رفتن به محتوای اصلی
نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

درین شرایط حساس و سرنوشت ساز فعلی که تیم هيژمونیست و تمامیت خواه آقای کرزی از یک طرف و گروهک جهنمی تریاک و ترور از سوی دیگر، دمار از روزگان مردم مظلوم کشور، درآورده است، آقای امرالله صالح نوشته ای تحریک آمیزی را تحت عنوان "ایران از طریق گروه‌های شیعه در افغانستان دخالت می‌کند"(1)، در بخش پشتوی بی بی سی به دست نشر سپرد . این نوشته ی مملو از ادعا و فاقد مدرکِ آقای امرالله صالح، درواقع محدودیتِ ظرفیت تعقل و دوراندیشی ایشان را در بین نخبگان کشور، به نمایش گذاشت . اگرچه در نوشته آقای امرالله صالح، سهم بارز و آشکارِ آشفتگی روحی، کج اندیشی و کوچکی ظرفیت تعقل ایشان غیرقابل انکار است . اما آنچه نخبگان جامعه هزاره را به خشم آورده است، روایات کلی و اتهامات بی اساسی هستند که آقای امرالله صالح در نوشته اش به وابستگانِ به مذهب تشیع و احزاب شیعی و ... بسته اند .

حتما در کشوری مثل افغانستان، از میان وابستگانی به گروهای شیعه، گروهای سنی، تکنوکرات ها و...میتوانند مزدوران و خودفروختگانی به بیگانگان ظهورکنند . اما تعمیم مزدوری بیگانگان به یک قشر، طایفه، گروه و مذهب، هم به لحاظ قانونی هم به لحاظ اخلاقی، مذموم و ناپسند است . زیرا هیچ وقت تعدادی از مزدوران و خودفروختگانی از یک قشر و گروه و مذهب، صلاحیت نمایندگی از مجموعه های (فکری، قومی و سیاسی) که به آن وابسته اند را ندارند . چنانچه توهین آشکار آقای امرالله صالح را، جامعه هزاره به حساب قوم تاجک، نه بلکه به حساب کج اندیشی و محدودیت ظرفیت تعقل ایشان، نوشته اند . حتی جمعی از فرهنگیان تاجیک مقیم اروپا، نیز ایشان را نماینده تام الاختیار تمام تاجک ها ندانسته و از آن نوشته اظهاربرائت کرده اند."پرواضح است که محتوای نوشته جناب صالح مربوط شخص ایشان بوده و ربطی به نیت خیرخواهانه تاجیکها به همه ی اقوام با هم برادر کشور و بخصوص هزاره ها، ندارد."(2)

در نوشته کذایی آقای صالح بر علیه جامعه هزاره و احزاب شیعی، هیچ سندی موثقی جز ادعای عقده مندانه ایشان، چیزی دیگری به مشاهده نمی رسد . در حالیکه بایسته است، زمانی که نویسنده ای میخواهد چهره جاسوس و یا جاسوسانی به بیگانگان را افشاء کند، حتما مطالبش را نه بر پایه افواهات و گمانه زنی های بی اساس، که با مدارک و اسناد غیرقابل انکار ارایه دهد .

جناب آقای صالح ! جامعه هزاره با شما موافق است که مزدوری و جاسوسی برای بیگانگان یک عمل نابخشودنی، مذموم و ضد منافع ملی است و با کمال سرفرازی افتخار می کنند که هزاره ها در طول تاریخ پرفراز و نشیب جامعه شان، هیچگاه به نفع بیگانگان و خارجیان، آب به آسیاب منافع کشور های خارجی نریخته اند . "بحمدالله ملت ما همانطوریکه در طول تاریخش سربلند و پاک است که ‏به هیچ معامله ای و به هیچ خیانتی چه داخلی و چه خارجی دخالت نداشته است، در اینجا باز هم از ‏این امتحان سربلند بیرون آمدند و سندی برای مردم ما وجود ندارد ."(3) اما شما در نوشته تان حزب وحدت اسلامی را ساخته و پرداخته ایران ذکرکرده اید . در حالیکه واقعیت بر خلاف نظر شما می باشد . همه ای نخبگان بر این امر آگاهند که ایران و پاکستان و سایر کشور های منطقوی از شروع جهاد مردم مسلمان افغانستان تا کنون با دخالت های پنهان و آشکارشان، موانعی زیادی ایجادکرده اند تا هیچ سازمان و گروهی، قدرت واحد و مطلق نشود . چنانچه ظهور شورای نظار و امارت هرات و...در درون جمعیت اسلامی، فراکسیون های جداشده از حزب اسلامی و سایر احزاب هفتگانه پشاوری و همچنان موجودیت احزاب هشتگانه شیعی و ... را میتوان ازین دست نام برد . زیرا این جزء استراتیژی مداخله گران بیرونی است تا مردم و احزاب را به جزیره های کوچک قدرت تقسیم کرده و آنگاه از آنان در راستای تعمیل خواسته های شان استفاده اعظمی کنند .
حالا چطور امکان دارد که موجودیت حزب وحدت که تبلور تراکم رای و اراده همگانی جامعه هزاره در چوکات یک حزب مقتدر سیاسی بود، را با این خواسته ای مداخله گران بیرونی از آن جمله ایران، همگام بدانیم؟. در حالیکه حزب وحدت و رهبر شهید، برآیند اراده ملیونی انسان هزاره است . چنانچه خود نیز مسبوق و معترف بر این امرید . "میلیون ها افغان استاد عبدالعلی مزاری را در بیداری جامعه و بلند کردن صدای عدالت خواهی از حنجره ای که قرنها خفه بود رهبر و پیشگام می پندارند. من هم منحیث یک افغان و شهروند این کشور به این صدای ملیونها انسان احترام دارم و خود را در درد آنها شریک میدانم. علاقه به تاریخ کشورم مرا واداشت تا راجع به زندگی شخصی استاد مزاری شهید معلومات حاصل نمایم. او از جمله رهبران انگشت شمار است چنانچه خودش میگفت غیر از اهداف مردمش چیزی دیگر در زندگی خصوصی خود و دور از انظار و دید مردم نداشت. امروز هیچ سرای و جایداد و قصر و خانه به نام او و خانواده محترم اش درج نیست. آنچه به نام او درج است اهدافی اند که برخاسته از یک درد عظیم و آرزوی انسانی اند و ابدیت دارد. من یقین دارم با بیداری که امروز نصیب ملت ما گردیده است ما نخواهیم گذاشت که صدای ملت افغانستان خفه شود و معامله هایی ناشفاف زنده گی پررنگ افغانستان را سیاه سازد . دستاوردیکه خونبهای شهدای ماست اسیب پذیر است و بیایید بخاطر حفاظت و تحیکم آن متحد باشیم.روح شهدای ما بخصوص استاد عبدالعلی مزاری شاد و یادشان گرامی باد!"(4)

آقای امرالله صالح ! چطور شده است که بر خلاف باور و اعتقاد قبلی تان که حزب وحدت و بابه مزاری را برآیند اراده ملیون ها انسان دانسته و خودرا ملزم به احترام به عقاید این جمعیت ملیونی می دانستید، به یکباره چهره و عقیده عوض کرده و حاضر شدید تا زخم ناسوری با خنجر ناجوانمردی، بر جگر ملیون ها انسان هم سرنوشت تان، بزنید؟؟؟؟ از سوی دیگر، شما بسیار با صراحت اهداف بابه مزاری را "برخاسته از یک درد عظیم و آرزوی انسانی" دانسته اید . به نظر شما، مردی با خصوصیات رهبر شهید که به قول شما اهداف انسانی دارد، چطور به امر بیگانگان، حزبی را به منصه ای ظهور می رساند؟؟؟؟ راستی نباید در جواب بنویسید که من در آن زمان خام و نپخته و احساساتی بودم و صرف حرفی زدم که بادهوا بوده و صرف خوراک تبلیغاتی داشت .

آقای صالح، حالا که شما با کمال دیده درآیی، دیگران را متهم به جاسوسی بیگانگان می کنید، مثلیکه آن زمان را فراموش کرده اید که گريه کنان و با کمال دریوزگی از آقای«ريچ»مامور (سی آی ای ) خواهان کمک شده بودید . "يک ساعت بعد از اينکه جسد مسعود را به تاجکستان بردند امرالله صالح معاون امنيتی وی که فعلا بحيث آمر سازمان امنيت نظام انتقالی ايفای وظيفه ميکند گريه کنان با ( ريچ ) درمرکز ضد تروريستی در ( سی آی ای ) صحبت نمود ه وبه وی از وقوع حادثه اطلاع داد (ريچ ) مامور سی آی ای از امرالله صالح پرسيد مسعود کجاست ؟ امرالله صالح جواب داد مسعود در يخچال است . .....(5)

اما با آنهم این قلم هیچگاه در صدد آن نیست که کس یا کسانی را به جرم جاسوسی متهم کند، چون نیک آگاهست که پرونده های جاسوسان سازمان های استخباراتی جهان، برخلاف ذهنیت اقای امرالله صالح، قابل دسترس برای همگان نیست . اما جهت اطلاع و با اعتقاد به وجیزه ای " العهدة علی الراوی " فقط تعدادی از اسناد وابستگی رهبر و مراد آقای صالح را به کشورهای منطقوی و فرامنطقوی ذیلا میاورم و مسئولیت را به عهده راوی و قضاوت را بر عهده ای خوانندگان می گذارم .

اقای عطا محمد نور والی مزار شریف یک تن از مهره های قدرتمند تاجک و از همکاران احمدشاه مسعود باوضاحت کامل اعتراف می کند که ایران از احمدشاه مسعود حمایت مالی و تسلیحاتی کرده است : "همین ایرانی ها بود که افغانستان را حمایت کرد و همین ایران بود که قهرمان ملی را حمایت کرد و پول داد و سلاح و تسلیحات و مهمات از روسیه خریداری کرد و در اختیار جبهه مقاومت قرارداد . ما ازین همکاری شان هم شکرگذاری میکنیم."(6)

گری شرون از زبان خود احمد شاه مسعود چنین نقل قول می‌کند "تنها کمک‌‌های را از ایران دریافت می کند و برای تجهیزات و مهماتی که روس‌ها می فرستد،‌ باید پول نقد پرداخت کند."(7)

"سازمان جاسوسی انګليس ( می – ٦ ) دراوايل دهۀ ١٩٨٠ با احمدشاه مسعود داخل تماس شده و به وی پول ،اسلحه و آلات مخابرات تحويل ميداد . سازمان جاسوسی فرانسه هم به مسعود کمک قابل توجهی ميکرد."(8)
"احمدشاه مسعود ماهانه مبلغ دوصدهزاردالر از( سی آی ای ) دريافت ميداشت. اين مبلغ پول هميش درحال افزايش بود . اما( سی آی ای ) پرداخت پول به مسعودرا ازنزد سازمان جاسوسی پاکستان ( آی اس آی ) پنهان ميکرد،زيرا( آی اس آی ) هم طور سخاوتمندانه پول کافی را دراختيار احمدشاه مسعودميګذاشت."(9)

جیمز بمفورد (James Bamford) در اخبار واشنگتن پوست مورخۀ ۲۹ فروری سال ۲۰۰۴ نوشت كه "احمد شاه مسعود بقدر كافی از سازمان جاسوسی پاكستان (ISI) پول بدست میاورد."(10)

واشنګتن پوست بتاريخ ٢٢ و٢٣ فبروری ٢٠٠٤ بخشی از کتاب جنگ اشباح را در مورد احمد شاه مسعود چنین به نشر رسانده است : "دريکی از خانه های محفوظ وکم نور درۀ پنجشير درماه اکتوبر ١٩٩٩ احمدشاه مسعود به اعضای هيئت ( سی آی ای ) يعنی ( الاشه شکن – ه ) ګفت که وی از دل وجان علاقمند به همکاری با ( سی آی ای ) بوده ،اما درمورد محدوديت خود هم ذکر کرد... تيم های خفيۀ ( سی آی ای ) به آلات جاسوسی واعطای مبلغ (٢٥٠٠٠٠ )دالر درهر ملاقات بديد وبازديد مسعود در درۀ پنجشير آغاز کردند ٠ نام رمز دسته اول ( نالت – ١ ) بود که درسال ١٩٩٧ ذريعۀ هليکوپتر مسعود ازدوشنبه بسوي پنجشير پروازنمودند .... ګری شرون و( ريچ ) به پاريس مسافرت کردند تا به مسعوداطمينان دهند که با وجود مشکلات درواشنګتن ( سی آی ای ) مشتاقانه مايل است تا مبلغ چند صد هزار دالر را طور منظم درقبال تبادله معلومات جاسوسی به احمدشاه مسعود اعطا نمايد٠ مسعود با پذيرش اين پول وعدۀ همکاری جاسوسی با آهستګی به مامورين ( سی آی ای ) ګفت که اګر امريکا کاری برای وی انجام ندهد وضعش کاملا خراب شده ومقاومتش هم بزودی درهم خواهد شکست....

در اخیر نوشته ام از آقای صالح می خواهم که یک باردگر نوشته تحریک آمیزش را مرور کرده و فقط در همین عنوان نوشته اش جای «گروه های شیعه» و «ایران» بنویسد «گروهای سنی» و «پاکستان» آنوقت درخواهد یافت که چه غلطی اشکاری را مرتکب شده است .

پی نوشت ها :
1 - بی بی سی - پنج شنبه 24 ژانويه 2013 - 05 بهمن 1391
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/01/130124_mar_saleh_iran_intereferences.shtml
2 - اطلاعیه جمعی از فرهنگیان تاجک مقیم اروپا
http://www.jawedan.com/index.php/1389-10-08-22-23-08/178-1391-08-29-23-20-58/5507-1391-11-10-22-56-30
3 - بخشی از سخنرانی رهبر شهید - 16/10/1371
4 - بخشی از پیام آقای امرالله صالح عنوانی شانزهمین ساگرد شهادت بابه مزاری در هالند
ستاد برگزاری شانزدهمین سالگرد شهادت شهید مزاری”ره” هالند! ماه مارچ – سال – 2011
http://samangan.org/site2/index.php?route=news/view/&Nid=3383
5 - ستيف کول - جنګ های اشباح و تاریخ محرمانه سی آی ای - صفحه 123
Ghost Wars,The Secret Histori of the CIA,Afghanistan And Bin Ladden,From the Soviet InvasionTo September 10.2001))
http://www.youtube.com/watch?v=cnRIi_61IHQ - 6
7 - گری شرون، ماموریت سقوط ، مترجم اسد الله شفایی، ص 42
8 - ستيف کول - جنګ های اشباح و تاریخ محرمانه سی آی ای....
Ghost Wars,The Secret Histori of the CIA,Afghanistan And Bin Ladden,From the Soviet InvasionTo September 10.2001))
9 - ستيف کول - جنګ های اشباح و تاریخ محرمانه سی آی ای - صفحۀ 190
Ghost Wars,The Secret Histori of the CIA,Afghanistan And Bin Ladden,From the Soviet InvasionTo September 10.2001))
10 -
http://www.afghanistanonlineforums.com/cgi-bin/yabb2/YaBB.pl?action=print;num=1178614403

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

30 دیدگاه
شیرو

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

با سلام به پرویز بهمن عزیز
تشکر از توجه تان و تشکر بیشتر از جواب مفصل تان.
من جوابم را گرفتم. من در افغانستان به شکاف شیعه و سنی باور ندارم و به همین خاطر به مقاله ای اقای صالح اهمیتی نمی دهم و ان را در راستای اهداف پشتونیسم می دانم. البته برای من مهم هم نیست که اقای صالح خواسته و یا ناخواسته به این اهداف کمک می کند اما برای من پشتونیسم مهمترین خطر برای تمام باشندگان این سرزمین فلاکت زده است.
در مورد اقای نور از شما پرسیدم چون من بعضی از موضعگیری های ایشان را به نفع پشتونیسم می دانم گرچند نکاتی مثبتی هم در عمل کرد ایشان می بینم.
در مورد اقای مسعود و مزاری نمی خواهم زیاد حرف بزنم. اما فکر می کنم که اینها لایق ترین افراد اقوام بدبخت فارسی زبان بودند اما در یک چیز کاملا ناکام بودند و ان شناخت دشمن بود. این هم از سر بی تجربگی شان بود.
با تمام این غوغا، من اتحاد و همدلی سه ملیت تاجیک و هزاره و ازبک را یک ضرورت می دانم و معتقدم که بدون این اتحاد و همدلی هیولای پشتونیسم همه را خواهد بلعید.
گرچند من منکر این نیستم که افراد خوب هم در میان پشتونها پیدا می شود اما سیسم قبیلوی و بیگانگی با معیار ها و موازین انسانی امروزین، اینها را به بزرگترین خطر نه تنها برای ما بلکه برای تمام منطقه تبدیل کرده است.
ایران ستیزی هم به صورت اگاهانه توسط افغان ملتی ها ترویج می شود و هدف از ان جنگیدن با هویت فرهنگی و تاریکی بخش خاصی از مردم این سرزمین است و امرا لله صالح ناخواسته اب به این اسیاب ریخته است و واکنش تند تعداد دیگر در حقیقت اب بیشتر به این اسیاب می ریزد.“”
وقتی دیگران از عربستان گرفته تا پنجابی و انگلیس و ... برای ترویج توحش کمک بگیرد چرا ما نتوانیم از همزبانان و هفرهنگان مان برای مقاله با توحش کمک بگیریم. گرچند من دل خوشی از ملاهای ایران و افغانستان ندارم اما همدردی و همکاری میان همزبانها و هم فرهنگ ها را یک کار طبیعی می دانم. امرالله صالح و یا هر کس دیگر از اقوام محروم باید بدانند که با خوش خدمتی نمی توان هیولای چند سر پشتونیسم را رام کرد.
در مورد اقای وحیدی و امثال ایشان باید بگویم که اینها یک اقلیت نا فهم و عقده ای اسند که بدترین تیشه ها را به ریشه ای مردم بدبخت هزاره می زنند. در موضع گیری و حرف و عمل اینها تنها چیزی که وجود ندارد عقل است. ایشان را نماینده ای مزاری و یا هزاره ها دانستن هم درست نیست و از شما می خواهم که متوجه این باشید. من شخصا و بسیاری از دوستان من بزرگترین اشتباه مسعود و مزاری را غافل شدن از دشمن واقعی می دانیم. در این شکی نیست که تعداد زیادی از هزاره ها به مزاری علاقه دارند و همه چنان تعداد زیادی از دوستان دیگر فارسی زبان به مسعود علاقه دارند. اما این علاقه نباید باعث دید انتقادی به عمل اینها در دهه ی نود بشود. اینها اشتباه کردند و این اشتباه صرفا نشان می دهد که اینها انسان بودند و نه بالاتر از انسان.

---

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

سگ هار از قلاده رها شده! فضای کابل پرس? را به میدان اوباشان جنگ های کابل تبدیل کرده ای. تو لکه ننگ برای همه تاجیک ها و فارسی زبان ها هستی.
خون قی کو بهمن فاشیست!

حبیب قویاش
نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

سلام به همه وطنداران اصیل ومبارز وحق طلب إآقایان شیرو ووو-ما در قرن 21 زندگی میکنیم وقرن است که تکنالوژی وروابط وتبادل نظر در کلیه عرصه ها در یک ده کده انسجام یافته میماند و،در این ده کده تمامی حوادث ورویداد تاریخی در پرتو تکنالوژی ودانش چونان سرعت نور ،به نمایش گذاشته میشود وپرسش این است که ،کی وچگونه از این طوفان تکنالوژی استفاده نیک وانسانی میکنند؟به گمان تاریخ وروزگار موجود اغلب چیز فهم مان قبیله های اوغان متاثر از دانش وتکنالوژی نشده وبلکه بنابه ویژه گی های قبیلوی در برابر علم ودانش وتکنالوژی قرار گرفته وبیشرمانه جهت حفظ مناسبت دون قبیلوی تلاش دارید.
جنگی را علیه آقای پرویز بهمن بنابه خصلت اهریمنی دیروزی خویش آغاز نموده اید ،در یک سخن کودکانه وغیر مسولانه است.کودکانه است که بدون دستاویز ومدرک تاریخی حرف های از قماش لومپنی ولجام گسسته زده وایشان را "آقای بهمن" به سخنان غیر معنی وبدون مفهوم خطاب کرده اید.
غیر مسولانه -اینکه حقایق دردناک تاریخ را از دیدگاه قبیلوی مورد غور قرار داده وشرایط جهانی را از دیدگاه وبنیش منحط قبیلوی نگاشته ودر برابر هجوم حقیقت ،مقاومت نیاندرتالی مینماید.واما -شرایط ودستور تاریخ دیگرگونه است .یعنی ملیت های بومی واصیل این دیار "خراسان بزرگ"دارند که پیوسته به گذشته موجودیت خویش را در قبال تاریخ وفرهنگ دوباره یافته واز این طریق سرنوشت خویش را رقم خواهند زد.

tajik

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

با سلام به پرویز بهمن عزیز .شما واقعا افتخار و امید مردم محروم و ستمدیده سر زمین خورشید میباشید.

سلیمی

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

جناب پرویز بهمن درود برشما!
شما فکر می کنید که بنده ازروی غرض به شما یاد آوری کردم که عفت قلم را حفظ کنید وبا مخالفین نظریاتت برخورد منطقی ومعقول؛بدور ازاهانت وتحقیر وبکار بردن سخنان توهین آمیز که مخالف شیوه های عقلانی است داشته باش ؛نه عزیز برادر به هرچه که شما به آن باور دارید سوگند که هیچ غرضی درآن نظر کوتاه نداشته ام؛ اما اینکه به شما چنین سخنانی به گفته ای شما والا وانسانی را یاد آوری کردم به خواطر این بود که شما همیشه درنوشته هایتان داد از منطق وعقلانیت می زنید؛باید این را هم بدانی که فرق بسیار زیادی وجود دارد میان کسانی که منطقی می اندیشند ومیان آنان که درچهار چوب تعصبات؛قومی؛مذهبی؛ سمتی؛حزبی وغیره می اندیشند؛ودرسایت ها وفضائی مجازی قلم فرسائی می کنند؛فکر می کنم شما آنقدر شیفته ای مسعود هستید که مثل شیفته گان مزاری تحمل هیچ نوع انتقادرا نداری ومثل پنبه درمقابل آتش شعله ور می شوی هرچه کلمات ناصواب است را بکار می بری ؛اینکار شما مثل آنها دور ازعقلانیت ومنطق است!

