رفتن به محتوای اصلی
هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

27 دیدگاه
وجدانم علیل شد

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

هنر دست ایرانیان است و بس!
هزار بار مُرد و زنده شد وقتی برایش گفت بخواب! تا دوستت بر تو تجاوز کند، بر روی کف اطاق خم شد گویا لرزش لبانش آیه ی مرگ را تلاوت میکرد، زمین دهن باز نکرد تا تن زخمی، روح مجروح و غرور کودکانه ی له شده اش را ببلعد، رو به کف اطاق میخوابد. زانوی های دوستش میلرزید، به هدایت چوب "مجری" خم شد تا تنها عزت دوستش را تاراج کند. مجری چند ضربه ی محکم با چوب در دست داشته اش حواله ی پشت او (که در بالا قرار دارد) میکند. عضله ها شُل شده بود و "مجری" به مراد دل نمیرسد...
دو مهاجر افغانستانی، دو آواره، دو کودک، دو تن خسته و عریان و دو روح شکسته در مقابل چشمان عده ی انسان نما، در کشور ایران به جرم مهاجر بودن به جرم گشت و گذار کودکانه در کوچه و خیابان یکی از شهر های ایران دستگیر میشوند و چنان شکنجه روحی و روانی بر آنان روا داشته میشود که در نه در زندان ابوغریب نه در زندان بگرام و نه در گوانتانامو (اینجا غریب آباد است جایی در ایران) چنین بر خورد با موجود زنده ی شده است.
از آنان فیلم میگیرند و با افتخار در فضای مجازی منتشر میکنند. آنجا جمهوری اسلامی ایران است، کشور امام زمان، تمثیل کننده ی حکومت عادلانه ی "علی" سرزمین کوروش کبیر و مدعی اند که هنر دست ایرانیان است و بس!

نویسنده Hussain Zahedi

خردوسی

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

باید برعلیه نوکران ایران در افغانستان جهاد مقدس اعلان شود واز سرزمین دلاوران وشیرمردان بیرون رانده شوند
این خردوسی کلاه بردار وچاپلوس هم نماد فرهنگی بودن این ایرانی های بداخلاق وپیروان شان در افغانستان است

.ترابی هروی

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

جناب سر دبیر، شما شخص دقیقی هستید، اما شاید کمبود فرصت، شما را به اشتباه، واداشته باشد!آیا نشرویدئوی « لواطت» همراه با مجسمهء فردوسی بزرگ، درست است؟
آیا میدانید، فردوسی، یگانه شاعر زبان و فرهنگ ماست که حماسهء او« منبع عالیترین اخلاق و عفاف »است! شما بحیث یک شاعر، چگونه مرتبط این خبط و خطا شدید!احترام.ترابی هروی

عباس غزنوی

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

آقای حسین زاهدی؛ به انگلیسی، نام جنابعالی را زیر این نوشته دیدم؛آیا جنابعالی ، فردوسی

شاعرقرن ششم ، را با« بچه بازی» دستگاه خلافت ولی فقیه ارتباط داده اید؟
این کارشما، شبیه حمله تروریستی به «شارلی ابدو »است ؛ هیچ هزاره ای تا اکنون دیده نشده بود، به فردوسی ، توهین کند ؛ خدا رحمت کند علی رضوی ، نویسنده کتاب « نثر دری» را، ایشان می گفت، فردوسی در تمامی کتابش ، یکبار « زبان دور از عفاف » را بکار نبسته است؛ آقای حسین زاهدی، اصلا فردوسی را با ایرانیان چکار؟ ایرانی که فردوسی میگوید،ایران ما افغانستانی هاست، نه این محدوده ایران(پارس ) امروز!
آیا زاهدی ، شما نیز به شارلی ابدو ، حمله کرده اید و گویا میخواهید، با حوران بهشتی، هاغوش شوید.

برهان

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

آقای زاهدی، جنابعالی، خداناکرده، روان پریش که نیستید؛ چرا مجسمه فردوسی را با مطلب جنایی یکجا کردید تا اصل قضیه( فاجعه لواطت) تحت ااشعاع تصویر فردوسی قرا گیرد؛مگر نمی شد این مطلب با یکی ز نماد های ظلم و ضلمت دوره کنونی ایران ( مثلا تصویر اردوگاه سفید سنگ) توام گردد. من ده ها مطلب خوب از شما خوانده ام؛ چرا این بار؟

ناشناس

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

سایت خوبان پارسی گوی:

ز بلخ و سمنگان قلم برده پیش
چه کابل چه زابل و آن بامیان
همه جای ایران و جای کیان
همه جای ایران بود آشکار
به گیتی نماند یکی ماندگار
(ایمان میرزایی)

حقیقت آن است ک در قرون چهارم و پنجم و قبل از آن، نام ایران بیشتر به بخش های شرقی ایران و نیز افغانستان و تاجیکستان فعلی اطلاق می شده. اما با گذر قرن ها و با پایتخت قرار گرفتن شهرهایی چون اصفهان و شیراز از سوی پادشاهان ایرانی، این اطلاق به بخش غربی ایران باستانی و در واقع همان ایران فعلی منتقل شده.

ناشناس

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

فردوسی، خرد ستای ظلم گریز!

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد.

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران ( ایران تاریخی) که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران( تاریخی)، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

خسرو

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

حالا من نمیدانم، چرا درین معرکه« فردوسی خراسانی» وجه المصالحه میشود؛آیا واقعا این نوشته از خامهء جناب آقای زاهدی است؟ آیا جناب زاهدی که حدس زده اند، هنر (دست) ایرانیان است وبس، مصراعی از شاهنامه است، مجسمه شاعر ملی فارسی گویان را در صفحه نهاده اند:
اما عرض شود مصرع« هنر نزد ایرانیان است و بس » همانند مصراعی« چو ایران نباشد تن من مباد» از شعرهای مشکوک فردوسی است( یعنی در نسخهء ماسکو به این صورت نیست یا در نسخه دبیر سیاقی)بهر حال گمان میبرم نویسنده گرامی جناب زاهدی ، شاید پس از چندی، پی ببرند که فردوسی ، حماسه سرای جهانی ، در سده های پیش، اصلا در قضیه هتک حرمت کودکان افغاستان، دخالتی نداشته است ؛ دست جناب زاهدی را با مهر میفشارم. خسرو ( از مدرسان ادبیات فارسی)

رحیم

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

به جواب پیام گذار بی نام 16 ژانويه, 16:22!
« حقیقت آن است ک در قرون چهارم و پنجم و قبل از آن، نام ایران بیشتر به بخش های شرقی ایران و نیز افغانستان و تاجیکستان فعلی اطلاق می شده. اما با گذر قرن ها و با پایتخت قرار گرفتن شهرهایی چون اصفهان و شیراز از سوی پادشاهان ایرانی، این اطلاق به بخش غربی ایران باستانی و در واقع همان ایران فعلی منتقل شده.»
نوشتۀ برتولت برشت در حقیقت بر خودت مصداق کامل دارد. زیرا حقیقت را نمی دانی اگر میدانی هم کتمان می کنی. کشوری به نام " ایران " در سال 1935 میلادی عرض اندام کرد و هر انکه پیش از این تاریخ صحبت از " ایران " می کند به نادانی و جهالت خود صحه می گذارد. سخی

فردوس

هنر نزد ایرانیان است و بس؛ ویدئویی از سقوط ارزش های انسانی در ایران

سلام آقای پرویز بهمن، با ایینکه در اول، رحیم ، در آخر خویشتن را سخی، خوانده ای، میدانم نام شریفت« پرویز خان بهمن» است!
حدود و ثغور «ایران در شاهنامه»، تحقیق و تشخیص شده، بهر صورت همه برآن اند، ایران فعلی نیست!

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 27 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس