در مورد اینکه ھزارہ گی یک زبان مستقل است یا یکی از لھجه ھای فارسی ، نخستین مقاله ام را پیرامون این موضوع در سال 2000 میلادی بزبان اردو نوشته بودم ۔ دران مقاله ماھیت زبان دری و ھزارہ گی نه از نظر ادبی بلکه از نظر زبان شناختی مورد تدقیق و بررسی قرارگرفته بود و دران مقاله ھزارہ گی یک زبان مستقل قرار دادہ شدہ بود ۔ بعد از نشر شدن آن مقاله و مقالات دیگرم بیشترین خبرگان ھزارہ ما در کویته تا سرحد توھین با من و دوستانم چون قادر نایل ، عزیز فیاض و دیگران مشاجرہ ھا را به راہ انداختند اما در دوران چند سال در برابر دلایل محکم علمی دوستان مجبور به عقب نشینی شدند ۔ تا اینکه به اثر کوشش ھای پیھم اکادمی ھزارہ گی زبان ھزارہ گی در کشور استرالیا و پاکستان رسمیت پیدا کرد و ادارہ بین المللی یونیسکو نیز زبان ھزارہ گی را به حیث یک زبان مستقل تسلیم نمود ۔ اما متاسفانه زبان ھزارہ گی در مرکز ھزارستان و کشور ایران (که دران جا دومین اکثریت ھزارہ ھا سکنا دارند)تا ھنوز نا شناخته باقی ماندہ است۔
سوال اینجاست که روی ھمرفته چرا زبان ھزاره گی در افغانستان فعلی و ایران ناشناخته باقی ماندہ است؟
درین مورد باید تذکر بدھم که مسایل تعصب زبانی در این دو کشور تا حدی است که مردمان اش زبان ھای ھمدیگر را با پیشانه باز تحمل نمی توانند ۔ ما ھمه شاھد این ھستیم که در افغانستان فعلی چندی قبل در سطح رسانه ھا و محافل علمی در مورد کلمه پوھنتون و دانشگاہ مشاجرہ ھا براہ انداخته شدہ بود۔ کما اینکه این مشکل تا ھنوز لاینحل باقی ماندہ است و کسی نمی داند که کلمه پاھنتون بھتر،بھتر و دلپذیر است یا اینکه کلمه دانشگاہ؟
بھر صورت این جای تامل است که مشکل زبانی در افغانستان فعلی با آخرین حد خود وجود دارد و خصوصا در بین پشتو و دری زبانان تنش زبانی از ھمه افزون تر است ۔ تا حدی که دانشمندان و زبان شناسان افغانستانی و ایرانی نیز از اثر آن مصئون نماندہ اند ۔ پژوھش گر و زبان شناس افغانستانی نجیب مایل ھروی درین مورد چنین ابراز نظر می کند:
تا کنون اھل قلم مسله فارسی و پشتو را صمیمانه و محققانه عنوان نکردہ اند ۔ ھم فارسی زبان و ھم پشتو زبان با عصبیت تندی با یگدیگر مقابل شدہ اند و این برخورد دستمایه بی ھویتی ھر دو طرف شدہ است ۔ ( تایخ و زبان در افغانستان ص 8 )
جای دیگر احساساتش را چنین ابراز می کند:
ھیچ کسی نمی تواند منکر شود که پشتو یک زبان محلی و محدود است کہ جز در قسمتی از افغانستان و قسمتی از پاکستان گویندہ مادر زادی و ادبیات قابل توجھی ھم ندارد در صورتی کہ فارسی زبانیست کہ رواج و توسعه زیاد تر دارد۔ ( ھمان ص 9 )
نجیب مایل ھروی پشتو زبانان را چنین توصیه می نماید :
مدافعان زبان پشتو از دستگاہ واژگانی زبان فارسی که، برادر افزون مایه آن زبان است، بھرہ بردارند و واژگان زبان پشتو را غنی تر گردانند ( تاریخ و زبان در افغانستان ص 102 )
اما فارسی زبانان را ھشدار می دھد :
اگر فارسی زبانان افغانستان در مقابل ھجوم کلمات پشتو و زبان ھای دیگر ایستادگی نکنند ، بدون شک نقش زیبایی آفرینی گونه فارسی دری بمخاطرہ می افتد و پایه ھای زبان فرو می غلطد و سر انجام از پشتوانه آھنگین زبان فارسی کاسته می شود ۔ (ھمان ص 116 )
زبان شناس پر آوازہ ایرانی دکتر پرویز نایل خانلری در مورد زبان و لھجه چنین نظر دارد :
در ایران امروز ما یک زبان عام و مشترک ھست کہ فارسی خواندہ می شود و آن زبان رسمی و ادبی است که ھمہ مردمان این سر زمین خاصه کسانی که خواندن و نوشتن می دانند ، با آن آشنا ھستند و آن را بکار می برند ۔ اما در عوض فارسی چندین زبان محلی نیز وجود دارد کہ ازان جمله است: کردی، لری ، بلوچی ، گیلکی، مازندرانی، طالشی، تانی، دزفولی، سمنانی ومانند آنھا، این گونه زبان ھا را لھجه می خوانیم۔ (زبان شناسی و زبان فارسی ص 113)
اگر دقت کنیم از ابراز نظرات دانشمندان و زبان شناسان افغانستانی و ایرانی در می یابیم کہ مشکل زبانی تا چه حد وجود دارد و بزرگترین زبان شناس ایرانی را نیز مجبور ساخته است که در ایران فقط فارسی را زبان بخواند و زبان ھای دیگر آن کشور را لھجه !!!
در افغانستان نیزفقط دری و پشتو زبانان در صحنه حضور دارند و ھر کدام شان دم از زبان خود می زنند و سایر زبان ھای دیگر دران کشور بباد فراموشی سپردہ شدہ اند۔ متاسفانه ھزارہ ھای ترک تبار بدون اینکہ در مورد پیشینه تاریخی و ریشه زبان اصیل شان باندیشند با فارسی زبانان افغانستان ھم آوازشدہ بدون کدام مزد گرفتن برای گسترش و ترویج زبان آنان دست اندر کار اند۔ قشر تحصیل کردہ ھزارہ بخاطر اینکه به زبان فارسی تحصیل نمودہ اند و در دو کشور ھمجوار چون ایران و افغانستان شب و روز با زبان فارسی سر و کار دارند این زبان روان اجتما عی ھزارہ ھا را چنان متاثر ساخته است که آنھا بدون فارسی در مورد زبان مادری شان ھر گز فکر نکردہ اند ۔ در وضعیتی که زبان شناسان ایرانی و افغانستانی نیز فقط زبان خود شان را زبان و زبان دیگران را لھجه بخوانند ، جای تعجب ھر گز نخواھد بود که قشر تحصیل کردہ ھزارہ زبان شان را لھجه زبان فارسی بپندارند ۔
نظرات
41 دیدگاهزبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
یک هجوم کرگدن وار بر هویت ملت فارس، در خانه و ماوا آبایی آنان « افغانستان » دیریست آغاز یافته است.. ! اتراک و افاغنه در تبانی با خود بیگانه شده گان بومی، همچون خوره موزی، دارند هویت و داشته های تاریخی مردمان بومی این دیار را به نابودی میکشانند! هشدار! هشدار! و یک هشدار تاریخی!! من این گنجینه از گهر مادری « فارسی» و افتخار نیاکنم را به جان و دل به حراصت آن خواهم کوشید!! غریبانه و تنها؛خاک و غبار استبداد، و الیناسیون تاریخی و.. را از چهره هویت برباد رفته خویش خواهم روبید!!! آن های که در پی تفریق و شقه نمودن و در نهایت به نابودی کشاندن هویت و زبان فارسی در افغانستان میباشند باید بدانند، هرگاه اگر تنه تنومند و تاریخی فرهنگ و زبان فارسی از از محدود افغانستان زدوده گردد، بدون شک لهجه های وابسته به این فرهنگ ، واز جمله هزاره گی، در اولین طوفان استبدادی اوغانی نابود و پامال خواهد گردید!!
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
تا حال این حقیر چند نظر در مورد زبان نوشته ام که متاسفانه هک « سانسور» گردیده است! امید وارم این بار تکرار نشود!!
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
بحث زبان شناسی ، یک بحث علمی است که نمی توان باآن سلیقه ی برخورد نمود. دانشمندان زبان باید با دلایل و اسناد ثبوت نمایند که به آنچه هزاره ها تکلم میکنند ، برایش زبان میتوان گفت ، لهجه و یاهم گویش. ازانجاییکه من درمورد شناخت زبان ساختار جملات هجاها و اواهای صوتی و دیگر مشخصات زبان که یکی را از دیگر متمایز میسازد ، صاحب نظر نیستم ( تحصیلات اکادمیک ندارم ) لذا دور از منطق میدانم که حکم زبان و یا لهجه را بر این محاوره هزارگی صادر نمایم. ولی اعتراف میکنم که برایم جالب خواهد بود که دوستان دوطرف این قضیه ، با دلایل و شواهد ، نظریات خویش را ارایه و نمایند تا ما هم بدانیم که زبان مادری ما چی و کدام زبان است.
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
از پهنا کشور چین آغاز، و تابه کرانه های خلیج فارس بیش از صد ها لهجه گوناگون به گویش فارسی وجود دارند! و لهجه هزاره گی یکی از این لهجه ها میباشد، از نظر حقیر لهجه هزاره گی ممکن از خانواده لهجه و گویش های خراسانی باید باشد! مصطلاحات موخوری => موری=> موکونی= و... از مصطلاحات لهجه خراسانی ها میباشند! من به عنوان یک انسان متعلق به این عصر از نیاکان خویش ممنون هستم که زبان فارسی را بدین گونه حال آن، به ما به میراث گذاشته اند! آنان مسئولیت تاریخی خویش را درست درک نموده و به اجرا در آورده اند! هر گاه اگر آنان مثل ما نسل شخشول و از هویت بی خبر به زبان شیله، قول و قریه خود مینویشتند؛ حال ما چی چیزی را بنام فرهنگ دارا میبودیم!
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
مورچه که زوالش آمد بال میکشه. به هوا پرواز میکنه و پرنده ها میخوردش.
زیر بال امریکا اینقدر بلند پروازی فایده نداره، زیرا درد افتیدنش به همان انداره بیشتر است.
بگذار که امریکائی ها یکبار در پایگاه های شان جا به جا شوند، بعد نه هزاره برایش اهمیت داره،
نه تاجیک و نه اوغو.....
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
باید بگویم که ما زبان مهمی داریم که این زبان، پارسی دری یا فارسی است؛ این زبان یکی از زبان های نسبتن مهمی جهان است از نگاه تاریخ، متن، معرفت، تعداد گویشور، جغرافیا، و...؛ پس بهتر است سهم خویش را از این زبان بی هیچ دلیلی از دست ندهیم، وَ خودخواسته آنچه را که به عنوان امکان در دست داریم و از ما است چرا این از این امکان بگریزیم؛ این دست برداشتن ما از زبان فارسی و اندختن خود مان را به زبان گویا هزاره گی که نه متن دارد، نه نظام نوشتاری و... به قصه ی ماند که می گویند یک موش و یک گنجشگ، باهم گندم کِشت کرده بودند؛ هنگامی که گندم را جمع کردند و دانه را از کاه جدا کردند؛ دانه ها را شمردند تا دانه ها را بین شان مساوی تقسیم کنند اما یک دانه زیاد ماند؛ برای این که این یک دانه را موش بگیرد یا گنجشگ، بین شان دعوا شد؛ هر کدام، خودش را مستحق این یک دانه گندام می دانست تا این که گنجشگ این یک دانه را گرفت و پرواز کرد و رفت، وَ تمام کندم را گذاشت به موش. فکر می کنم چسپیدن ما به هزاره گی به عنوان زبان به همان گرفتن یک دانه ی گندم می ماند و گذاشتن خرمن گندم به دیگران می ماند. اقدام پوپولستی برای این که هزاره گی زبان است به همان یک دانه ی گندم می ماند و زبان فارسی همان خرمن گندم است که ما این اقدام پوپولیستی می خواهیم از دست اش بدهیم.
می دانم این اقدام پوپولیستی برای بسیاری ها خوشایند است برای هیاهوی این که ما زبان داریم؛ اما اقدام های پوپولیستی و هیاهوها چندان سودی ندارد، وَ این زبان داشتن با هیاهو و رای دهی و دموکراسی، چندان ارتباط ندارد؛ مردم شغنی که در بدخشان به سر می برند بی آنکه هیاهو کنند، همه قبول دارند که زبانی دارند بنام شغنی نه پشتو است و نه فارسی، بلکه یک زبان مستقل است، وَ همین طور مردم پشه ای که در کاپیسا به سر می برند بی هیچ هیاهوی، همه می پذیرند که پشه ای ها هم زبانی دارند بنام پشه ای؛ چون درک تفاوت یک زبان با زبان دیگر، جدای از هر تحلیل و توضیح، برای همه به سادگی قابل احساس و فهم است که زبان من با زبان آن دیگری، فرق دارد یعنی من و او با دو زبان حرف می زنیم؛ بنابر این زبان داشتن نیاز به دعوا و رای گیری و دموکراسی و اقدام های پوپولیستی ندارد؛ ما هزاره ها زبانی داریم بنام زبان فارسی؛ زبان نوشتاری ما زبان نوشتاری فارسی است و زبان گفتاری ما یکی از گویش های این زبان است که بنا به نام قومی، بنام هزاره گی یاد می شود.
یادداشت/تاکید: زبان فارسی، زبان فرهنگ و مدنیت است نه زبان قوم خاص؛ ترک ها، تاجیک ها، مغول ها، ازبیک ها، پشتون ها، ایرانی ها و اقوام دیگر در دوره های از تاریخ برای غنای این زبان کوشیده اند و از گویشوران این زبان بوده اند، وَ حتا بسیاری از مردمانی که زبان شان فارسی نبوده، آثار شان را به فارسی نوشته اند؛ بنابر این، فارسی، زبان منطقه، وَ زبان بیناقومی است که تعلقیت به قوم یا قومیت خاص ندارد بلکه قوم های زیادی را در حوزه فرهنگی و زبانی خویش جاداده است بنام فارسی زبان.
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
با خواندن نوشته ها و یا کامنت های جناب لومانی بلا فاصله اطفال سیاه امریکایی به یادم می آید که که خودرا به غلط سفید معرفی می کردند.
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
دیگرا چه کارا می کنن فارسی زبانا ده چه بدبختی ها گیر کدن. دیگرا شب و روز برای قدرت می زنن فارسی زبانا ده سر و روی شان. خدا بزن تان که هیچ عقل ندارین.
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
به نظر من این یک بحث کاملا علمی است ... مشترکات در بین زبانها یک امر طبعی است، مثلا زبان اردو نه لهجه بود نه زبان بود، ولی در دوره امپراطوری مغلی، از زبانهای هندی و فارسی به میان امد، ... الفبا بریش ساخته شد، و از لحاظ گرامری و به فارسی هیچ فرق ندارد... به همین رقم، از لحاظ لغتها نیز 70 فیصد لغتهای اردو از فارسی است ... و باقی از زبانهای هندی، پشتو و بنگالی برگرفته شده است ... ولی امروز میبینیم، که اوردو زبان بین المللی است ... از شروع همه زبانها یکی میباشه، بعدا به لهجه ها تغیر میکنه، و بعد ازو وختی گوینده گانش در لهجه ی خود، تغیرات زبانی را احساس کردن، کوشش میکنه، یک زبان مستقل به میان بیاره ... یعنی هیچ زبان از اول کامل نبوده و نه امکان دارد...
زبان ھزاره گی قربانی تنش زبان ھا
و درباره ی مردم هزاره ، وختی از هر لحاظ یک فرهنگ کاملا متفاوت دارد ... از لحاظ گویش یک زبان کاملا جدا دارد، ما چرا مشکل داشته باشیم ... ولی یک چیز باید یاد اورشویم ، که زبانشناسی یک علم است، برادران ما باید در چوکات علمی در این باره کوشش بکنه، نه از راه احساسات و جذبات ...