خوب لازم نمیدانم که بگویم که پرتو نادری که است و چرا باید به بند کشیده شود؟ چون مخاطبان این پیام، او را به خوبی میشناسند. او حدود چهل سال برای ادبیات و فرهنگ پارسی کوه کنده است. کاری که در این کشور، مزیت نه بلکه جرم پنداشته میشود. همین گونه، نقش زنجیر و خاطرهی پشت پنجره از هشت سال زندان را در حافظه دارد. پس یقین دارم که او بیدی نیست که حالا از حکم دادستانی حکومت فاسد کرزی بلرزد.
اما چیزی که بر عجایب هفتگانهی جهان میافزاید -که هشتگانه شود- عملکرد این حکومت در برابر رخدادها است.
به گونهی نمونه، وقتی برخورد این حکومت در برابر انتحاری، آدمربا، زمینغصبکن، متجاوز و... با برخوردش در برابر نویسنده، خبرنگار و فرهنگی مقایسه شود، اوج فاجعه روشن میشود.
حکومتی که انتحاری برادرش است، مافیا تارپودش را تشکیل میدهد. تا گلو در فساد غرق است. ناامنی و هزاران ناکارگی دیگر که نامش را در جایگاه بدنامترین حاکمیت دنیا قرار داده است.
حاکمیتی که هرکس به اندازهی فساد و قانون شکنی اش، در آن جایگاه و مقام دارد. در چنین حاکمیتی، نویسندهای که خلاف میل حاکمیت بنویسد و از حقیقت سخن بگوید، باید به زندان کشیده شود. چون قاعدهی یک چنین ساختاری غیر این نمیتواند باشد.
در این هم شک نیست که بدنهی اصلی این حکوم به شدت آلوده به فساد و گندکاری است. اما در تمام دنیا اگر شهروندان از هر نهادی رو بگردانند و بی اعتماد شوند، دستکم به نهادهای عدلی (دادگاه عالی و دادستانی کل) باور میداشته باشند و در نهایت تصور میکنند که این نهادها (دادستان و دادگاه) به داد شان میرسد.
مگر حکومت افغانستان، به خاطر فساد باوری و قدرتطلبی که در ذهنیت رهبری اش بود، چه در گزینش افراد در رهبری این نهادها و چه در سمت و سو دادن عملکرد ایننهادها، نهادهای عدلی افغانستان را به شدت به ابزار دست تیم حاکم تبدیل کرد.
دادگاه عالی و دادستانی کل، به خاطر گوشبهحرفبودن تیم حاکم و به دلیل رأی نگرفتن از مجلس نمایندگان، از یک سو و فسادپیشگی و گندکاری از سوی دیگر، پیش مردم نه مشروعیت حقوقی دارد و نه هم نهاد قابل اعتماد است. این دو نهاد که باید مایهی امید مردم برای برپایی عدالت باشد، متأسفانه به پاتک حکومت برای به دام انداختن کس و کسانی شده است که حکومت میخواهد برای شان مشکل خلق کند.
در نهایت دستگاه عدلی افغانستان، به اندازهای بدنام و آلوده شده اند که حتا شماری از مردم به خاطر حل پروندههای خود ترجیح میدهند که به دادگاه صحرایی طالبان بروند، اما به این نهادها نروند.
به گونهی نمونه، هنوز داستان «دیوه» آن بانوی خبرنگار و قاضی ارشد در جلالآباد، سرد نشده. و در رویداد دیگر، دیروز هزاران معترض هراتی در اعتراض به کشته شدن کودکی توسط آدمربایان، در شعارنامههای خود، تنفر خودشان را از فساد در این دو نهاد بیان داشتند. مردم به این باور اند که این دو نهاد، پول میگیرند آدمربا و قاتل و جانی رها میکنند، تا جانیها بیشتر جنایت کنند، اما نویسنده را بدون در نظر گرفتن قانون به بند میکشند.
بارها دیده شد که این حکومت در برخورد با خواستها و اعتراضهای مدنی و روشنفکری، کمترین اعتنا را نداشته است. بنا بر این، از جامعهی فرهنگی و رسانهگران، انتظار میرود که در پیوند به این مسئله و مسایل دیگر که آزادی های مردم را میخواهند سد کنند، تنها به واکنش های رسانهای بسنده نکنند و همین گونه نهادها و جریانهای سیاسی باورمند به آزدی نیز، باید موضع روشن گیرند.
ورنه همانگونه که در این یازده سال دیدیم، حاکمیت افغانستان کمترین باور را به آزادی بیان و دموکراسی ندارد. حاکمیتی که مؤلفههای ساختاری و باوری اش، تمامیتخواهی، قبیله انگاری و طالب اندیشی است، به صورت قطع به آزادی بیان و دموکراسی باو نمیداشته باشد.
ممکن استبداد تنیده در خون مردم ما و گسترش بساط استبداد و فساد، برخیها را به این گونه بار آورده باشد که اینجا افغانستان است. کشوری که فرهنگی بودن جرم و طالب و قاتل بودن مزیت است. پس پرتو باید محکوم شود.
اما حاکمیتی که از جیبب دموکراسی خرچ میکند و مهر آزادی بیان بر سینه دارد، باید بداند که حمل این سیهکاریها چه حالا و چه در پیشگاه قضاوت تاریخ به اندازهی اختلاس پولهای کابلبانک ساده نخواهد بود. شک ندارم که سر انجام نسلی و مردمی پیدا میشود و حساب این همه بیعدالتی را میگیرد.
نظرات
53 دیدگاهحکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
بهمن سگ
اگر افغان نام سگ هم باشد مگرم باز هم نصف شما از پشت همین مردم قهرمان استین. سالها کارتان مرده گاوی کردن بود. زنان تان را برای سرداران و قهرمانان افغان در شمالی و جاجای دیگر لیلام می کردین. همین اکنون هم تمام شما سگ ها به نام شریف افغان شناخته می شوید.
پارس سگ چه باشد که شما برای شان مرده گاوی می کنین. افغانان همان مردم غیور و غیرتمند استند که پارسهای سگ را گوشمالی دادند و سالها بر انها حکومت کردند. اشرف افغان و محمود افغان به یاد بیار که پارس ها را برده های شان ساخته بودند.
اسیا یک پیکر اب و گل است
ملت افغان در ان پیکر دل است
از اینکه شما مردم بی غیرت بی ریشه تلاش دارین که خود را به پارس های سگ پینه کنید برای تان تاسف می خورم مگرم بی ریشگی این کارها را دارد. انشا الله مرگ پارسهای سگ هم کم کم نزدیک می شود. تازه کم کم به نفت در مقابل غذا نزدیک می شون. تمام شرق میانه را فاحشه های پارس پر خواهد کرد. اگر چه حالا هم تمام دبی و ترکیه و کشورهای عربی را پر کردن.
تف بر شما مردم بی غیرت سگ بی ریشه
تف بر زبان چتل پارسی
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
افسوس به افراد که خود را افغان خطاب می کنند و پی فرهنگ و زبان و ملت می گردند خیلی جای افسوس است که به بعد به زبان یکدیگر خود و به فرهنگ یک دیگر خود تعنه نابودی می کند خیلی ها بی خبر از این اند که انسان خلق شده اند من متنفر از هرد فرد هستم که خود را افغان خطاب می کند و متنفرم از هر انسانی که خود را مسلمان خطاب می کند و لعنت خدا چنین افراد باد انسان افریده شده و باید انسانیت کرد نه مثل اینهایی که لکه به نام انسانیت هستد و دست برزده اند پی جان و مال و عذت یک دیگر خود مثل افغان ها نه نه اینکه دست بر زده اند بالای طفل 5 ساله تجاوز کنند بسیار شرم است به هر فرد افغان افغان نابود باد و انسان زنده باد بیاید افغان را نابود کرد نه اوغان را انسانیت را سرو صورت بکشید نه افغانیت را
iاو افغان سگ به زبان مردارت چرا گپ نمی زنی زور زبان پارس های است که خواهر مادرت را فاسی یاد دادیم
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
برادران خواهش میکنم فریب این سگ پاچه گیر را نخورید. هرگز به اقوام شریف و غیور وطن تان توهین نکنید، بلکه مستقیم جواب سگ پاچه گیر را بدهید. زیرا وظیفه این جاسوس و تفاله همین است، که بین مردم بیچاره این کشور تخم دشمنی و نفرت زرع کند و بار دیگر جوی های خون را در کشور ما جاری سازد. بگذارید که این آرزوی خود را به گور ببرد و کینه و نفرت درون خودش را مانند موریانه بخورد.
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
دوستان سلام
دستانم یارای نوشتن ندارد
چرا که مطالبی که شما نوشته اید و یک دیگر را با الفاظ رکیک و خلاف همه نورم های نوشتاری خطاب کرده اید واقعاً جای تعجب است .
دوستان
بیائید موضوعات را علمی و بشکل تاریخی یعنی چیز های که در تاریخ این سرزمین سپری شده است بررسی نموده و یکدیگر را به این و آن به باد تمسخر نگیریم .
چون موضوعات تاریخی است و به همه هویداست نمیتوان از آن چشم پوشی کرد ، تمام مطالب را علماً مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و دیگر بگذارید که شما را هر کس هر چیز بگوید .
جواب هر شخص کوچه یی را نباید داد باید گفت بر تو سلام .
امید وارم که این مطالب که من نوشتم رعایت کنید .
احترام
طوفان وطنیار
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
بهمنه ګرانه خدای دی تاته هدایت درکړی ته د نفرت او کینی په اور کی داسی سوزی چی تصور یی نشی کیدای!!
د سپی خطاب یو انسان ته هغه هم ستا خپل هیوادوال ته ډیر د شرم ځای دی هم تاته هم ستا ټولو خوا او شا ملګروته. بل دا کوم سپی نوم چی ته یادوی دا اصلا د افغانستان تاریخی تازی سپی دی چی د افغانستان څخه انګلیسانو له ځان سره یو وړ. لکه څنګه چی په تاریخی قصو کی راغلی دا تازی سپی ډیر ښکلی او هوښیار دی. د دی لپاره چی دا ډیر ښکلی او هوښیار دی او بل دا چی د افغانستان څخه ریښه لری نو ځکه انګلیسانو ورته د افغان تازی یا افغان نوم ورکړی دی.
دوهم علت یی دادی چی په غربی دنیا کی سپی ډیر عزیز حیوان دی، ښاپیرې مخی نجونی او ښکلی غربی انجونې له سپی سره ډیره مینه لری او د شپی تمامه شپه ورسره بیدیږي! د سپی کلمه هم ځکه په غرب کی داسی پسته کلمه نه ده لکه سومره چی ته او ستا فرهنګ یی پیژنی. سپې هم د خدای یو مخلوق دی او کیدای شی چی یوه غربی ښکلی انجنی ستا او د سپي تر منځ سپی خوښ کړي!!!! ځکه ته د افغان تازی سپي هومره هم عقل په سر کی نه لري!!! زه ستا انسانی کرامت ته احترام لرم نو ځکه به همدومره درته ووایم چی له کینی او نفرت څخه څه لاسته نه راځی، او یوازی به ځان خراب کړی بس!!
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
درنو لوستونکو Afghan Hound ته ورشی چی د افغانستان د تازی سپی په اړه پوره معلومات لري. له دی نه معلومیږي چی بهمن نومی څومره سپک او د ټیټو اخلاقو لرونکی انسان دی چی حتی د افغان سپی د شهرت او ښکلا تعصب هم په زړه کی لري. دا شکلي او په اونه دنګ سپی په دنیا کی شهرت لری او د سپیانو پاچا خطاب ورته کیږی. غربیان یی په ډیر فخر او عزت باندی ساتی او ویاړ پری پلوري.
د بهمن اصلا بخیلی راځی چی ولی د دی سپي نوم افغان تازی دی ولی پارسی تازی نه دی!
ستا لپاره ډیر د افسوس ځای دی بهمنه چی د تعصب او کینی په دوزخ کی سوزی!
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
آقای غشتلی!
عجب است که ازیکطرف ازسگ وسگ بودن درجوامع غربی تعریف میکنید وازطرف دیگر کاربرد این کلمه را توسط من برای خودتان توهین می دانید؛ اگر سگ اینقدر درجامعهء غرب باعزت است و تسیمهء نام افغان هیچ اشکالی ندارد پس چرا مرا متهم به سبک بودن و بی سویه بودن وافغان ستیزی میکنید؟
شما خیلی درست فرموده اید؛ ولی پرسش من ازشما این است که آیا عملکرد فرهنگ ستیزانهء شاهان افغان وهمین حالا وضعیت طالبان که همین اکنون درقفس های آی اس آی محبوس اند با سگ کدام فرق دارد؟
با احترام
پرویز بهمن
نوت: من مطابق فرمایش شما سر ویکی پیدیا زدم وآن نام مباک را درین تصویر زیبا یافتم
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
او کثیف احمق، پول افغانستان را افغانی میگویند، قالین افغانستان را قالین افغانی میگویند، همینطور سگ تازی افغانستان را نیز سگ افغانی میگویند. اما تو کثیف مانند بادار انگلیسی ات آنرا طور دیگر تعبیر میکنید، زیرا هردوی تان از افغان ها نفرت دارید. او انسان بی پدر و بی وطن، تا کی اینقدر پارس میزنی؟
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
دوست عزیزیکه ازنوشتن نامت می شرمی ولی خوش داری که دشنام بزنی!
اینجا مسألهء تعبیر مطرح نیست و ازجانب دیگر مثالهای قالین وپول افغانی با معنای تحت اللفظی کلمهء " افغان" درزبان انگلیسی هیچ ارتباط منطقی ندارد.
شما نوشتهء آقای غشتلی که خود اوغان اصیل است بزبان اوغانی نوشته است که : سگ یکی ازمخلوقات پروردگار است که دارای یک سلسله صفات نیک می باشد وپرویز بهمن بخاطر اینکه چرا این سگ به عوض " افغان" پارس نامگذاری نشده است حسادت می ورزد وروی همین منظور تصاویر را از ویکی پیدیا به شکل موثق بیرون آورده وآنرا به روی صفحهء کابل پرس? میگذارد.
من میگویم که چشم حسود کور؛ من هرگز درین مورد با افاغنه حسادت نمی ورزم که چرا درزبان انگلیسی به یک نوع سگ افغان میگویند خداوند این نام را بشما مبارک کند؛ اما من همین قدر حق دارم که بنویسم که من نمیخواهم سگ باشم؛ با تمام صفات نیکی که شما دروجود سگ می بنید این هویت را به شما ازصمیم قلب تبریک میگویم؛ ولی اینکه دیگران میخواهند سگ نباشند شما حق ندارید که آنها را وادار نمائید که حتما باید مانند شما سگ باقی بمانند.
عجب دنیایی است؛ آقای غشتلی ویک دوست دیگر بنام " ابیجان" بزبان فارسی بحیث یک پشتون؛ ازیکطرف
برای سگ خصوصا سگ های که درکشورهای غربی زیر تربیه ومراقبت قرار دارند بهترین صفات نیک وامتیازات ویژه را قایل می شوند ولی ازطرف دیگر برمن بیچاره که به شکل مستند از دیکشنری آکسفورد این معنا را بیرون آورده ام خشمگین اند وبنده را آماج رکیک ترین دشنامها قرار میدهند.
آیا این خود یک تناقض نیست؟
در دیکشنری آکسفورد هیچگاهی نوشته نشده است که سگ افغانی را مانند پول افغانی ویا قالین افغانی؛ افغان میگویند؛ درآنصورت باید ازنظر علم نژاد شناسی سگ ها؛باید تمام سگ های جهان که درهرکشوری ازپدر وپدرکلانهایشان زاده شده اند باید نام همان کشوررا بخود بگیرند که چنین نشده است؛ بلکه نژاد " افغان" درمیان سگ ها یک نژاد مشخص است ولو اگر در استرالیا ویا امریکا هم از پدر پدر تولد شده باشد آنرا " افغان" میگویند. درینجا تقصیر من بیچاره چیست؟ من صرف خواستم درعالم انسانی ازنظر حوادث تاریخی ثابت کنم که ازنظر عملکرد و همچنان ازنظر گرایش وسمپاتی میان انسانهای که خودشان را " افغان" میدانند وحیوان " سگ" مشابهت وجود دارد.
بدین معنا که " افاغنه" در طول دوصد وشصت سال حاکمیت اوغانی شان درافغانستان کنونی؛ مانند گله های سگ عمل کرده اند؛ هم میان خودشان جنگیده اند وهم با دیگران.
امروز نیز همین تیاتر نمایش گله های " سگ" را مانند آئینه درکشورخویش مشاهده میکنیم؛ آیا وضعیت فعلی کشورما با حالت گله های گرسنهء " سگ" کدام فرق دارد؟ درقدم اول قبایل اوغانی بخاطر انحصار قدرت وشکار ملیتهای غیر افغان بنامهای غلجایی ودرانی و افاغنهء لر وافاغنهء بر؛ کوز پشتانه ولر پشتانه میان خودشان می جنگند؛ بعد زمانی که دیدند که ملیتهای دیگر از دست همهء شان درحال فرار اند همه باهم متحد شده و برای بدست آوردن شکار دست جمعی میان هم متحد میشوند؛ شما درین سناریوها ونمایش های سیاسی تیاتر میان سگ وافاغنه چه فرق وتفاوت را مشاهده میکنید؟
آیا درین گیرو دار دوصدو شصت ساله شما اثری ازانسانیت وتمدن وعقلانیت ودیانت را دیده اید؟ بناء هرکی با افتخار اعلام میدارد که : من افغان هستم وبه افغانیت خویش افتخار میکنم" او باید نزد پزشک برود وخون خویش را با خون همان سگی که نامش را انگلیسها " افغان" گذاشته اند معاینه کند حتما در رگهای وی خون " سگ" وجود دارد. این سخن نه ازباب دشنام وتوهین به یک ملیت بلکه یک سخن علمی وتحقیقاتی است.
گرایش وسمپاتی برادران افغانی مانند " غشتلی" دربرابر " سگ" نیز ازهرجهت قابل تأمل است؛ زیرا تا وقتیکه کسی با یک موجودی خواه حیوان ویا انسان قرابت ونزدیکی نداشته باشد در دفاع ازآن موجود چنین آتشین بدفاع برنمیخیزد.
ازین هم اگر بگذریم؛ ازمولوی بجلیگر پشتون پاکستانی نیز میخواهم خدمت شما نقل قول کنم:
مولوی بجلیگر دریکی ازخطابه های میدانی خویش در یکی ازچها راه راهای شهرپشاور درسال 90 که بنده نیز آنجا حضور داشتم ونوار صوتی اش نیز نزدم موجود است به زبان رسا چنین می گوید:
من یک طالب بچه ای داشتم که نزدم درس میخواند؛ او در اصل پشتون واز خوست افغانستان بود؛خیلی کند ذهن بود؛ هرقدر کوشش میکرد که درسها را به حافظه بسپارد ولی فردای آن روز باز حافظه اش خالی می بود.ولی دربعضی کارها خیلی لجاجت میکرد؛ وقتیکه میگفت که این کاررا میکنم باید از آن دست بردار نمیشد. روزی نزدمن آمد وگفت : مولوی صاحب! من فکر میکنم که میان من وخر کدام قرابت موجود است؛ من گفتم چطور؟
گفت: هیچ وقت درسها را یاد نمیگیرم؛ خوش دارم که به سخن خود تا آخرخواه حق باشد وخواه باطل پایدار بمانم؛ زمانیکه خررا می بینم فکر میکنم که یک دوست خیلی صمیمی وغمگساری را یافته ام که باید ساعتها نزدش بنشینم وبا او راز دل کنم. خودت درین باره چه میگویی که آیا میان من و خر کدام قرابت وجود ندارد؟
مولوی بجلیگر میگوید من برایش گفتم: احتمالا چند صد نسل قبل میان یکی ازمادرکلانهایت وکدام خر؛ مقاربت جنسی صورت گرفته باشد"
خوب! من زمانیکه این نوار را روزی در اطاق لیلیه به یکی ازناسیونالیستان پشتون مربوط حزب نشنل عوامی پاکستان درلندن شنواندم ؛ بدون اینکه مطلب را رد ویا قبول کند؛ مانند آقای غشتلی در توصیف وتمجید خر برایم درفشانی را آغاز کرد؛ که درمیان حیوانات خر؛ چنان کروموزم های قوی دارد که اگر صد حصهء آن کروموزم ها دروجود یک انسان باشد وی هم ازنظر فزیکی وهم ازنظر عقلی رشد سالم می داشته باشد.
بناء امکان دارد که سخن مولوی صاحب بجلیگر درست باشد واگر کدام قبیله ایی درمیان پشتانه با خر قرابت داشته باشد این باعث افتخار است نه باعث ننگ. بناء دوستان عزیز غیر افغانی ویا نیمه افغانی که از افشاگری های علمی من بر افروخته میشوند باید بدانند که غرض من از نوشتن این حرفها تحقیر به بخشی از انسانها نیست؛ بلکه موضوعاتی است که خود همان بخش از انسانها نیز به صحت آن اعتراف دارند ولی از گفتن واظهار نمودن آن توسط افراد دیگر درابتدا به غیظ وخشم میایند ولی درآخر آنرا می پذیرند.
با احترام
پرویز بهمن
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
درافغاستان كلمه ملى مورد استعمال ندارد. هركسيكه كلماتى چون وحدت ملى، سرود ملى، بانك ملى، اردوى ملى، افتخارات ملى و أمثالهم را استفاده ميكند، خود يا سواد سياسى ندارد و يا هم خاين ترين خاينين است. مفهوم كلمه " ملى" در كشورما خود قوم پرستيست.
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
ستا په قول چی افغانانو دوه سوه شپیته کاله حکومت وکړ هغه هم په داسی حال کی چی ستا د بی ارزښته په خبره «سپیان » وو...نو له دی نه ښکاره ده چی تاسو او ستاسو نیکونه له سپیانو هم بدتر ګیدړان او لاشخوران وو چی د سپیاونو ښکار او لاسته راوړنو ته یی سترګی نیولی وی او د دوی تر قیادت لاندی یی دوسوه شپته کاله د افغان ډوډی او پاتی شونی خوړلی ډی !!! په حقه چی لکه ګیدړ بیوفا او له حق نه سترګی پټونکي یاست.!!! ههههههههه
حکومتی که انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان میافگند
جناب محترم آقای غشتلی!
شما ازگذشت تاریخ برداشت وارونه دارید.حاکمیت دوصدسالهء افاغنه درین کشور به این معنا نیست که سگان شکارچی؛ نان شان را با دیگران تقسیم کنند ویا برای قربانیان نان بدهند، اگر آنها صاحب نان ونمک می بودند چرا به چور وچپاول واشغالگری بالای دیگران رو آوردند؟ مگر چنگیز وتیمورلنگ را که ما وشما متهم به اشغالگری و وحشیگری میکنیم؛ آنها درکشورهای خودشان قبل از چور نمودن وچپاول نمودن وتصرف نمودن سرزمین های دیگران اغنیا وسرمایه داران روی زمین بودند؟ نخیر! برعکس؛ یکی ازعوامل یغماگری همانا گرسنه گی وفقر است که یک فرد یا پادشاه ویا زمامدار بخاطر سیرنمودن خود ورعایایش مجبور به قتل وکشتار همنوعان خویش خارج ازمرزهای کشورخود می شود. فرق میان چنگیز وتیمور لنگ وهلاکو با حاکمان دوصد وشصت سالهء افاغنه درین است که افاغنه به کشورهای بیگانه خارج ازمرزهای جغرافیوی کنونی درطول دوصد سال اخیر نه تاخته اند بلکه درطول این دو صدوشصت سال اخیر صرف مناطق همجواریکه با آنها تعلقات واشتراکات فرهنگی ودینی ومذهبی و مراوادات تاریخی داشتند به یغما بردند آنهم به حمایت وپشتیبانی یک کشور استعمارگر بیگانه مانند انگلیس؛ بناء این تعبیر شما که دیگران ازنان ونمک افاغنه خورده اند وحالا ناسپاسی میکنند با منطق تاریخ این کشور جور در نمی آید. شکارچی از قربانی ؛ نانش را می رباید وخودش را نیز میکشد؛ تعبیر شما ازگذشت تاریخ کاملا سرچپه است.
اسکان اجباری قبایل اوغان ونظامنانهء ناقلین درصحات قطغن درزمان شاه امان الله به چه معنی است؟ مگر آن عده قبایلی که درجنوب درطول حاکمیت اوغانی به شمال انتقال داده شدند آنقدر ازنظر اقتصادی خود کفا بودند که ضرورتی برای اسکان مجدد درشمال را احساس نمیکردند؟ آیا شما کدام هوشیاری را دیده اید که در موطن ومولد اصلی اش آرام باشد وازنظر اقتصادی خود کفا باشد ولی یکباره گی بازن واهل وعیالش رهسپار یک استان دیگر شود؟ بناء منطق شما برعکس است؛ این حاکمیت افاغنه بودند که نان ونمک دیگران را خوردند ولی درنمکدان شان شاشیدند و به عوض سپاسگذاری درپی محو ونابودی همهء آثار فرهنگی ومیراثهای تاریخی آن برآمدند وبا زور وجبر هرآنچه که رنگ افغانی نداشت آنرا نابود ساختند؛ وحالا درقرن بیست ویک دعوا دارند که این وطن واین مرز وبوم ازپنجهزار سال به اینطرف دراختیار " افغانها" بوده ودیگران نمک خوران افاغنه می باشند.
بناء بادرنظر داشت دلایل فوق ازنظر اینجانب باوجودیکه انگلیس ها نام یکی ازانواع سگ را " افغان" گذاشته اند ولی ازدیدمن این نامگذاری به آن سگ بیچاره توهین بشمار میرود. زیرا سگ مطابق فرموهء خودتان یکی از با وفا ترین وبا پاس ترین حیوانات می باشد ولی " افغانها" که خودشان را با افتخار " افغان" می نامند این صفات را ندارند. صرف در وحشت ودرنده گی وجنگ گاه میان خودشان وگاه با دیگران میتوانند با سگ " افغان" مشابه باشند نه درهمهء صفات خوب وپسندیده چون: وفا داری وباسداری وغیره.
با احترام
پرویز بهمن