در قدم اول بد نیست نگاهی به اهداف مشترک ایرانی ها و شخص امراالله صالح بیندازیم، و چیستی ای منافع هردو طرف را به بررسی بگیریم. ایرانی ها از دیر زمانی است که تلاش دارد یکی از مهره های قابل اعتماد شان در افغانستان را، از هر طریق ممکن، به یکی از نهاد های دولتی و یا امنیتی و اطلاعاتی امریکای ها وصل کند. آنها در دور اول انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، مصطفی کاظمی را وا داشته بود تا از کرزی حمایت نماید، و در مقابل کرزی نیز قول سفارت افعانستان در واشنگتن را به مصطفی کاظمی داده بود، که بعد ها خبر رد شدن پیشنهاد سفیر شدن کاظمی از طرف امریکا مبنی بر سر و سیر داشتن او با ایرانی ها، در رسانه های امریکا نیز درز کرد. و این که چرا ایرانی ها، برای جا سازی کردن یک چنین مهره ای این همه سعی و تقلا دارد، میتواند دو دلیل عمده داشته باشد. یکی جاسوسی و کسب اطلاعات، و دیگری ایجاد رابطه با امریکای ها در صورت لزوم، از آنجای که دو کشور هیچ گونه روابط دپلماتیک ندارد. داشتن چنین مهره های قابل اعتماد و دم دست، در بعض موارد میتواند حیاتی و کار ساز باشد. و اما این که امرالله صالح در این میان چه چیزی را دنبال میکند؛ فکر کنم ایشان تنها یک هدف عمده میتواند داشته باشد، و آن هم در قدم اول جاسوسی چند جانبه به توصیه ایرانی ها و شاید هم روس ها، و نقش حلقه ی وصل سرویس های اطلاعاتی را داشتن، و در نهایت هم با جلب اعتماد طرف های متقابل خیز بر داشتن به سوی مقام ریاست جمهوری.
و دوم هم تأملی بر جنگ زر گری و حرف های که جناب سفیر در باره امرالله خان بر زبان رانده است. چنانچه که همه آگاهی داریم، بازی های اطلاعاتی و مهره سازی ها در درون نهادهای امنیتی ای طرف مقابل، همیشه پیچیده و رمز آلود است، به خصوص وقتی پای جمهوری اسلامی ایران در میان باشد، کشوری که از این گونه موش و گربه بازی ها در کار نامه اش ذیاد ثبت است، یکی از نمونه های زنده اش همان به کار گرفتن شیخ آصف محسنی برای به هم زدن و حدت گروه های هشت گانه ای شیعی، در دوران جهاد، در حالی که به ظاهر وا نمود میشده است که گویا شیخ آصف برای وحدت کردن با دیگر گروه ها ار از دستورات دولت ایران سر پیچی میکند ، و به همین بهانه بعد تر ازان جناب محسنی را ظاهرن از ایران اخراج میکند، ولی در اصل ایشان را برای اهداف دیگر به پاکستان میفرستند، و شیخ آصف هم به بهانه ی این که با ایران قطع رابطه کرده است توانسته بوده ارتباطی خوبی را با گروه های پیشاور نشین بر قرار کند، و هم زمان در خفا ارتباط اش با ایرانی ها هم خدشه نا پذیر باقی میماند، که البته دراین اواخر دیگر علنی شده است. و حالا میبنیم که سخنان سفیر نیز در تنها در همین راستا قابل فهم است، و هم چنان مقاله ی امرالله صالح در سایت بی بی سی. زیاد وقتی شمارا نگیرم، جان سخن سفیر جمهوری اسلامی این است؛ کسانی چون امرالله صالح نان به نرخ روز میخورد. این یعنی چی؟ یعنی اینکه نماینده ی رسمی جمهوری اسلامی ایران در مقابل امرالله صالح موضع میگیرد و توسط یک تریبون رسمی اعلام میدارد، که بله همه آگاه باشید؛ امرالله صالح دیگر با ما نیست؛ چون هرچه که باشد، آنها نمیتواند منکر رابطه ی صالح با خود شان شود، و این رابطه در گذشته از دید امریکای ها هم حتمن دور نمانده است. پس بهترین راه این است که به طرف مقابل بفهماند؛ اگر روزی صالح خان تومن را بر دالر ترجیح داده است، علت اش ارزش بالای تومن بوده است، نه وفاداری شان به هم تباران آریای و همخون اش.
آخر سخن این نکته را قابل یاد آوری میدانم، اینکه غرض از نوشتن این مطلب، حسادت و دشمنی با کسی نبوده است؛ امرالله صالح هم هر نقش و رولی را که بازی میکند و یا به هر مقام و منزلت سیاسی که میخواهد بیرسد نوش جان اش، تنها چیزی که در این میان آزار دهنده است قربانی کردن و بد نام کردن عده ی دیگر برای رسیدن به مقصد میباشد، و همین حس بی گناه قربانی شدن به پای اهداف سیاسی کسی، این قلم را وا داشت تا بخش ار حقایق را که در باره پروسه ی درشت مهره شدن صالح خان میدانست؛ با شما شریک سازد وسلام.
طاهر هجران.
نظرات
11 دیدگاهاظهارات هدفمند سفیر ایران در باره ی امرالله صالح
این را باید باور داشت که از الف تا یای این مملکت مزدور بوده اند! مردم بایدفکر هایشان را شستشو دهند. اگر مردم از این مردان سیایت دوری کنند انها هیچ قدرتی نخاهند داشت، نسل جوان بدون جنگ باید وارد صحنه شوند، تا کی بدبختی؟؟؟؟؟؟؟؟؟