دوستان ما پیروز شدیم، ما به خواست مشروع و عدالتخواهانه خود رسیدیم. ما مشت محکم به دیوار جهل کوبیدیم. ما گفتیم که تبعیض بس است، جهل ذلالت و پستی است. گفتیم ما عدالت را دوست داریم حتی بیشتر از جان. گفتیم جان میدهیم ولی زیر بار ظلم، جهالت، بد اخلاقی، کینه ورزی، تبعیض وتعصب نمیرویم. صدا زدیم تا ملکوت بلرزد، آسمان گریه کند، زمین خم شده و از شرم در خود فرو ریزد. ما توانستیم بفهمانیم که افغانستان ملت یک پارچهایست که از عدالت و برابری، تساهل وتسامح پشتبانی کرده و حمایت میکند. ما اشک می ریزیم، اشک شادی، اشک پیروزی، اشک امید و آرزو. ما به خود میبالیم، ما آزاد شدهایم، فراغالبال و بیقید صدا میزنیم که تو ای خورشید طلوعات مبارک، روشنایی و رقص دُر افشانت مبارک. پدر، مادر، زن ومرد، خواهر و برادر وشما ای دوست که از هر تبار و قشری هستید واز هرگروه و رنگی هستید، برای شما عرض میکنیم، میگوییم، فریاد میزنیم، گل تقدیم میکنیم، تا بدانید که ما پیروز شدهایم، و بعد از مدنیترین و انسانیترین اعتراضی که داشتیم ( بعد از هشت روز اعتصاب غذایی) به خواستمان رسیدیم.
فریاد مان، فریاد عدالتخواهی علیه جهل وتبعیض بود. با انسانیترین نوع اعتراض، تن به مرگ دادیم وصدای خود را بلند کردیم، بلند کردیم تا عرش هفتم، بلندیهای تاریخ، قلههای بزرگ، بلندتر از تاریکی، در کنار خورشید، تا شهر بهشت، تا بهترین فریاد، تا زیباترین زیبایی، تا بهترین خوبی، بهترین احساس، قشنگترین هدیه. برای تو، برای تو ای کشور عزیزم، ای منزویترین هویت در متنتاریخ، و برای تو ای مردم فرهنگ دوست و قدرتمند.
ما برای تو ای تاریخ این سرزمین! دَری بهسوی بهار، خوشبختی، تمدن، عقلانیت، صفا، صدق، روشنایی، غرور و... باز کرده و فضایت را رنگ امید بخشیدیم. هنرمند شدیم، تصویری بیبهدیلی به مردمیمان و به جهان تقدیم کردیم، این تصویر برایت مبارک، برایت مبارک، مبارک باد و باز هم مبارک.
مردم! تو با من، من با تو، ما با هم، پروازی کردیم، از پاینترین سکوت تا اعلیعلیین رفتیم و رسیدیم به شناخت، به خود و هرکسی خوب.
نفسمان آزاد شد وقتی ترا دیدیم، دیدیم که در کنارمان بودید، دستمان را گرفتید و به آغوشتان فشردید. نگفتید که از کجا و از کدام تباری هستید، به چه لسان و مذهبی و بهچه ایدئولوژیی وابسطهاید. با تمام وجود، صمیمانه از شما سپاس داریم.
شب و روزی سختی بود، وقتی آفتاب با حرارتی سنگین در عمق قلب میرسید، وقتی آلودگی هوا چشمان مانرا کور و راه تنفس را میبست، وقتی اوباش و لُچک خوانده میشدیم، وقتی برخی بد میشدند ونگاه بد میکردند، وقتی صدایمان شنیده نمیشد، وقتی به پاکترین و مقدسترین حرکت دشنام میدادند و دشنام میشنیدیم، وقتی نا امید شده و با سکوت مواجه میشدیم، وقتی وزیر از سفر اش بر نمیگشت، وقتی برخی از وکلا حرفهای رکیک میگفتند، وقتی مراکز صحی از پذیرفتن بیمارانِ مان سر باز میزدند، وقتی از ادرارِ مان خون آمده و گردههای مان از شدت درد به ترکیدن می رسید، آنشب و آنروز سخت بود، زجر دهنده و نگران کننده بود، درد بود و وحشت.
اما، وقتی کسی ما را دوست میداشت و در کنار ما میآمد و ما را حمایت میکرد، از اقوام و نژادهای مختلف با ما میپیوستند، ما را همراهی و همکاری میکردند، خوش میشدیم و توانا. خوش میشدیم وقتی رضاخوشک ( وکیل محترم هرات) هر لحظه و هر دقیقه با چهرهای نیرومند به مایان قوت قلب میبخشید و از ما و از خواستههای برحق و قانونیمان با تمام وجود وصدق نیت دفاع میکرد. خوشک! سربلند باشید، پاینده و سعادتمند باشید، درود بر شما، از شما سپاس ویژه داریم.