پرویز "بهمن"
نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

جناب آقای سلیمی سلام برشما!
بنده تمام ایرادات جنابعالی را درقسمت خودم پذیرفتم به جز یک ایراد تان که مرا متهم به شیفتگی بیش ازحد در شخصیت شهید مسعود نموده اید..
در ستون پیامها؛ فکرکنم آقای < شییرو> مرا درک کرده است. اگر من شیفتهءاشخاص معین می بودم؛ باید چشم بسته به تمام عملکردهای یک رهبر یا کدام جناح سیاسی صحه میگذاشتم.
من حرف خودم را میزنم نه حرف دیگران را ، روی همین علت است که دوستان گاه گاهی مرا درک نمیکنند که من چرا برافروخته میشوم؛ قسم بذات اقدس کبریایی است که اگر عوض عباس دلجو وکاظم وحیدی یک پنجشیری وتاجیک علیه شهید مزاری باهمین ادبیات وام گرفته از فاشیستان قبیلوی؛ حرفهای آبکی وتوهین آمیز را نثار میکرد؛ باهمین برافروختگی باوی برخورد میکردم شاید این یکی ازنقایص من باشد که هست ولی چه کنم درمقابل سخنان باطل واعمال مزورانه ودروغ بافی ورئا کاری یک عده افراد نمیتوانم تاب بیاورم.
کسی که ازآدرس مردم پنجشیر ویا تاجیکها برخلق هزاره وشهید مزاری توهین کند من همان قدر دربرابر وی بی ادب وگستاخ وآتشین میشوم چنانچه که حالا درمقابل کاظم وحیدی و آقای عباس دلجو شده ام وهمین اکنون چنین کار را کرده ام؛ دربخش مقالهء آن نویسندهء ایکه نامش را محفوظ داشته وعلیه امرالله صالح درستون گزارشها، ازینفورم آقای صالح بحث کرده است مراجعه کنید و پیامی را درهمان ستون علیه شخصی بنام عمرعزیز بخوانید که من درمقابل نظریات هزاره ستیزانهء وی چه نوشته ام. گذشته ازین موقف من دربرابر آقای رزاق مامون ونجیب کابلی وآقای فهیم کوهدامنی نیز معلوم است که باوجود بسیاری از وجوهات مشترک بازهم دربسیاری ازمسایل ازجمله موضعگیری شان دربرابر شیعیان وهزاره ها هرگز خاموش نمانده ام وروشهای غیر عقلانی شان را حتی درسایتهای جاودان وفیس بوک به نقد کشیده ام.
من زمانیکه عکس العمل بعضی افراد مخالف خویش را می بینم ؛ همان گفته زنده یاد دکترعلی شریعتی یادم میاید که درزمان حیاتش وی را دریکی ازکنفرانس های علمای اسلام درعربستان سعودی به بهانهء رافضی بودن اجازهء سخنرانی ندادند وهم درایران آنزمان آخوندهای شیعی وی را به اتهام وهابیت وخیانت به مراجع شیعی مورد تاخت وتاز قرار میدادند. شریعتی میگوید زمانیکه دشمنی این دوگروه ازخرمقدسهای مذهبی را دربرابر خویش دیدم باورم شد که راه من حق است وبه جادهء صواب قدم گذاشته ام؛ که سنی های متعصب مرا شیعهء رافضی وشیعیان متعصب مرا وهابی میخوانند.
من هرگز خودم را با آن شخصیت بزرگ نمیخواهم مقایسه کنم؛ میان من وشریعتی فاصلهء آسمان وزمین است؛ ولی این را میخواهم عرض کنم که برخلاف برداشت شما نه شیفتگی من به شخصیت احمدشاه مسعود بلکه کجروی دوستان وتوطئه های دشمنان مرا بی ادب وگستاخ میسازد ومجبور می سازد که ازجادهء عقلانیت خارج گردم .
آیا کسییکه شیفتهء آتشین یک شخصیت باشد اورا جاهل بمسایل تاریخی وبیسواد درعرصهء قبیله شناسی پشتونی؛ میخواند؟ من درهمین کابل پرس? نوشته ام که شهید مسعود درمسایل تاریخی بیسواد مطلق بود؛ او باوجودیکه چندسالی را درمناطق قبایلی پاکستان گذشتانده بود؛ درک وبرداشتش از جامعهء ایلی وقبیلوی پشتونی صفر بود. آیا شما چنین شیفته را دیده اید که چنین جسارت کند وبا چنین گستاخی فرد محبوبش را بیسواد وجاهل بخواند؟
آیا این سخنان من نزد شیفتگان احمد شاه مسعود شهید قابل تحمل است؟
پس باید یقین بدارید که بندهء عاجز نه شیفتهء اشخاص بلکه شیفتهء یک فکر ویک عقیده ویک راه وروش مبارزاتی استم، من آنچه که در ذیل ستون پیامهای آقای کاظم وحیدی نوشته ام؛ اینجا بشما تکرار میکنم که بیائید به عوض گذشته به سوی آینده نگاه کنیم! بعدازین ملیتهای غیر افغان باید رهبران مردمی خویش را ازمیان خودشان برگزینند؛ کسانیکه خودشان را مسؤول وپاسخگو دربرابر مردم بدانند؛ مغرور نشوند؛ وبرای مادام العمر برکرسی رهبری تکیه نزنند؛ نقد شوند واز انتقاد منتقدین خسته نگردند وشیوه های قرون وسطایی دیکتاتوری امارت اسلامی وامیر وامارت وآمرصاحب آمرصاحب را باید به زباله دان تاریخ بسپارند چنین اشخاص را باید ازمیان خودما برگزنییم. این مزخرفاتی که هزاره هارا هزاره رهبری کند وتاجیکها را تاجک وآنهم میان بدخشان وپنجشیر وهرات هرکی خودش را تقسم کند و ازبیکها را ازبیک؛ این راه های قرون وسطایی را تکرار ننموده و باید یکسره چنین پندارها را به زباله دان تاریخ بسپاریم. ملیتهای غیر افغان افغانستان که سرنوشت مشترک دارند باید ازبند تعصبات مذهبی ومحل گرایی های مضحک بیرون آیند؛ اگر یک رهبر مردمی ازمیان هزاره ها ظهور میکند او نباید درسطح هزاره ها محدود بماند؛ چرا وی به عوض هزاره ها همهء ملیتها را بشمول پشتونهای که خودشان را فاشیست وشؤونیست نمیدانند زیر چتر رهبری خویش نگیرد؟ بهمین ترتیب تاجیکها وازبیکها وترکمن ها
اما نه یک پشتون؛ زیرا به مشکل میتوانم یک رهبر صادق پشتونی را بیابیم که ازخیالات باطل افغانیت؟؟ وغیرت اوغانی خویش بگذرد. هرپشتونی که به سکوی رهبری برسد؛ باز میرود دنبال همان اکثریت واقلیت وهمان روشی که گلبدین ونجیب الله احمدزی رفتند. بناء رهبر شدن یک پشتون زمانگیر است؛ پشتونی که خودش را ازبند پندارهای قبیلوی رها سازد وبه ساز قبیله نرقصد وافغانستان تنها مال افغانها نداند خیلی کم داریم؛ روی این علت من بالای رهبری یک پشتون بی باور استم. پس ازمیان همین اکثریت محکوم تاریخی ملیتهای غیر افغان باید صدایی به اهتزاز درآید وافغانستان کنونی را ازبیخ وریشه تغیر دهد؛ ازبیخ وریشه تغیر دادن معنای راه اندازی قتل عام ونسل کشی را نباید در اذهان تداعی کند.
من طرفدار کشته شدن یک مورچه هم نیستم؛ ولی حق خودم را میخواهم. حق من این است که : افغانستان کنونی نامش تغیر کند، سیستم نظام دولتی باید غیر متمرکز وانتخابی باشد، سرودهای ملی به سه زبان عمدهء کشور ازنوع کانادا وسویس بوجود آید. نام هیچ قومی بالای کشور جدید گذاشته نشود، همهء باشنده گان شهروندان متساوی الحقوق در برابر قانون ونظام وکشورآینده شناخته شده وحق زیستن را بدون تبعیض وتمایز داشته باشند. مرزهای جغرافیوی باکشورهای همجوار مشخص ومعین گردد.
پس حالا خود قضاوت کنید که درین فکر کدام شورای نظاری ویا جمعیتی ویا هم پرچمی بامن همراهی میکند؟
حقیقت مسأله این است آقای سلیمی که من نه عاشق مسعود هستم ونه عاشق شهید مزاری؛ این سخن من خیلی تکراری است که بنویسم اگر آن دوشخصیت فقید کدام جنبهء مثبتی داشته اند طبعا هردوی آنها از آن برخوردار بوده اند واگر آنها اشتباه کرده اند هردوی شان اشتباه کرده اند. من هرگز ازتراژیدی افشار منکر نیستم وهیچ طرف مسؤول ویا اشخاص مسؤول را برائت نمیدهم. من نوشته ام ومی نویسم که: تراژیدی افشار یک مسألهء حقوقی است؛ وپرونده اش میتواند بصورت قانونی وازمجاری حقوقی قابل پیگیری باشد. صلاحیت عفو وگذشت؛ صرف در اختیار وارثان شهدا ومتضررین است. اگر فردی ویا خانواده ایی علیه هرقوماندان وفرماندهء نظامی مربوط جمعیت اسلامی وحزب آقای سیاف که درآن وقت متحد آقای مسعود بود بصورت مستند اقامهء دعوا میکند؛ هیچکسی حق ندارد که جلو وی را بگیرد؛ ونباید چنین امری برروابط حسنهء ملیتهای غیر افغان تاثیر بگذارد. بهمین ترتیب مناطق دیگر کابل اگر ازدست هرقوماندان وجنگ سالار مربوط هرجناحی که باشد متضررشده اند حق اقامهء دعوا را هرزمانی دارند. ولی درشرایط حاضر که ده سال ازایجاد حکومت کرزی میگذرد؛ وارثان شهید مسعود یک مقالهء کوچک را علیه هواداران شهید مزاری ننوشته اند، برعکس این هواداران شهید مزاری اند که درطول ده سال افشارگفته، گوشهای مردم را کر کرده اند وازجانب دیگر از دیگران میخواهند که سیکولار باقی بمانند وحرفهای شان را قبول کنند و <آمنا وسلمنا> به ندای شان لبیک گفته و خواهان وحدت واتحاد وهمبستگی ملیتهای غیر افغان علیه فاشیسم پشتونی می باشند، آیا این یک مضحکه نیست؟ این وضعیت غیر قابل تحمل است. یا باید برویم بطرف دادگاه های بین المللی وپیگیری تراژیدی افشار ومجازات ویا محکوم نمودن عاملان اصلی آن تراژیدی ویا هم بطرف یک وحدت عملی که درآن هیچکسی برای خودش خط قرمز نکشد واین موضوع وسیله ایی در دست افراد ماجراجو و فرصت طلب باقی نماند.
من نوشته ام وبار دیگر می نویسم که حرف شهید مزاری نسبت به آقای مسعود شفاف وروشن بود، حرف او هیچ نوع ابهام وپیچیده گی نداشت؛ واین حرف حالا حرف همهء غیر اوغانها شده است؛ ولی تاکتیکها وروشهای که برای رسیدن به آن مامول وی برای خویش برگزیده بود؛ هرگز جنبهء عقلانی نداشت. او نه تنها درین هدف نتوانست که اعتماد تاجیکها وهزاره های سنی مذهب را بطرف خویش جلب کند بلکه بخش بزرگی ازجامعهء تشیع را دچار تفرقه وپراگنده گی ساخت؛ وآنها را میان سادات وغیر سادات؛ جناح اکبری ومزاری وشورای اتفاق وغیره بخون همدیگر تشنه ساخت. آیا یک رهبر خردمند مردمی اینقدر دیکتاتور مآب می باشد که مصلحت قوم وملیت خودش را فدای هوا های خودخواهانهء خود میکند؟ بگذریم ازاینکه او حتی دربرابر یک فرد غیر نظامی ویک هیئت صلحی چون زنده یاد نجم الدین مصلح چه کرد. آیا یک رهبر محبوب باید به عوض قوهء جاذبه قوهء دافعهء خودرا تقویت کند؟ آیا چنین رهبر درقرن بیست ویک پذیرفتنی است؟ پس اگر او بحیث یکطرف درگیر هم خودش را وهم دیگران را به طرف تباهی کشانده باشد چرا باید گفته نشود تا آینده گان ازآن بیاموزند واشتباهات وی تکرار نکنند؟ حالا دربارهء. مسعود شهید چنانچه من قبلا درهمین کابل نگاشته ام بازهم تکرار میکنم که:
مسعود با تمام زرنگی وهوشیاری وصداقت وتقوایش حرف شفافی برای گفتن نداشت؛ اوفریب حرفهای مزخرف و پرزرق برقی چون احمدشاه ثانی ومسعود افغان وغیره را خورد که هذا القیاس سبب تباهی وسیه روزی غیر افغانها گردید چرا گفتن واظهار نمودن این مسأله سبب برافروخته شدن هواداران آن شهید نمی شود؟ زیرا آنها میدانند که فرد محبوب شان نه پیامبر بود ونه هم کدام موجود آسمانی. او اشتباهات وخطاهای زیادی را مرتکب شد که باید آینده گان از آن بیاموزند. اما چرا باید هواداران شهید مزاری اینقدر سعهء صدر نداشته باشند ویا یک حرف نا تفسیرشدهء امرالله صالح زمین وزمان را بدندان میگیرند که امرالله صالح ما را توهین کرده است. رهبرش مزدور ونوکر تمام سازمانهای استخباراتی جهان بود وخودش نیز جاسوس تمام کشورهای جهانی است وصدها حرف مردار دیگر..
بالاخره ما چرا نمی پذیریم که همهء ما اشتباه کرده ایم وباید دیگر اشتباه نکنیم؛ اگر آن دومرد اشتباه کردند طبیعی است که اطاعتها وچاپلوسی های کورکورانهء پیروانش مانند کاظم وحیدی واسدالله جعفری آن روحانی بیسواد که حالا درحوزهء قم نشسته وجرند می نویسد نیز باعت مغرور شدن وبیراه شدن آنها ازمسیر اصلی مبارزه گردیده است. اما پرسش اصلی این است که حالا که هردوی آن دو شخصیت درقید حیات نیستند پس دیگران باید چه کنند؟
مانند کاظم وحیدی برای خودش خط قرمز ترسیم کرده و درهرمذاکراتی با هریک از افرادی که حتی یک روز درشورای نظار گذشتانده است ازوی جبران خسارهء افشاررا مطالبه کند؟ ویا مانند آقای عباس دلجو سر به ارشیف افغان جرمن انلاین زده وهر بد وبیراهی که دستش بیاید نثار شهید مسعود کند؟ چه فکر میکنند این دوستان عزیز؟
زمانیکه خودشان آنقدرخودشان را مزاری دوست معرفی میکنند مگر اینقدر مردم دیگر که سالانه حتی درکشورهای اروپایی بمصارف شخصی خود دریاد وبود ازروز شهادت مسعود گردهم می آیند اینها همه فاقد شعور ودرک واحساس انسانی اند؟ این ها حق ندارند که برای خودشان خط قرمز ترسیم کنند؟
بناء درآخر خدمت آقای سلیمی بزرگوار باکمال محبت واخلاص تاکید میدارم که من هوادار افراطی وشیفتهء کور هیچ یک ازشخصتهای زنده ویا مردهء افغانستان کنونی نیستم. بیائید به سوی آینده گام برداریم که زمان درگذر است وپشیمانی سودی ندارد.
با احترام
پرویز بهمن

kaihan
نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

با ابراز احترامات وسلام به جناب بهمن صاحب
باتشکر فراوان از نوشته شما
من یک نظر دارم نمی دانم که شما انرا قبول میکنید یانه ولی باید بگویم برای اینکه شما اگر این نظریات را از طرف خود مینوسید خو لطفا برادر محترم وقت گرانبها تان صرف مسائل دیگر کنند مانند مسایل فرهنگی اقتصادی اجتماعی نه اینکه هم وقت خود را از دست میدهد ونه چیزی بدست تان میاید یک مقاله اقتصادی نوشته کنید تا سبب افتخار ماباشید وهمیشه ازشما یاد شود ولی اگر این نظریات جز از کار های تجارتی تان است این تجارت پایان ندارد با تشکر امید
نظر من بالای شما بد نخورد

محمود

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

پرویز زیر بهمن .خوب اخلاق گپ زدن داری افرین با این حرف های لچکی ات و ادبیات قوی ات . شما میتوانید منحیث ریس پوهنتون بد اخلاق ها ولچک ها یک پوهنتون لچکی و چتیات را تاسیس نمایید. ویا به پوهنتون اخلاق و ادب اموزی شامل شده یک کمی اخلاق و گپ زدن را بیاموزید.موفق و با اخلاق باشید و در ضمن به داکتر اعصاب مراجعه نمایید که دچار تکلیف روانی هم هستید.

آنلاین : jhdgfhkkkkjllllllll

-----

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

این همه کینه و خشونت انشالله درون خودت را مانند موریانه میخورد.
خون قی کو بهمن فاشیست.

غلام علی نظری

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

اصل مساله از دکتر علی اکبرو لایتی مشاور امور بین المللی آقای خامنئی رهبر ایران شروع میشود .. او در آن زمان وزیر خارجه ایران بود و به همراه وزارت اطلاعات آن کشور و واحد نهضت های سپاه پاسداران ایران آقای سید مهدی هاشمی داماد آیت الله منتظری در یک جلسه محرمانه به توافق رسیدند که تمام گروه هک های شیعه افغانی را در ایران تحت نام حزب وحدت متحد نمایند -
گفته میشود که آقای ابراهیمی نماینده خامنه ای در امور افغانستان که با سفارت شوری در ایران نیز با تماس بود به علی اکبر ولایتی گفته بود کاری نکنید که حزب وحدت از داخل ایران اعلان موجودیت نماید و این کار را باید طوری سازماندهی کنید که از مرکز بامیان اعلام شود . چون افتضاح ملاقات بابه مزاری با داکتر نجیب گاو در فرودگاه مشهد گندش در همه عرصه های سیاسی و نظامی افغانستان بالا گرفته بود و حتا در داخل گرپ سازمان نصر که مجاهدینش می گفتند پس تمام قربانیان ما یعنی کشک ( بیهوده )
گفته میشود که سر آغاز ائتلاف حرب وحدت با آمر صاحب مسعود در جبل السراج از همین جا نشات میگیرد که تاجیکان را روس ها و حزب وحدت را ایرانی ها حمایت نموده و به عرصه ظهور سیاسی کشانیدند . از سخنرانی ها ی بابه مزاری در ایران و چاپلوسی های خنده آور کریم خلیلی به نزد سپاه پاسداران همه کسانی که آن وقت در آنجا بودند اطلاع دقیق دارند و اعلامیه های انقلابی حزب وحدت که در آخر آن با درود و سلام بر امام خمینی خاتمه می یافت نرد امرالله صالح موجود است . و من شخصا این اعلامیه ها را در فایل کمپسوتر ایشان دیده ام . و اگر چرند گویی عده ای بچه ننه علیه شخصیت مشهور کشور امرالله صالح ادامه یابد - سر جوال را باز خواهیم کرد .
در همان کشاکش و آشوب ها عده ای از علمای هزاره مانند آیت الله تقدسی - حجت الاسلام احمد علی جبرئیلی از هرات - آقای مهدوی وزیر مشاور فعلی به تلاش های ایران برای موثر بودن حزب وحدت در عرصه ی سیاسی کشور شک داشتند ... به آیت الله محسنی در پاکستان ملحق شدند .
آی اس آی پاکستان به حاج خلیل زهاد مسئول نظامی حرکت اسلامی در پشاور گفته بود دیدی که رهبرت پای پیاده از زاهدان به طرف کویته آمد ؟ چون وزارت خارجه ایران پاسپورت محسنی را قید کرده بود و گفته بود تا زمان که به حزب وحدت ملحق نشوی حق خروج از ایران را نداری .
تمام اکمالات حزب وحدت را در جنگ های غرب کابل از طرف سفارت ایران تامین می گردید و اسناد به دست داشته ی امرالله صالح که توسط آمر صاحب مسعود به او تحویل شده بود نیز همین را ثابت میسازد . و حالا نیز تمام مجامع فرهنگی سیاسی دینی و اجتماعات گوناگون غرب کابل را جمهوری اسلامی ایران تامین مالی و معنوی مینماید .
قبلا نیز سفارت ایالات متحده در کابل توسط ترک ها در کابل به حزب آقای محقق و تلویزونی و رادیوی او کمک های مالی و لوژستیکی می کردند و تا جایی که پروژه ساخت چندین شهرک را به داماد او در انقره محول کردند ... اما بعد از فریب فاحش آقای کرزی در انتخابات قبلی ریاست جمهوری که دو وزیر معرفی شده ی آقای محقق توسط پارلمان به صورت حساب شده رد شد .. و حالا نیز در یک پروسه حساب شده باز آقای محقق مجبور به گرایش سیاسی به سوی ایران را دارد زیرا معاش کارمندان خود را به مدت شش ماه نداشت ...
این قدر ایران ایران و هزاره هزاره نگویید چون اکثریت ملت ما هزاره ها به شما میخندند هم حزب وحدت ما ایرانی بود و هم رهبران ما جاسوس بودند و معاش بگیر تهران بودند و حالا کریم خلیلی ما که در مسند قدرت نشسته به زور آقای خلیلزاد میباشد و آن توافق مشهور و آبرو بر باد کن که در سفارت آمریکا در سال اول کرزی بین او آمریکایی ها منعقد شد
همین آقای محقق که مشهور به موج سواری و معامله گری سیاسی است مگر نبود که علیه امرالله صالح بیانیه داد که مقاله ی او در بی بی سی پشتو اما مجددا بعد از 5 روز به دستور مقامات ایرانی به مزار رفت و در جبهه عطا قرار گرفت و عملا با امرالله خوش و بش کرد و پرس کنفرانس مشترک داد و همین تلویزیون فردا مگر نبود که تمام صحبت های امرالله صالح را در نشر کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟
پس اگر هزاره است محقق است و اگر هزاره است کریم خلیلی است بنابراین شما بچه ننه ها به کجا پایین و بالا می پرید ؟ باعث بدنامی ما هزاره ها میشوید ؟

محمد
نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

جناب غلام علی نظری!
سید مهدی هاشمی در سال 1366 اعدام شد و حزب وحدت 2 یا 3 سال بعد تر تشکیل شد. اسناده ده کمپیوتر صالح دیده ای؟ او این اسناد را از مسعود گرفته؟ هاها! این فایل ها و اسناد شاید خیلی کهنه شده دقت شان از بین رفته

ناشناس

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

مطالب و«کمنت» های انعده از دوستان را که نا اگاهانه تحث تاثیر تبلیغات ذهراگین دشمنان اعتلاء و ثبات کشور قرار گرفته و تمایلاتی قومی، سمتی، گروهی ومذهبی دارند و انعده از افراد واشخاصی که روی اهداف مشخص و اگاهانه مسائل قومی، سمتی، گروهی، سازمانی ومذهبی را دامن میزنند و از ردیف بندی کلمات خاص ادبی که نفوذ فرهنگی بیگانگان در ان نمایان است، استفاده می نمایند، کاملأ نمایان است چون بهمن که گاهي مسايل مذهبي را دامن ميزند و گاهي مسايل قومی، سمتی و گروهی را.

هوشنگ

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

قلم ات رساباد بهمن عزیز
باید یاد آور شوم که مسعود را دو نفر خارجی از سر زمین های دور به شهادت رساندند به قیمت جان شان
اما مزاری را طالب همین وطن به جهنم روان کردند آیا مرگ کدام شان پر افتخار است آیا کی نوکر بود کی سرافراز
من همین سوال را از مزاری خیل ها میکنم چرا دو خارجی حاضر میشود که مسعود را به شهادت برساند مسعود به گشور های آن ها چی کرده بود بس مسعود بود که خار چشم خارجی ها بود نه مزاری مقبولیت مسعود دنیا را گرفته
اما کسی مزاری را نه میشناسد یک روزه مبارزه مسعود برابر است به کل عمر مزاری .
مسعود جوانی خود را فدای مبارزه و آزادی کرد اما این بابا مزاری شما بود که گوز زده در زیر ریش اخند ها
ایران لمیده بود

هوشنگ

نگرشی بر فقدان تعقل و دوراندیشی آقای امرالله صالح

داوود زیرک یا داوود ایزک
شرم باد بر تو بر دروغ هایت آیا همین طالب ها پیش از این که مزاری را به جهنم روان کنند
۳۰ نفر طالب سوارش نشد بی ادبی معاف فلانش اش را کاسه نه ساخت بعد از او گنده درخت را
معقد اش داخل نکرد
مردان مبارز و دلیر همیشه ایستاده میمیرند که نمونه اش مسعود و ربانی است
این دو مردانه و ایستاده رفتند نه بابا مزاری تان که اول سر خم کرد باز کون خیش را لوچ کرد
زانوزد فلان طالب طالب ها را چوشید عاقبت به به جهنم روانش کرد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 30 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس