رفتن به محتوای اصلی
با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

امروز صدها تن از شهریان کابل در اعتراض به اظهارات تنی چند از فاشیست های وطنی دست به راهپیمایی زده و در مقابل شورای ملی تجمع کردند . در پایان این حرکت اعتراض آمیز مدنی قطعنامه ای در 6 ماده صادر شد که بیانگر مطالبات شرکت کنندگان در این راهپیمایی بود .
یکی از این مطالبات مسدود شدن شبکه تلویزیونی ژوندون بود . این مطالبه در فضای مجازی هواخواهان زیادی یافته است و همزمان برخی هم از صدور حکم تعلیق نشرات این شبکه تلویزیونی خبر داده اند .
با اجازه این عده از دوستان ، با چنین مطالبه ای مخالفم ؛ البته با دلایل ذیل :

ژوندون انعکاس دهنده یک منطق سیاسی و فرهنگی در این کشور است . این منطق و باور نباید در خفا به حیات خود دوام دهد ؛ بلکه باید از رهگذر نشراتی اینچنینی آفتابی شده و در معرض نقد و داوری اجتماعی قرار گیرد .
شبکه ای که به نوشته دوست عزیز ما آقای عبید مهدی ، عناد و خصومت خود با عدالت خواهی و برابری طلبی را در عبور بی مبالات از یاد و خاطره ماندلای بزرگ نشان می دهد ، نمی تواند در جهان امروز تهدید و خطری برای ارزشهای انسانی محسوب شود .

اهانت و توهینی که توسط نخبگان ! ژوندون نشین صورت می گیرد ، هرچند لحن گزنده و آزاردهنده دارد اما بیش از آنکه باعث تحقیر مردمان شود ، تف سربالای فاشیزم است .

و نکته آخر اینکه در این سرزمین عده ای با اوهام و باورهای غلط رشد کرده و به آن خو گرفته اند ؛ متأسفانه سیاست های استبدادی که اشاعه دهنده این اوهام بوده اند مانع از آن شده است که مریدان استبداد انسانی بیاندیشند و انسانی رفتار کنند . حال فرصتی فراهم شده است که مالیخولیای خودبرتر بینی و خود بزرگ پنداری ، خودی نشان دهد و با نقد سازنده ، اعوجاج و کژی های آن بر مراد و مریدانش آشکار شود .

با اینکه با بستن و فروکوفتن ژوندون مخالفم ، معتقدم که در برابر ناراستی و کژتابی مفکوره ای که زاینده منطق ژوندون است نباید ساکت و بی پروا بود .

منبع: احمد بهزاد در فیسبوک

تظاهرات کابل: من افغان نیستم؛ افغان یعنی پشتون؛ جعل هویت من ممنوع!
شنبه 7 دسامبر 2013, بوسيله‌ى به روایت عکس و تصویر

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

49 دیدگاه
پرویز "بهمن"

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

جوانان بر ومند ما, طلسم ننگين سكوت را شكستند !

اماچند نكته :
اول
عذربدتر از گناه :
داستان از آنجا شروع شد كه قبيله گرايان و اصحاب قدرت آنچه در ضمير داشتند از زبان بى طاقت هاى روزگار از نهان به عيان آوردند تا نبض سرزمين خراسان را بيازمايند !؟

به نظر مى رسد أرباب قبيله تا هنوز درنيافته اند كه : آنسبو بشكست و آن پيمانه ريخت !

اينجا روى سخنم با طاقت ها و يون ها نيست !
خوشبختانه جواب آن نابكاران را به همان شيوه و سبك و سياقى كه مى فهميدند و در شأن شان بود طاقت ها و يون هاى اقوام ديگر به زيبايى و درستى دادند ! و حق مطلب ادا نمودند !

من هردو كليب اقاى طاقت را ديدم ، او براساس مصلحت سياسى عمل نموده و هيچ نوع عقب نيشنى نكرده است !؟
ما با كلمات اقاى طاقت كارى نداريم ، مهم تفكر بيمار و مريض است كه بر آسمان كشور سابه افگنده است !

دوم :
ملاچه هاى دربارى
اما در اين ميان مناديان و دلالان قرائت رسمى ، دولتى و سنتى دين مانند سوراخ دعا گم كردگان با تمسك به حربه هاى كهن ، جريان هاى هويت طلب را به باد اندرز و هشدار گرفته اند !؟ تو گويى ستون هاى دين را بر پايه هاى بى عدالتى و جهل و جعل نهاده اند كه هروقت براى إحقاق حق به مبارزه برخيزى استوانه هايش مى لرزد !؟

دراين اينجا بحث من اين نيست كه : آيا اسلام مى تواند مشكلات هويتى و شگاف عميق ملى ما راماحل نمايد يا نه ؟

من عجالتا مى خواهم بگويم كه دعواى فعلى ما نه اعتقادى است ؟ نه فقهى است نه اخلاقى ؟
هيچ كدام اينها نيست ! مشكل ما مشكل تاريخى است . مشكل هويتى است ، مشكل حقوقى است
و مشكل تحريف هويت ، جعل هويت و برترى طلبى است و حل اين مشكل در فضاى حقوق مدنى سياسى مطرح است !

سوم:
اينجا روى سخنم با روشنفكران پشتون از جمله شخصيت هاى تيؤرى پرداز مانند دكتر انورالحق احدى و أمثال ايشان است .

شما دو راه بيشتر نداريد :
يا گفتمان مطرح در باره ى هويت ملى ، نام كشور و حقوق شهروندى برابر را مى پذيريد و فضاى گفتگوى سالم را براى تعريف هويت ملى نوين شروع مى كنيد !

يا افغانستان را به طرف بحران دايمى هدايت مى كنيد كه سرانجام آن جز تجزيه چيزى نخواهد بود ! كه هم براى ما تلخ است و هم براى شما...

در افغانستان هيچ قومى پنجاه و يك درصد آراء جمعيت را تشكيل نمى دهد كه اكثريت و اقليت داشته باشيم ، بلكه همه اى اقوام ساكن با تفاوت نه چندان قابل توجه نفوس كشور را تشكيل مى دهند .

آنچه كه روشن است ، اين موضوع مى باشد ، كه : ادامه ى سياست موجود بعد از اين عملى نخواهد بود !؟

عقل سياسى حكم كند كه با همدلى و مشاركت در پى ايجاد يك كشور قوى آباد و شگوفا براييم و اين مهم براورده نمى شود مگر بارعايت همه اى جوانب سياسى ى اجتماعى و فرهنگى

چهارم:
جوانان بر ومند سرزمين ما , طلسم ننگين سكوت را شكستند !
در پى حركت مدنى كه در كابل توسط جوانان
آگاه و پرشور كشور در شكل تظاهرات گسترده برگذار شد ، برخى از تجارت پيشه گان سياسى بى سياست به بهانه وحدت ملى ، بانامهربانى و نامردى در عيان ونهان سعى دارند ان حركت درخشان و مدنى را كارى از جوانان احساساتى جلوه دهند !؟
به اين مناديان بى هويت بايد گفت كه :
ما را بخير تو امىد نيست ، شر مرسان !
جوانان ما طنين اهنگ كاروان عبور از مصلحت انديشان مأيوس را بصدأ درآورده اند !

پنجم :
به جوانان كشورم توصيه اى من اين است : كه همواره و در همه احوال نصحيت حكيم ابوالقاسم فردوسى را بياد داشته باشيد ،كه گفت :
همه كار دنيا به اندازه به
شما به شيوه و سبك انها سخن مگوييد ، شما بياد داشته باشيد كه فرزندان و ميراثداران مولانا و ابن سينا و فردوسى و رودكى و رابعه و....
كه بنيان گذاران كأخ دانشگاه فرهنگ و تمدن بودند ، هستيد !
مبارزه را بدور از احساسات و تندى بأيد در مسير مدنى و معقول آدامه داد .