خوب بود، نیکو بود، زیبا و قشنگ بود وقتی پوقانههای رنگارنگ فضای کابل را میگرفت، وقتی پوقانهها حاوی پیام عدالت وبرابری میشد. وقتی آسمان کابل به فریاد آمده و با ترکیدن پوقانهها سکوت میشکست، وقتی پوقانهها سخن میگفت، نطق میکرد، عدالت میخواست.
آرام میشدیم و راحت وقتی دوستان هنرمند و شاعر، شمع به دست، شعرِ مبارزه دکلمه کرده و شبها را رویایی میساخت. راحت میشدیم وقتی شبی برای گفتن خاطرات دانشجویان اختصاص داده میشد ودر کنار هم قصه میکردیم. آن هنگام میگفتیم و میشنیدیم، از بلاهت وتباهی، از هر آن مسائلی که خاطرات بد و خوبمان را تشکیل میداد، از رنج و عذابمان، از حقارت و زجر مان که کشیده بودیم، از آنچه که بر سر مان آمده بود، از آنچه که بر ما روا داشته شده بود و از هر گناهی که رئیس دانشکده و برخی اساتید ( از جمله فیصل امین) کرده بودند، میگفتیم و قصه داشتیم.
وقتی میشنیدیم که در گوشه گوشهای کشور و جهان از ایران تا ترکیه، از انگلیس تا کانادا و استرالیا به حمایهمان دست به اعتراض میزنند، اعتصاب میکنند و تظاهرات صورت میگیرد، قوت میگرفتیم، خوش میشدیم و میدانیستیم که فریاد عدالتخواهی تنها نیست.
سپاس بود و تمنیات، وقتی که مامورین امنیتی، انتظامات دانشجویی وتیم صحی شب و روز بدون خستگی در آسودگی و امنیتمان سعی داشتند و میدویدند و لحظه لحظه، دقیقه دقیقه با ما بود و در کنار ما.
اما امروز، روز پیروزی، روز خوبیست، روز خنده وشادیست، روز آزادی و رهاییست، روز نفس کشیدن و به چشمانهم نگاه کردن است. روزیست که هم میگیرییم و هم میخندیم. بهاریست پر شگوفه، شگوفههای به زیبای گل نسترن و گل نرگس. روز زندگی و رحمت است. اما، ما این روز را اولین قدم پیروزی خود میدانیم، این جریان ادامه خواهد داشت، راهی پیروزی راهی دور و درازیست، ما خسته نخواهیم شد، تا توان داریم به اصلاح و تغییر میاندیشیم وبرای آن تقلا خواهیم داشت.
سربلند باد مردم افغانستان
زنده باد عدالت
زنده باد پیروزی
پاینده باد اتحاد
پیروزی علم برجهل مبارک
امروز مبارک، فردا مبارک، روشنایی و طلوع مبارک، برای تو و همه مبارک
پیام ما، پیام رهایی از جهل، رهایی از تبعیض و تعصب است، پیام عدالت خواهی و برابری است
پیروز باشید و سربلند

نظرات
12 دیدگاهگریه میکنم ولی مینویسم پیروزی
از فاشیست چیز دیگر نباید انتظار داشت آقای بهمن. خداوند اینها را زده که بوجی بوجی پیسه از ولایت فقیه از دال خوران پاکستان و از شیوخ عرب و از سیا و غیره میگیرند. اما دیگران را محکوم به نوکری میکنند. این دین و ایین این وحشی صفتان است. تنها یک گپ را نشخوار میتوانند. دلیل و مدرک در منطقشان معنا ندارد. با زور تولد میشوند و با زور میمیرند. بر ریش پدر کلانشان خنده که پدرشان را تربیت کرد که اینها را تربیت کند.
گریه میکنم ولی مینویسم پیروزی
او بهمنك تاريخ اصلى أجداد وحشي تان مغول فراموش كدى كه بدون قتل و كشتار و ويراني كارى نداشت٠ حالى شما وحشى هاى مغاره نشين متمدن شدين ، ده سايه ايرانى ها رآه ميرين خود شتر خيال كدين، شما همو هزاره هاى موش خور هستين ، همى حالي نصف فأحشه هاى كابل دخترك هاى هزاره جناب متمدن ٠ بشرمين متمدن ها٠