آقای میرهزار،
از مدتی به اینسو با راوا در جدال هستید. چون هم شما و هم به اصطلاح راوا معتقد به «جامعه دموکراتیک»، «حقوق بشر»، «دموکراسی» و «عدالت اجتماعی» هستید، نفهمیدم که کشاکش شما روی چیست و چون دیدم که اتهام زنیهای شما تا جایی رسید که خودت راوا را «...زیر ران خلیلزاد» و راوا شما را «... محقق» خطاب کرد، نخواستم مداخله کنم. گاهی فکر می کردم که شاید این جنجالها بر سر لحاف ملا نصرالدینی باشد که «جامعه جهانی» آن را می خواهد و مخصوصاً که راوا در چنین تمثیلهایی شهره غرب است و در دلدادن و دل بدست آوردن واقعاً معجزه می کند، به این خاطر چیزی ننوشتم. اما اخیراً هر دو طرف تان پای آقای نورانی را نیز به این معرکه کشانده، شما او را «معلم سیاسی راوا، کسی که از هوتل به هوتلی میرود و با خاینین مینشیند» نامیدید و به اصطلاح راوا او را در لفافه «روشنفکر مفلوکی که انتقاد خنثی می کند، مشاطه گر بنیادگرایان وابسته به ایران شده، دندانش به استخوان شهرت رسیده و به پیروی از کرزی چپن به شانه انداخته» نامید ه است.
من که یکی از دوستداران نورانی هستم و از او شناخت کامل دارم، خواستم در مورد این اتهامات چیزی بنویسم. با اینکه باور دارم که اگر نورانی فرصتی بیابد، به آسانی پاسخ این جلف گویی ها را خواهد داد و راوایی را که حتی موش هم نیست، تکه پاره خواهد کرد. اگر این افترا زنی ها و اتهامات پست ادامه بیابد، باور دارم که در کنار دهها گرفتاری مهمش، به این هم خواهد پرداخت.
چون من و امثال من که سرابی به نام راوا را خوب می شناسیم و اصلاً چنین تشکیلاتی در کرۀ زمین وجود ندارد (بلی، زمانی راوایی بود و مینای قهرمانی که به خاطر رهایی خلقش می رزمید و سرانجام سرش را نیز بر راهش گذاشت و جاودانه شد)، حال یکی دو قلممرد ریشو، چند زن و دختری را به این نام تا و بالا کرده و در تصور ساده لوحان توانسته اند به آن شکلکی ببخشند و از آن سود بکشند و به نام آنها عقده های فاشیستی خود را در مورد بسیاری از مخالفان فرو نشانند (وقتی برای شان جواب داده شود، فغان به راه می اندازند که در مورد ما افشاگری شده و به اینصورت هر ناسزاگویی را برای خود محفوظ داشته و عده ای جبون هم فوراً به آن تن داده، سکوت می نمایند). دخترانی که از دروغگویی و صحنه آرایی های این آقایان به تنگ آمده، در نمایش اخیر که قرار بود چند فرستاده غربی مجاب شوند، یکی هم حاضر به سخنرانی نشد. این لگد زدن نشان داد که حتی این چند زن و دختر نیز شدیداً از برخوردهای کاسبکارانه نسبت به خود خسته شده اند. لذا منطقاً نورانی نمی تواند معلم چیزی گردد که وجود خارجی نداشته باشد.
نورانی حرف می زند، مقاله می نویسد و مصاحبه می کند. فکر نمی کنم در شرایط کنونی کسی مثل او در قبال ایران و مزدورانش، پاکستان و جواسیسش، بنیادگرایان، جنگسالاران، طالبان، تکنوکراتان، ناتو، امریکا، کرزی، روشنفکران هزار چهره، پارلمان، نمایش ها، انجو ها، خلقیها، پرچمیها و به اصطلاح کمکهای جهانی اینقدر موضع روشن و تغییر ناپذیر داشته بوده باشد، زیرا آنانی که آماده سودا شدن هستند، هر لحظه موضع شان را عوض می کنند. مثلاً هستند روشنفکران دنائت پیشه ای که به اشاره یک سرجاسوس با قاتلان انقلابیون جبهه می سازند، یکشبه دموکرات می شوند و وقتی ازین جاسوس بیش از چند تنگه چیزی برای شان نمی پاشد و به ماتحت شان لوش مالیده می شود، دوباره انقلابی می شوند و اعلامیه انتقاد صادر می کنند. موضعگیری های نورانی در نشریه او و دوستانش (پیشرو) چنان روشن و تزلزل ناپذیر چاپ می گردد که تا حال هیچ کسی یارای خرده گیری بر آنها را نداشته و گاهی تبلیغ کنندگان چندچهره را چنان ادب کرده و سر جایشان نشانده که جز سکوت مرگبار چاره ای برای شان نمانده است.
روشنفکران چندچهره ای که در ظاهر بسیار تند نویسی می کنند و در پشت پرده با مهارت مغازله می نمایند، به مشتمالی و «چاپیگری» مهمانان غربی پرداخته، بعضی از آنان به «استاد مشتمالی» شهرت یافته و به این ترتیب به فند ملیون یورویی، قصرهای سه طبقه و موترهای هشت هزار یورویی دست می یابند، جهت کتمان اینهمه دنائت عموماً انواع اتهام را در حد شخصیت های ضعیف خود به دیگران می بندند، ولی برای آنانی که نورانی و طرف را از نزدیک می شناسند، این جلف گویی ها به اندازه بند بوت شان هم ارزش ندارد.
موضع نورانی در قبال دولت کرزی برای کسی پوشیده نیست. او لحظه ای بر هیچ کرسی این دولت ننشسته، «وزیر» و «والی» نشده، «مشاوریت» هیچ وزیری را نداشته، انتقادات او بر این دستگاه بسیار روشن، تحلیلی و در دفاع تزلزل ناپذیر از خلق افغانستان قرار داشته است. او هرگز مثل طوطی گک رنگینی انتقاد نکرده که فقط چند انتقاد غرب پسند را تکرار کند و در بدل آن برای خدمت به تمثیل دموکراسی غربی پیوسته مدال به گردن بیاویزد. لابد انتقاد غیر خنثی برای عده ای که مدالهای کثیفی را با وجوه 25 هزار دالری کمایی می کنند، غیر ازین چه مفهومی داشته می تواند؟ تمثیل و مشاطه نمودن اصطلاح «دموکراتیک» به وسیله این چنین روشنفکرانی غیر ازین چه معنی دارد که در تلویزیونها بر یکی از جنایتکارترین ارگان های دولتی بشورند و بعد به خاطر عدم رعایت آن در محاکم دست به دست عریضه بگردانند و دل از گاودانی برنکنند و باز هم دیگران را اتهام بزنند. این شیوه به کار روسپی هایی شباهت دارد که وقتی از زیر ران بر می خیزند، جهت پنهان نمودن سودای زیر ناف، زهد نمایی کرده، درس انتقاد از تن فروشی می دهند. نورانی به هیچ جایی وابسته نیست و در هیچ سفارتخانه ای بستر نیانداخته و خود و دوستانش از هیچ دالر، یورو، بورس، ویزای پانزده یا بیست نفری سود نبرده و سفارت امریکا در اسلام آباد را بلد نیست (و اگر غیر از آن است، خوب است همین لحظه بنویسید) و تا حال خود و یا خانم آقای خلیلزاد حرفی برایش ننوشته و جالب است آنانی که نورانی را متهم به پیروی از کرزی می کنند، مغازله با حامیان او را برای خود کاملاً انقلابی می شمارند و به قول مردم، ضرب المثلِ از «چیزخورد» خفه و از «چیز کلان» آشتی را تمثیل می کنند.
نورانی با هر که می نشیند، از هیچ انتقادی هراسی ندارد و می داند که جواب خاینان و وطنفروشان روشنفکر و غیر روشنفکر را چگونه بدهد (اگر فاکتی داشته باشید که سکوت کرده باشد، لطفاً بنویسید). تا جاییکه او مصروف کار است و با آبله کف دست نان می خورد و در برابر هیچ جاسوسی قد خم نمی کند، فرصت رفتن به هر هوتلی را ندارد. خوب است که نورانی هزار بار چپن بپوشد و آنانی که مشت شان نزد نورانی باز است، هزار بار از بی چیزی برای او لجن پراکنی کنند، اما یک بار هم ننگ «زنده گاوی» و مشتمالی و چاپی کردن جواسیس را قبول نکنند، زیرا مردم ما زمانی چپن می انداختند که کرزی آن را نمیشناخت و به این خاطر این اتهام به اندازه پشقلی اهمیت ندارد. حال که عوض آقای نورانی پای من وارد جدال شما شد، خوب است ادامه دهید و چنان بشنوید که نشنیده باشید.
اشاره: به نظر می رسد در نوشته ی آقای شجاع و بويژه نظرات ارايه شده در بخش سخنگاه، نکات ناگفتنی و پنهانی از راوا وجود دارد که به روز کردن مطلب " سرابی به نام راوا" چندان خالی از لطف نيست. باشد که ببينيم با ارايه ی نظرات بيشتر از سوی طرفداران و منتقدان اين سازمان اين بحث به کجا می رسد. / سردبير
نظرات
15 دیدگاهما به نورانی ها نیاز داریم (1)
روشنفکران مفلوک و مشاطه گر بنیادگرایان که با پرچم «فضا و جامعهی باز» و «مبارزه علیه نگرهی چپ کلاسیک» همآوا با جنایت سالاران در ایران و افغانستان در حرکت اند، آنقدر فرومایه اند که به مجرد آشنا شدن دندان شان به استخوان شهرت یا یک مقام، به هر دنائتی تن داده، از انتقاد های حتی خنثا بر دژحیمان میگذرند و بیشخصیتی را به جایی میرسانند که به تقلید از حامد کرزی چپن سر شانه می اندازند.
این مطلب را راوا در جوابیه اش به کامران میر هزار نوشته است و در لفافه داد نورانی را انسان بی شخصیت و روشنفکر مفلوک دانسته است که مشاطه گر بنیادگرایان می باشد و به تقلید از کرزی چپن سر شانه می کند. قبلا نیز در نوشته ی محمود نام اشاره های به چپن پوشی را نیز خوانده بودم و چون نمی دانستم که منظور کیست، سکوت اختیار کردم ولی حال باید از این مرد مبارز دفاع کنم.
من داد نورانی را از صحبت هایش در رادیوها و تلویزیون ها و عمدتاً از نشریه به معنی واقعی کلمه پیشرو می شناسم. می شناسم که در منجلاب رسانه های افغانستان داد نورانی مبارز، دست در خون و آتش برده و پیشرو وار بر جنایت و خیانت هجوم می برد.
من که از علاقمندان جدی داد نورانی به شمار میروم، نشریه پیشرو را بی استثنا از کتابفروشی های کابل می خرم و آنرا کلیکسیون می کنم. خواستم یکبار دیگر مروری بر کلیکسیون پیشرو داشته باشم تا بتوانیم به شکل درست در مورد حرف های راوا قضاوت کنم:
1. روشنفکران مفلوک و مشاطه گر:
من در 25 شماره پیشرو که داشتم هیج جای ندیدم که داد نورانی یک روشنفکر مفلوک و مشاطه گر بنیادگرایان باشد، آیا این نوشته ها از یک روشنفکر مفلوک و مشاطه گر بنیادگرایان ساخته است"
آنانی که باید اعدام شوند برای حلق آویزی کامبخش کف می زنند (شماره 24 دلو 1386)
" در کشور ما دیگر بر کسی پوشیده نیست که بعد از کودتای 7 ثور تا امروز چه جنایاتی صورت گرفته و امروز صدها جنایتکار بر سطوح مختلف قدرت لمیده و حکم می رانند. جنایتکارانی که قتل عام را به راه انداخته، بر زنان و دختران تجاوز کرده، دارای های عامه و مردم را چپاول و غارت نموده، مساجد و قرآن ها را سوزانده و حتا توبه های شان را در خانه خدا به مسخره گرفته....."
درین جا "جنگ سرما و دندان" نیست
"زمستان امسال با گرفتن جان حدود هزار نفر لکه ی ننگی بر جبین رژیم و وعده های دروغین نیروهای غربی در افغانستان است."
"خدمت آنها (حاکمان) برای کمتر از ده درصد غارتگران، دزدان، اختلاس کنندگان، مافیای مواد مخدر و جنگسالاران می باشد که اساس و تشکیلات این رژیم را می سازند."
"آنانی که در رده های بالایی قدرت قرار دارند، قصرها ساخته و ده ها بادیگارد و نوکر و چاکر دارند، با پول های مواد مخدر بانک ها را پر می سازند و دهها هموطن ما را به اعتیاد می کشانند، دارایی های مردم را چور کرده، ماهانه حداقل هزار جریب زمین را به یغما می برند، از کشتن و تجاوز به زنان لذت می برند، آسایش خود را در بدبختی دیگران می یابند، از خوش و بش با قاتلان مردم ابایی ندارند، با گروپ های مسلح اختطاف می کنند، جگر گوشه های مردم را می دزدند، دختران جوان را به زور تصاحب می شوند و غیره، از کشته شدن این همه انسان و حیوان درین زمستان چه باکی دارند و چرا از چنین انسان های جانور سرشتی باید انتظار داشت تا بر مردم رحم و شفقت داشته باشند و به توده های زحمتکش بهروزی و آسایش ارزانی دارند."
2. به تقلید از حامد کرزی چپن سر شانه می اندازند:
آیا وقتی که انسانی چپن بر شانه می اندازد، آیا استنباط راوا این است که او در کنام کرزی است، ولی داد نورانی نه تنها که بر حلقه کرزی تف باریده است، بلکه او را مسوول تمام جنایات می داند:
کرزی نمی داند یا تجاهل می کند ( شماره 22 قوس 1386)
"اعتراف کرزی مبنی بر اینکه دولتمردانش همگی دزد و چپاولگر اند اگر از یکطرف خودش را برائت نمی دهد، از سوی دیگر پرده برداشتن از راز پوشیده ای نیست که گویا او این مهم را کشف کرده است و حال توده های ستمدیده ی مردم را در جریان می گذارد و نتیجه آن هم جز باد هوا چیز دیگری بوده نمی تواند، زیرا بعد از این اعلان باز هم آب از آب تکان نخورده، همین دولت و همان چپاولگران چون گرگان دراندیشی به جان، مال و ناموس مردم چسبیده اند."
"آقای کرزی خوشحال نباشد که از رازهای پنهانی پرده برداشته، شاید او آخرین کسی باشد که این صحبت ها را کرده، زیرا هر دقیقه و هر لحظه مردم در دکانها، رهروها، موترها و بس ها همه و همه این چپاولگری ها را یاد می کنند و بر اداره دولت افغانستان با رکیک ترین ناسزاگویی ها نفرین می کنند."
"آیا شما حالا از این یلغار و چپاولگری های زیر دستان خبر شدید و در گذشته این همه فجایع به نحوی شریک نیستید؟ اگر به فرض زور شما مثلیکه در گریه های تان بیان داشتید به جلوگیری از این همه بدبختی ها نمی رسد و رییس جمهور سمبولیک هستید چرا استفعا نمی دهید؟ مگر می توانید با این بیانات احساساتی، اخلاقی و شهید نمایی گردن خود را خلاص کنید؟ سراپای اداره شما را خون و نیرنگ گرفته است ولی شما حاضر می شوید که جنایتکاران 30 ساله را با توشیح خودبخشی ولسی جرگه ببخشید. در آنجا کی ها شما را زیر فشار قرار داد و آیا خود با این زورمداران و چپاولگران جان و جگر نیستید؟"
" او است که در ین شش سال پیوسته به تطهیر جنایتکاران پرداخته، دستبوسی می کند، عزل و نصب می دارد، به آغوش می کشد و بفکر تکمیل زنجیره ای جنایتکاریی در دولتش بوده، ثروت های ملی و دارایی های عامه را به پای غارتگران بیرونی و چپاولگران درونی می ریزد و اگر نمی ریزد به پای همه مهر و امضا می گذارد و راه های فقر و بدبختی طبقاتی را برای توده های مردم باز می کند."
ما به نورانی ها نیاز داریم (2)
3. انتقاد های خنثی:
آیا تنظیم ها را جنایتکار گفتن، امریکا را امپریالیست گفتن، ایران را دشمن افغانستان نامیدن و هفت ثوری ها را خاین دانستن، به خیال راوا انتقاد های خنثی است:
در جهان پر از کشمکش، اعلان صلح مسخره است ( شماره 21 عقرب 1386)
"اعلان صلح در کشوری مثل افغانستان مسخره تر از هر جایی می باشد. زیرا یکی از فکتورهایی که افغانستان را در وضعیت کنونی قرار داده، خود سازمان ملل می باشد. این را کسی فراموش نمی کند که چگونه آقای لخضر براهیمی با خلیلزاد از کنفرانس بن تا امروز بدترین جنایتکارانی را بر گرده ی مردم سوار کردند و چون برادران جوره ای عمل کرده، سیاست های امریکا را در کشور ما پیاده می کردند و شعار آقای ابراهیمی که ما عدالت را فدای صلح می کنیم، هرگز فراموش افغان ها نمی شود."
جنایت رنگ دیگری بخود می گیرد (شماره 21 عقرب 1386)
" حزب وحدت که حاکم بلامنازع در مناطق مرکزی افغانستان به شمار می رفت با مرکز قرار دادن یکاولنگ منحیث پایگاه نظامی به اختلافات مذهبی و قومی در این منطقه دامن زد و زمینه ی ورود طالبان را به این منطقه فراهم ساخت و در حقیقت زمینه را برای قتل جوانان یکاولنگ بوسیله طالبان آماده کرد"
افغانستان: نقطه ای در منافع قدرت ها (شماره 18 سرطان 1386)
"مداخلات ایران در افغانستان و عراق، مخصوصاً در افغانستان به طولانی شدن ناامنی ها می انجامد که با استراتیژی امریکایی ها چندان در تضاد قرار ندارد."
چرا تنها ایران؟ (شماره 18 سرطان 1386)
منافع ملی افغانستان ایجاب می کند که هیچ خارجی در افغانستان حضور نداشته باشد و از هیچ جایی مداخله ای صورت نگیرد. در غیر آن ایران در جریان جنگ های ضد شوروی، در تهران و قم تنظیم های هشت گانه را سازمان داد، در درگیری های صفحات مرکز، پاسداران فعالانه دست داشت..."
"... لذا فعالیت های ایران یا از طریق حمایت از جبهه ملی، یا طالبان و یا هر دو، طوری که مداخله گران دیگر عمل می کنند، عمل کرده، با منافع ملی ما کاملاً متضاد می باشد .."
اسلام هم مرز داشت!!! (شماره 17 جوزا 1386)
" اخراج غیر انسانی افغان ها از ایران، بدست آمدن سلاح های تولید ایران در شماری از ولایات کشور، تربیه دلالان فرهنگی و اطلاعاتی ها در افغانستان، توهین و تحقیر ملت ما و مداخله ی آشکار رژیم آخوندی این کشور بوضوح نشان می دهد که نقش رژیم ایران در بربادی کشور ما به هیچ صورت از نقش دولت پاکستان کم نیست."
گور دستجمعی در بدخشان، گوشه ی از جنایات هفت ثور ( شماره 16 ثور 1386)
" اکنون بقایای رژیم هفت ثوری نمی توانند با "اشتباه" خواندن چنین جنایات فجیع، از کوه جنایات شان پر کاهی بسازند. تنها محاکمه مردمی و مجازات جنایتکاران هفت ثوری می تواند زخم های مردم عزادار ما را التیام بخشد؛ هر نوع منشور خودبخشی، تنها و تنها بر نفرت مردم از ین جنایتکاران خواهد افزود"
استعمار، جنایتبارت از استبداد است ( شماره 16 ثور 1386)
"اکنون بر مردم جهان کاملاً روشن شده است که ایالات متحده امریکا به عنوان یک کشور متجاوز و امپریالیستی به شرم آور ترین وجهی عراق را اشغال کرده، تا به منافع نفتی آن دست یابد."
اگر این انتقادات خنثی می بود، سایت انترنیتی مطالعات افغانستان و روزنامه چراغ اخطاریه علیه داد نورانی نشر نمی کردند:
سایت انترنیتی مطالعات افغانستان در دلو 1385 نوشت:
"نکته قابل توجه دیگر در رابطه با نوشته های نورانی، خصومت ورزی و تبلیغات سو علیه کشور همسایه ما ایران است. به گونه ای که هفت شماره نشریه پیشرو ایشان تا اکنون منتشر شده، چهار شماره به تبلیغات خصمانه علیه جمهوری اسلامی ایران پرداخته است"
همین گونه روزنامه چراغ در شماره 354 (25 عقرب 1384) اخطاریه ای در مورد انتشار هفته نامه پیشرو منتشر کرد و از اطلاعات و فرهنگ خواست که این نشریه را ببندد.
"
در همین حال اگر گذری کوتاه بر نوشته های دری پیشرو ( از این که ادبیات پشتوم خوب نیست، شرمنده ام) بیاندازیم می بینیم که داد نورانی موضع روشن و شفاف، حتی در بعضی موارد بسیا مهم شفاف تر و واضح تر از راوا موضع گیری کرده است، به این عناوین مروری کنید:
1. شیفتگان قدرت، قوم و قبیله نمی شناسند
2.محاکمه ی سر جنایتکار اگسا، اما دیگران چطور؟
3. پارلمان؛ خون تازه در جسم سرطانی جنگسالاران
4.اسدالله سروری جانی ایکه باید خون حساب دهد
5. مرگ بر پاکستان
7."اطلاعاتی" ځنځیرونه ( مقاله ای در باره اطلاعاتی های ایران در افغانستان)
8. دیوانه ای بر بام با بمب اتم در بغل
9. شاعری که برای ملتش از جان گذشت
10. زن ماشین چوچه کشی نیست
11. شعر مقاومت، شعر ساطور
12. امریکای لاتین خون چه گوارا را ارج می گذارد
13. جنایتکاران خود را بخشیدند
14. خصوصی سازی فقر می زاید
15. نورانی هولوکاست شد!! (جوابی به یاوه سرایی های سایت مطالعات افغانستان)
16. محمودی اسطوره ی مقاومت و پایداری
17. مینا، زنی که برای آزادی فدا شد
18. کشتار افغان ها پایان ناپذیر است
19.عاملان گورهای چمتله کیانند؟
20. فاجعه آفرینان، ادعای بحران زدایی دارند!!
21. شعر زندان، سروده ی جاودان
22. جهانی شدن رفاه یا فقر؟
23. قتل عام یکاولنگ، لگه ننگینی بر جبین جنایتکاران
24. ایالات متحده امریکابه دنبال آتش افروزی بیشتر است
25. آنانی که باید اعدام شوند برای حلق آویزی کامبخش کف می زنند
27. پارلمانی که می آید، مظهر اراده ی مردم نیست
28. از استبداد، استبداد می روید
30. احمدی نژاد، با دیوانگی های سوپر انقلابی
پس از خواندن نشریه پیشرو من به این نتیجه رسیدم که باید در مقابل داد نورانی عقده های شخصی داشت تا او را بیشرمانه روشنفکر مفلوکی که به تقلید از کرزای چپن به شانه می زند، نامید.
ولی شاید هم راوا را این چیز ها خوش نیامده باشد:
1. نوشته فاروق فارانی
2. شعری از فاروق فارانی
3. نوشته ی در مورد شعر زندان
4. پاراگراف " شهادت مینا عده ای از عقده مندان را در آزمون سختی برد و با این بی باوری که او به مبارزه پشت کرده و در راه زندگی غیر سیاسی گام نهاده، روحش را سخت آزردند، اما بعد از دو ماه که دستان بسته و گیسوان خون آلودش با جمجه سوراخ شده ی از لای آوار کشیده شد، او سربلند و سرافراز از امتحان رزم و مبارزه بیرون آمد و خجلت و سر افکندگی را نصیب ناسزاگویانش کرد." در مطلب" مینا، زنی که برای آزادی فدا شد
5. پارگرافی در مطلب" زن ماشین چوچه کشی نیست":
" و هم عده ای از چپ های به اصطلاح انقلابی نیز در ین مورد به گنده فکری های استفراق آوری مبتلا بوده، زنان شان را چون ماشین های چوچه کشی استعمال می کنند. با نفرت از دختر به تولید یک درجن طفل می پردازند و با هزار چهره گی و لفاظی های شرم آور تلاش می کنند تا این گناهان نابخشودنی خود را نیز به گردن زنان شان که جاهلتر از خودشان اند، بار کنند و خود را برائت دهند! این افراد که با چنین ادعا هایی هزار بار مستوجب تف باران اند، با بی شرمی و بی حیایی خود را بزرگان و منجیان تفکر چپ انقلابی وانمود می کنند و دردناک تر آن که چند دختر و پسر جوان را نیز که متاسفانه به قضایا سطحی برخورد می کنند، درس برابری جنیست می دهند!! و با چنین بادرفتگی عریان مفتش وار درجه انقلابی بودن دیگران ترازو کرده، چون شیخان سالوس فتوا می دهند."
6. مطلب " باز هم هشت مارچ تحقیر شد"
" هشت مارچ که از درون مبارزات زنان طبقه کارگر عليه سرمايه داران کارخانه نساجي نيويارک سربر آورد و 50 سال بعد با تجليل از آن 129 تن از زنان اين طبقه در آتشي جيجق شدند، در حقيقت يادواره ايست از اين پيشقراولان مبارز عليه بيدادگري هاي طبقاتي، ستم و تبعيض که فقط زنان زحمتکش بايد از آن درس مبارزه، رهايي و نفي تبعيض را بياموزند و تجليل از آن فرياديست دردآلود عليه اين نابرابري ها که نمي شود آن را در درون سالون هاي لوکس، تهنيت گويي ها، آرايش و عطرآلودي ها، تحفه دهي و ماچ بازي ها، پول کندن و پروپوزل سازي ها به تحقير و مسخره گرفت.
اين روز که از درون خون و آتش سر برآورد و مي رفت تا رسم مبارزاتي به زحمتکشان زن عليه فرماندهان سرمايه بياموزاند، صاحبان ثروت کوشيدند، آرام آرام آن را از چنگ زحمتکشان بربايند و در مشت خود گيرند. لذا اين داعيه مبارزاتي که چون سناني بايد عليه آنان به کار گرفته مي شد، تلاش نمودند تا آن را در غلاف کرده و با خارج نمودنش از محتواي رزم و مقاومت، پوشالي اش بسازند و به مجالس تجليل زنان بورژوا و خرده بورژوايي که بي شباهت به فيشن شو نباشد، مبدل نمايند و هنرآرايانه زير بار گل و تهنيت مدفونش سازند.
اين تحقير در کشور ما، جايي که دوزخ اصلي سوزاندن زنان برپا است، نيز از چندسال بدين سو جريان دارد و راه فساد براي عده اي با اين "تجليل" باز شده، تمام ارگان هاي دولتي و غير دولتي با ولع خاصي آن را برگزار کرده، در کنار اينکه براي تعدادي از زنان دسته ي گل و چادر اعطا مي گردد!! با نقل و دهن شيرين کردن و بيانات چند مرد مسوول که از صدقه سر آنان اين حواله ها و نواله ها شکل گرفته و بي آنکه فريادي برضد اسارت و تبعيض زنان به گوش برسد، در ميان بوس بازي ها اختتام مي يابد. درين ميان دزدان و اختلاس گران حرفه اي سودهاي کلاني به جيب زده، به اين خاطر فرا رسيدن هشت مارچ را لحظه شماري مي کنند.
تشکلات انجويي وعلاوتاً احزاب و سازمان هاي سياسي که کارشان در موارد بسياري بدتر از انجوها با کندن پول همراه بوده و عم و غم شان فقط تلاش جهت بدست آوردن پول و عيش کردن مي باشد، با شعارهاي سرخ و سبز به اصطلاح انقلابي و غير انقلابي تلاش مي نمايند تا کاسب کارانه ازين روز يورو و دالر بدوشند، تا هم خرما و هم ثواب گردد. اينان که در عمل باوري به اين تجليل ندارند و اگر پاي پول در ميان نباشد، مثل روز کارگر هرگز يادي از آن نمي کنند، لذا تقلا مي نمايند تا با برگزاري چنين محافلي چشم خارجي ها را پرکرده و مهمترين دستاورد آنان فلميست که بعد از برگزاري در بازار هاي مکاره غربي به نمايش مي گذارند و سود اصلي به دست مي آيد. اگر چنين نباشد و باور واقعي به محتواي هشت مارچ وجود داشته باشد، نه با برپايي چنين محافل لوکس و پرمصرف و دعوت کردن چند خارجي و داخلي آرايش کرده که در يک نشست زنان و مردان غير پروپوزلي و باورمند به رهايي زحمتکشان زن، در خاک آلود ترين نقاط پايتخت و غير پايتخت، بايد برگزار گردد. جمعي که با تکان بازوان ستبر و فريادهاي آزادي، هدف واقعي اين تجليل را بيان کرده و بر تحفه ها، عصريه ها و يوروها تف بياندازند و اگر فلمي در ميان باشد نه بخاطري که چون تحفه مقدس و کليد گنج ناياب به اروپا و امريکا برده شود، بلکه به تاريک ترين نقاط کشور انتقال يابد و تبليغ حقيقي براي اين روز و رهايي زن از ستم هاي طبقاتي و اجتماعي و آگاهي يافتن آنان از وظايف سنگين و دشواري که پيشرو دارند صورت گيرد تا بعد از آن به خواست مردان زن ستيز و چوچه کش تن ندهند.
اين تجليل را با چنين باور و اهدافي فقط آناني انجام خواهند داد که زن و هشت مارچ آن را نه وسيله پول به دست آوردن که جزئي از پيکار زحمتکشان دانسته و رهايي ميهن را از قيد تمام ستم هاي طبقاتي و غير طبقاتي بدون شرکت واقعي زنان نمي دانند و حتماً چنين روزي رسيدني است."
7. انتقاد از نمایش های پیش یوناما و سازمان ملل متحد
در صوریتکه از این مسایل که یکمقدار به سیاست هایش تچ می کند، بدش نیامده باشد، پس این کدام دردی است که راوا و محمود نام را آزار می دهد و بر نورانی مبارز می تازد و دوستداران او را مجبور ساختند که سکوت را بشکانند و به دفاع از او برخیزند؟
به نظر من خوب است، کورکورانه در مورد کسی قضاوت نکنیم، ما به نورانی ها نیاز داریم.
مبارزه ملانصرالدینی
راوا در اعلامیه به مناسبت 8 مارج (18 حوت 1386) می نویسد:
زنان افغان در دوزخ بنیادگرایان و اشغالگران می سوزند
ولی همین راوا از کنگره اشغالگران تصدیق نامه افتخاری دریافت می دارد. کنگره امریکا را همه می داند که چه بلایای است.
من نفهمیدم که این چگونه مبارزه است از یک سو اشغالگر میدانی از سوی دیگر از کنگره اش تصدیق نامه افتخاری دریافت می دارید.
آیا این مبارزه از نوع مبارزه های ملانصرالدینی نیست؟
آنلاین : دو تصدیق نامه افتخاری به راوا
مبارزه ملانصرالدینی
با عرض پوزش
لینک این تصدیقنامه ها اینست
مبارزه ملانصرالدینی
آقای میرهزار، لنک باز نمی شود. مشکل تخنیکی دارد. دو بار http نوشته شده است. اگر آن را تصحیح بفرمایید.
تشکر
راوا و رهنورد زرياب
کدام عضو راوا می تواند بگويد تفاوت تجليل از رهنورد زرياب توسط سفير ايران با تجليل از سازمان راوا توسط کنگره آمريگا چيست؟
راوا و رهنورد زرياب
دوست عزیز، هروقت بیست و سه سوال راوا را پاسخ دادی آنان نیز حتما این پرسش خودت را پاسخ خواهند داد.
راوا و رهنورد زرياب
جناب، ميرزا بنويس سازمان چند چهره ی راوا می داند پاسخ هايش را گرفته و درست و بجا هم گرفته اما از آنجايی که در توبره فقط دشنام دارد و نديدن نواقص سازمان خود ممتاز خوانده، به همان خانه ی اول بازگشته است.
راوا و رهنورد زرياب
من یکی از راوایی های هستم که این سوال را جواب می دهم.
ـ رهنورد زریاب که یک نویسنده جاسوس است به شکل فردی در سفارت ایران تجلیل شد، ولی راوا به حیث یک سازمان از سوی کنگره امریکا تجلیل می شود.
ـ زریاب ادعای مبارزه ندارد و از اینرو در سفارت ایران نیز تجلیل می شود که زیاد مهم نیست، ولی راوا ادعا مبارزه دارد و از کنگره امریکا تصدیق نامه دریافت می دارد.
– زریاب بنام زریاب تحجلیل می شود ولی راوا بنام زنان عذابدیده این تصدیق نامه های چتل را بدست می آورد.
– زریاب انقلابی نیست، ولی راوا خودش را یک سازمان انقلابی میداند و باز هم از کثیفترین دشمن انقلابیون تصدیقنامه دریافت می دارد، آنهم تصدیقنامه برای خدمات ارزنده برای جامعه!
کامران جان،
من بارها با رهبری راوا در این مورد صحبت کردم ولی نتوانستم قناعت شان را فراهم بسازم.
راوا و رهنورد زرياب
مشکل است پذیرفت که راوا یکچنین اعضای ناآگاه و کودن را در بین خود راه دهد که هنوز تفاوت مبارزه راوا با جاسوسی زریاب را درک نکرده باشد.
راوا و رهنورد زرياب
شمیم جان، نه تنها راوا بلکه هر سازمان دیگر شاید اعضای کودن داشته باشند و شاید درک شان از مفاهیم بسیار پایین باشد اما آن شخص به خوبی به مساله راوا و زریاب اشاره کرده است. به خاطری که جاسوسی یک نفر زیاد خطرناک نیست اما از یک سازمان "مبارز" بسیار خطرناک است. چرا کنگره امریکا از راوا تجلیل کرده. آیا اگر این تجلیل را طور مثال از کدام سازمان دیگر یا فرد دیگر می کرد، راوا زمین و زمان را به هم نمی کوبید که جاسوسان امریکا از کنگره آن جایزه می گیرند؟ اما چرا از خود را جایز می دانند و دیگران را جاسوس می کشند؟ اصل مساله این است.
راوا و رهنورد زرياب
آقا یا خانم شمیم!
من فکر میکنم که تو احمق تر از آن هستی که این مسایل را بفهمی. کدام مبارزه؟ شما از کدام مبارزه حرف میزنید؟ آیا مبارزه این است که به نام انقلاب و انقلابی چتلی های خلیلزاد و خانم خلیلزاد را یک سازمانی که ادعای انقلابی میکند، دو دستی بالا بکشد. من شرمم می آید که نام این چتلی خوری ها را مبارزه می نامید.
نگذارید که مردم چتلی های پت و پنهان شما راوایی ها را برملا کند. از داخل افغانستان می خواهید که چتلی های شما را برملا کنیم یا از اسلام آباد، یا از پشاور؟ از فرستادن دختران نازنین و مبارز افغان به خارج و یا از خریداری های بی رویه تان برای بالا سری ها؟ از مصارف خانه فلانی عضو تا در فلانی کشور یا فلانی شهر یا از مصارف خانه فلانی عضو تان در ... از کجا شروع کنم.
رهبر تان را بگوئید که رفتار ... نافی خود را با فلانی دختر تا کجا رسانده است.
احمق جان لطفاً نام مبارزه و انقلاب را بد نکنید. به نظر شما کسانیکه حقایق را می گوید، کودن است، اما کسانیکه حقایق را در دل های شان نگه میدارد و جرئت گفتن را ندارد مبارز آگاه و فهمیده.
بشرمید و نام مبارزه را نگیرید که دل ما را از مبارز و مبارزه بد میکنید.
رهبران شما عالیجنابان در کورسهای به اصطلاح سیاسی از روی بی برنامگی هر روز یک تصمیم می گیرد، یک روز اعضای تان را خودکفا می سازد، روز دیگر حرفه یی. یک روز کودکستان روز دیگر یتیم خانه...
با کودکستان ساختن، کلینک ساختن و برگزاری های محافل مزخرف هشتم مارچ تان چه حال و احوال دارید. آیا عواید تان خوب است یا خیر؟
بی برنامه ترین سازمان سیاسی که تا حالا من دیده ام، همین سازمان است که نه هدف مشخص دارد و نه برنامه مشخص، اما فقط یک برنامه مشخص و یک هدف مشخص دارد و آن هر نوع چتلی خوردن است تا به پول های هرچه گزافتر دست یابد.
ننگ باد بر این همه چتلی خوردن شما
آیامیخواهید سایر چتلی های دیگر تان را هم افشا کنم؟ بگوئید. من هم یکی از اعضای بخت برگشته تان هستم که فعلاً از جریان ضد انقلابی و مزخرف شما جدا شده ام.
راوا و رهنورد زرياب
آقای مير هزار. شما اينک به مغالطه ها ، توهمات ، قياس های دور از خرد، روی آورده ايد ! شما اکنون به بهانه کوبيدن راوا، ميخواهيد اعمال ننگين و ضد مردمی ، ناکس ترين قلمبدستان ، وهمدستان و هم سنگران اشغالگران شور وی
را توجيه کنيد! زرياب چه جاسوس ا يران باشد چه نباشد، يک نويسنده مطرود خلق ، اپور چونيست و نوکر مآب است . وی هم پياله و همنفس سليمان لايق هاو عبدالله نايبی ها ست و تا ديروز از کميته مرکزی حزب ديموکراتيک خلق ، دستور ميگرفته است . امروز وقتی سفارت رژيم ضد بشری خامنه ای از رهنورد تبجيل ميکند به معنی همسويی رهنورد با رژيم شکنجه گران است وبس . سعی کنيد صفحات کابل پرس? را به تطهير ! نامردمان ووطنفروشان ، آلوده نکنيد . راوا بحيث يک سازمان مدافع زنان ، در اروپا و امريکا معرفی شده است ، پارلمان های دنيای آزاد ، ممکن است از جورج حبش ( رهبرحماس) يا ، پ. ک ک. ترکيه نيز دفاع کنند . اينها چيز ديگری است و گذشته سياه زرياب چيز ديگر ! با احترام . ف. فردوس
سرابی به نام "راوا"
رستم شجاع در اين مقاله در پله لطيف پدرام، اسحاق نگارگر و جهاديها افتاده چون آنان نيز در حمله بر راوا تنبان خود را بيرون کرده بودند و حال رستم نام نيز اين کار را کرده است.
خوب است که شخص خود نوراني در اين مورد چيزي بگويد و اجازه ندهد که هواخواهان وي به اندازهي افرادي که در بالا ذکر کردم تنزل کنند و تنبان خود را از تن کشيده و کلمات کوچهاي را به کار برند.
ولي اگر اين مقاله از نوراني باشد و به نام ديگر نوشته نشر کرده باشد، بايد گفت که به حال شما بسيار متاسفم.
سرابی به نام "راوا"
آقا یا خانم بی نام، تنبان را خودت از تن ات کشیده ای که به هر گند و چتلی خوری راوا لبیک می گویی و آن را چون نوشدارو سر می کشی. مثل اینکه حرف های آقای رستم بسیار شما را سوختانده است؟ من هم به حال خودت متاسفم که به هر قسمی شده باید از کته هایت دفاع کنی، ولو کثافت کاری شان چون آفتاب روشن باشد. لطیف پدرام، اسحاق نگارگر و جهادی ها هم کثیف تر از تو اند. کلمات کوچه ای را تنها راوا و پنج تا دوستدارش یاد دارند.
سرابی به نام "راوا" تعجبم از آوردن این مطلب به صدر مطالب.
نورانی اینجانمیرود آنجا نمیرود. نشانی سفارت امریکا را ندارد وووو..... گپ های برادر ما آقای شجاع مثل لاف های لافزنهای سر کوچه ها میماند.
این مطلب بیشتر به یک نامه خصوصی شباهت دارد که با نیش کنایه و اشاره همراه است که فرد که مخاطب می فهمد منظور چیست. اما کسی که از قضایا خبر نباشد هیچ متوجه نمیشود. این نامه خصوصی هیچ چیزی ندارد که به اطلاعات خواننده اظافه کند. در صورتی که مقالاتی در نشریاتی عمومی نشر میشوند باید به اطاعات سیاسی اجتماعی افراد اضافه کنند. این دید کلی من به این مطلب است. اما اگر خواسته باشیم تقیقتر شویم میشود به مسائل دیگری هم اشاره کرد.
من چندین مقاله و تحلیل سیاسی از آقای نورانی خواندم همچنین آقای نورانی را که در میزگرد های سیاسی رادیوی شرکت کرده بودند گپای شان را شنیدم. بنظر آدم درستی می آید مسائل را درست تحلیل میکنند. اما این آقای که به دفاع از آقای نورانی بر خواسته اند بنظر میرسد از هیچ چیزی اطلاع ندارند. بیشتر به سبک خود راوا به راوا اتهام بستند و خط نشان کشیده اند.
مثلا میفرمایند:
"موضعگیری های نورانی در نشریه او و دوستانش (پیشرو) چنان روشن و تزلزل ناپذیر چاپ می گردد که تا حال هیچ کسی یارای خرده گیری بر آنها را نداشته و گاهی تبلیغ کنندگان چندچهره را چنان ادب کرده و سر جایشان نشانده که جز سکوت مرگبار چاره ای برای شان نمانده است."
اما هیچ مثالی از ایت ادب کردنها و سرجا نشاندنها نمی آورند.
در جای دیگر می فرمایند:
موضع نورانی در قبال دولت کرزی برای کسی پوشیده نیست. او لحظه ای بر هیچ کرسی این دولت ننشسته، «وزیر» و «والی» نشده، «مشاوریت» هیچ وزیری را نداشته، انتقادات او بر این دستگاه بسیار روشن، تحلیلی و در دفاع تزلزل ناپذیر از خلق افغانستان قرار داشته است."
حتی یک مثال هم نمی آورند که مثلا در تاریخ فلان وزیر داخله درخواست کرد بیا برو در ولایت غور والی شو یا فلان والی در خواست کرد بیا معاون من باش اما آقای نورانی نپذیرفت. کسی که چنین گپهای میزند لااقل باید دو مثال بدهد. اکثر جاهای این مقاله دوست ما از این کاستی ها رنج میبرد.
در جای دیگر چنین مثال زدند:
"این شیوه به کار روسپی هایی شباهت دارد که وقتی از زیر ران بر می خیزند، جهت پنهان نمودن سودای زیر ناف، زهد نمایی کرده، درس انتقاد از تن فروشی می دهند."
این شیوه نگارش یک باسواد و با فرهنگ نیست. میتوان گفت سبک گفتمان راوای است. ما اگر بر راوا انتقاد داریم نباید فرهنگ خود را مثل راوا بایین بیاوریم.
در جای دیگر چنین فرمودند:
" نورانی به هیچ جایی وابسته نیست و در هیچ سفارتخانه ای بستر نیانداخته و خود و دوستانش از هیچ دالر، یورو، بورس، ویزای پانزده یا بیست نفری سود نبرده و سفارت امریکا در اسلام آباد را بلد نیست (و اگر غیر از آن است، خوب است همین لحظه بنویسید) و تا حال خود و یا خانم آقای خلیلزاد حرفی برایش ننوشته و جالب است "
کی این اتهامات را به نورانی نسبت داده؟ که شما رد میکنید. اگر هم فرض محال بگوییم که راوا چنین نسبتهای ناروای به نورانی داده کی به اتهامات و دشنام های راوا ارزش قائل میشود. که شما حالا آنهارا رد میکنید.
وقتی آدم به این دفاعیات توجه میکند بنظر آدم میرسد که آقای نورانی در دادگاه است و پشت میز محاکمه نشته اند و این آقای شجاع هم ویکیل مدافع ایشان است.
این شیوه دفاع مرا بیاد یک فیلم قدیمی ایرانی انداخت. همین قدر یادم است که یکی از فیلم های صمد آقا بود. معموران پولیس در تعقیب یک فراری هستند که مردم فراری می آید در جای که صمد آقا روی چندین لوله بزرگ روی هم گذاشته ایستاده است. مرد فراری روی به صمد آقا کرده و میگوید: من داخل این لوله ها میروم اگر معمور ها آمدند بگو کسی را ندیدی. بعد داخل لوله رفت و خود را پنهان کرد. معموران سر میرسند از صمد آقا میپرسند کسی را ندیدی . صمد آقا میگوید آن کسی که شما در تعقیب او هستید داخل لوله نیست. معموران تازه متوجه داخل لوله ها میشوند میبینند مرد فراری در داخل آنها است.
در این مطلب چیز تازه نبود و نیست. من ندانستم چرا آقای میر هزار آنرا دو باره به صدر مطالب آوردند؟
سرابی به نام "راوا" تعجبم از آوردن این مطلب به صدر مطالب.
سلام آقای فرهنگ دوست!
اتفاقا به نظر من آوردن اين مطلب به صفحه ی اول اين خوبی را دارد تا مواردی که تاکنون از چشم من حداقل پنهان مانده بود، توسط خوانندگان مشخص شود. مثلا اين سازمان خود ممتاز خوانده که از دعوت رهنورد زرياب در مراسم افتتاح يک هفته نامه انتقاد می کند (با دشنام و نفرين)و يا کاملا بجا به نظر من از تجليل سفير ايران از رهنورد زرياب، چرا خود از کنگره ی آمريکا تشويق می شود و با کمال افتخار آن را در سايت خود نشر می کند. تفاوت اين دو در چيست؟ پيوندی که اين چهره ی ديگر راوا را نشان می دهد، در همين صفحه و توسط خواننده ای آمده است. شاگردی برای خانم خليل زاد، تقدير شدن از سوی کنگره ی آمريکا و...
زنده باد فرهنگ دوست هروی !
جناب فرهنگ دوست هروی
سلام برشما!
واقعا مثال خیلی دقیق وبجا داده اید باور کنید که بعداز مدت های زیادی خندیدم .
ازاینکه من هم فلم صمد آقا را دیده ام بناء تشبیه شما از نوشته جناب رستم خان شجاع باردیگر آن فلم را بیادم آورد.
سرابی به نام "راوا" تعجبم از آوردن این مطلب به صدر مطالب.
آقای میرهزار، خودت به نظر میرسد که هنوز بسیار اطلاعات ناقص از راوا داری. تازه به مسایلی آگاهی مییابی که هیچکدام پس پرده نه بلکه در صفحات نشریات و سایت راوا آمده اند. خودت از کتاب شرل خبر نداشتی، از جایزه عضو سنای امریکا به راوا خبر نداشتی، از اعدام قاتلان مینا در پاکستان خبر نداشتی و .... چرا منتظری که دیگران برایت این مسایل را بیرون کشیده لقمه تیار بدهند، یکبار صفحات پیام زن و سایت راوا را مرور کن ممکن به مسایل زیاد دیگری برسی که برایت قابل بحث و انتقاد باشند.
به همان پیمانه که از مسایل قابل انتقاد راوا (اگر آنها را پهلو های منفی راوا بپذیریم) بیخبری، مطمئنا از نقاط مثبتش نیز باید بیخبر باشی که درینصورت خواهی نخواهی "نگرانی ها" و انتقاداتت از راوا را میشود گفت که یکجانبه و سطحی اند.
برای یک نویسنده و روزنامه نگار بامسئولیت و دقیق خوبست که اولا به موضوعی که اینقدر پشتش را گرفته خوب خود را آشنا سازد و بعد اینقدر نیشدار در موردش موضعگیری کند.
اگر اشتباه نکرده باشم، مطالبی در ارتباط به راوا تنها مطالبی در سایت کابل پرس? اند که بار بار به روز میشوند اما هیچ مطلبی غیر آن به این سرنوشت دچار نشده است. این کار ناپسند نیست، اما سوال آمیز است، وقتی این قاعده تنها در مورد راوا عملی میگردد اما نه دیگران.