ششم :
تمام شهروندان افغانستان حق دارند مطابق ماده ء هفتم قانون اساسى روى مسايل مهم ملى انگشت بگذارند ، نقد كنند و بحث نمايند ، از جمله مسله ء هويت
نام كشور
سرود ملى
پرچم
و مسائل مهم ديگر ....

هفتم :
اخيراً ديده مى شود كه برخى ها با تمسك به آيه ١٣ سوره حجرات از اين آيه شمشير دو لبه ساخته اند و به ميل سلطان تفسير مى نمايند !؟
مهم ترين نكته در اين آيه اين است كه خداوند به عنوان خالق و افريدگار هويت را به رسميت مى شناسد !
هويت متفاوت واقعى و موجود را به رسميت مى شناسد !

در اخير دست همه اى جوانان غيور و رشيد كشورم را مى فشارم !
دست مريزاد

پرویز "بهمن"

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

ahim Habibi داشمند فاضل و گران ارج جناب خراسانی صاحب اسلام و علیکم و اما بعد : نوشته شما را با دقت تمام مطالعه نمودم و برغم اینکه در پای انباشت های بربار و تراوشات مخیلوی شما صادقانه صحه میگذارم بگذارید چند گفته ای نا به هنجار خویشرا با شما تشریک نمایم چون اگر نگفته باشم انگار بمثابه عقده های گلوپاره کن در گلوگاه های حبس گردیده و زبان را هر از گاهی الکن خواهد ساخت : اول اینکه من جدن از گفتمان و گفته های اشکار گونه طاقت ؛ یون ؛ ترکی ؛ رفیع و دیگران هم قماشان انها ؛ جدن خوشحالم ؛ خوشحال به دو دلیل ؛ اول اینکه کاری را که طاقت انجام داد شاید پدران ؛ نیاکان ؛ دگر اندیشان و کتله های روشنگر برای انتباه ؛ بیداری و اگاهی نسل اینده انجام نداده اند ؛ انها با جرت و تفکر پر از عدو و تخاصم برای ما فهماندند که برادر اینجا سر زمین من است و من مالک و تو بیگانه هستی ؛ من ؛ شما و ما های که چند روز و اندی در سفره سیاست های چنین گونه ؛ اموزه های داریم ؛ هرگز نتوانسیم به همقطارن و همطرازان فکری و نسل اینده خود بفهمانیم که اینجا درین ویران اباد ؛ تفکر و اندیشه های ویرانگرانه جولان میزند ؛ اینجا تفکر به نفع قبیله گرایان است اینجا ستم است اینجا اجحاف است اینجا فلان است و چنان است ؛ اما طاقت خودشفاف و بی پیرایه امد و گفت بلی اینست درون ما اینست تفکر ما و این است پندار های ما ؛ لذا من از او به نفرین یادوارهای نداشته اورا می ستایم که از درون کتمان نظریات و اندیشه های مدون قبیله که هر روز در پستوی خانه ها نشخوار میکردند ؛ امد و انرا بیرون ریخت و ماهیت تفکر قبیله را بیان کرد دلیل دوم اینست اینکه کاری را که طاقت انجام داد بدون شبه میتوانم با صراحت اذعان کنم که دانشگاه بزرگی روشنگرانه نمیتوانست انجام دهد اما در بخش دیگری از سخنان گهربار و پاسته تان مسله را در مورد داملا و ملابچه های نا فهم که تفکر خوشبختی و بدبختی جهان را از دریچه حجره خود می پندارد ؛ واقعن درد اور است ؛ این درد واقعن بسیار تالم اور و استخوان شکن است ؛ حتی عده ازین درس نخوانده ها را دیدم که نقل قولهای از پیغمبر حصرت محمد «ص» را نیز اورده اند که گویا قوم پرستی نکنید و یا با روایات من در اوردی خویش مردم را به استمالت و اغماض دعوت میدارند ؛ من نمیدانم که چرا این ملاها و اخوند های ما از چاروچوپ مسایل دینی برای قوم و قبیله و فلالن و چنان ؛ خط و نشان میکشند ؛ من اگر چیزی بنوسم و این قابلیت را خوب میدانم که چگونه هم بنوسم اما شاید بنابر گذشته مرا به تکفیر گیرند ، اما باور کنید ملا ها و اخوند های ما بایست فقط راه تنویر مسایل دینی را پیشه کنند نه هنجار ها سیاسی را که بیگکمان اراجیف و لاطیلات انها مردمان را گمراه خواهند کرد ؛ من بسیار از انها می بینم که چه منحرفانه صحبت میکنند و چه جفای را که در حق نسل بالنده و نوباوه ما به ارتکاب که نمیروند ؛ بر بسا حشو و زواید دیگر این تفکر شما استشارات مفید و ارزشمندی داشته اید که برای شما و به فهم و بصیرت شما فی بها میگویم ؛ در ستیغ از سعادت ها باشید .

پرویز "بهمن"

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

زنده باد محمد علم ايزديار

پرویز "بهمن"

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

انتخاب به خوانندهء عزيز است كه شما كدام يك را انتخاب ميكنيد

saleem

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

afsus ba in taqat ke khodash yak ganrali basawad hamrahe tajikha khonshariki darad wa chenen harfhai muzakhrafra dar barai tajikha megoed ayae ba didane damadhayash wa dokhtaranash wa nawasa hayash sharm namekonad az adamhai besawadi anha chi gla

پرویز "بهمن"

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

جناب كرزي دربارهء امضاي موافقت نامه با امريكا دچار ترديد است

کابلی

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

کرزی مثل باباهای خود امضا خواهد نمود-
چندین شک و شبه در امضا نمودن ویا امضاننمودن کرزی با امریکاییها وچود دارد-
درین هیچ شکی نیست که کرزی به خواست پاکستان بقدرت رسیده و امریکا نیز به مشوره پاکستان درتعین کرزی -موافقت نموده- اما حال که موضوع امضا سنداستراتیژیک است- کرزی از چالهای اوغانی درقرن 21 استفاده مینماید- و میخواهد این سند را بالای یک غیر اوغان امضا نماید-
ویا علت دیگر اینست که کرزی میخواهد با امضا این قرار داداز امریکاییها بخواهد که حق زمامداری از طرف امریکا از چانب پشتونها برای همیش تضمین گردد- همانند - امضاهای باباهایش با انگلیسها و روسها-

پرویز "بهمن"

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

در قديم ها يك ضرب المثل بود كه ميگفتند :روزي پياز به سير گفته بود كه دهنت بوي ميدهد مطابق اين ضرب المثل.... حالا فاشيستان پشتون بعد از رسوايي جنرال طاقت، يك ديگرشانرا متهم به گوز زدن ميكنند، روزي بود كه ماكسيم گوركي اوغانها جناب عصمت قانع چه دشنامها وتوهين هاي نبود كه به آدرس مردم تاجيك وازبيك وهزاره عموما وپنجشيريها خصوصا حواله نميكرد ولي ،حالا وقتي رسيده است كه خود اين آقا جنرال طاقت را متهم به گوز زدن كرده است وگوز هاي سابق خودش را إز ياد برده است، اگر به زبان اوغاني آشنايي داريد لطفا اين هجو نامهء آقاي قانع را برضد جنرال طاقت بخوانيد:

دوا خان مینه پال تر ما کشر دی، کله چې زه په ۱۳۵۷هه ل کال کې د نظام د اشرارو په لست کې له لسم ټولګي څخه زندان ته روان شوم، نو ګومان کوم چې هغه لا په پښو نه وو درېدلی. تر کال به هم د لږ عمر وو. دوا خان په هماغه کلي کې لوی شو، چې زه په کې لوی شوی وم.
د کلي په میدانونو کې یې لوبې وکړې، د پټې دُرې، ړانده چرک، الله داد او نورو کلیوالو لوبو ډګرونه تر موږ وروسته د دوی لخوا ډک شول. د کلي د شنو توتو تر سیورو لاندې د بیډیو د ګټې او بایلات لوبه هم دوی ګرمه ساتلې وه.
د کلي د کاریز په شنو باغچو کې لا زموږ تر شا پاتې هلکان په سبقونو بوخت وو او له کروندو څخه یې د شفتلو او رشقو پلنډې تړلې.
د بابا هوتک د لیسې صنفونه لا یو څه زمانه د شارګردانو له ګڼې ګوڼې څخه نه وو خالي شوي او جګړې د ژوند د صحنې پر ټغر د سکوت پیریان نه وو کېنولي. ځای ځای به لا اتڼونه وو.
ما چې به د کلي د حال او احوال پوښتنه کوله، نو خلکو به ویل، چې لا د فخان اکا د ډول ډنګ د اتڼ له غورځنګ سره ملګری دی.
د چینو سوټیان لا ژوندي دي او د شیرینې نازنینې پر سندره د خروټو او تره کیو د ځوانانو څڼې د نڅا او ګډا له جادوګر خوځښت سره ملګرې دي.
خو جګړې ډېر ژر د ژوند د مستو خوځښتونو پر ټغر د سکوت پیریانان کښېنول.
دوا خان زما د شنه کلي په ژوندي طبیغت کې لومړنی روزل شوی ځوان وو، چې تقدیر له ماسره په یوه کړۍ کې راګیر کړ.
دوا خان هم شاعر شو، د فرهنګ خواته یې منډه کړه، سبقونه یې وویل، کابل پوهنتون ته ولاړ او اوس د کندهار د اطلاعاتو او کلتور رییس دی.
دوا خان یوه ورځ د جګړې د زمانې کیسه راته کوله، ویل یې چې جنګ د مکتب دروازې تړلې دي، پلار مې د نږدې کلي یوه ملا ته د سبق لپاره در ولېږلم.
په کلي کې یو ټوکي ملا هلکانو ته سبقونه ویل او د هر هلک پر سر یې د هغوی له کورنیو څخه نغده اجوره هم اخیسته.
زموږ استاد ملا د فارسي د نظمیاتو شین ټاګور وو.
ملا صاحب به ویل، چې په فقه کې مې مزه ګۍ د باران اوبو وړې ده، خو په نظمیانو کې مې کوډلۍ ودانې دي.
یوه ورځ موږ ټول د جومات پر تنګاچه پر سبق ناست وو، چې د یوه شاګرد له کلمو څخه هوا ووته او هوا په ټیز بدله شوه.
ملا صاحب سخت په غُصه شو، هلک یې په څپېړه وواهه او بیا یې ورته وویل، چې سرکوزیه ولې دې داسې بې ادبه کار وکړ؟
هلک په معصوم او رښتیني غږ کې ملا ته وویل، چې قربان دې شم، ملا صاحب ما غوښتل چې پسکه واچوم، خو هغه راڅخه ټیز شو، بیا مې توبه ده.
جنرال صاحب عبدالواحد طاقت هم غوښتل چې د ژوندون تلویزیون پر تریبیون باندې همداسې کار وکړي.
دی چې د خپلو ریشخندي نظریانو په وجه په افغاني میډیا کې د یوازیتوب له ناوړه حالت سره لاس او ګرېوان دی، هڅه یې وکړه، چې د ژوندون تلویزیون له لارې د ښکنځلو په بیه ځان د هېواد په پښتون ټبر کې مقبول کړي.
خو دې ته یې فکر نه وو، چې افغانستان د پښتنو هېواد دی او په دغه هېواد کې له پښتنو سره نور توکمونه هم شریک دي.
ددې وطن په حیا او بقا کې د نورو توکمونو ونډه همدومره محترمه ده لکه د پښتنو چې ده. د هېواد نور توکمونه د واحد افغان ملت په بټۍ کې داسې ویلي شوي او ذوب شوي دي، چې اوس یې هېڅوک ددې واحد وطن له وجود څخه د شکولو او پرې کولو په دسیسه کې د بري مخ نه شي لیدلای.
افغانستان د افغان ملت ملکیت دی، دغه ملت واحد او نه بېلیدونکی دی.
دا بېله خبره ده، چې څو تنو بهرنیو جواسیسو ددې وطن د محترمو اقوامو په نوم د سوداګرۍ دوکانونه پرانیستل، خو هېڅکله یې په دغو دوکانونو کې د اقوامونو، قبیلو د نماینده ګۍ جوازونه ترلاسه نه کړل.
دلته هېڅ هزاره، هېڅ ازبک، هېڅ تاجک، هېڅ پښتون یو له بل څخه جلا نه شو، بلکې د واحد افغان وطن د بقا په ننګ کې ټول سره شریک شول او همدا اوس هم د واحد افغان ملت زور دی، چې سیمه ییز او نړیوال دښمنان د افغان وطن د جغرافیې او ځمکني بشپړتوب پرضد له سوچ کولو څخه ډډه کوي.
لس زره کاله کېږي، چې ددې وطن انسانان په همدغه جغرافیه کې یو د بل تر څنګ ژوند کوي او یو د بل په مرسته د واحد افغان وطن د بقا او حیا لپاره د قربانیو حماسې زېږوي.
پرچمیانو د روسي استخباراتو د پروفوزل له مخې د خپل حاکمیت په وخت کې هڅه وکړه، چې د اقوام ملیت ها، فلان او فلان په نومونو د بېلتون بزغلي وکري، خو د واحد ملت نه وېشل کېدونکی ځواک د دغو بزغلیو واړه واړه پټي پر بل مخ واړول او د وطن د وحدت غښتلې پنجه چنار یې نور هم د ډډې تنې او پیاوړو څانګو څښتن کړ.
ددې وطن هېڅ توکم، قوم او څانګه د حرامیتوب ریښه نه لري، که د حرامیتوب ریښه شته، نو د هغو نظریاتو او هغو وارداتي ایډیالوژیو ده، چې د پردو د سرچینو لخوا خړوبېږي.
د دنیا پرمخ اوس تر ټولو ستر هویت د غوره خدمت، غوره نظام، غوره مدنیت او غوره ډیموکراسۍ هویت دی.
اوس خېلونه او قومونه د هویت رنګ نه شي جوړولای، قبیلویت د شناخت ټول توان بایللی دی، بلکې د اساسي قوانینو د نفاذ له لارې بشري ټولنې هڅه کوي، چې د انساني پرګنو ترمېنځ غوره قراردادونه عملي کړي.
ډیموکراسي تر ټولو غوره هویت دی، د یوه وطن اتباع په خپلو مېنځو کې د مساوي حقوقو پر بنسټ یو له بل سره ژوند کوي او د اجتماعي ژوندانه د نیکمرغۍ لپاره نیکمرغه اصول او اساسات پر ځان عملي کوي.
طاقت صاحب هڅه وکړه، چې د یوې ناوړې وینا له لارې ځان مشهور کړي، خو ددې پرځای چې د کلمو بوین باد په خفیه ډول وباسي، غږیز اهنګ یې ورکړ.
بینوا صاحب دې خدا وبښي په یوه نظم کې یې لیکلي دي:

زوړ اهنګ د روح عذاب دی
زوړ مطرب خانه خراب دی
چې بندي پرې نه پوهېږي، هسې شو د زولانې رنګ
غلی شانته انقلاب دی بدلوي د زمانې رنګ

ارمان

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

نام هاى "افغان" و "پتان" براى اقوام و قبيله هاى پشتون بکار برده مى شدند, مى شوند و خواهند شد. "افغان" و "پتان" همچم ها و صفتهاى و يا معرب مترادف پشتون مى باشد .

سخنوران پشتون در تلويزون ژوندون حقيقت را گفتند که افغان يعنى پشتون و پشتون يعنى افغان!

ولى اين پشتونها = افغانها بد اخلاقى کردند و گفتار ضد تبارى و ضد نژادى کردند.

گفتن "ناهل", "ناخلف" و "حرامى" به مردمان غير پشتون نابخشودنى است.

آنها بخاطر اين امر پاداش شوند که واقعيت را گفتند که افغان = پشتون و پشتون =افغان است!

و راستى که کلمه افغان بسيار معنى خراب و منحوس دارد و نام افغان و ستان نام کشور از زمان عبدالرحمان خان اين قاتل عام مردمان هندوکوه گذاشته شد و در 1919 ميلادى شکل بين المللى را گرفت.

تلویزیون ژوندون و روزنامه انصار نبايد به حالت تعلیق در آيند و يا مسدود شوند.
آنهايکه دشنام داند وتوهين کردند مورد پيگرد قانونى قرار گيرند.

افغان = پشتون و پشتون =افغان است حقيقت است و دشنام و توهين نيست! فقط معنى لغوى افغان وفغان "ناله" و "چيغ" و "داد" و "واه" را بيان مى کند.
جملات سيد جمال الدين افغانى زير عنوان "تتمة البيان في تاريخ الأفغان" را بخوانيد که به زبان عربی در سال 1901 در مصر منتشر شد.

"فارسها اين مردم را "افغان" ناميده اند ؛ به اين علت كه هنگامي كه آنان در زمانهاي قديم توسط بخت النصر اسير شده بودند بسيار آه و ناله و فرياد و شيون مي كردند . از اينرو نام "افغان" كه در زبان فارسي معناي ناله وفرياد مي دهد آز آن زمانها بر آنان اطلاق مي شده است . "

"عوام فارسي به زبان عاميانه اين مردم را " اوغان" مي نامند كه مشابه نام " پتان" است كه از طرف هندوان بر آنان اطلاق مي شده . اما بعضي از طوايف افغاني مثل ساكنين قندهار و غزني خود را پشتون و يا پشتانه مي خوانند . و بعضي هم مثل ساكنين نواحي خوست ؛ كورم و باجور خود را پختون و پختانه نا ميده اند . "

سيد جمال الدين افغانى, "تتمة البيان في تاريخ الأفغان" , مصر, 1901,ص 13 در انترنت به گونه ديجيتال قابل دريافت است.

http://www.archive.org/stream/tatimmatalbayanf00afghuoft#page/181/

حاکمان پشتون ويا افغان = جعل واقعیت, دروغ هاى پى درپى, نيرنگ , فريب, چال, بازى دادن, جهل ودرجهل نگاشتن مردم شريف پشتون, شادى بازى فرهنگى, تخريب , ويرانى, آوارکردن آبادى ها, کشت نفرت, جنگ انداختن بين ملتها, سوزاندن, تاخت وتاز, کشتن حيوانات, ريش کن جنگلها, کاريدن نباتات براى مواد, کاشت نباتات براى مواد مخدر, آزاردادن, زنستيزى, غارت , غصب چمندزارهاى غير پشتون بويژه درهزارستان , ونسل کشى
وحدت ملى در ستان افغان سراب است
حاکمان اوغان در پشت آن دوان دوان است

تغيرنام افغانستان ضرور است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است

ببرک قندوزی

با بستن تلویزیون ژوندون مخالفم!

تو آغا کلان کار و خودخواه (بهزاد) سر پیاز یا کون پیاز که با بستن تلویزیون ژوندون مخالف باشی و یا مخالف. کوشش کن که بردباری را بیاموزی و لحن ات را زیباتر و ملایمتر بسازی و همچنان شیوه گپ زدن ات را در غیر آن هر کس تو را یک خودخواه و کلان کار خطاب خواهد کرد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 49 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس