند شد. خلص معنی همچون پالیسی دوگانه اینست كه ایران بنام “افغانی كثیف” ورود مردم ما را به شهر های ایران ممنوع و قطغن اعلان میكند و از افغانستان میخواهد تا الاغ آنرا در خانه پادشاه بسته كنند.
درین اوضاع و احوال كه مردم افغانستان به آتش خصومت ورزی ممالك همسایه و به خصوص ایران و پاكستان میسوزند، و آقای معلم عطا به روی ملحوظات مرموز در زیر پای دشمنان قسم خورده مردم افغانستان قالین ابریشمی هموار میكند، این روش نوكرمنشانه بیانگر دشمنی جناب معلم عطا با مردم افغانستان است. اگر جناب معلم عطا وجدان خود را قاضی اعمال خود نكند، آن روز بعید نیست كه دوسیه این حاتم بخشی ها در محكمه حقبین خلق افغانستان كشانیده شده و مرتكبین آن، زنده ویا مرده مجازات گردند.
و من الله التوفیق
(1) “منقورت” بنابر داستان چنگیز آیتماتوف نویسنده قرقز عبارت از آن غلام حلقه به گوش است كه دیگر از هویت خود بیگانه و مفهوم حیات خود را خدمت به بادارش تعریف میكند
نظرات
47 دیدگاهحاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
در پيش خر يا صين خوا ندن چي بكار
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
زنده باد عطا ه مجا هيد خدا وند يا رد با د برا در مسلمان
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
میرزایی صاحب سلام:
دنیای قوم بازان کوچک است و بسیار هم کوچک. کشور را از درز سوزن قومی دیدن، کشور را با همه بزرگی و طبیعت زیبایش در جایش گذاشتن و خودرا در دشت های سوزان هلمند، آب دان میرعلم، کمال خان... سرگردان ساختن است.
من نوشتم که حبیب الله کلکانی چه گلی را بر سر مردم افغانستان در مجموع و بر تاجیکان به صورت خاص زده که ما به وی ببالیم؟
حبیب الله نه بر ضد به گفته شما "قبیله" بلکه بر ضد ترقی و پیشرفت و تمدن قیام کرد. حبیب الله را نه تاجیکان بلکه خایینین تمام اقوام و بیشتر هم خاینین پشتون حمایت کردند. امان الله " قبیلوی" مکتب ساخت، فابریک ساخت، نصف نفوس جامعه را در اجتماع داخل کرد، بردگی را لغو کرد، پول را رایج ساخت، خط آهن را احداث کرد... ولی حبیب الله بر ضد همه آنها قیام کرد ویک نظام منظم دولتی را به حاکمیت ایله جاری مبدل گردانید.
همین امروز هم انگریز ها، کرزی ها را از قوم پشتون، فهیم ها را از قوم تاجیک، خلیلی ها را از قوم هزاره و دوستم ها را از قوم ازبک را بمثابه مردمک چشم حفظ کرده وبر گرده های مردم ما سوار نموده و هم خود و هم نوکران شان مردم مارا سلاخی می کنند. از برکت انگریز ها صاحب "قهرمان ملی !" هم شدیم.
مقاومت مردم در طول تاریخ بر ضد اجانب در روز تجاوز صورت نه گرفته، بلکه بعداً آغاز می شد. اگر شما برین باور باشید پس در نزد شما باشندگان شمال کشور هم محکوم اند. زیرا در یورش روس ها بر افغانستان در روز تجاوز یک نفر هم در شمال مقاومت نه کرد. ولی دیدیم که بعداً همه مردم ما از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب مناطق خودرا به سنگر ضد روسی مبدل کردند.
من نمیدانم که چرا " نتیجه کار ببرک را شما از یک نفر خلقی وگلبدینی ویا اوغان ملتی بپرسید" بپرسم؟. من که شخصاً خودم وبیست وچند ملیون انسان ای سرزمین " نتیجه کار ببرک" را با گوشت و پوست و استخوان ما تجربه کردیم. نزد من ارتباط قومی ببرک برابر به یک پشقل ارزش ندارد که پشتون باشد و یا تاجیک و یا... بلکه کارنامه ننکین وی به مثابه یک وطن فروش، قاتل و مستبد نزد فرد فرد مردم ما ثبت است.
واین برهان الدین تان هم بسیار جالب است! نمیدانم این چه معجره ای شده که کشتار مردم افشار و سایر شهریان کابل " اندیشه های همه اقوام را باز ساخت وخود شناسی را تقویه کرد تا حق خویش را با شهامت بخواهند". میرزایی صاحب به گفته مردم ما "روی خدا ره ببین" آدم کشی، هزاره ستیزی، ازبک ستیزی و پشتون ستیزی را " تقویه خود شاسی "نه نامید. به قوم تاجیک توهین نه کنید و نمونه بدی از تاجیک ها ارایه نکنید.
در اخیر می خواهم باز هم تاکید کنم که هرقوم در افغانستان اساطیر، رادمردان و راد زنانی دارند که باید به ایشان افتخار کرد ولکه های ننگین قوم خودرا نه باید تبرئه کرد. امیر عبدالرحمن ها، حبیب الله کلکانی ها، ترکی ها، ببرک ها، ملا عمر ها، گلبدین ها، ربانی ها، مزاری ها، سیاف ها، مسعود ها، دوستم ها، محقق ها، محسنی ها...لکه های ننگ اقوام خود و کشور خود اند.
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
من ندانيستم چي گفتي از كجاه شروع كردي در كجا ه ختم كردي اگر ميشه دو بار ه تيكر ا ر كن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
آیا عطامحمد نور تاجیک است یا پشتون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
همه میداند كه استاد عطا محمد نور یك انسان بداخلاق و بچه بیریش بوده است ، دشنام دادن یك بد اخلاق خو توصیف ندارد . اگر منافع او ایجاب بكند میتواند بگوید طالبان از احمد شاه مسعود هم بهتر است .
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
ستایش علی
گوشهء از سخن رانی تاریخی عبدالعلی مزاری در باره جنایت های باند مسعود و ربانی:
"...دلم هیچ نمی خواست که بعد از فاجعهء افشار صحبت کنم...مگر در آن وقت که می شد مردم ما این انتقام را بگیرند از دشمنان...موضوع دیگر اینکه ما مدت 250 سال باوری راکه داشتیم، قضیهء افشار و چنداول روشن می کند که این باور هم اشتباه است. آن باور این است که ما در طول 250 سال باور داشتیم که ظلمی را که فقط یک خاندان جاه طلب و یک پدیدهء کوچک بالای مردم ما میکرد تعمیم میدادیم و فکر می کردیم همه پشتون ها بالای ما ظلم می کنند. ما در آینده آن وفت به حق و حقوق خود می رسیم که در کنار فارسی زبان ها باشیم و از فارسی زبان ها دفاع کنیم...قضیهء افشار و چنداول این باور را هم بطلان کرد خط بطلان کشید...اما از دست کی از دست کسی که چهارده سال مبارزه کرده و شعار می دهد که حکومت اسلامی را برقرار کرده ام. از کسانی که استاد علوم الاهی و سیاسی و اسلامی است این عمل انجام می شود...و ما امروز باید این مسله را باور کنیم که این جنایت که در چنداول و افشار بوجود آمده را مسعود به وجود آورده نه همه تاجیک ها و این جاست که در باور های گذشتهء خود تجدید نظر بکنیم. باید به واقعت های جامع برخورد کنیم و از این درس بگیریم...از روزی که این ها ، مسعود و ربانی، به نام اسلام به کابل حاکم شده اند هشت جنگ برعلیه شماهزاره ها انجام داده است. میگویند اینها،هزاره ها، از اولادهای چنگیز هستند که در بامیان جنگ کرده اند 700 سال پیش...این آدم بی سوادبرهان الدین از تاریخ خبر ندارد که شما بومی ترین مردم افغانستان هستید. قبل از این که چنگیز در افغانستان حمله کند شما اینجا بوده اید و شما علیه چنگیز در بامیان مقاومت کردید. این آدم بی سواد اول که از تاریخ بی خبر است و بازهم آن وقت ما از آغای ربانی بازخواست می کنیم بر فرض این باور تو راست بود اینها اولادهء چنگیز بود و اولادهء چنگیز هم در بامیان جنایت کرده، ایا تو کدام منطق اسلامی و الاهی داری که هفت صد سال بعد انتقام آن را از افشار و چنداول می گیری و این با کدام منطق اسلامی و انسانی سازگار است؟ اینجاست که چرا به شما دشمنی دارند و چرا تمام فکرش اینست که شما را از بین ببرد چون این باور تاریخی را دارند روی این باور تاریخی شما را می کشند" .
ندای وحدت،شماره13، جولای 1993
نمی دانم قلم بدستان شورای نطار، داعیه داران "عدالت خواه تاجیک" زرهء انصاف دارند که در کنار جنایتکاران دیگر گوشهء چشمی به جنایتهای مسعود و ربانی هم داشته باشند و آن را محکوم کنند تا ما هم باور کنیم که کور خود و بینای دیگران نیستند و عدالت را برای همه می خواهند نه برای خود
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به همهء خواننده گان کابل پرس وسلام خاص به آقای ستایش علی.
آقای ستایش علی!
اگر منظورت ازکاربرد صفت نویسنده گان شورای نظاری وتاجیکهای عدالت خواه من باشم ؛ اینجانب با جرأت تمام اعلام میدارم که اشتباهاتی را که آقای مزاری وتیم انحصارگر سازمان نصر وی علیه مسعود وحتی علیه خود هزاره ها انجام داد وهمه را درپای گلبدین وبعد طالبان قربانی کرد به اندازهء نیم اشتباهات مسعودهم نمیتواند قابل مقایسه باشد. این سخن درجایش باشد ولی ازآنجائیکه نام ستایش علی را برخویش گذاشته ایی واکت وادای هزاره بودن وگاه گاهی سیکولار بودن را هم می کنید وحتی گاهی عنصر ضد دین واسلام وقرآن نیز خودت را نشان میدهید برایم میتوانید بگوئید که جایگاه خودت وافکارت درمیان هزاره ها وشیعه ها درکجاست؟
فرض بفرما که امروز حزب وحدت اسلامی که خودت نقل کننده ویا کاپی کنندهء بیانات رهبر آن استی به عوض کرزی زمام اموررا بدست بگیرد جایگاه تو واشخاص مثل خودت بحیث هزاره های بی دین ولامذهب وهمچنان نویسنده گانی مثل آقای جعفررضایی درکجا خواهند بود؟ آن عدالتی را که خودت ازپیروان مسعود انتظار داری وآنرا به چشم ندیده ایی میتوانید آنرا در وجود پیروان وراهیان زنده یاد مزاری بیابید؟ میتوانید برایم تشریح نمائید که درصورت مسلط شدن یک حزب شیعه مذهب پیرو خط امام درکابل موضعگیری شما دربرابر آن چه خواهدبود وشما چه عدالتی را ازجنگجویان حزب وحدت انتظار دارید که درحق شما ودرحق سایر هزاره های که به ادیان دیگرگرویده اند به اجرا بگذارند؟ مثلا آیا حزب وحدت به هزاره های مسیحی وهزاره های کمونیست واتائیست اجازه زنده گی وحق آزادی بیان ونقد دین وغیره را خواهد داد؟
اگر شما به این پرسشها صادقانه پاسخ گفتید آنوقت پاسخ پیروان زنده یا احمدشاه مسعود بزرگ را نیز دریافت خواهید نمود.
بااحترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
شخص که خود را مهاجر هزاره می نامد هزاره نیست بلکه دقیق از همان ابزار که برادرانشان از لباس زنانه استفاده کرده و انتحاری میکنند می باشد متوجه باشید
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به برادر عزيز بهمن
من ارين وفا از مليت پشتون هستم که شما انرا اوغان ميناميد ٠
با سخنان ارجمند سروش هم نظر هستم شخص با اين مفکوره اګر از هر مليت باشد (هزاره، تاجک، پشتون وازبک) به ايشان افتخار ميکنم چون تفکيک خاينين را با قهرمانان کرده است اي کاش
در اين تقريبا 30 ميليون نفوس کشور 30 هزار اشخاص با افکار ملي ميداشتيم اما بدبختانه نداريم ٠
خواهش من از شما وتمام برادران روشنفکر چون شما اين است که دست به دست هم داده در ابادي اين سرزمين نياکان قهرمان ما که از ايشان به ميراث مانده است بکوشيم تا اين ملت غيور افغانستان عزيز از ظلم وستم اين خاينين رهايي يابد واز طرف ديګر شما وتمام روشنفکران اين کشور وظيفه ايماني ووجداني تان را ادا کرده باشيد٠
اقاي بهمن وروشنفکران قهرمان افغانستان کاپي از سخنان اقاي سروش لطفا انرا عميقا مطالعه کنييد وبا احساس ملي مبارزه قلمي تان را ادمه دهيد ٠
21 آگوست 16:36, بوسيلهى سروش
سلام به همه
کشور ما درین سی و دو سال اخیر شاهد بی مانند ترین انسان کشی ها، استبدادها، ستمگری ها، وطن فروشی ها، غارتگری ها، بی ناموسی ها... بوده است. قاتلین، جباران، وظن فوشان، بی ناموسان... که برخاسته از اقوام چشتون، تاجیک، هزاره، ازبک... بوده، از هیچ نوع دنائت، وحشی گری، پستی... در حق مردم مظلوم ما اعم از پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک... فروگذاشت نه نموده اند.
ترکی و امین پشتون یک دست با منصور هاشمی تاجیک، کریم میثاق هزاره، شرعی جوزجانی ازبک... مردم ما را به خصوص تحصیل کرده ها و چیز فهمان جامعه ما را چنان سلاخی کرد که استبداد مستبد ترین ها نیز در برابر آن رنگ باخت.
بعداً ببرک تاجیک همدست با نجیب و گلاب زوی پشتون، کشمند هزاره و دوستم ازبک... تحت فرمان ویک جا با باران روسی خود هشتاد درصد قرا و قصبات کشور به ویرانه تبدیل نموده و ملیون ها انسان این سرزمین را اعم از پشتون، تاجیک، ازبک، هزاره... شهید، معلول و آواره ساخت.
تنظیم های جهادی ساخت پشاور و ایران هریک از آنها آنقدر که به قوم و منطقه خود ستم روا داشتند، به مناطق و اقوام دیگر کمتر اسیب رساندند. طور نمونه: مجروح، الفت، داکتر لودین، جنرال کتوازی... که همه پشتون بودند توسط گلبدین پشتون ترور شدند. صدها قومندان و سر گروپ گلبدین توسط سایر قومندانان وی به قتل رسیدند.
تنها در پنجشیر در یک شب 35 تا 40 نفر پنجشیری تحصیل کرده که قبل از آمدن مسعود به پنجشیر مناطق شانرا از لوث مزدوران روسی پاک کرده بودند، توسط مسعود کشته شدند.
اولین تفنگ بردار بر ضد نوکران روسی در مناطق هزاره جان یعنی سید جگرن توسط مزاری و باندش به چنان حال و روز رسید که مجبور شد از دولت کمک بخواهد. هزاران نمونه دیگر را مبتوان ارایه کرد ولی نه فرصت آن است و نه هم این ستون نظرخواهی حوصله آنرا دارد و نه هم ضرورت آن می رود.
چگونه شد که بعد از سقوط نجیب به یکبارگی تنظیم های سیه دل و مزدور جهادی ماسک های قومی را به رخ بکشند؟ آنها متوجه ای نکته شدند که دگر تحت نام جهاد نمیشود کتله عظیم از مردم را به دنبال خود کشید. آنها به پیش کشیدن شعار های قومی و براه انداختن جنگ های قومی خواستند تا به حاکمیت ویا قدرت ننگین خود ادامه بدهند. درین میان مردم عوام ما کمتر ولی با سوادان ما بیشتر تحت تاثیر آنها قرار گرفته به قلم زنان بی مزد و حقیر تنظیمهای جهادی و ملیشه ای تبدیل شدند.. اگر انسان وجدان خودرا قاضی گرداند، آیا سیاف و گلبدین و ملا عمر... و یا ربانی و مسعود و عطا و عبدالله... ویا مزاری و محقق و خلیلی ... ویا دوستم و مالک و ....که جنایات، آدم کشی ها، غارت های دارایی های عامه و دولتی آنها را نا دیده گرفته و صرف به خاطر پشتون بودن و یا تاجیک بودن ویا هزاره بودن و یا ازبک بودن از کسانی به دفاع بخیزند که سلول سلول وجود شان از قتل یک هموطن ما حکایت می کند.
ما در بین اقوام خود واقعاً انسانهای داریم که باید به آن افتخار کرد. جنبش مشروطیت ما سران رهبران ملی ما در جنگ های ضد انگلیسی از اقوام مختلف کشور ما در کنار هم بودند. مردم شریف و قابل افتخار ما در بین همه اقوام از سر و مال و فرزند خود تیر شدند و متجاوزین را راندند من از آقای میزایی می پرسم که آیا خوب است که به میر مسجدی خان کهدامنی ها و مجید کلکانی ها افتخار کرد و یا به حبیب الله و مسعود و ربانی.... مگر حبیب الله چه افتخاری را به تاجیک ها نصیب گردانیده است؟ عبدالخالق با کشتن نادر افتخار ملی کشور ما شد ولی ننگ نیست که محقق را رهبر خود بنامیم؟
با اظهار سپاس از کابل پرس که نظريات ما پشتون ها را نيز نشر ميکند٠ وخواهش من از اداره محترم کابل پرس وتمام روزنامه ها اين است تا مطالب که باعث تحريک يک مليت عليه مليت ديګر ميشود و باعث خدشه دارشدن وحدت
ملي کشور ميشود به نشر نسپارند ازادي بيان به اين معني نيست که يک نويسنده به دفاع از يک خاين که از مليت اش محسوب ميشود مقاله بنويسد و روزنامه ها انرا نشر کند ٠
با احترام
ارين وفا
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به همهء کابل پرسیان وسلام خاص به آقای آرین وفا!
آقای آرین!
اجازه دهید که ازارسال پیام تان به آدرس بنده درقدم اول اظهار شکران نمایم.
من پیام شما را درین ستون خواندم ونیز پیامی را که از آقایی بنام سروش اینجا دوباره آنرا کاپی کرده اید آنرا دوباره خواندم متاسفانه درحرفهای هردوی شما دوستان چیز جدیدی نیافتم.
من با آقای سروش کدام شناخت حضوری ندارم ولی با آقای وحید عمر ازنزدیک چندباری درکابل دیده ام؛ نظریات شما وآقای سروش وهمچنان وحید عمر باهم شباهت دارند ولی نظر این قلم این است که ندای یکپارچگی و وحدت را سردادن بدون تحقق عدالت واجرای دادگستری میان ملیتهای ساکن یک کشورگوش شنوا پیدانمیکند.
آنچه را که آقای سروش وشما درینجا بار بارتکرار کرده اید وادار نمودن دیگران به سکوت واطاعت کورکورانه از اوامر ونصحیتهای پادرهوای شماست. چنانچه درآخر شخص جنابعالی ازسردبیر سایت خواسته اید که به نظریاتی که وحدت ملی را خدشه دار می سازد باید مجال نشر به آنها ندهد این جملهء اخیرتان واقعا پرده از روی کلمات پرزرق وبرق تان برداشت که شما خواهان برقراری چگونه وحدت ملی هستید.
سروش گرامی چشمانش ظلم وستم سی دوساله را می بیند ولی درحقیقت بر پنج سال دورهء برهان الدین ربانی ونه ماه امارت خادم دین رسول الله تاکید نموده وکوشش دارد که تمام بار گناهان را بدوش همین دو دوره بیندازد ولی من ریشهء این قهقرایی وعقب مانده گی را در طول دوصد وشصت سال حاکمیت تگ قومی وجنگها ونزاع های قبیلوی پشتونها برسر قدرت می بینم.
من مطالب خویش را خدمت شما وهم خدمت آقای مرادزی نگاشته ام ولی هم شما وهم آقای مرادزی ودیگران خیلی علاقه مند استید که دیگران حرفهای شما را کورکورانه قبول کنند وهیچ اعتراضی هم ننمایند که وحدت ملی برهم میخورد. درحالیکه بدبختانه این وحدت ملی به پر عنقا تبدیل گردیده است وهیچکسی مثال عینی آنرا درمیان مردم عادی ندیده است. بگذریم ازجنگهای قلمی تعدادی از مستعارنویسان هزارچهره ایکه درسایت کابل پرس ده ها بار پشتون می شوند وده بار قزلباش وده بار دیگر هزاره وازبیک؛ حداقل درسایتهای پشتونی خودتان نگاه مختصری بیندازید آنگاه چشم انداز وحدت ملی را خودتان بوضوح میتوانید بنگرید شما ازکدام وحدت ملی سخن میزنید؟ از پشتو سازی سایتهای انترنتی مانند بینوا ولر وبر پشتانه وتول واوغان ودعوت؟ ازتدویر میزهای گردی که هرملیت خصوصا پشتونها برای خودشان وبه زبان خودشان ترتیب میدهند وجز خودشان بدیگران حق اظهارنظر نمیدهند؟ از ایجاد جرگه های اروپایی زیرنام یکجاسازی اوغانهای لر وبر؟ ازفرمایش دادنهای حضار محفل دریک کنسرت به آهنگهای پشتو وغیر پشتو وخارج شدن غیر پشتونها ازتالار کنسرت وعکس آن در اروپا وامریکا وکانادا؟ ازکدام وحدت ملی؟ آیا شما درهمچو مواردی که صرف بحیث مثال خدمت شما ارائه گردید شمه ای ازوحدت اقوام وملیتهای ساکن افغانستان چون پشتون وتاجیک وازبیک وهزاره را می بنید؟ آقای سروش گروه های جهادی را خصوصا شورای نظار وپیروان مسعود بزرگ را عامل تشدید این بحران خوانده اند چه سطحی نگری!!!!
کدام حزب وتنظیم جهادی آجندای قومی وملیتی داشت ویا حالا دارد؟
چه کسی اسناد دارد که مسعود درزمان حیاتش خواهان تجزیهء افغانستان به شمال وجنوب بود؟
درحالیکه حقایق برعکس است آنانی را که آقای سروش روشنفکران فریب خورد می نامد همانها بودند که ازبطن حزب واحد دموکراتیک خلق بدو دسته وحتی به چهار دسته ای پشتون وتاجیک وازبیک هزاره تقسیم شدند واحزاب جهادی را بطرف خویش کشاندند. خلقی وپرچمیهای هزاره به آغوش مزاری پناه بردند پشتونها بدامان گلبدین به چهار آسیاب افتیدند وتاجیکها هم به جبل السراج کوچیدند. صرف فرق میان همهءاینها این بود که مسعود خوبتر توانست از سرعت حوادث استفادهء اعظمی را بکند ولی عامل ومحرک وبیدار کنندهء این افکار خود روشنفکران چپی بودند نه گروه های بیسواد جهادی.
آیا شما ازمن میخواهید که من مثالهای آبکی آقای سروش را کورکورانه قبول نمایم؟ آقای سروش خواسته اند تیوری خویش را با دروغ هم که شده تقویت ببخشند. بین سی تاچهل نفر تحصیلکردهء پنجشیری را نیز توسط افراد مسعود مقتول اعلام نموده اند ولی به گفتهء یک پیام گزار بنام دره ایی نام یکنفرشانرا هم ذکر نکرده اند. ایشان خواسته اند بگویند اگر گلبدین درزمان داوود به پاکستان گریخت وخودش را درخدمت سازمان جاسوسی پاکستان قرار داد مسعود نیز چنین کاررا کرده است پس راه حل این است که پشتونها گلبدین را وتاجیکها مسعود را بحیث خاینین ملی برسمیت بشناسند ودامنهء اختلافات را بیشتر ازین گسترش ندهند. آیا این قضاوت را درقرن بیست ویک حتی یک طفل هم میتواند قبول کند؟ برای یک لحظه هم اگر من قبول نمایم که مسعود وگلبدین هردو خاستگاه مکتب فکری شان یکی بود آیا درمزدوری ونوکرمنشی به اوامر پاکستان مسعود وگلبدین باهم برابر اند؟
اینکه گلبدین درپاکستان مجروح والفت وچینزی وداکتر لودین وجنرال کتوازی را ازبین برده است پس باید مسعود را نیز بخاطر کشتن پهلوان احمدجان درقطار گلبدین یکجا مورد شماتت قرار دهیم آنهم بدون اینکه ازشخصیت وطرز فکر وسابقهء سیاسی وعملکرد پهلوان احمدجان هم شناختی داشته باشیم؟
بهرترتیب آقای آرین!
این دلایل خیلی سطحی وبی پایه وفاقد هرگونه پایهء استنادی درعلم جامعه شناسی است. گلبدین آنچه را که درخاک پاکستان عمل کرده به نیابت ازسازمان جهنمی آی اس آی کرده وبیشتر علتهای آن نیز منازعات قبیلوی داخلی خود پشتونها می باشد که سابقهء دیرینه دارد.
راه حل را برای ایجاد وحدت ملی من برایتان پیشنهاد میکنم خدا کند که مورد تائید جنابعالی قرار گیرد:
الف تغیرنام افغانستان
ب: حل مشکلات مرزی با پاکستان
ج: ایجاد نظام غیر متمرکز خواه فدرالی وخواه صدارتی که درآن ازتمرکز قدرت در دست یک شخص جلوگیری شود. برای استانداران استانها وشهردارها اختیارات وصلاحیت بیشتری اعطا گردد ومردم را درانتخاب مسؤولین شان آزاد بگذارند از شهردار واستاندار گرفته تا وکیل پارلمان وریاست جمهوری ونخست وزیر همه باید انتخابی باشند.
د: تقسیم سرود ملی به دو زبان فارسی وپشتو
ه: چاپ اسکناس ویا بانکنوت به هردوزبان فارسی وپشتو
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
قابل توجه آقای پرویز بهمن ! نظریات پر بهای شما را در استجواب آقای آرین وفا خواندم ، درینجا بسیار گپ های مهمی وجود داشت ، به خصوص اینكه همه مظالم و ستم ها در افغانستان ریشه های تاریخی دارد كه مربوط به ایجاد كشوری بنام افغانستان میگردد كه حكام نا انصاف آن برای هیچ قومی به شمول پشتونها خدمتی را انجام نداده و همگان را به جهل و ظلمت نگاه نموده است كه سی سال جنگ عواقب و نتیجه همین حكمروایی نا روا در افغانستان بوده است .
به پیشنهاد شما نسبت به راه حل ایجاد وحدت ملی نظر خود را قرار ذیل ارایه میدارم : بلی ! تغییر نام افغانستان ، تغییر ساختار نظام از متمركز به غیر متمركز كه مسلمآ انتخابی بودن مقام های محلی و دادن صلاحیت ها و خود مختاری بیشتر اجرائیوی و همچنان تقنینی را در قبال دارد و حل قضیه دیورند یعنی تشخیص و تعیین سرحدات جنوبی مملكت ، بنیادی ترین مسائلی است كه میتواند راه را برای ایجاد یك ملت واحد هموار نماید .
اما آنچه كه اینجانب با فرموده شما نه تنها موافق نیستم بلكه بخشی از فرموده شما را از خواسته شووینیسم اوغانی تفریق نمی كنم ، اینست كه اولآ فرموده شما كه سیستم پارلمانی را به مانند فدرالی غیر متمركز قلمداد كردید ، این مفكوره غیرعلمی و غیر اكادمیك است .
برای معلومات بیشتر جناب عالی عرض میكنم كه سیستم متمركز میتواند پارلمانی باشد ویا ریاست جمهوری همانطوریكه سیستم غیر متمركز (فدرالی) میتواند پارلمانی باشد ویا ریاست جمهوری یعنی پریزدنشل . این گپ های دقیق حقوقی و دولتی نباید آگاهانه ویا غیر آگاهانه تحریف گردد .
جناب عالی راه حل دیگر مسائل افغانستان را فرمودند كه سرود ملی به دو زبان باشد و بانكنوت به دو زبان باشد . این پیشنهاد شما تقسیم شوینیسم و برتری طلبی در بین پشتونها و تاجیك ها است .
آیا شما به صفت یك روشنفكر گاهی فكر هم نموده اید كه درین وطن بغیر از پشتون و تاجیك اقوام دیگری هم زیست دارند و خواسته آنها چه قسم خواهد شد ! برقرار نمودن عدالت اجتماعی به این معنی است كه همه به حق و حقوق خود نایل آیند . آیا تغییر آوردن به نحوه برتری خواهی ویا مشترك ساختن برتری طلبی میتواند عدالت اجتماعی را برای همه اقوام به ارمغان بیاورد ! كسی اگر برتری طلبی را ملاك عمل قرار ندهد، چرا تجربه خلق های بزرگ را مثال نمیزند كه در مورد زبان و فرهنگ حق تمام اقوام محفوظ است.
هم در سرود ملی جای دارد وهم در بانكنوت ها زبان ایشان در نظر گرفته شده است .
در بانكنوت شوروی سابق در پانزده زبان نوشته شده بود . در هند زبان كوچكترین قوم هم از حمایت دولت برخوردار و از قرار شنیده گی من دربانكوت هم نوشته شده است.
فرض كنید بانكنوت را به زبانهای پشتو و فارسی نوشتند ، برای شهروند دیگر افغانستان كه زبان مادری آن دیگر است ، چه فرقی میكند !!!
البته قبلآ میخواهم بگویم كه رسمی نامیدن چند زبان در قانون اساسی صرفآ شكل فارمولیته را دارد و حقوق همه ملیت ها چه خورد و چه بزرگ زمانی تآمین میگردد كه سیستم خود مختاری اقوام و مناطق تحت یك قانون اساسی قوی مركزی تحقق یابد كه آنرا نظام فدرالی گویند . قلمداد كردن سیستم پارلمانی به نظام غیر متمركز دردی را دوا نمیكند . باید ما راهی را جستجو كنیم كه در آنجا همگان حقوق مساوی میداشته باشند .
با احترام
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به همهء کابل پرسیان وسلام خاص به آقای نادم!
دوست عزیز!
من برداشت خودم را ازنظام غیر فدرالی که درآن شهردارها واستانداران اختیارات لازم را دارا باشند وتوسط مردم انتخاب گردند ارائه نمودم ولی راه را نیز برای یک الترناتیف دیگر که همانا نظام فدرال باشد باز گذاشته ام منظورمن ختم دیکتاتوری قبیلوی است بهرشکلی که باشد باید نظام غیرمتمرکز بدون مداخلهء قوای مسلح وارتش درامور سیاسی بوجود آید.
دربارهء زبانها من به تقلید ازکشور کانادا که دارای دوسرود ملی بزبانهای فرانسوی و انگلیسی دارند این نظریهء خویش را ارائه کرده ام ولی محدود گذاشتن سرود ملی در دوزبان بخاطری پیشنهاد نموده ام که درقدم اول زبان فارسی زبان بین الملیتی میان تمام اقوام این سرزمین می باشد ولی پشتونها بخاطریکه این زبان را مال خودشان نمیدانند واصرار دارند که افغانستان کشورفارسی زبان نیست مجبورا حاضر شده ام که دو زبان را در سرود ملی کافی بدانم ورنه سرود ملی به یک زبان همانا زبان فارسی کفایت میکرد.
این بدان معنی نیست که که منکرزبانهای دیگری چون ترکی ونورستانی وپشه ایی وبلوچی وغیره باشم. ولی ازنظرکاربرد زبانی بغیر ازپشتونها دیگر اقوام افغانستان بازبان فارسی کدام ضدیت وحساسیت خاص ندارند. هرچند منکر یک واقعیت نباید شویم که یک عده ناسیونالیستان ترک تبار درتبانی با قبیله گرایان پشتون برای امتیاز گیری درپشت درهای بسته ؛ بی علاقه نیستند که به یک سلسله معامله گری های ننگین تن در دهند. واین کاررا برادران ترک تبارما هرباری که زمان امیتازگیری رسیده است تعدادی ازرهبران ترک تبار خیلی خائنانه وزبونانه خنجرهای نامردی را ازعقب علیه زبان فارسی زده اند که مثالهای آنرا در دوران حاکمیت برهان الدین ربانی که درمقابل آن تشکیلات شورای عالی هم آهنگی بوجود آمد وبعدها وساطت کشور ازبیکستان میان طالبان ونیروهای ضد طالبان وغیره را همه ازیاد نبرده ایم . در لویه جرگهء به اصطلاح قانون اساسی نیز این پشتونها بودند که برای برسمیت شناختن زبان های ترکی با برادران ترک تبار ما ازیک یخن سر بالا نمودند هدف همانا تضعیف نقش زبان فارسی بود نه اینکه زبان ازبیکی وترکی رونق بیابد ولی بهرترتیبی که بود من حالا با درنظر داشت تجارب گذشته با اطمئنان کامل گفته نمیتوانم که سرود ملی به چند زبان باید تقسیم شود زیرا تعدادی از هموطنان هزاره ء ما وبعضی ازترکتباران ما هرگز تا آخر خط نمیتوانند تاجیکها را همراهی کنند ولی چاره نیست عجالتا من به دوزبان روی همین دلایلی که قبلا عرض کردم که زبان فارسی زبان بین الملیتی است آنرا پیشنهاد میکنم واگر شما آنرا اضافه تر از آن را پیشنهاد میکنید باید دلایل مقنع داشته باشید.
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
دوست گرامی پرویز بهمن ! این نظریاتیكه جناب عالی در مورد ترك تبار ها ارایه فرمودند ، خیلی هم آشنا و سیاست شورای نظار در مورد ترك های افغانستان است و در همان لویه جرگه قانون اساسی زمانیكه زبان تركی ازبكی به مثابه زبان سوم كشور مطرح گردید، همین دست نشاندگان ایران بودند كه بر علیه خواسته برحق شش ملیون انسان افغانستان دست به شیطنت یازیده و با معامله رزیلانه با بخشی از نمایندگان قبیله ، مانع رسمی شدن آن گردیدند . با صراحت باید بگویم ، آنانیكه از نام خلق تاجیك دیگران را از پشت خنجر میزند ، همه ایشان اعتبار و حیثیت خود را در نزد دیگر اقوام از دست داده ، نه هزاره ، نه اوزبیك و نه هم پشتون دیگر برای آنها اعتماد نمیكند ، البته نه به خلق تاجیك بلكه آنانیكه از نام آنها تجارت سیاسی میكنند .
با احترام
نادم
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام با اقاي بهمن
با تمام حرفهاي منطقي و يا خدا نا خواسته غير منطقي تان هم نظر هستم من چون شما نويسنده نيستم اما به پيشنهادات که کرده ايد بنظرم بسيار خنده اور است و اميد انرا از نويسنده و روشنفکر چون جناب عالي نداشتم
1 ازهمه اولتر شما چه کاره و من چه کاره که اين پيشنهادات را به من کرده ايد نمايندګان مردم کشور در پارلمان هستند نه من و شما٠
2 منحيث يک روشنفکر ونويسنده ايا مبارزه تان فقط به همين چند پيشنهاد استوار است ؟
3 ملت رنجديده افغانستان در شرايط فعلي در تلاش لقمه نان هستند وبه اين پيشنهادات ما وشما ضرورت ندارند٠
4 شما افغانستان را ديد اروپا ارزيابي ميکنيد وقتي به قرا وقصبات برويد خواهيد ديد مردم در ارزوی چه هستند٠
5 مبارزه من وهمنوعانم بخاطرملت افغانستان است نه به ګروهي خاصي ٠
6 سران ګروه که همه در شرايط فعلي ميليونر شدند هريک منافع شخصي را بر منافع ملي ترجيح ميدهند و دفاع از چنين اشخاص جفاي بزرګ درحق اين ملت است ٠
پيشنهادات تان واقعا بالاتر ازصلاحيت من و بالاتر ازصلاحيت شما است و با اين پيشنهادات خواستيد مرا از بحث خارج سازيد ٠کوشش کنيم انتقاد پذير باشيم ٠ امروز اکثريت مردم افغانستان باسواد هستند واز نوشته هاي من ونوشته شما ميدانند که کي چه نوع وحدت ملي ميخواهد ٠
دراخير خواهش دوستانه من اين است که ازکلمات کنايه اميز جلوګيري کنيدچون اصول ژورناليزم به شما اين اجازه
را نميدهد٠
با احترام
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به آقایان آرین وفا وهم آقای نادم!
ازانجائیکه این دو دوست عزیز از دوموضع قومی پشتون وترک بالای بنده ایراداتی دارند وتقریبا موضعگیریهای هردو باهم شباهت دارند لذا لازم دیدم که برای هردوی شان یک پاسخ را ارائه نمایم.
نخست خدمت آقای نادم باید عرض کنم که من به هیچ صورتی ازخلق تاجیک ویاهم ازموضعگیری پیروان شهید مسعود نماینده گی نمیکنم من حرف خودم را میزنم وازباورها واعتقادات خودم برایتان می نویسم اینکه شما آنرا به هرجریان سیاسی ویا قومی ربط میدهید به خودتان ارتباط دارد.
شما نوشته اید که درین کشور شش ملیون انسان ترک تبار وترک زبان وجود دارد که خواهان برسمیت سازی زبان خودشان می باشند میشود بپرسم که این رقم را ازکجا پیرون آورده اید که شش ملیون انسان ترک تبار زبان فارسی را مال خودشان نمیدانند ومیخواهند همگام بازبان فارسی زبان شان برسمیت شناخته شود؟ شما دیگران را متهم به تجارت سیاسی ازنام قوم میکنید ولی با این رقم وعددی که اینجا مرقوم فرموده اید آیا نفس اتهام بالای خودتان وارد نمیگردد؟. دور نه نزدیک همین کابل پرس بهترین آزمونگاه زبانی وفرهنگی میان من وشما است. درهمین جا آن عده از هموطنان ازبک ما که بیشتر پیشنهء خلقی گری نیز دارند مضامینی به زبان شیرین ازبیکی می نویسند شما را به وجدان تان قسم میدهم که آیا کسی به آن مضامین اهمیت میدهد؟ آیا کسی آنرا درحد زبان فارسی جدی میگیرد؟ پس جناب عالی مانند همان فاشیستهای قبیلوی پشتون خیلی خوش دارید که با الفاظ وکلمات بازی کنید ورقم های من درآوردی را بخورد مردم بدهید وازکجاهم معلوم که خود یک فاشیست پشتون نباشید؟ ولی من به این موضوع کاری ندارم چه پشتون باشید ویا چه ازبیک، من حقیقتی راکه میدانم بیان کردم که برای تضغیف زبان فارسی تنها اوغانها مسؤول نیستند بلکه یکتعداد نخبه گان ازبیک ما خیلی آسان بدامان فاشیسم قبیلهء اوغانی غلتیده اند و می غلتند وروی همین علت من با تجاربی که از گذشت زمان وحوادث دارم هرگز نمیتوانم بالای نخبه گان سیاسی این دو ملیت شریف ازبیک وهزاره زباد حساب نمایم زیرا طوری که عرض کردم که آنها تا آخر خط با تاجیکها نمیتوانند همراهی نمایند. مشت نمونهء خروار همین موضعگیری همت فاریابی دربرابر استاد عطا خودش یک مثال روشن است که فاشیستان ترک تبار دربرابر شخصیتهای تاجیک ازکدام زبان کار میگیرند. اینها خوش دارند که فاشیسم قبیله ایی اوغان را با قلم ومغز تاجیکان بشکنند وبعد به گردهء تاجیک ها سوار شده وادعای حق طلبی نمایند.
یک حقیقت تاریخی دیگر را اینجا می نویسم امیداست که آزرده نشوید:
ازقول یکی از دستیاران شهید مسعود:
" زمانیکه رژیم دکتر نجیب الله درآستانهء سقوط قرار داشت هیئت های نظامی جناح های مختلف پرچم رو بطرف پنجشیر نمودند. منطقهء (دالان سنگ) درمدخل ورودی درهء پنجشیر هرروز شاهد ازدحام صاحب منصبان رژیم درحال مرگ داکترنجیب الله بود. درمیان صاحب منصبان افرادی مانند جنرال عبدالرشید دوستم جنرال مومن وجنرال نادری نیز به چشم میخوردند. درعین زمان صاحب منصبان متعهد به شورای نظار مانند حسام الدین خان که سالها را درزندان بجرم همکاری با گروه مخفی کشف وزارت دفاع برهبری میرتاج وجنرال خلیل سپری نموده بود؛ نیز پیامهای داکترنجیب الله احمدزی را می رساندند که نجیب الله میگوید که اگر شورای نظار خواستار گرفتن قدرت باشد حاجت به این ندارد که ازدوستم ومومن وجنرال نادری قدرت را گدایی کند شخص داکترنجیب الله حاضر است که دریک ملاقات رو در رو با آمرصاحب این مساله را حل نماید. اما درین میان یک مرد کهن سال مجاهد نیز درمیان افرادیکه میخواستند با آمرصاحب ملاقات کنند دیده میشد. این مرد قیوم آخندزاده نام داشت وازاهالی لغمان بود. او درمیان دیگر مجاهدان وسلاح بدستان ازنظر ظاهری وقیافه وشکل خیلی زود شناخته میشد زیرا هم پایش می لنگید وهم برخلاف دیگران ریش خویش را صاف می تراشید. قیوم آخند زاده پایش را درجنگهای ذات البینی میان حزب وجمعیت دراستان لغمان که درحقیقت اختلافات خانواده گی میان خودش وبرادرزاده اش بود ازدست داده بود. او ازفارغین دانشکدهء حقوق درزمان ظاهر شاه بود. قیوم آخند زاده کاکای فرمانده طارق شهید یکی از اساسگزاران شورای نظار بود. اما بخاطر کسب قدرت محلی درولایت لغمان با برادرزاده اش (طارق) در افتید وهمین اختلافات خانواده گی باعث شد که قیوم آخند زاد برضد برادر زاده اش ازگلبدین کمک بخواهد وهمان کمک خواستن اش از گلبدین راه ورود ونفوذ حزب اسلامی به لغمان را هموار ساخت هرچند اورا رقبایش متهم به گرایشهای مائوویستی میکنند اما درین باره به یقین نمیتوان چیزی گفت. قیوم آخند زاده مرد بذله گو طنز گو وخنده رو نیز بود. میگویند روزی درزمان شاهی درمسجد پلخشتی زمانیکه قیوم آخند زاده برای ادای نماز وارد مسجد میشود؛ در منبر یک گدا به پاخاسته بود وبه نمازگزاران صدا زده بود که : های مسلمانان! من هندو بودم مسلمان شده ام؛ حالا نزدیکان وخویشاوندانم تمام مال ودارایی مرا غصب کرده اند چیزی برای پوشیدن وخوردن ندارم اگر کمکی از دستتان پوره باشد دریغ نفرمائید. میگویند قیوم آخندزاده ازجایش برخاسته وبرسایل نهیب زده است که : بد کردی که مسلمان شدی؛ ما ازین مسلمانی خود چه خیر دیدیم که یک نفر تو هم به ما پیوستی . بهرحال همین مرد گرم وسرد روزگار دیده نیز در قطار ملاقات کننده گان با آمرصاحب بادیگران درحال گفتگو می باشد. او دراطاقک خورد وکوچک دفتر آمرصاحب که بنام سکرتریت یاد میشد به طنز گویی وبذله گویی مشغول بود واهل مجلس را می خنداند خلاصه سخن بطرف ارتباط گرفتن جنرال دوستم ودیگر جنرالان رژیم کشانیده شد این مرد گفت خدا خیر کند. به نظر من اگر مجاهدین با دوستم ودیگرجنرالان رژیم یکی شوند آمرصاحب رنگ ولباس اش کثیف وبدنما می شود زیرا جنرال دوستم به سگی شباهت دارد که دریک فاضلابی از مرداری افتیده باشد ولی وقتیکه آمرصاحب او ازین مرداری می بردارد ودر آغوش میگیرد تمام وجود آمرصاحب را وکالاهایش بی نماز میشود وتمام کثافت مرداری وی درکالای آمرصاحب پاک می شود ولی روزی فرا میرسد که همین سگ را که دیگر مرداریش پاک شده است هرکسی میخواهد به آغوش بگیرد دیگرعطر وگلاب بو میدهد ومشام کسی را نمی آزارد.
راوی میگوید: بعداز تاسیس شورای عالی هماهنگی همان قیوم آخندزاده بار دیگر خودش را به دفتر آمرصاحب رساند ودرمنطقهء وزیراکبرخان باهمان خنده وطنز یکبار همان پیشگویی اش را تکرار کرد که ای دوستان! یادتان است؟"
بهرترتیب آقای نادم این یک یاد آوری بود که من ازقول اشخاص معتبر وموثق نزدیک به آقای احمدشاه مسعود آنرا خدمت شما بیان کردم واین حوادث ازپیش چشمان من وشما گذشته است.
اما سخنانی با آقای آرین وفا!
عزیزم!
من نظرم را ابراز کرده ام اینکه چقدر این نظر جنبهء عملی دارد ویا نه این مربوط من نیست. هرکسی در ذهن خودش طرح دارد من نیز طرح خودم را خدمت شما عرض کرده ام وبه هیچ صورتی آنرا به نماینده گی از کدام ملیت مشخص یا کدام جریان سیاسی آنرا بیان ننموده ام.
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
جناب فاریابی
اظهارات شما از روی کینه و اختلافات شخصیست. جای تاسف است که شما داکتر صاحب از روی احساسات شخصی مینویسید. این در همه کشور های دنیا رواج است که مکانها را به نام اشخاصی شناخته شده از کشورهای دیگر میکنند. شما میدانید که ایرانی ها وحشیانه به قتل رسیدند و این کار به خاطر یادبود از آنها صورت گرفته. از طرفی دیگر بلخی ها یعنی تاجیکها و ایرانیها یک مردم است و شما داکتر صاحب حتمآ میدانید که بلخ یکی از مهمترین مکانهای فرهنکی و مقدس فارسهاست. اعمال چند ایرانی جاهل را هیچگاه نمیتوان به تمام ملت ایران نسبت داد. این کار اگر شده به نفع روابط مردم ماست و هیج وقت وطنفروشی نیست و اگر هم است در مقابل وطنفروشی جنبش که شاید شما عضو آن باشید به مراتب ناچیز است. دوستم و یا ملک نه تنها وابسته به ایران بلکه غلام حلقه به گوش ایران هستند. خدمات استاد عطا به همه آشکار است و من به شما پیشنهاد میکنم که توجوع تانرا مربوط فاریاب کنید نه مزار.