مسلم است كه كشور های همسایه ویا غیر همسایه هریك به نوبه خود منافع سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را در افغانستان تعقیب مینمایند و هیچگاهی منفعت و آبادی افغانستان برای شان جالب نبوده و نخواهد بود. این یك روال عادی و قبول شده مناسبات دیپلوماسی است.
اما در طول سه دهه اخیر جنگ و ویرانی، این موضوع به وضاحت تام عیان گردید كه پاكستان و ایران دشمنان منافع خلق افغانستان بوده و در تمام بدبختی های افغانستان نقش تعیین كننده را بازی نموده اند.
این دو مملكت با استفاده از خلای یك سیستم پاسخگو در تنظیم مناسبات حیاتی جامعه افغانستان و فقدان یك دولت دلسوز در كشور توانستند كه به خوبی در رگ و پود ادارات دولتی نفوذ نموده و “منقورت” (1)های خود را در سطوح مختلف اعم از والی ها و وزرآ، سیستم قضائی و سارنوالی، تقنینیه و استخبارات گماشته اند تا این نوكران حلقه به گوش قبل از همه در مورد منافع حامیان خارجی خویش باندیشند تا به منفعت مردم افغانستان.
این كشور ها برای تربیه منقورت های خود، از مشتركات زبانی، نژادی و مذهبی بهره مند شده و به این منظور تا كه توانستند نفاق قومی، زبانی و مذهبی را در بین مردم افغانستان شعله ور نمودند. مگر در خصوص ایران، علاوه باید نمود كه حتی از بكار گیری كثیف ترین پالیسی نژادپرستانه نیز پرهیز نكرده و مردم جامعه افغانستان را به آریائی و غیر آریائی تقسیم نموده و بستر مناسبی را برای تربیه جاسوسان خود هموار نموده است.
در جریان تطبیق عملی پروژه ها، گاه و بیگاه پرده از چهره اشخاص معامله گر برداشته شده و وابستگی ایشان به این ویا آن دولت افشا میگردد، اما ایشان احتمالآ بیخبر از دریده شدن پرده ستر شان هستند و به مانند مرغ “ستراوس” سر خود را به ریگ فرو میبرند به عنوان اینكه دیگران آنها را نمی بیند، درحالیكه بدنه عظیم ایشان منظرگاه خاص و عام است.
پوشیده نیست كه تعدادی از رجال دولتی در سطح های مختلف توسط كشور های ذیدخل قضیه افغانستان و به خصوص از جانب دولت های ایران و پاكستان استخدام گردیده و برای ایجاد بستر مناسب برای نفوذ بیشتر این كشور ها زمینه سازی نموده و به رقابت میپردازند، گویی كه افغانستان دیگر صاحب ندارد. همانطوریكه دریافت سیستماتیك پول نقد توسط آقای حامد كرزی از ایرانی ها افشآ گردیده و فلم مستند اقراری جناب رئیس جمهور افغانستان مورد تماشای عموم قرار گرفت. این رسوایی تمام عیار دیگر گماشته شدگان را جرئت بخشید تا منافع مردم افغانستان را بی طول مورد معامله قرار بدهند. خود سری ها به حدی رسیده است كه قانون و مقررات كشور حتی به شكل فورمولیته و ظاهری هم در نظر گرفته نمیشود.
از قرار گزارش منابع مختلف خبری، آخرین خبر در مورد خودسری ها و قانون ستیزی جناب معلم عطا والی “غیرمسئول مقتدر” ولایت بلخ اینست كه تصمیم گرفته است، یكی از جاده های مزار شریف را بنام كارمند های سفارت ایران كه در زمان طالبان و به توسط طالبان به جرم جاسوسی سر بریده شده بودند، نامگذاری نماید. بدون آنكه صلاحیت چنین كاری را داشته باشد. فكر میشود كه گویا معلم عطا یك جیوه باغ خود را برای كسی تهفه میدهد. و شاید هم گمان میكند كه یك ولایت مال شخصی یك والی است !!!
با شنیدن این خبر مضحك، به فكر واقعه نامگذاری یكی از جاده های مركزی شهر میمنه از طرف عبدالحق شفق والی فاریاب بنام عبدالحق شفق والی فاریاب شدم كه آنهم بدون آنكه از اصول، قانون و مقررات این گپ ها آگاهی داشته باشد، با چاپلوسی چندتا منفعت جو محلی و تآیید مدیریت اطلاعات و كلتور شهر كه آنهم زیردست والی است، جاده را بنام خود مسمی نمود كه خوشبختانه با رسوایی تمام وبا خواست مردم لوحه ها پایان كشیده شده و جاده بنام “توركستان جاده سی” مسمی گردید.
البته كه در تاریخ مثال های زیاد است كه بنام شخصیت های شایسته در زمان حیات او اماكن نامگذاری شده ویا هیكل آن در حیات او تراشیده شده است كه دیگران آنرا در حق او شایسته دانستند، نه اینكه هر كس بنام خود تقدیرنامه بنویسد.
به هر حالت نامگذاری اماكن یك مملكت بنام جاسوسان كشوریكه باعث تباهی مردم آن گردیده است و پروسه مداخلات و دشمنی و تباه گری آن كشور ادامه یافته و روزبروز قوت میگیرد، بی سابقه میباشد.
معلم صاحب عطا پیش از آنكه به دلخوشی دوستان ایرانی خود اقدام بكند، میباییست یكبار به سرحدات صلاحیت یك والی نظری افگنده و لایحه وظایف یك والی را مطالعه مینمود كه آیا از چنین صلاحیتی برخوردار است كه حاتم بخشی كرده و از كیسه خوجه انعام ها بدهد !!!
حاتم بخشی معلم صاحب عطا محمد درحالی صورت میگیرد كه دشمنان مردم افغانستان بنام طالب و القاعده، هنوز با سلاح های روس-ایرانی برعلیه مردم می جنگند، هنوز كمك های وسیع مالی دولت ایران را دریافت میكنند. شاید این حاتم بخشی والی بلخ در جواب آن نوع پروری ؟ ایران باشد كه در نتیجه آن شهروندان افغانستان به بدترین شكل آن توهین، تحقیر، آزار، اذیت، شكنجه و جوقه جوقه در زندان ها فرستاده میشوند به جرم آنكه مهاجر اند و وطن شان ویران گشته است و یكی از مسببین ویرانی هم خود ایران میباشد. آخرین خبر ( 18 - 08 - 2012 ) از مداخله بی شرمانه ایران در امور افغانستان اینست كه چند نفر از انتحار كنندگان در ولایت نیمروز دستگیر گردیدند كه از قول مسئولین امنیتی افغانستان همه شهروندان ایرانی هستند. سیاست نژادپرستانه ایران در مقابل افغانی ها و به خصوص هزاره ها، روی ادولف هیتلر را سفید كرد. ایران در حالیكه مشتركات فرهنگی، زبانی و مذهبی را روپوش پالیسی نژادپرستانه خود قرار داده و در داخل افغانستان برای تفرقه اندازی در بین اقوام و مذاهب بكار میبرد، اما در داخل ایران با پررویی تمام به توهین و تحقیر نژادپرستانه استخوان سوز مردم افغانستان دست میآزد.
دیری نگذشته است و خوانندگان گرامی به خوبی بیاد دارند كه تعدادی از شهر های ایران برای مهاجرین افغانی ممنوع الورود اعلام گردیده و برای مردم ایران هوشدار داده شد كه اگر به تطبیق این پالیسی شرم آور همكاری نكنند، مجازات خواهند شد. خلص معنی همچون پالیسی دوگانه اینست كه ایران بنام “افغانی كثیف” ورود مردم ما را به شهر های ایران ممنوع و قطغن اعلان میكند و از افغانستان میخواهد تا الاغ آنرا در خانه پادشاه بسته كنند.
درین اوضاع و احوال كه مردم افغانستان به آتش خصومت ورزی ممالك همسایه و به خصوص ایران و پاكستان میسوزند، و آقای معلم عطا به روی ملحوظات مرموز در زیر پای دشمنان قسم خورده مردم افغانستان قالین ابریشمی هموار میكند، این روش نوكرمنشانه بیانگر دشمنی جناب معلم عطا با مردم افغانستان است. اگر جناب معلم عطا وجدان خود را قاضی اعمال خود نكند، آن روز بعید نیست كه دوسیه این حاتم بخشی ها در محكمه حقبین خلق افغانستان كشانیده شده و مرتكبین آن، زنده ویا مرده مجازات گردند.
و من الله التوفیق
(1) “منقورت” بنابر داستان چنگیز آیتماتوف نویسنده قرقز عبارت از آن غلام حلقه به گوش است كه دیگر از هویت خود بیگانه و مفهوم حیات خود را خدمت به بادارش تعریف میكند
نظرات
47 دیدگاهحاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
«قهرمان ملی!»!!
(گزارشگر: س.) بعد از کشته شدن احمدشاهمسعود، حواریونش عکسهای زیادی از وی را در چهارراهیها، مساجد، هوتلها و همه جای خواجهبهاوالدین نصب کردند. روزی یکی از آوارگان در خواجهبهاوالدین طرف عکس مسعود دیده، اشک میریخت. یکی از پکولداران حالت وی را دیده از پیرمرد پرسید: «مثلی که قهرمان ملی را خیلی دوست داشته ای که حالا این طور برایش گریه میکنی؟» پیرمرد در جواب گفت: «ای نپرس که بخاطر کشته شدن مسعود گریه نمیکنم برای این میگریم که کاش چهار ماه قبل از ۹ سپتامبر کشته میشد که پسرک من از گرسنگی نمیمرد. چون حالا راهها باز شده و مواد فراوان آمده
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
عطا محمد فرزند نور محمد باشنده گذر عزیز آباد ولایت بلخ است. پدرش (نورمحمد) در رسته قالین فروشی شرق روضه "سخی جان" نزد یکتن از تاجران پوست قره قل و قالین بنام شاهکار کارگر بود. نور محمد بعد از ختم کار بیشترین اوقات زندگیش را در پرخانه (قمار خانه) و ساقی خانه ها میگذشتاند و اکثر اوقات نشئه میبود. عطا چون فرزند بزرگ خانواده بود با پدر در انجام کارهای روزمره همکاری میکرد و هم متعلم مکتب در لیسه عالی باختر بود. او از زندگی مزدوری پدر سخت رنج میبرد و زمانیکه اندک پولی از پدر خواستار میشد مسلما با وضع بد مالی که گریبانگیر خانواده اش بود روبرو میگشت و جواب رد میگرفت. همان بود که در ایام متعلمی با ماما میرزای بقال و بنجاره فروش مشهور به ماما میرزای توتله که از بچه بازان مشهور بود، رابطه جنسی برقرار کرد. دوکان ماما میرزای توتله در مقابل شفاخانه صحت عامه بلخ موقعیت داشته که هم اکنون مارکیت لباس فروشی شیرخان سلطانی است. این رابطه بچه بیریشی سریعا انکشاف کرد و جای ماما میرزا را متقاضیان جدید بشمول همسایه دوکانداران پدرش گرفت، گندیدگی اخلاقی اش فراگیر شده و شاهکار هم از آن مطلع گردید. درین زمان که حزب میهنفروش پرچم و خلق تازه به اقتدار رسیده بود، عطا جان متعلم صنف یازدهم و مشروط مضمون حدیث بود. شاهکار نورمحمد را فرا خواند و از او خواست تا عطا را که لکه ننگ بر او و تجارتش شده بود از شهر بیرون کند. همان بود که او را توسط فردی بنام بابه حسام الدین جمعیتی نزد ذبیح الله (قومندان جمعیت) در تنگی مارمل فرستاد.
تنگی مارمل در کنار تنگی شادیان بالای یگانه کوه مزار که در جنوب شهر به چشم میخورد موقعیت دارد و یکی از عقب مانده ترین ساحات کوهستانی ولایت بلخ بشمار میرود. در آنزمان تعداد افراد با سواد آنهم در کوه مارمل بسیار اندک بود. چون ذبیح الله با افراد بیسوادش کسی به سطح عطا نداشت، او را به صفت کاتب خود و سپس معلم سواد آموزی چند تن از افرادش برگزید. بدینترتیب عطا مانند سایر "استادان" آهسته آهسته ملقب به استاد شد اما به هیچ عنوان قوماندان "مطرح" جبهه نبود چون جانیان دیگری مثل مولوی محمد علم، علم آزادی مشهور به علم سیاه (فعلا وکیل در پارلمان) و انجینر داود سرکردگی جبهه را به عهده داشتند.
بعد از مرگ ذبیح الله، مولوی محمد علم، انجینیر داود و مولوی و علم سیاه همه کاره شدند وعطا مسوول یک گروپ کوچک بود. زمانیکه عطا به پشاور رفت و در آنجا با رهبران باند مسعود خاین و پدران پاکستانی و عربی آن دید، به عضویت شورای نظار درآمد. "انجینیر" داود از ترس اینکه او جایگزینش نشود، فورا طرح ترور عطا را ریخت اما فردی بنام قاری قدرت که فعلا سکرتر و همه کاره عطا است و در آنوقت محافظ داود بود، عطا را از نقشه داود در مسیر راه شولگره باخبر ساخت و عطا جان به سلامت برد. اختلافات داود و عطا از همان زمان شروع گردید. با پیروزی جنایتکاران هشت ثوری ها عطا از قوماندانان درجه سه بود و به استثنای مناطق جنوب مزار کسی او را اصلا نمیشناخت. بعد از گذشت اندک زمانی سگ جنگی میان جنبش و جمعیت شروع شد و رسول پهلوان جانی، قوماندان فرقه ۵۱۱ دوستم دو بار بساط عطا و دار و دسته جمعیتی اش را بدون مقاومت از مزار برچید؛ انجینیر داود و نادر آوان جمعیتی را دستگیر و عطا را تا دهنه مارمل عقب راند. رسول پهلوان نادر آوان را کشت و انجینیر داود را به حکم دوستم از زندان رها ساخت. سپس داود از مزار فرار کرد و فعلا در انگلستان با تمامی اعضای خانواده اش بسر میبرد. با مرگ رسول بار دیگر اقبال عطا طلوع کرد و دوباره از کوه مارمل به شهر مزار برگشت. طالبان با تسخیر مزار، پهلوان دوستم، محقق و "استاد" عطا را چنان در وحشت مرگ انداخت که تا کوهستانات دره صوف گریختند و تا بمباران طیارات بی ۵۲ امریکا حتی یک وجب هم "پیش روی" نداشتند
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به اقاي بهمن
این دراز گویی شما هيچ ربط به نوشته هاي من ندارد ميخواهيد با اين نوشته هاي تکراري تان به اصطلاح عاميانه خود را به کوچه حسن چپ بزنيد؟ باز هم تکرار ميکنم وظيفه ايماني ووجداني هر روشنفکر اين است
تا به فکر ملت باشيم ووجدان هاي به خواب رفته بعضی از اشخاص که ظاهرا به نوشته هاي چرب خاک بر چشم ملت ميزنند بيدار سازيم٠ منحيث يک نويسنده وروشنفکر ايا از کارګردګي اقاي نور حمايت ميکنيد يا مخالفت فقط جواب بلي ونخير ميخواهم٠
به هر صورت با مفکوره شما نه تنها من بلکه هيچ انسان وطن دوست موافق نيست البته اګر کسي در اين سايت موافق هم باشد نمايندګي از يک مليت نميکند چون جز تابع کل است٠
بااحترام
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام دوباره خدمت آقای آرین وفا!
عزیزم! بکدام دلیل پاسخ من به پرسش شما ارتباط نداشت؟ شمانوشته اید که پرویز بهمن چه کاره باشد که نظام فدرال ویا هم صدارتی را پیشنهاد کند من نوشته ام که من طرح ونظریهء خودم را ارائه نموده ام اینکه کسی می پذیرد آنرا ویا نه من مسؤولیت ندارم.
شما نوشته اید که درغم ملت باشیم . این توصیهء شما خیلی گنگ ومبهم است مثل اینکه خودت پیامهای مرا سرسری مرور میکنید ورنه این نظریات تکراری را تکرار نمی نمودید. درغم کدام ملت؟
من درافغانستان چهار ملت جداگانه ورسمی وبزرگ را می شناسم که ترک؛ تاجیک ؛ هزاره و افغان یا اوغان یا پتان.
ازمیان این چهار ملت مشخص یکی آنها زور میگوید مانند صهیونیزم اسرائیل خواهان استحالهء جبری ملتهای دیگر بزور ویا به رضا درهویت ملی اوغانیزم وافغانیت می باشد. هرباشندهء این سرزمین را به زور وجبر افغان صدا میکند وافغانیت را محور همبستگی میان ملتهای دیگر میداند. من این زورگویی را قبول کرده نمیتوانم وهرگز نمیخواهم. من گفته ام ونوشته ام درسرزمین کنونی افغانستان چیزی بنام هویت وفرهنگ ملی واحد وجود ندارد بهمین خاطر یکی ازپیشنهادات اساسی من تغیرنام کشور افغانستان است . درین کشور همان طوریکه افغان حق حیات وحکومت کردن را دارد ملتهای تاجیک وازبیک وهزاره نیز حق مساوی باید داشته باشند هرگونه برتری جویی واستحاله خواهی جبری طوریکه ازبالا مثل فرمانهای رفیق تره کی صادر شود من آنرا فاشیسم می خوانم. بناء من خواهان مشارکت ملی همهء ملتهای ساکن درین کشور درساختار نظام دولتی می باشم. در آخر این بازهم یک پرسش تکراری را مطرح کرده اید وفرموده اید که آیا خودت اقدام استاد عطامحمد نوررا تائید میکنی ویا رد. بازهم اگر جنابعالی پیامهای مرا سطحی مرور نمیکردید این پرسش را مطرح نمی ساختند من دراولین واکنش خود نامگذاری جاده ای درشهر مزارشریف بنام دیپلوماتهای ایرانی را شدیدا محکوم نموده ام ومی نمایم و خصوصا جاده ای را بنام یکی ازشخصیتهای تاریخی این خطهء باستانی یعنی ابومسلم خراسانی بزرگ باشد این را من جنایت فرهنگی میدانم. من برای آقای مرادزی نوشته ام که اگر ما واقعا از ابتدا برنظام مشارکتی که ازپائین بطرف بالا توسط مردم انتخاب میشد تاکید می نمودیم حالا دست افرادی چون آقای استاد عطامحمد نور درهمچو اقدامات نابخرانه وناسنجیده باز نمی بود. این خودش میرساند که من چگونه نظامی را در افغانستان میخواهم. ولی به هیچ صورتی نوشتهء آقای همت فاریابی وهمفکران وی را مبنی برتوهین ودشنام بالای شخصیت استاد عطا محمد نور تائید نمی کنم وآنرا اقدامات ماجراجویانهء بقایای حزب خلق میدانم که در درون هموطنان ازبیک ما نفوذ دارند.
امیدوارم که حالا به قول همولایتی های قندهاری سرتان خلاص شده باشد
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
به کسی که دو متن بالا را نوشته اما بدون ذکر نام خود
نوشنت بد نیست یعنی استعداد نوشتن را داری ( اگر خودت نوشته باشی) اما محتوای متن کاملآ جاهلانه، کینه توزانه و برخاسته از عقدههای شخصی شماست. خلاصه خط داری ولی سواد نه. شما نه تنها توهین به این دو مرد بزرگ کرده اید بلکه توهین به آزادی، استقلال، وطندوستی و مردانگی ، چیزهای که شما حس آن را در وجود تان ندارید، کرده اید. ای کاش همین وقت تانرا در چیزهای مثبت صرف میکردید.
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
ستایش علی
جناب پرویز بهمن سلام و ارادت مرا بپذیرید. اجازه دهید یک بار دیگر آنچه را که جناب مزاری در سخن رانی شان مطرح ساخته اند ومن کاپی آن را در پیام خانهء کابل پرس خدمت شما گذاشته ام یکجا با شما مرور کنم. به گمانم مزاری در این فشرده حرفهای داشته که نباید از کنار آن گذشت.
گفتنیهای مزاری را، همراه با دیدگاههای خودم در زمینه، در چهار نکته چنین فشرده می سازم:
1 طی 250 سال دولتهای حاکم بر سرنوشت افغانستان، دولتهای خاندانی بودند. نباید استبداد و کارنامه های سیاه این دولتهای خاندانی را به پای تمام پشتونها نوشت.
هرکی به الف و بای جامعه شناسی آشنا باشد و کمترین درکی را از مفهوم دولت داشته باشد میداند که این حرف مزاری از چی وزنهء علمی بلندی برخوردار است. با تاسف که بسیاری از قلم بدستان و "روشنفکران" پرمدعا از درک همین موضوع بنیادی عاجز اند.
2 آنهای که ادعا دارند حکومت اسلامی را برقرار کرده اند(مسعود، ربانی، سیاف...) و رداء رهبری اسلامی به تن دارند، جنایت کردند. افشار و چنداول را به آتش کشیدند و با کارنامه های شان روی تمام جنایکاران پیش از خود را سفید کردند.
ما می بینیم که امروز با انصاف ترین "روشنفکری" که بر طبل عدالت خواهی برای تاجیکان می کوبد میگوید، "درجنگ حلواء تقسیم نمی شود، اشتباه صورت گرفته"!!! تازه این اشتباه را نیز تنها به پای سیاف می نویسند و بر لکه های خون که بر دامن "قهرمان" شان نشسته چشم می بندند. انصاف این "روشنفکران" به همین پیمانه است که جنایت افشار و چنداول را یک اشتباه بدانند، آنهم اشتباه سیاف.
3 جنایت را مسعود کرده نه همه تاجیکها؛ با اینحال مزاری به روشنی می گوید که جنایت یک عمل جرمی شخصی است و نه باید آنرا به قوم و تباری جنایت کار تعمیم داد، آنچه که مسعود از درک آن عاجز بود و هواداران او تا هنوز قادر نبوده اند به این درک برسند.
4 هزاره ها بازمانده های چنگیز نیستند بلکه بومی ترین مردم این مرز و بوم اند. آنچه را که برهان الدین ربانی با چشم سفیدی از تلویزیون ادعا کرد و بر بنیاد آن علیه هزاره ها و ازبیکها اعلام جنگ کرد.
می بینیم که سخنان فشردهء مزاری بر مخوری همین چهار نکته می چرخند. اما "پرویز بهمن" به آن حقایق روشن تر از آفتاب که در سخنان مزاری بازتاب یافته اند کاری ندارد؛ او یکه راست به سراغ مزاری و سازمان نصر می رود. از "اشتباهات" مزاری حرف می زند و سازمان نصر را "انحصارگر" می خواند. پرویز ارجمند از انحصار گری "قهرمان" خود حرف نمی زند. او نمی پذیرد که از دید "قهرمانش، مسعود بزرگ" تنها پنجشیریها می توانستند "تاجیکان اصیل" باشند؛ که جهاد گرده اند و روسها را شکست داده اند. بنا بر آن تنها پنجشیری حق دارد در راس امور قرار داشته باشد. وقتی که مسعود در زمان قدرت خود لقب وزیر دفاع را داشت ولی در واقع همه کارهء دولت بود، حتا به حرف برهان الدین ربانی که ظاهرآ ریس جمهور بودند، پیاز هم پوست نمی کرد. بگذاراینجا گفتهء دوستم را به یاد تان بیاورم که به "قهرمان" شما گفته بود: "جهاد را فقط پناه و گدا کرده یا کسی دیگری هم در آن سهم داشته؟".
افزون بر اینها نباید حافظهء مردم را به تمسخر گرفت؛ همه بیاد دارند که یگانه دلیلی جنگهای شورای نظار با جنبش ملی و خزب وحدت حس انحصار طلبی دیوانه وار "قهرمان" شما بود نه چیزی دیگر. حزب وحدت و جنبش ملی به سهم اندک نیز در قدرت راضی بودند، اما "قهرمان" شما هوای "شیر" را در تقسیم قدرت درسر داشت و به کمتر از آن تن در نمی داد.
و اما در بارهء پرسشهای که به آدرس من نویشته اید.
آشکارا به شما عزیز و ارجمند می گویم که هرگز در قالبهای تنگ قومی ، سمتی، زبانی و مذهبی نه گنجیده ام. با اینحال هزگز جایگاه افکار و اندیشه هایم را در میان "هزاره ها و شیعه ها" به عنوان یک قوم و تبار، نمی جویم. با اینکه هزاره ها را دوست دارم اما نه بیشتر یا کمتر از تاجیکها، ازبیکها، پشتونها و ... من به انسان می اندیشم و عدالت را به همه انسانها یکسان می خواهم. مشکل قومی تباری در افغانستان را درک میکنم اما راه حل را به هیچ وجه در تحقیر و توهین دیگران نمی پذیرم. به این امر آگاه ام که گروه "افعان ملتیها، طالبها، حزب اسلامی حکمتیار" کارت قومی بازی میکنند و تلاش دارند قدرت را در انحصار شان داشته باشند. اما خطر این نوع تلاشها توسط گروه های یاد شده به هیچ رو از خطری تلاشهای " شورای نظاریها" کمتر نیست و نمی تواند باشد. با این حال از دید من مبارزه برعلیه "افعان ملتیها، طالبها، حزب اسلامی حکمتیار" و شورای نظار که تجربه های ننگین را دز زمان قدرت شان به یادگار گذاشته اند در دستور روزی همهء روشنفکران و عدالتخواهان از هر هوم و تباری که باشند میدانم. یک نکته را می خواهم با تاکید دوچندان واضح سازم که گروه های سیاسی را نباید در پیوند قوم و تبار دید. آنهای که زیر نام مبارزه بر علیه طالبان یا هر گروه دیگر پشتونها را نشانه می گیرند یا احمق و ابله اند و یا در اخور دشمنان مردم سر فرو می برند
با مزاری هیچ گونه پیوندی فکری ندارم و آزاد اندیشی را مثل هر انسان دیگر، حق خود میدانم. با این حال در سخنرانی مزاری، که آن را برای مطالعهء خواننده های گرامی کابل پرس کاپی کرده ام، نکته های ارزشمندی می بینم و توجه به آن را در شرایط امروز افغانستان حیاتی میدانم.
اینکه هرگاه یک حزب شیعه مذهب و پیرو خط امام در کابل قدرت را به دست گیرد موضع گیری من چه خواهد بود، بگذار زمان به آن پاسخ دهد. اما بایسته است با قاطعیت به شما عزیز و گرامی روشن سازم که به استبداد، ظلم و بی عدالتی از جانبی هرکی باشد تن نخواهم داد. چه از جانب هزاره باشد چه پشتون، چه تاجیک باشد یا ازبیک. افغانستان را خانهء مشترک هم مردم افغانستان میدانم و برتری هیچ گروهی را بر گروهی دیگر، به هر نام و بهانهء که باشد نمی پذیرم. بهترین دوستانم از جمع پشتونها، هزاره ها، ازبیکها و تاجیک ها اند. به همهء شان به گفتهء سیاه سنگ " تا آسمان سقف زمین است مدیونم".
دست شما را به گرمی می فشارم
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
خیلی خوب آقای محترم ستایش علی جان!
من هم طرفدار این هستم که نباید از اسناد گذشته سرسری وسطحی گذشت .شما حق دارید که اسناد ومدارک دست داشتهء تانرا درفضای آزاد کابل پرس مورد بحث وکنکاش قرار دهید. من ازین اسناد کشیدنها هرگز خسته نمی شوم زیرا به قول گاندی: ملتی که تاریخ خویش را نداند روزی محکوم به تکرار آن خواهد شد. شما کار خوبی میکنید اسناد تان را مورد بحث ومداقه قرار میدهید ولی شرط این اسناد کشیدن این است که فرد مذکور ازارائهء این اسناد چه هدفی را دنبال میکند. آیا او قصد ماجراجویی ومنافقت دارد ویاهم میخواهد واقعا خودش را ازحوادث گذشته آگاه سازد
بهرترتیب هرنیت وقصدی که شما از سخنرانیهای مرحوم مغفور شهید سعید عبدالعلی مراری داشته باشید من ازبحث باشما خسته نمی شوم ولی پیام جناب عالی سراسر تناقض گویی ولفاظی عوام فریبانه است. به محتویات این پیام تنها اطفال زیر سن ده سال میتوانند بازی بخورند نه انسانهای عاقل وبالغی که خود درعمق قضایا بوده اند.
جناب مرحوم مغفور شهید سعید استاد عبدالعلی مزاری تان گفته است که جنایات حاکمان پشتون را نباید بالای همهء قوم پشتون حمل کرد وشخص جناب عالی نیز ازین گفته به وجد آمده اید وآنرا نشانی از آزاده گی مزاری شهید قلمداد کرده اید.
درحالیکه من وتو درعصر کابل پرس وعصر تکنالوژی زنده گی میکنیم میتوانم ازجناب عالی بپرسم که آن مرحومی از ایراداین سخنان گهربارشان چه هدفی را دنبال میکردند؟آیا ایشان این سخنانرا بحیث یک باور دینی واعتقادی ابراز نموده بودند ویا بعنوان یک حربهءتاکتیکی که از آن خواسته اند استفادهء تبلیغاتی نماید؟
اگر این موضوع را آن مرحومی بحیث یک باور دینی واعتقادی گفته باشند پس آن مرحومی به قول خودتان ابله واحمق تشریف داشتند زیرا قبل ازهرجنگ دیگر این جناب ایشان بودند که گروه سیاف را که اکثرا پشتونها بودند ازغرب کابل برچیدند وجنک وحدت واتحاد یاهمان جنگ هزاره وپشتون را در دادند چرا؟
مگر کسی که باور مند به این امرباشد که گناهان حاکمان یک قوم را نباید بالای کل قوم حمل نمود چرا جنگ قومی ومذهبی را با سیاف راه انداختند که درظرف چند ساعت محدود تمام پوسته های سیاف ازغرب کابل به طرف پغمان کوچیدن گرفت وسلاح بدوشان تحت فرمان آن مرحومی فقط درجستجوی اوغو بودندهرموتر تاکسی را درغرب کابل توقف داده ازتاکسی ران می پرسیدند که اوغو درموترت است ویانه. به این نیز اکتفا نمیکرد از راکبان می پرسید که بگو قروت
آن بیچاره که قروت را کروت میگفت خودش قبر خودش را حفر نموده بود . مسؤول این جنایت ضد بشری کی بود وکیها اند؟ اگر جناب عالی سخنان مرا هم باور ندارید لا اقل به خاطرات ممثل مشهور وشناخته شدهء کشور زلمی آرا هم اگر توجه کنید می تواند وجدان خفتهء تانرا بیدار سازد. زیرا بخاطری من شمارا متهم به نداشتن وجدان کرده ام که خیلی کوشش نموده اید بارگناهان را بطرف مخالف خویش انداخته ازخود وازجنگجویان سلاح بدوش مزاری فرشته های آسمانی ترسیم نمائید به این بسنده نکرده اید مزاری را مرد آزاده وحزبش را حزب عدالتخواه ومخالفان شانرا متجاوز وقاتل وفاشیست قلمداد کرده اید.
ازین هم اگر بگذریم برای لحظه ازجناب عالی که همراه با آن مرحومی باورمند به این استید که جنایات حاکمان قومی افغانستان نمیتواند بالای کل قوم حمل گردد این پرسش را مطرح سازم که: آیا درعصر حاضر کدام روشنفکر پشتون را سراغ دارید که ازجنایات امیر عبدالرحمن ومحمدگلخان مهمند هاشم ونادرخان درحق هزاره ها تاجیکها وازبیکها معذرت خواهی نه حداقل به این جنایات علنا اعتراف نموده باشد واین جانیان را شامل لست سیاه خویش ساخته باشند؟ درحالیکه اگر مرا شما منتسب به پیروان مسعود میدانید من اعتراف میکنم که مسعود بعداز سقوط حکومت داکتر نجیب الله اشتباهات بزرگی را مرتکب شده است ولی میزان اشتباهات پنج سال حاکمیت مجاهدین توسط وی برابر با اشتباهات یک روزهء مزاری نیست. من این سخنان را بدون سند ومدرک نمیگویم. اسناد ازملاقاتها با مزاری گرفته تا اظهارات شخصی تا ارسال پیامهای مخابروی به گلبدین وغیره بحد کافی نزدمن موجود است ولی شما صرف منتظر گذشت زمان باشید.
اینکه آن شهید سعید مرحوم مغفور زعامت یک سازمان فاشیستی را به زور درانحصار خویش درآورده بودند وهرمخالف سلیقوی خودش را ولو هزاره هم بود یا ترور ویاهم ازحزب وحدت راندندبعداز ادای نماز جمعه درحضور هزاران نمازگزار چند فرد بیدفاع هزاره را به نام جاسوس شورای نظار وعامل سقوط افشار درملاء عام مانند ملیشه های پکتیاوال علیه عبدالخالق هزاره بوحشیانه ترین شکل اعدام کرد آیا این نشان آزاده گی ایشان بود؟ آیا واقعا ایشان نمایندهء واقعی خلق هزاره بودند؟ آیا واقعا آقای مزاری به نماینده گی ازخلق هزاره چنان لاطائلاتی را سرداده بود درحالیکه آن مرحومی قبل ازهرکس دیگر سابقهء گلبدینی داشت در اول آب دست گلبدین را نوشیده بود ونسبت به هررهبر جهادی دیگر او باگلبدین پیمان خواهر خوانده گی را بسته بود تاریخ را کسی مسخ کرده نمیتواند. همان سخنان گرانبهایش نیز عشق روز افزون وازخودبیگانگی وحماقت آن مرحومی را دراینجا آشکار می سازد نه آزاده گی را.
ولی من علاقه ای به نقد سخنان یک مردیکه دیگر درجهان نیست ندارم ولی خودت مرا با این تناقض گویی ها مجبورساختی که باید نظریاتم را صریح بیان کنم.
به فکر این قلم که یادآوری جنگهای چنداول وافشار مانند دیگر هموطنان تنگنظر ما برای خودت نیز خالی ازلذت نیست. ولی پرسش من ازشما این است که اگر شما جای مسعود بودید ودراولین ملاقات درمیان چندین رهبر جهادی یک مرد مالیخولیایی احمقی با بوتهای پسقات ودستار مسخره اش پیش روی شما نشسته وشما وقتیکه بطرفش برای اولین بار میروید تا باوی مصافحه کنید دست تانرا بدور می اندازد ودرحضور اهل مجلس ترا خجالت وسرافگنده می سازد آنوقت چه احساسی به شما دست میدهد؟ چه باید بکنید درصورتی که باهمچو انسان احمق ووحشی مقابل می شوید؟
آری!
اما حالا هم شماراست میگوئید وهم آن شهید سعید راست گفته بود نباید بارگناهان حاکمان پشتون را علیه هزاره ها بالای تمام مردم پشتون گذاشت . شاید پشتونها ازخصوصیات روانی هزاره ها آگاهی خوبتر دارند آنها میدانند که چگونه باید زمام امور درکشور چند ملیتی چون افغانستانرا بدست بگیرند. این تائید شما وتائید آن مغفور مرحوم وعملکرد های احمقانهء اش دربرابر مسعود نشان میدهد که مولف کتاب دوهمه سقوی راست گفته است.
مولف دوهمه سقوی هیچ چیز بدی ننوشته است فقط همین خواست شما را تکرار کرده است که اگر خداوند سایهء این قوم برگزیدهء خدارا ازسر این سه ملیت دیگر بردارد این سه ملیت مانند سگ بجان هم می افتند. وجنابعالی وآن شهید مرحوم مغفور نیز با آن سخنان واین تائیدهای کورکورانه درحقیقت مانیفست اوغانی را تائید کرده اید. ازکجا معلوم که خودتان هم ازطرف مادر هزاره وازطرف پدر پشتون نباشید.
سال گذشته به دنمارک سفری داشتم دریک محفل عروسی با یک مرد آزاده وگشاده رویی بنام دگروال لعل محمد توخی مواجه شدم. دگروال لعل محمد ازنظر قومی پشتون واز عشیرهء توخی تشریف دارد. او ازطرف مادر هزاره است. اومیگوید:
مادر ومادرکلانم وزنهای کاکاهایم همه کنیزهای هزاره بودند. زمانیکه هزاره ها را امیرعبدالرحمن خان به پشتونها تقسیم کرد سهم پدر کلانم چند تا زن هزاره رسید که از بطن یکی از آنها من وپدرم تولد شده ایم. زمانیکه خواستم شامل لیسهء عسکری شوم مرا در لیسه عسکری نمیگرفتند بدلیلی اینکه چهره ام مانند هزاره ها بود ولی بعد خان توخی ها همراه پدرم ازقندهار با من به کابل رفتیم وبعداز آنکه تصدیق شد که من ازطرف پدر ریشهء پشتونی دارم مرا شامل لیسه حربی ساختند وبعد شامل فاکولتهء حربی شدم تا اینکه بعداز سقوط داکترنجیب الله به دنمارک مهاجر گردیدم.
حالا شاید خودت ستایش علی خان نیز یکی ازهمان هزاره های باشی که اصلا اصالت پشتونی داری ولی ازطرف مادر هزاره باشی که مثل محترم قاضی هستی دل ازهردوی شان نمیتوانی بکنی.
ولی من با این موضوع کار ندارم خودت هرچه باشی بمن مربوط نیست. من گفته ام اگر نام افغانستان هزارستان هم باشد این موضوع قابل قبول نیست اگر تاجکستان هم باشد این طرف قبول من نیست. افغانستان کشور اقلیتها بشمول پشتونها می باشد. نامگذاری این کشور براساس هویت هریک ازین ملیتها نقض هویت دیگری می باشد.
من با پشتون ویا اوغان دشمنی ندارم ولی این را به جرأت می نویسم که قوم پشتون قوم حاکم بوده وقرنها زور گویی کرده ومیخواهد هویت دیگران راجبرا در هویت خود حل نماید من این را رد میکنم چه شما وچه هم سازمان نصر این را بپذیرد ویا نپذیرد. نظریات من بازتاب دهندهء سیاستهای شورای نظار سابق ویا پیروان امروزی قهرمان جهاد ملت افغانستان شهید مسعود بزرگ نیست. اما این حق را دارم که نظر به معلومات وچشمدیدها وخاطرات عینی خودم ازحوادث گشته؛ ملامت وسلامت را ازهم تفکیک نمایم.
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
من از تمام مردم افغا نستان از چهار سمتیش سوال می کنم بدون کدام تحصب ویا غرض منفی ، سوال کرام ګروهی ،کدام قوم ، کدام سمت ، برای مردم افغا نستان خدمت کرده که حال مایه افتخار همه باشد ، به نظر بنده تا حال من ندیدم . در هر ګروهی وهر قوم خوب و بد است بدون شک . البته هدف من از ګروهی یا قومی است که قدرت در دست داشتن. بنظر من نباید ما یک دیګر را دشنام بدهیم چرا که هیچ قومی بهتر از دیګر نیست . همه در خرابی وطن بنوع دست داشته ودارد همین حال حاظر ، اګر بګویم که از الف تا ی مردم ا فغا نستان مسول ګناه کار هستیم . هر کس برابری مسولیت که داشت . احساس مسولیت نکرد . از یک کار کوچک تا یک کار بزرګ . پس مسول و ګناه کار همه است . باید از ګذشته تلخ خود بیاموزیم و آینده را بسازیم تا باشد همه ما در یک صلح دایمی زندګی کنیم . ما باید نظری نیک به یک دیګر داشته باشیم . از بد ګفتن چیزی سا خته نمی شود . شما نظر به کشور های اروپایی کنید ، به امید که افغانستان هم مثل کشور های اروپایی در صلح آرامیش زندګی کنند.
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
ستایش علی
بحث با یک شورای نظاریی مثل تو، تو هین به خردی انسان است. چگونه ممکن است کسی از کمترین خردی انسانی برخوردار باشد، جنگ حزب وحدت با گروه سیاف را جنگ هزاره ها با پشتونها تعبیر کند؟ چگونه ممکن است کسی زرهء از خردی انسانی داشته باشد و جنایت های پنج سالهء حاکمیت شورای نظار را، که جنایت افشار و چنداول نمونه های یک شب آن دوران نکبت بار اند، با چشم سفیدی شرم آوری بی مانند، خورد و اندک وانمود سازد. با این حال او از مردم افغانستان چشمداشت آن را داشته باشد که "بزک شادگل" را قهرمان خود بپذیرند.
من از تمام خوانندگان ارجمند کابل پرس به مناسبت بحث با یک شورای نظاری بی خرد پوزش می خواهم.
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
بخش نخست
سلام به همهء کابل پرسیان وسلام خاص وگرم به ستایش علی نازنین ؛ دوستی که درابتدا مرا به آغاز دیالوگ دعوت کرد ولی حالا دیالوگ را بامن برای خرد خویش توهین می شمارد!
:
ستایش علی جان فرموده اند که بحث بامن شورای نظاری توهین به خرد انسانی است ولی من میگویم که بحث با ستایش علی جان برایم کمال افتخار ومباهات است! ازاینکه خودت وادار شدی که با نوشتن شمهء کوچکی از حقایق توسط من رگ حیوانی ات بر افکار واندیشه های انسانی ات غالب گردد وترا وادار به پوزش طلبی ازخواننده گان نماید؛اما اجازه دهید که من از تو معذرت بخواهم؛ زیرا میدانم که هواداران آن شهید سعید دیگر ترا مورد لت وکوب قرار میدهند ومیگویند که : زمانیکه منطق واسناد لازم نداشتی چه بد کردی که دهن یک شورای نظاری فاسد را باز نمودی؟ پس من ازخودت پوزش می طلبم که اسباب خجالتی شما را نزد دوستان تان فراهم کردم. اما این قلم بار دیگر به صراحت خدمت جنابعالی ودیگر دوستان ومخالفان عرض میکنم که حرفهای من بازتاب دهندء سیاستهای کدام سازمان سیاسی نیست ولو اگر مرا متهم به هرجریانی بنمائید. ولی ازیک موضوع سخت نفرت دارم که کسی بخواهد در عصر تکنالوژی معلوماتی، با کالایش درچشم مردم داخل شود وهیچ شرم وحیایی هم از حافظهء تاریخ نداشته باشد؛ فقط به این فکر باشد که آنچه که وی شنیده وخوانده است عین حقیقت است؛ وآنچه که دیگران دیده اند دروغ وباطل است؛ من دربرابر چنین انسانهایی هرگز نمی توانم خاموش باقی بمانم. اما مثل اینکه خواندن چند سطر جملات پراگنده این قلم برستایش علی عزیز خیلی گران تمام شد که کنترول را بالای اعصاب خویش از دست داد وفورا بنده را متهم به بیخردی نمود؛ خیر! من بی خرد استم ولی به قول آقای فریدون مشیری؛ حرفم را میزنم.
پناه بخداوند کریم ورحیم؛
یاعلی مدد!
درین پیام؛ مقدمتا با درنظر داشت خرد انسانی خودت ( ستایش علی) این پرسش را مطرح میکنم که : برای یک لحظه ازجنگ سیاف ومزاری بگذر، همین حالا درخارج از افغانستان چرا هزاره ها با پشتونها مشکل دارند؟ آیا آنجا نیز مشکل ؛ مشکل رهبران سیاسی وتنظیمهای جهادی دیروز است؟ در اروپا که من تاکنون ندیده ام که کسی کس دیگررا واداربه اطاعت کورکورانه نموده باشد.
یا اینکه جنابعالی؛ در اروپا وامریکا وکانادا منکر این استید که مشکل میان پشتون وهزاره ها وجود ندارد؟ آیا اینها میان شان بحیث یک ملت واحد درانجمنهای فرهنگی ونشست ها وسیمنیارها باهم یکجا اند؟ درکویتهء پاکستان بصورت دسته جمعی هزاره ها را کی می کشد؟ آیا امروز که هرپشتون، طالب را برادر ناراضی ودربدترین حالت ؛ فریب خورده میگوید برکشته های هزاره ها لا اقل اشک تمساح ریخته است؟ شما درکجا شنیده اید که فلان مسجد اهل تسنن در اروپا مطابق مذهب شان بخاطر کشته های هزاره های کویته نماز جنازهء غایبانه را ادا کردند. ولی بخاطر شهدای پنجوایی این کاررا میکنند؛ همین امسال زمانیکه دربرمنگهم دریکی ازمساجد ؛ افغانها وعربها بخاطر شهدای پنجوایی قندهار نماز جنازهء غایئبانه خواندند. خوب توجه کنید که مقصد من برانگیختن احساسات شما ودیگران نیست. ولی تاکید برواقعیتهای تلخ جامعه ای است که من وتو نیز باشندهء آن هستیم. اگر هزاره وپشتون باهم مشکل ندارد ازخودت می پرسم که : چند درصد هزاره ها خودشان را حالا افغان میدانند؟درانجمنهای قومی وفرهنگی هزاره ها درخارج یعنی در اروپا وامریکا چقدر پشتون عضویت دارد؟
اینکه جنایت حاکمان پشتون را بالای تمام پشتونها شما نمی اندازید خیلی سخن معقول وانسانی زده اید ولی چند درصد هزاره ها با این باور انسانی شما توافق روحی دارند؟ حالا که جنگ سیاف با مزاری جنگ هزاره واوغان نبود پس اینقدر خونهای که میان دوطرف ریخته شده است مسؤولیت آن بگردن کی است؟ آن ملا ی سنی مذهب کوچی ازقوم دولت زایی را که در منطقهء دشت برچی گوش وبینی اش را اول افراد حزب وحدت بریدند وبعد به وحشیانه ترین شکل وی را غرغره نمودند مگر از گروه سیاف بود؟
این زلمی آرا ممثل وهنرمند بیچاره ای که هنگام رفتن به خانه اش درغرب کابل ازطرف سلاح بدوشان مزاری ازموتر پائین میشود وبه زور وجبر بالایش سنگرهای نظامی را برضد شورای نظار حفر میکند مگر سیافی بود؟
آن اولتیماتوم احمقانه ای شهید سعید مزاری ازطریق رادیو بی بی سی که به صراحت اعلان نمود:
"مه امروز با دوستم درتیلفون صحیت کدوم؛ بری دوستم گوفتم که خیرخانه ره اسکاد بوزنه، چاریکارره اسکاد بوزنه؛جبل سراجه اسکاد بوزنه تا مسعود دست ازشرارت برداره " آیا خود این اولتیماتوم ازطرف یک رهبر قومی؛ اعلان جنگ قومی برضد قوم دیگری نبود؟ حالا که جنابعالی میخواهید تاریخ را مسخ نمائید مگرفکر کرده اید که همهء مردم حافظهء شانرا از دست داده اند؟ آیا بخاطر یک مسعود مردم بیگناه خیرخانه وجبل السراج وچاریکار باید راکت اسکاد میخوردند وهلاک می شدند؟ چرا حالا جنابعالی منافقانه میخواهید حوادث دیروزرا بامعیارهای امروز برای مردم تشریح کنید وبخشی از سخنانی مزاری که جنبهء منافقت وفریب دارد بحیث نمادی از انسان دوستی وآزاده گی وی اینجا کاپی نموده وازمن درمورد آن طالب تفسیر آن می شوید؟ وبرعکس رقبای وی را عاجز ازفهم آن سخنان گهربار میدانید؟ آیا این خودش یک جنایت فرهنگی ومسخ نمودن تاریخ ویک عوام فریبی منافقانهء محض نیست؟ اگر جنگ میان سیاف مزاری جنگ هزاره واوغان نبود؛ جنگ مزاری با مسعود جنگ هزاره با تاجیک نبود، پس این همه غوغا وسینه زنی درروزهای بنام تجلیل افشار توسط شما وبقایای آن شهید سعید به چه معنی است؟ آیا کدام تاجیک یا پشتون درهمچو محافل شمارا همراهی نموده است؟ آیا درروزهای یاد وبود ازنهم سپتمبر که روزمرگ مسعود است وآنرا بخشی بزرگی ازتاجیکان روز شهادت قهرمان ملی یاد میکنند کدام هزاره ای بیادش اشکی ریخته است وبه میزان تاجیکها از وی قدردانی نموده است؟ یا اینکه جناب عالی به این باور استید که مسعود درمیان تاجیکها قهرمان نبود؛ پس مزاری را کی نمایندهء هزاره ها نصب کرده است؟
بگذریم که از اینکه مزاری در دشمنی اش با مسعود چه اشتباهاتی را مرتکب شد؟ مگر با هزاره های خود چه کرد؟ قبل ازرسیدن سلاح بدوشان حزب وحدت اسلامی؛ به کابل ؛ شما جنگهای داخلی میان هزاره ها را چه توجیه میکنید؟ مگر درآنها هم دست مسعود بود؟
درکابل؛اکبری ومصطفی کاظمی وعرفانی وآیت الله فاضل چه گناه داشتند که آن شهید سعید تاب وتحمل دیدن آنها را دیگر درمقابل خویش ندید؟ آیا آنها نیز شورای نظاری وپنجشیری تاجیک اصیل بودند؟
ازین هم میگذریم ؛ واقعا برای یک لحظه با شما موافق میشوم که مسعود نه الفبای سیاست را خوانده بود ونه هم آزاده گی داشت این آزاده گی؛ مختص آن رهبر شهید سعید بود.
ولی پرسش این است که درکدام فرهنگ وقاموس مردان آزاده است که هئیت میانجی را که برای مذاکره وصلح نزد یک طرف منازعه می رود ؛ او را بدون رعایت کوچکترین ضوابط واخلاق بشری وجوانمردی، اورا با دریورش اسیر نموده وبعداز تجاوز دسته جمعی بالای وی او را بوحشیانه ترین صورت ازبین می برد؟ آیا ازین حادثه جنابعالی خبر ندارید؟ خیر! اگر خبرندارید من شما را خبر می کنم آن بیچارهء بخت برگشته ؛ زنده یاد نجم الدین مصلح رئیس دفتر آقای برهان الدین ربانی بود که با حزب جمعیت اسلامی هیچ پیوند فکری واعتقادی نداشت بلکه ازشاگردان زنده یاد محمد طاهر بدخشی بود. همان طاهر بدخشی را میگویم که با سلطانعلی کشتمند شما نیز قرابت خانواده گی داشت؛ آیا این کار آن رهبر شهید سعید را درکنار عملکردهای جوانمردانه وعاقلانهء وی حساب می کنید؟ این قضاوت را به وجدان انسانی تان می سپارم که کشتن یک انسان بیگناه وغیر مسلح وهیئت مذاکره کننده را درج کدام اعمال آن شهید سعید می نمائید؛ ولی بیاد داشته باشید که کشتن هیئت مذاکره کننده حتی درفرهنگ اسلامی که شما آنرا فرهنگ قبایل عرب می دانید یک جرم نابخشودنی است؛ قرآنی را که نمیدانم به آن باور دارید ویانه؛ حتی درهنگام جنگ؛ دستور داده است که اگر هیئتی ازطرف کفار محارب نزد شما می آید؛ امنیت وی را تضمین نمائید واورا تا آخرین نقطهء امنی که تحت کنترول تان است یعنی تا آخرین نقطهء خط نظامی میان طرفین برسانید؛ این دستور همان قرآنی است که آن شهید سعید بخاطر برپایی نظام اسلامی براساس دستورات آن؛ جهاد فی سبیل الله را برضد عساکر روس آغاز کرده بود.
مسآله چنگیز واولادهء چنگیز از قول برهان الدین ربانی:
:
درسخنرانی های گهربار آن شهید سعید که جناب ستایش علی خان آن را روایت نمودند یکی هم این موضوع به نظر میخورد که استاد برهان الدین ربانی به قاضی حسین احمد پاکستانی گفته است که هزاره ها ازنسل چنگیز اند وقتال با آنها جواز دارد.
من حالا با آن شهید سعید کاری ندارم زیرا از دنیا رحلت فرموده اند ولی پرسش من ازجناب ستایش علی خان که حرفهای آن مرحومی را بحیث سند محکومیت برهان الدین ربانی مرقوم فرموده اند می پرسم:
آیا عبدالعلی مزاری بحیث یک رهبر یک حزب بظاهر اسلامی از کوچکترین اساسات اسلام آگاهی داشت ویانه؟
آیا عملکرد ایشان دررهبری یک حزب سیاسی برخاسته از احکام قرآن بود ویا ازخواهشات وتمایلات قومگرایانه وکودکانه ایکه مثل یک طفل هردم درحالت نوسان بود؟
اگر عملکردهای آن رهبر بزرگوار؛ براساس قرآن استوار بوده باشد بدون شک که ایشان درین قسمت باید آن آیهء قرآن را مد نظر میگرفتند که آیه وسوره اش حالا یادم نیست ولی فحوای آیه این است که اگر فاسقی به شما خبری را می آورد؛ شما در راست بودن ودروغ گفتن آن خبر؛ تحقیق نمائید ؛ نشود که قبل ازتحقیق نمودن آن خبر؛ برای قومی آسیب برسانید وبعد پشیمان شوید.
ببنید آقای ستایش علی خان!
من نمیدانم که خودت مسلمان استی ویانه ولی آن شهید سعید مرحوم مدعی بودند که سر ازحوزه های طلبگی بیرون آورده بودند پس آیا آن عالی جناب قبل از آنکه این خبررا ازطریق منبر برای تحریک احساسات قومی افرادش اعلان نماید آیا کوچکترین تحقیقی درین زمینه نموده بودند که قاضی حسین احمد راست گفته بود ویا دروغ؟
آیا شما ستایش علی خان؛ سند دارید که آن شهید سعید قبل ازاشاعه وتبلیغ منبری این خبر ؛ یقین خویش را حاصل کرده بود؟ تا جاییکه من از آن حوادث بصورت دقیق خبر دارم ویکی از آن افراد مربوط سازمان نصر که سالهارا درزندان پلچرخی با یکی ازنزدیکانم گذشتانده بود وبعد ازسقوط داکترنجیب بحیث هیئت صلح ازطرف آن مرحومی به شرق کابل تشریف می آورد؛او خودش میگفت که آن مرحومی حوصلهء تحقیق نمودن درراپورهای غلط وصحیح را نداشتند..
درحالیکه در دنیای سیاست وژورنالیزم؛ امروز حرف آخررا اسناد میزند نه سخنان هوایی وپیتاوی؛ سخنان پیتاوی سخنانی است که همین اکنون من میتوانم صدها حرف بشما همین جا ردیف کنم وازطریق کابل پرس درپیامخانه نشر نمایم آیا این سخنان من بحیث یک منبع وسند میتواند قابل قبول ارباب تحقیق قرار گیرد؟
فرض بفرمائید که درهمین کابل پرس آزاد، کسی بنام پرویز بهمن بشما دشنام میزند ومی نویسد که ستایش علی خدا ناخواسته ولد الزنا تشریف دارد آیا شما این سخن را قبل از آنکه با من درمیان بگذارید باور میکنید؟ اگر باور کنید بدانید که جناب عالی سلامت روانی تان آسیب فراوان دیده است وبه روان پزشک مراجعه فرمائید..
بناء مسآله چنگیزی بودن هزاره ها ازقول برهان الدین ربانی وتبلیغ آن توسط آن شهید سعید؛ اخلاق وکرکترعالی رهبری ایشان را بازتاب نمیدهد بلکه ایشان را تاسطح یک مرد بدماش کوچه ایی میرغضب واحساساتی تنزل داده است..
دررادیو وتلویزیون هیچکسی چنین اظهارات ابلهانه را توسط برهان الدین ربانی شاهد نیست، من خودم بحیث یک شاهد عینی همان روزها چنین اظهارات را هرگز اززبان برهان الدین ربانی نه شنیده ام.
این دفاع من به این معنی نیست که برهان الدین ربانی ؛ درآنوقتها هیچ اشتباهی را مرتکب نشده باشد ویا مسعود ازارتکاب اشتباه مبرا باشد؛ هرگز؛ من چنین ادعا را نمیکنم؛ هیچیک ازین دو مرد؛ باوجودیکه جناب عالی ایشان را بیسواد وعاجز ازفهم الفبای سیاسی میدانید؛ نزدمن قدسیت آسمانی نداشتند. هیچکسی هم از هواداران دیروزی وامروزی آنها دعوا نکرده است که بالای برهان الدین ربانی ومسعود از آسمان وحی نازل میشد؛ بلکه هرکسی میگوید که آنها مثل مزاری وسیاف ودیگر انسانها دارای ویژه گینهای انسانی بودند وکدام فضیلت وبرتری خدایی برهیچکسی نداشتند.
اما اینقدررا پیروانش میخواهند تکرار نمایند که انداختن تمام بار ملامتی بالای آنها شرط انصاف نیست.
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
بخش دومی واخیر:
خدمت شما ستایش علی جان دوست داشتنی وعزیز عرض میکنم که درست است که نه مسعود الفبای سیاست را میدانست ونه حالا من میدانم ؛ اما باهمهء این تقصرات وکوتاهی ها؛ دشمنی باهیچ قومی وملیتی را من به خیر هیچ یک از اقوام وملیتهای ساکن کشور نمیدانم؛ اما این مطلب میخواهم خدمت آن عالی جناب حالی کنم که: ادبیاتی وترمینالوژی سیاسی که حالا میان نسل جوان ازطریق انترنت مانند: افغانستانی ؛ تغیر شکل نظام ویا تجزیه وغیره بوجود آمده است درزمان حیات احمدشاه مسعود با این شدت آن وجود نداشت ومسعود آنروز؛ از درک این مفاهیم به قول شما عاجز بود. او نه باهزاره دشمنی داشت ونه هم با پشتون؛ واین را ثابت نمود که او با هیچ قومی دشمنی نداشت زیرا درحزب تحت فرمان وی ازهرگروه قومی؛ افرادی وجود داشت که تعداد زیادی آنها هنوزهم حیات دارند ازهزاره گرفته تا بیات تا قزلباش وتا پشتون وهرملیت دیگر ؛ ولی خودت درسازمان نصر فقط یک پشتون سنی مذهب را بمن نشان بده که عضویت سازمان نصر ویا عضو حزب وحدت اسلامی بوده باشد؟ یکنفررا؟ با تمام این طمطراق واین غوغای که گویا نمیخواهی جنایات حاکمان پشتون را بالای همهء پشتون ها بیندازی فقط یک پشتون را برایم نشان بده که عضویت یکی از احزاب شیعه ایی ویا هم سازمان نصر را دارا بوده باشد؟ ولی آن بیسوادی را که خودت حالا وی را عاجز از فهم الفبای سیاسی میدانی؛ درلغمان وپکتیا وکنرهار وقندهار وهلمند ودرشمال میان ناقلین پشتون جبهات نظامی فعال داشت. آن بسوادی که به زعم جناب عالی ازفهم کوچکترین الفبای سیاسی عاجز بود دشمنی با هیچ قومی وملیتی را درصدر برنامه های سیاسی ونظامی اش قرار نداده بود که باید فلان قوم را کاملا ازصفحهء روزگار محو ونابود کند؛ زنانش را به کنیزی بگیرد ومردانش را بحیث غلام دربازارهای کراچی ودهلی به فروش برساند اگر جناب عالی چنین سندی داشته باشید لطفا آنرا به خواننده گان عزیز سایت کابل پرس ارائه فرمائید.
ولی این یک حقیقت مسلم است که هیچ جنگی پیامدهای جز کشته شدن ومردن وزخمی شدن وآواره شدن ودربدری چیز دیگری درپی ندارد.
اما اگر ازجناب عالی این پرسش نظامی را مطرح می کنم که اگر به عوض مسعود شما می بودید ورقیب تان قبل ازوقوع هرجنگی ؛ شما را درحضور رقیبان تان به یک پیسه کرده و هرروز درانستیوت علوم اجتماعی وساحهء افشار سنگرهای خویش را محکم بندی میکرد و درصدد آن بود که بالای کوه بادام باغ چند تانک نظامی را جابجا کند وبعد به قول خود آن شهید سعید: که پدر مسعودرا حالا درمیاورم" مناطق خیرخانه وارگ وشهرنو وزیراکبرخان را نیز زیر آتش قرار میداد اگر شما می بودید چه میکردید؟
پرسش من خیلی خلص وساده است اگر شما جای مسعود بیسواد وناخوان می بودید ولی درمقابل همچو یک رقیبی که نه به عذر واستغانه میشد ونه هم به رفت وآمد هئیتهای صلح اهمیت میداد نه قول داشت ونه هم قرار شما چه میکردید؟ جوابش به خودتان برمیگردد.
نتیجه:
من مثال دگروال لعل محمد خان توخی را برایتان درپیام قبلی ام دادم ولی جناب عالی ازآن متاسفانه خیلی سطحی وسرسری عبور کردید، درینجا نیز باز یکبار دیگر تکرار میکنم که اندیشه های امروزی من حاصل تجارب وچشمدیدهای تاریخی من می باشد . هرکاری که مسعود ومزاری دربین خودشان کرده باشند هرگز نمیتواند یکی را ملامت ودیگری را سلامت بدانیم ولی اگر قرار باشد که جناب عالی دست در دست فاشیستان پشتون وترک بگذارید وتمام کاسه وکوزه را برسر یک نفر بشکنید این اجازه را من بشما نمیدهم.
من همان قدر حق دارم که ازمسعود بیسواد دفاع کنم که جناب عالی حق دارید از آن شهید سعید دفاع نمائید. اما طوری که من درپیام قبلی ام گفتم که من به سخنان سطحی که از روی غرض ومرض جعل شده باشد هرگز نمیتوانم قناعت کنم.
امروز تاجیکها وازبیکها وهزاره ها با همهء مشکلاتی که میان خودشان دارند دریک موضوع باهم متفق اند که سلطهء قومی عنعنوی یک قوم را خاتمه دهند چه این قوم ازبیک باشد ویا هزاره ویا هم تاجیک ویا پشتون. ما بطرف نظام سازی میرویم ولی گذشته های خویش را نیز باید نقد کنیم؛ بدون نقد صریح وآشکارعملکردهای رهبرانی که بنام تاجیک وهزاره وازبیک درررأس قدرت قرار گرفتند خواه انتخابی بودند ویا هم تصادفی ، قدم گذاشتن به پیش عقلانی نیست.
اما یک چیز را خدمت آن عالی جناب باید عرض کنم که آنچه را که من درمورد شهید مزاری نوشتم ؛ بادرنظرداشت معیارهای همان زمان وهمان وقت بود؛ با تمام اشتباهات جبران ناپذیر آن شخص بازهم اسیرشدن وی را بدست گروه وحشی ومتحجر طالبان وبعد مثله شدن گوش وبینی وچشم وی را به صورت تحقیر آمیز روا دار نبودم وحالا نیز آن عمل را محکوم میکنم.
امروز نسل کنونی ضرورت دارد که خودش را ازعصر جنگهای تنظیمی بیرون کشد؛ وجهان را با افق تازه بنگرد امروز طرح پیشنهادی من عبارت از اعمار ساختن یک جامعه ای به سان سویس ودیگر کشورهای پیشرفته است که درآن تمام فرهنگها ومذاهب واقوام خودشان را درساختار نظام بیابند. کار دین را برای اهل دین بگذارند وکار دنیا وسیاست را به سیاست مداران. درزمینی که خداوند خلق کرده است ؛ نه تنها مسلمان بلکه غیر مسلمانان نیزحق حیات وزنده گی دارد ولی تعرض وتجاوز به معتقدات دینی مردم باید گناه وجرم پنداشته شود. عیسی بدین خویش وموسی بدین خویش . والا جنگهای فرساینده وحکومتهای غیررسمی وتجریدشده الترناتیف آن می باشد.
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
وطنداران سلام وبه پرویز خان سلامتی إقرار ادعای این شخص یعنی پرویز بچه ودر نوشته اش چون کچه مسعود دزد و دزدان دیگری از دره پنچشیر وابستگی به هیچ قوم نداشته وهم به هیج قوم طرف دشمنی نداشته است ،مکثی ملایمی وکوتاه داشته باشیم که :پیش از اینکه وارد بحث شویم میخواهم از برادران تاجیک اصلی که بیان حقیقت تلخ ،طرف پذیریش شان ممکن نباشد وباعث آزرده گی شود،معذرت میخواهم.تاجیکان در خطه خراسان در دو بخش تقسیم اند :1-تاجیکان بومی واصیل و2- تاجیکان برونی "عرب وهم یهودها".چون عرب ویهود از ژنتیکی و اتنیکی دارای یک ریشه وبیشه وفرزندان اسحاق اند.در بحث وگفتمان محیطی ومردمی در قطغن زمین به تاجیکان برونی حرام زادگان تاریخ خطاب میکنند.چرا این کلمه توهین را به ایشان مستحق میدانند که ،در زمان خلافای اموی ها یک تعداد از عرب های مخالف از عربستان تبعد شده ووارد خراسان میشوندوجهت زنده ماندن شان زنان خویش را به تورک ها میفروشند واز حاصل این تعاملات نسل دیگری وارد میدان میگردد ونه عرب اصیل ونه هم تورک .طی گذشت زمان به این گروه ها حرام زادگان تاریخ خطاب نموده اند و،پرویز بهمن ،احمدشاه ،بشیر بغلانی ،اکبر ووواین نسل اند که ،خویشتن را در قطار تاجیک های اصیل وتاریخی جا داده ودر جهت فروپاشی وچالش ونیرنگ های از صفت شیطانی آماده ومانع پیوند طبعی نسل های باهم همریشه وبیشه شده ودراین زمینه کار میکنند.حرام زادگان تاریخ چنانچه خصلت شان مستلزم میدارد ،در مرحله ومقطعی تاریخی سربرون آورده ،چالش ها را نخبندی کرده ،در خدمت بیگانگان چون عطای دیوانه قرار گرفته وزمینه سقوط کشور را هموار ساخته اند.
این حرام زادگان معاصر روی آن طوسی را سیاه نموده وچنانچه طوسی در شهنامه خویش قرار تحققات 543 بار کلمه تورک خونخوار را استفاده نموده است.درحالیکه آن تورک خونخوار زمینه رشد آن پسررا هموار نموده بود.در خصوص این گفتمان مسایل حقوقی وتاریخی مورد بحث میباست گرفت وقانونی وعدم قانونی بودن عملکرد یک حرامزاده مهاجررا به نقد کشید ونه چون فرزند کثیف ،حرام زاده ،فاشیست ،چرنده گو"پرویز بهمن ساختگی "راکه از حقیقت تاریخ طفره رفته وبه دیگران چون سگ حمله میکند را خواند .
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام به همهء کابل پرسیان وسلام به اقای قیام تورغی اشکمشی!
بگذارید که در پهلوی دشنامهای شما به این قلم دلایل شما را نیز ازنظر علم ومنطق مورد بحث وکنکاش قرار دهیم. به نظر من ریشه یابی نژاد وخون در اجتماعات بشری درقرن بیست ویک به این اساس که کدام قوم وملت حلال زاده, بومی واصیل وکدام یک غیر اصیل ومهاجر ازبیرون آمده است کدام قوم به قول شما ملیت حرام زاده وکدام ملیت حلال زاده های اصیل ونجیب تشریف دارند درنگاه نخست راه اندازی این بحث ازصلاحیت آزمایشگاه های جهانی طبی است نه ازصلاحیت آقای تورغی؛ این آزمایشگاه های تحقیقاتی است که که اول باید D.N.A آقای قیام را با استخوانهای بقایای چنگیز وتیمورلنگ باید درلاربرتوارها مورد تحقیق قرار دهند تامعلوم شود که جناب قیام تورغی اشکمشی چند فیصد خون حلال در شراین وجودش درجریان است. دوم اینکه اگر بالفرض قبول هم بکنیم؛ که خون قیام تورغی اشکمشی خون ناب وخالص ترک می باشد ودر آن هیچ اثر از تعرض جنسی لشکریان تیمورلنگ وچنگیز در وجود ایشان وجود ندارد ؛ چنین بحثی چه مفادی را میتواند برای اجتماع بشری ببار آورد. امروز درامریکا وکشورهای غربی بسیاری ازاکتشافات علمی واختراعات درعرصه های مختلف علمی توسط انسانهای صورت گرفته که نه پدرش معلوم بوده ونه هم مادرش را کسی می شناسد آنها دریتیم خانه ها بزرگ شده اند. پس حاصل این بحث که قیام تورغی ازنژاد ترک اصیل باشند وملتهای دیگر غیر اصیل وحرامی چه دردی را میتواند دوا کند؟
این قلم به این مسایل علاقه مند نبودم ولی ازخلال کلمات راسیستی یک شخص حرامی نسب به نام حبیب الله قوباش تالقانی این را ثابت کردم که با همهء مباهات وافتخاریکه ایشان به تیمور لنگ می نمودند؛ ایشان حرامی تشریف داشتند سند اصلی من نوشته ها واظهارات ضد ونقیض خودشان درکابل پرس است اگر باور ندارید لطفا پیامهای شانرا درستون مقالهء من زیر عنوان : حکومت داری خوب درفرهنگ اسمعیل یون ودیگر اوغانها بخوانید. اما این قلم به حرامی بودن وحلالی بودن هیچ یک ازملیتها بصورت دسته جمعی باور ندارم واین باور های راسیستی دراندیشهء من راه ندارد. من زمانیکه با فردی مناقشه میکنم؛ تنها با او درمحدودهء شخصیت ولیاقت خودش مناقشه می نمایم. قوم وملتش نزد من هیچ نوع اعتبار علمی ندارد.
بحث اصیل وغیر اصیل را اول هتلر در آلمان براه انداخت که تربیت یافته گان مکتب فاشیسم پشتون وترک آنرا درافغانستان کنونی زیرنامهای اقوام محکوم؛ برسمیت شناختن زبان ترکی وپشتو وغیره براه انداخته اند.
ازین هم ازبگذریم که آقای قیام تورغی واقعا ترک تبار تشریف دارند ویانه ولی یک حکم قاطع را صادر فرموده اند که زنده یاد احمدشاه مسعود نیز درزمرهء تاجیکان حرامی وغیر بومی حساب می شوند.
پس ازین معلوم شد که آن عده ازهموطنان ازبیک تبار که تحت فرماندهی زنده یاد احمدشاه مسعود علیه قوای شوروی سابق وعلیه گلبدین جنگیده اند ومرده اند آنها نیز ازجملهء ازبیکهای حرامی تشریف داشتند. زیرا هیچ وقتی یک فرد حلال زاده ازیک انسان حرامی فرمان نمی برد وبه امرو فرمان او خودش را به هلاکت نمی اندازد. پس آقای قیام تورغی قبل از آنکه این برچسب را علیه تاجیکان روا بدارند ابتدا ازخانهء خودشان شروع کنند که درمنزل خودشان واقارب ونزدیکان شان دراشکمش چه تعداد اشخاص شورای نظاری تشریف دارند آنها را به لابرتوارهای طبی معرفی کنند تا خون های شان مورد آزمایش قرار گیرد که آیا واقعا ترک وازبیک اصیل بوده اند ویانه بعد میتوانند این برچسپ شان را بدیگران تعمیم ببخشند. موفقیت شان را آرزو می کنم. بخشداری اشکمش در دوران جنگ علیه اشغال شوروی ازجمله مراکز پایگاهی شورای نظار بوده است.
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
سلام عزیزان إ این سگ دیوانه وهم بی خانه در در ود یوار همسایه خوابیده جز غاو غو وچتیات گوی ،کاری دیگری ندارد.این پسربچه باکره ،بقول خودش تجاوز شده از سوی تورکان کوشانی ها ،یفتلی ها ،اردبیلی های کابلی ،غزنویان ،کوشانی ها ،خورازم شاه هان ،قره ختای ها ،شیبانی ها ،چنگیز ها ،تیموریان ،بابریان ،افشاریان ووغیره اند را حرامزاده خطاب نمود.این حرام زاده همانا پرویز بهمن است.خصلت حرام زاده گی ایشان در هر موقع مناسب چون زنان تن فروش به رویت ،به روایات ناشناسی خنده میکند که گویا هیچ عملی صورت نگرفته است.بنده به مطالعه کمی که آگاهی دارم ،کلمه اصیل وغیر اصیل اولین بار از دهن آن پیرمرد نمک حرام طوسی برون آمده ،از سوی موسولینی وارد سیاست شده واز طریق هیتلر محک آزمایش قرار گرفت.این یاوه گوی بدون وجدان "پرویز خان"ادعا نموده که اشکمش پایگاه شورای دزدان "نظار"بوده وبرخلاف ادعای این کودن واحمق "پرویز"شورای دزدان هنوز تشکیل نشده بود ،اشکمش پایگاه مقاومت گران تورک تحت قومانده شخص مبارز ووطن پرور قاضی اسلام الدین بود.آن زمان به گمان اغلب رهبری شورای دزدان "نظار"یعنی آن دزد دیگر مسعود زیر تربیه استخبارات پاکستان درس خیانت به ملیت
افغانسان را میآموخت.در ابتدا شوروشوق مبارزه علیه ارتش اشغال گر روس ها جنبه همگانی وبدون دخالت قومی ومن وما بود واما،مرحوم قاضی صاحب ،پیرمحمد آینده چی تالقان وسایر قوماندان های اوزبیک تبار از پلان شوم شورای دزدان تحت رهبری مسعود که اشعال گر دیگری در خط مبارزه درحال آبستن بود،آگاهی یافتند و موضوع را به مرحوم بصیر بدخشانی در میان گذاشته ودر بعد تدابیری اتخاذ نمایند وشوربختانه طی یک پلان زیر زمینی در تنگی تالقان تمامی قوماندان های اوزیک تبار را احمد شاه خایین ترور کرد.بعداز حادثه هیاهوی را شورای بدنام نظار براه انداخت که گویا سید جمال از حزب اسلامی گلبدین مرتکیب این جنایت شده است و درحالیکه در جلسه فرخار 32 قوماندان شرکت نموده واز این حادثه نتها دوتای آن ها زنده مانده که هردو تاجیک یکی مرحوم داود فرخاری ودیگری روبای پنجشیری وباقی همه کشته میشوند. آقای کودن وشیطان صفت :قاری باقی هزارباغی را کی ترور کرد ،ظاهر بروت که یکی از روشنفکران تخار را در چمن تالقان کی بدار اویخت ،حاجی فضل الحق را کی کشت وده ها وصدها جنایت که از جانب باند دزد تو ،تحت رهبری دزد دیگری صورت گرفته اند ،حرفی گفته نمیشود؟؟إ
ازتو فرزند دزدان سپاس گذارم که ؛ مرا در نوشته مستقل خویش هدایت داده وضمن آن تمامی تبصره ها را ودر خصوص تبصره یک جانبه ،عقده ایی ،سخنان از تیپ لومپنی ،لوچکانه ،بدون دستآویز ترا نیز عبور نمودم وحبیب قویاش ممکن معلومات نداشته ویا هم نخواسته که پاره واقعیت ها برملا سازدواینک کوشه از جنایت تو شورای نظاری در قطعن زمین وحقایق دیگری نیز درآرشیف تاریخ جنایت شما درج اند وما یکی پی دیگری بنابه ضرورت ومصلحت زمانی افشاه خواهیم نمود وتا چهره جنایت تو وامثال تو چه درگذشته وچه در شرایط حال معلوم واشکار نموده وجبهه جنگ تازه را جهت نابودی دزدان آن سوی هندوکش زمینه
سازی خواهیم نمود.
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
Jتورغی بچیم!
تو کودن تر از آن استی که من درین موارد باتوهمزبان شوم. اول اینکه عبارت پسر باکره را برای اولین درپیام تو وآقای حبیب الله قوباش خوانده ام. برایم چنین معلوم میشود که مطابق فرمایشات گهرباری که درین پیام ازخویش به نمایش گذاشته ایی درفرهنگ خانواده گی شما ودرمنطقهءکه نشو ونما نموده اید پسران را قبل ازرسیدن به سن بلوغ بکارت شان را زایل میکنند واین موضوع برایم هیچ قابل فهم نبود. اینکه دختران بکارت دارند این را کافر ومسلمان قبول دارند ولی بکارت پسررا از قلم شما وآقای قوباش خواندم . لطفا تبریکی مرا برای کشف این فرهنگ حیوانی درمیان خانوادهء تان قبول فرمائید. واقعا چیز جدیدی را حالا ما درکابل پرس ازقلم شما خواندیم.
واما دربارهء قاضی اسلام واشکمش وغیره تو شایستهء این بحثها نیستی وهویت تو تاهنوز ناروشن است. مسعود بزرگ اگر ازبیکی وتاجیکی ویا پشتونی را اعدام کرده باشد آنرا طبق یک محاکمهء عادلانه وفیصلهء علمای دینی انجام داده است حتما این شخصیتهای که یاد نموده اید همه جاسوس های دوطرفه وسه طرفه بوده اند که باید اعدام میگردیدند. درآن وقتها جواسیس را اعدام میکردند.
ودر آخر این را خدمت جناب عالی بایدعرض نمایم که جناب عالی مصداق این شعرشاعر قرار دارید که فرموده است:
کاسهء چینی که صدا میکند/ خود صفت خویش میکند
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
پرویز خان وجود ات لبریز از جنایت های اهریمن إدر زبان تاجیکی ویا پارسی در متن نظام ونظم شعری -سخن ،کلمه وواژه استعاری بکار گرفته میشود وتا شعر را از معنی ومفاهیم قوت بخشیده واز سوی دیگر هنر شعر را از حالت محدویت وتجریدی بسوی عام وکلی سوق داده وهمه گیر میسازد.در قالب نثر نیز همچو استعاره ها در خور استفاده است و پسرک باکره زبینده حالت تو وهم قماش های تو است ،استفاده یافته است .معنی پسرک باکره برابر به آریایی ،پاک منش ،شریف ونجیب است که در گرداب این واژه ها ،آقایان پرویز ،مرادی ،بشیر بغلانی و غیره ها چالش ها را علیه دیگران آفریده وخویشتن را خدای زمین وبه مفهوم کل طبعیت میپندارید واز سوی دیگر از کارکرد های تورک ها همیشه شکایت وحکایت نموده وبه قول وقول شما ،از سوی نسل باستانی وتاریخی تورک تجاوز شده ایدو ویژه گیهای نجیب وشریف وآریایی و"باکره بودن "خویش را از دست داده اید.
به فکر این قلم ،شما وهمچو شما ،مفهوم کلمه باکره را بنابه ملحوظات تاریخ وتبار خوب درک کرده واما ،بی شرمانه خویشتن را در کوچه حسن چپ میزنید.این که گفته ایی که کیش وتبار ام به تو معلوم نبوده ولازم نمیدانی که به بحث که تو سراسیمه وشتاب زده عرض حال نموده ،ادامه دهیی.اینک من فرزند با غرور وبا فرهنگ وتاریخ تورک ام ودر برابر کسانی که در مورد تورک حرفی از قماش لوچکانه ،مغرضانه ،قلاب گرانه وبی حرمت گویی ها بزنند ،پاسخ محکم ومحو کننده خواهم داد.در آخیر اگر میخواهی اضافه از 200 ملیون مرد تنومند تورکی را در خدمت فامیل ات روان خواهیم نمود که .....إ.