جناب میر حسین مهدوی را صلوات باد. خیلی آرزومند بودم تا بار دیگر نوشتهء با صلابتی چون [ فاشیزم مقدس ] از شما باز خوانم؛ اما مثل این که همچنان که حضرت جامی در قرن نهم گفته بود:
(منع واعظ از خرافات، زغوغای عوام / نتوانیم ولیکن به دل انکار کنیم / )آیا شما هم درهمین حال وهوا قرار دارید یا حالا که الاغ تان از پل گذشته و به سرمنزل مراد رسیده اید چه ضرورتی به روشنگری وروشنگرایی ؟
به هر روی جناب مهدوی عزیز! قرار گذاشته شده بود که آقای کامران میر هزار گردانندهء تارنمای کابل پرس? ، پنجرهء آموزشکدهء روشنگری انترنیتی را بگشایند تا در این آموزشکده آموزگاران صاحب اندیشه بیایند و به شیفته گان حق و حقیقت ، درسهایی از تاریخ و فرهنگ و آیین را در راستای شناخت هویت اجتماعی، فرهنگی ، آیینی و تاریخ بیان نمایند. یکی ازآن شیفته گان من بودم که اندیشۀ خود را درمعرض قضاوت خواننده گان گذاشتم که خوشبختانه نکات مثبت ومنفی آن نبشته را برجسته ساختند. اگر چه برخی از جوانان شوخ طبع با سر دادن فکاهیات ملانصرالد ینی کوشش کردند تا روند گفتمان و بحث را اخلال نموده و هنوز هم در صدد اخلال آن اند؛ اما از دید من فرقی نمی کند، زیرا به گفتهء برشت : آن کس که می خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است. .. . به باور من همان گونه که گفتمان های سیاسی در حل بسیاری از مشکلات نقش بارزی ایفا نموده است، بدون ترید گفتمان در عرصه فرهنگ ، تاریخ و هویت و دیگر مسایل این چنینی در سمت و سو دهی جامعه در امرخود شناسی و دیگران شناسی رهگشایانه خواهد بود.
آری مهدوی عزیزبا این مقدمه می رویم به اصل مطلب.
بررسیی را که شما از نوشتۀ من ارائه نموده اید، متأسفانه خیلی مُعّــّــتل و حکایتگر رنگارنگی اندیشه های شما بود.
اتهامی که از سوی شما بر من وارد گردیده، یعنی اتهام دشنام دادن و خشونت،به پندارمن درست نیست زیرا شما مانند آن چند بچۀ شوخ بنا بر تعصب و یک سویی نگری، نقد دینِ را دشنام پنداشته و آن را مظهر خشونت می دانید. اگر چنین است شما مطمین باشد که من بر نقد و انتقاد خود بر هر آن چیزی که خلاف حقیقت باشد از جمله دین همچنان ادامه خواهم داد.در غیر صورت دشنام را به مفهوم دشنام ، در نوشتهء خود نتوانستم پیدا کنم. در رابطه به اتهام شما ، خوشبختانه به جای آن که من به رد آن پردازم و خشم و دشنام را توضیح بدهم و شما را به نوشتۀ خود تان راجع سازم تا بدانید که این کی است که دشنام داده و تحقیر کرده است، جناب بابک آنچه را که من می خواستم با شما مطرح نمایم ، ایشان با منطق و استدلال قوی در یادداشت مورخ 22 مارچ خویش ارائه نموده اند که از ایشان سپاس و توجه جناب عالی را به آن جلب می نمایم.
در جای دیگربرعلاوۀ آقای بابک ، آقای خلیل انصاری و آقای صباح ، جاغوری ، مزاری و خواهران ما نیز و یک تعداد از عزیزان دیگر بر ایراد شما که فرموده اید: « از آنجایی که نفرت و دشنام در سراسر این مقاله جریان دارد نمی توان آنرا یک تلاش علمی برای حل بحران های فکری تلقی کرد و نفرت جاری در بند بند این نوشته، آنرا به نمایشگاهی ازخشم جناب آقای راوش تقلیل داده است.» پاسخ هایی لازم داده اند که من از پرداختن به آن می گذرم و آن را برای شما کافی میدانم، فقط میخواهم در حاشیه نوشته های آن عزیزان این نکته را خدمت شما به عرض برسانم که با این بیان تان در حقیقت به سوی الله انگشت انتقاد بلند نموده و خواسته اید تا من دروازۀ نمایشگاه خشم الله را در قرآن به روی همه بگشایم. در حالی که در نمایشگاه خشم من به اصطلاح شما چنین الفاظ رکیک و دور از ادب مشاهده نمی شود. اما الله در قرآن در سورهء قلم آیه 13 چنین دشنام نثار می فرمایند: عتل بعد ذالک زنیم ترجمه: ستمکار ، حرام زادهو آیه 10 . 11 و 12 را خود شما بخوانید " دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری".
پیش از آنکه به دیگر دشنام های الله بپردازیم. آقای مهدوی ! یک سوال به سبیل مزاح ، شما را به حضرت امام رضا قسم است که راست بگویید که چرا خر بیچاره که به پندار شما آن را نیز الله پیدا کرده و هست کردهء الله است، باز خودش او را تحقیر می کند و از طرف دیگر این کلام میتواند کلام خدا باشد البته که از الله است اما هرگز از خداوندی که قادر مطلق است نمی تواند باشد. در آیه 50 سورهء مدثرالله تعالی می فرمایند که : کانهم حُمُر مستنفرة ترجمه: گویی خرانی هستند گریزان "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری".
اما جالب ترین دشنام الله و تعالی سورۀ مسد که معنی لیف خرما را می دهد می باشد. در اینجا الله و تعالی مانند یک "مظاهره چی" شعار زنده و باد و مرده باد را توأم با دشنام سر می دهد. شما میدانید که وقتی کسی بیچاره باشد و فاقد قدرت، جز اشتراک در یک راهپیمایی و دادن شعار هایی مانند مرگ به این و نابود باد آن، چارۀ دیگری ندارد. الله و تعالی هم در سوره لیف خرما چنین شعار می دهند: تبت یدا ابی لهب و تب1 و امراته حماله الحطب... ترجمه:" زیانکار باد دستان ابولهب، زنش هیزم کش است" "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری" و از این گونه دشنام ها مانند لعنت فرستادن و غیره در کلام الله بسیار است که نمی خواهم هریک را بنویسم. در پهلوی دشنامها، الله باک ندارد که ناظم "سکس" رسول خود باشد و امور سکسی رسولش را تنظیم نماید در آیۀ 51 سورۀ احزاب الله به رسولش می فرماید . « ترجی من تشاء و منهن و ... » ترجمه : لازم نیست در هم بستر شدن با زنهای خود نوبت را مراعات کنی. هر کدام را خواستی نزد خود بخوان و هریک را خواستی کنار بگذار، بر تو ایرادی نیست. آزادی و اختیار مطلق در ترک آنها داری و برای آنها نیز این ترتیب بهتر است. الله به حقیقت آرزوی های شما واقف است.
جناب مهدوی اینبار سوگند نمی دهم ؛ اما بگو چرا الله ازحقیقت آرزو های مردان خود را با خبر ساخته است؛ اما از زنان نه. به نظر می رسد زن وسیله یی است صرف برای ارضای شهوت مردان. چنان که در قرآن زن حتی از حق دفاع از حقوق زنانه گی شان محروم شده اند . مثلأ درآيهء223 سورهء بقره که می گويد : نسآوکم حرث لکم فأ توا حرثکم انی شئتم. يعنی : [زنان شما ( در حکم ) کشتزار شما هستند، پس هر گونه که خواستيد به کشتزار خويش در آیيد] . مرحوم علی دشتی که خود يکی از اسلام شناسان روزگار خويش به شمار می آيد و سالها خود از طلاب مدارس دينی نجف و کربلا بوده و آشنايی بسِار عميق به علوم اسلامی داشته به نقل از تفسير جلالين در رابط به اين آيه می نويسد : « جلالين در تفسير جمله انیٌ شئتم بهر سوی مزرعه می نويسد :
منَ قيام و قـُعـُود و اضطجاع و اقـبال و ادبار يعنی نشسته ، ايستاده ، خوابيده از پيش قـُـبـُلو از پس دُ بُر.
پس از آن می نويسد که اين آيه دررد عقيده جهودان نازل شده است که می گفتند اگر از پشت به پيش زن روی آورند بچه او چب خواهد شد .
سيوطی معتقد است که آيه 223 صريحأ می فرمايد نزد زنان خود از آن سويی روی آوريد که خداوند امر فرموده است ، بنا بر اعتراض عمر و جمعی از صحابه نسخ شده است ، زيرا اهل کتاب پهلوی زنان خود می خوابيدند و طبعأ انصار که اهل مدينه بودند اين روش را که با حجب و مستور تر بود پذيرفته بودند . اما مهاجران بنا به عادت قريش و اهل مکه زن را به انواع مختلفه دستمالی کرده و از هر طرف او را می غلطانيدند و لذت می بردند از اين که آنها را بر پشت بیفکنند و دمر بيندازند دمر : کسی که روی سينه و شکم دراز کشيده باشد و يا با پس و پيش او ،هر دو سر و کار داشته باشند»
[3] "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری" .
در جایی دیگر قرآن الله پروا ندارد که برای بنده گان مرد خود بی پرده بگوید که در بهشت دختران نارپستان در اختیار شان قرار خواهد گرفت. چنانکه در سورۀ نبأ یا خبر آیه 31 تا 33 می فرماید ان للمتقین مفازاً حدایق و اعنباً و کواعب اتراباً و کاسا دهاقا ترجمۀ : [ پرهیزگاران را جای کامیابی هست ، باغها و تاکستانها ، و نار پستان های همسال] "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری" . آیا این دو آیۀ که از آن یاد گردید توهین به حیثیت، حجب و حیا انسانی زن نیست؟ در حالی که می شد الله از زنان با سیرت حرف بزند چرا پستانهای زنان را طرف توجه مومنین قرار داده است .
به هر حال لازم نمی بینم که زیاد مثال بیا ورم. اگر شما خواهان بیشترآن هستید لطفاً به کتاب دو جلدی این قلم زیر عنوان " سیطره 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان" مراجعه نمایید.
در این صورت می بینید که دشنام از الله شروع شده است. پس لازم بود پیش از آن که مرا متهم به دشنام گویی بسازید و ناسزا بگویید ، نخست از الله شکایت می نمودید؛ اما هنوز هم دیر نشده است، اگر آدرس الله را ندارید من برای تان می نویسم عربستان سعودی، شهر مکه، بیت اللهبه نظر می آید بخش بزرگی ازمحتوای نوشتۀ شما که ادعای مبنی بر دشنام و خشم بود واضح شده باشد.
اما اینکه گفته اید به نظر می رسد که آقای راوش برای حل یک مشکل سیاسی ، خشم گینانه- به کالبد شکافی دین پرداخته است. تقریبا هیچ نشانه درون متنی در نوشتار ایشان، دلالت بر بررسی معرفت شناسانه ی مستقل از سیاست نمی کند. به نظر می رسد ایشان قصد تحلیل کار کرد های جنبش طالبان را داشته اند و بعد از بررسی عملکرد آنان به این نتیجه رسیده اند که اسلام و انگیزه های اسلامی این گروه باعث به وجود آمدن آنهمه جنایت شده است. اگر آقای راوش گروه افراطی وهابیت که برخاسته از اندیشه سختگیرانه ابن تیمیه است و گروه سیاسی جنبش طالبان را تمام اسلام می داند، در این صورت می توان فقط برای بهبود وضعیت دماغی ایشان دعا کرد.
دراین مورد به حضور عاطرشما به عرض برسد که طالبان واقعاً به مثابۀ عالی ترین نمونۀ شریعت ناب محمد در کشور ما به حساب می آیند. اما این طالبان در افغانستان اند و در کشور های دیگرهم دکاندارانی هستند که مستبد تر از طالبان اند. در ایران ولایت فقیه است که رهبری آن را امام خمینی داشت و تا کنون احکام ایشان بر جامعه حاکم است و حال که سوگمندانه شما نیز یکی از طلبه های مدرسه ء تحت نظر ایشان بوده اید ، بیاید دستور امام زمان را مطالعه نمایم که چه می فرمایند:
« قرآن می گو يد : بکشيد ، بزنيد ، حبس کنيد . شما فقط همان طرفش را گرفته ايد که رحمت است . اينها رحمت نيست ، مخالفت با الله است .
امير المومنين اگر بنا بود مسامحه کند شمشير نمی کشيد تا 700 نفر را يکدفعه بکشد . . . . مذهبی که جنگ در آن نيست ناقص است . امام های ما همه جندی ( سرباز ) بودند ، با لباس سربازی به جنگ می رفتند ، همه آدم می کشتند ، آنهایی که می گويند اسلام دين جنگ نيست و اسلام نبايد آدمکشی بکند اسلام را نمی فهمند . قرآن می گويد جنگ جنگ ، يعنی کسانيکه تبعيت از قرآن می کنند بايد آنقدر به جنگ ادامه دهند تا فتنه از عالم برداشته شود .
جنگ يک رحمت است برای تمام عالم و يک رحمتی است از جانب خداوند برای هر ملتی در هر محيطی که هست . شما چرا هی آیات رحمت را در قرآن می خوانيد و آيات قتال را نمی خوانيد ؟» ( روح الله خمينی در مراسم دهه فجر 14 بهمن 1363 و 30 آذر 1363) » [4]
به نظر می رسد این حکم امام پاسخ بسیار روشن به تمام ادعا های شما به حساب می آید که خواسته اید ملاگونه اسلام را از استبداد و ظلم و بی عدالتی عاری جلوه بدهید.
آقای مهدوی من تاریخ اسلام را بسیار خوب به مطالعه گرفته ام. آنجایی که که حضرت عالی فرموده اند:
«برای فهم قرآن ما نا گزیریم که اولا تمام شرایط تاریخی حاکم بر زمانه نزول قرآن را به دقت مطالعه نموده و سپس حد الامکان خود را در آن فضا قرار داده و بعد به قرائت – خوانش معنا شناسنانه- بپردازیم.» من این ناگزیری را قبل از فرمایش آقای مهدوی درک کرده بودم، روی همین درک بود که کتاب سیطرهء 1400 ساله اعراب بر افغانستان را خواستم تألیف نمایم. بر اساس دریافت های به اصطلاح شما معنا شناسانه از اسلام و قرآن به این نتیجه رسیدم که تمام هم و غم محمد ایجاد نخست یک دولت مرکزی در عربستان و بعد گسترش دامنۀ تجاوزات زیر نام دین تا به اقصای جهان بوده است. این مطلب در اولین گفتگوی محمد با مخالفینش آشکار می گردد. در جلد اول صفحۀ65 کتاب سیطره 1400 ساله اعراب بر افغانستان هدف اسلام و قرآن چنین اشاره شده است.
گوید: و یکی را که مطلب نام داشت پیش ابوطالب فرستادند که گفت: اینک پیران و اشراف قوم میخواهند ترا ببینند. ابوطالب گفت: آنها را بیار. وچون بیامدند گفتند: ای ابوطالب تو بزرگ و سالارمایی در حق ما انصاف کن و برادرزادهات را از ناسزاگویی خدایان ما بازدار و ما نیز او را با خدایانش واگذاریم. ابوطالب کس فرستاد و پیغمبرخدا بیامد و بدو گفت: برادرزاده من! اینان سران و پیران قوم اند و از تو انصاف میخواهند که به خدایانشان ناسزانگویی و آنها ترا نیز با خدایانت واگذارند. پیغمبر خدای گفت: آنها را به چیزی میخوانم که از دین خودشان بهتراست. ابوطالب گفت: به چه میخوانی؟ گفت: میخواهم کلمه یی بگویند که عرب مطیع آنها شوند و برعجم تسلط یابند.
در همین کتاب عین مضمون از ابنعباس نیز روایت گردیدهاست، تنها به جای واژهء "تسلط" واژهء" باجگزار" ذکر گردیدهاست (میخواهم کلمه بگویند که عربان مطیعشان شوند و عجمان باجگزارشان باشند ملاحظ می فرماید که آغاز کار اسلام و قرآن روی کدام اهداف بوده است؟ وقتی من می گویم اسلام و قرآن این حرف من نیست ،این حرف ابوالقاسم پاینده است که در مقدمۀ ترجمۀ فارسی قرآن نوشته اند که قرآن روح اسلام است، اسلام و قرآن از هم جدا نیست. اسلام قرآن است و قرآن اسلام. اگر اسلام قرآن است و قرآن اسلام، پس هدف زمان نزول قرآن و ظهور اسلام را بیان کردیم. این هدف تا به امروز ادامه دارد. گسترش شریعت اسلامی به قیمت خون قتل و کشتار انسانها، هم پیام اسامه و ملا محمد عمر است هم پیام خمینی و خامنه ی .
در بحث های دیگر حتماً با شما روی روی جنایات مسلمین در تاریخ صحبت به عمل خواهیم آورد. اینجا فقط برای این که نشان داده شود که تروریزم به مثابهء بزرگترین و وحشت انگیز ترین پدیده، یک پدیده موافق به اصول اسلام و قرآن است چند نکته یی به خدمت تان تقدیم می کنم. از پاسخ های دیگر به خاطری صرف نظر می نمایم که نمی خواهم سویۀ حجت السلامی شما خدشه دار شود. زیرا هر طفل صنف شش مکتب می داند که فرع از اصل جدا می شود. وقتی از شاخه توصیف کردی در واقعیت درخت را نمایاندی همچنان وقتی کلمه شهادت خواندی در واقعیت توحید و نبوت را که شما آن را اصول می دانید تایید کرده اید. به هر حال شما می توانید به سایت گفتمان قرآن مراجعه نمایید ، آن جا که آخند های بسیار یعنی همکلاسی های شما از حوزهء قوم، حرف این جانب را تایید می دارند نه از شما را. و نیز هر کودک که الفبای ادبیات را خوانده باشد می داند که ترجمه یک متن از لحاظ شکل به ادبیات و سلیقه و سویۀ ادبی مترجم تعلق دارد. هر مترجم حق دارد در صورتی که مضمون متن از لحاظ معنی تغییر نکند با ادبیات مورد نظر خویش ترجمه نماید. بنا براین آنجا که فرموده اید که گویا من به سلیقه پنداری خویش آیه را ترجمه کرده ام باید عرض شود که اولاً من عربی نمیدانم و هیچ ضرورت هم حساس نمی کنم که عربی یاد بگریم ، زیرا آنچه را که می خواهم روی آن بحث کنم - منظورم قرآن است - ، خوشبختانه با سلیقه های مختلف ادبی به زبان شیرین دری و فارسی ترجمه گردیده است و من از یکی ازآن ترجمه ها استفاده نموده ام که بیشتر ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی و قرآن فارسی ترجمۀ ابوالقاسم پاینده و ترجمه هایی از علی دشتی می باشد و دوی دیگر این که در مضمون آیه فرق معنی بین ترجمۀ شما و از آنچه که من آورده ام نیست ؛ اما همین قدردر یافتم که شما در ترجمۀ خویش تحریف به عمل آورده اید . چنا ن چه می نویسیدآیه 123 سوره توبه می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد! با كافرانى كه به شما نزديكترند، پيكار كنيد! [و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديك غافل نكند!] آنها بايد در شما شدّت و خشونت [و قدرت] احساس كنند؛ و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است.
جناب مهدوی باید حضور شما عرض گردد که " قتل" با " پیکار" فرق دارد. قتل می تواند بدون پیکار هم صورت بگیرد پس چرا ماست مالی می کنید. جنگ و پیکار در عربی غزو و جهاد است وقتی محمد میخواهد بگوید جهاد کنید از کلمۀ جهاد استفاده می کند. جهاد در قرآن برای اعراب و مسلمان ها بهترین تجارت گفته شده است . توجه کنید به آیۀ 10 و11 سورۀ صف که امر می کند: یا یها الذین امنواهل ادلکم علی تجارت تنجیکم من عذاب الیم ، یومنون بالله و رسوله و تجهدون فی سبیل الله با مولکم و انفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ترجمه : [ ای مومنان آیا شما را به تجارت رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک می رهاند؟ " و آن این که" به الله و پییمبر او ایمان بیاورید و به مال تان و جان تان در راه الله جهاد کنید، این اگر بدانید برای تان بهتر است.] " دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری"
که جهاد چیست و شما با ترفند های واژگانی آخندی آن را می خواهید چه معنی نمایید. قتل ، قتل است و جنگ ، جنگ این دو معنی را نباید با هم خلط کرد ، ورنه وای به حال مدرسین حوزۀ دینی قم.
در باره این که گفته اید: « آیات قتال، وجوب و د و جنگ آشتی ناپذیر با کفار است. آقای راوش باید اطلاع داشته باشند که تفسیر سنتی علمای اسلام از – در هردو شعبه شیعه و سنی آن- اینست که جهاد تنها دریک صورت بر یک مسلمان واجب است و آنهم تنها وقتی که حالت دفاعی داشته باشد.»
بر علاوۀ این که پاسخ شما داده شد که جهاد تجارت است به اساس حکم قرآن . لطفاً یک پرسش دیگر را پاسخ بدهید آن این که آیا مردم خراسان و یا فارس بود که بر مکه و مدینه حمله کردند یا اعراب بر این دو کشور و سایر کشور ها؟" دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری".
اما پیش از هر چیز دیگربه خاطراعتراف یک موضوع در نوشتۀ تان برای شما صمیمانه تبریک عرض می کنم و شهامت شما را در این مساله می ستایم، زیرا شما آیات قتال را متروک اعلام کرده اید. در پهلوی این مبارک باد خدمت عرض می کنم که قرائت قرآن سنتی و غیر سنتی ندارد، اگر الله بشنود شما رابه دوزخ می فرستد ، به همان دوزخی که هیزم آتش آن انسانها است... ادامه دارد.
کابل پرس: قسمت دوم این مطلب در روزهای آتی به نشر سپرده میشود.
نظرات
28 دیدگاهاي راوش بي خرد
تو كه عربي نميداني و نميخواهي ياد بگيري پس چگونه در مورد اسلام دهن به سخن وا مي كني. چرا اينگونه نامردانه خاطر مسلمانان را مي آزاري. آيه ((عتل بعد ذالك زنيم )) قطعا به آن معني كه تو ميگويي نيست لعنت خداون تورا فراگيرد. خوب حال به معني آيه مي پردازيم . كلمه عتل به معناي كسي است كه بسيار دشمني ميورزد مانن تو. و زنيم به كسي گفته ميشود كه معروف به شر و پستي است باز هم مثلتو ( ستمكار حرام زاده هيچ معنايي ندارد) خدا روساهت گرداند. و در آيه ((حمرم مستنفرة)) به معناي توهين به خر ان نيست بلكه تمثيل يك وضعيت است مانند اين كه درنده اي دنبال خرهاي وحشي برود و آن ها پراكنده شود. لعنت به تو كاذب ديگر جام صبرم لبريز شد. و اين هم براي
نر خر در پناه شيطان باشي
اي راوش بي خرد
عزیزم دشنام نده
چرا نوشتی ای راوش بی خرد
بعضی افراد مانند سیستانی و راوش خوش دارند دشنام بخورند اما مشهور شوند.
شاید راوش از دشنام شما خوشش بیاد اما شما عادت دیگران را خراب میکنید.
لطفا بدون دشنام دادن!!!!
جواد تابش
اي راوش ! بي سوادان را بنگر !!
آغای بی نام و نشان ! تا هنوز فارسی دری بلد نیستید . کوشش کنید کمی سواد بیاموزید ، مکتب رفتن عیب ندارد !!
راوش عزیز درود ،ژوند،ژوند ،ژوند
نخست از همه میشود سپاسګزار جناب کامران میر هزار بود که با باز کردن این دریچه حرفهای ناګفتنی زیادی را میدان ګفتن داده وزمینه یی فراهم آورده برای بیان نظریات خرد ورزان وخردستیزان، زیرا در هر حالت این هردوګروه چی بخواهیم چی نخواهیم به جامعهء خودمان تعلق دارند وخوب است که حد اقل این حق -تعلقیت - را نمیتوانیم ازهمدیګر بګیریم، دوما از راوش ګرامی سپاسګزارم که با جرآت وشهامت آنچه را که واقعیت های علمی اش مینامند با منطق و براهین مستند ومستدل ابرازداشته وبر ریش هرآنچه آخوند است وملا وملاچه خندیده است .
نکته های جالبی از هر دو طرف بیان میشود ولی دیده میشود بیشترینه در جانب نقادان دین و الله پرستی بی چون وچرا ، منطق است وبیان معقول وعاری از احساسات وناسزاګویی اما جانب مقابل ؟! تعداد زیاد شان هرآنچه را که نادان های دین سالار به خورد شان داده با فاضلاب حماقت واحساسات مخلوط نموده و اینجا بازتاب میدهند ، ورنه بعد از استدلال بسیار خوب ومنطقی عالیجنابان ، راوش ، جاغوری وخانم جاغوری وسایر عزیزان جاداشت به عوض ابراز تنفر و بیان نظر های احساساتی و کوته بینانه کله های خود -اګر چیزی در بینش به نام مغز وجود دارد - را به کار انداخته به اندیشیدن در مورد مسایل مطروحه میپرداختند تا به جوابهای عجولانه ، سربالا، طوطی وار وخالی از منطق وبرهان .
درینجا جادارد سوالی را از جناب مهدوی پرسید : بعدازین که «فاشیزم مقدس »درد تان را دواکرد وشما را به سرزمین آرمانی تان رسانید ،لطف کرده بګویید که در دوسیه پناهندګی تان در کشور کانادا خود را چی معرفی نموده ا اید ؟ آیات قتال وجهاد در قرآن که از نظر شما دیګر منسوخ اند و واضح است که نمیشود از آن حمایه کرد اما میتوانید از احکام صریح دیګر در قرآن مثلأ داشتن چهار زن همزمان ، در جامعهء کانادا دفاع کنید ؟ آیا میتوانید برای شهروندان کانادایی تان موضوع ازدواج محمد پنجاو سه سال را با عایشه نه ساله توجیه کنید ؟ وچندین آیا و اګر دیګر . کامګار باشید .
آقای مزاری
به نظر من اول شما باید سواد نه بلکه ادب را یاد بگیرید تا اینگونه به دیگران توهین نکنید.
مسعود باید قاضی القضات شوی !
مسعود جان !در کجای پیامم توهین را مشاهده کردی که مرا ادب آموزی توصیه کردی ؟ به آنانیکه خداوند را خداون و مانند را مانن و روسیاهت را روساهت مینویسد ،چی خطاب میکنی ؟ ( ...و آن ها پراكنده شود ) ایا نویسنده محترم که دیگران را بی خرد خطاب میکند فرق جمع و مفرد را در جمله پردازی میداند ؟ چطور باور کنم که آیه را هم درست معنی نموده ؟
مسعود جان ، این جملات به نظر شماادیبانه است ؟ : اي راوش بي خرد.. و اين هم براي نر خر در پناه شيطان باشي (بدون نقطۀ ختم جمله )
با این داوری تان ، عالیجناب شما را قاضی القضات پیشنهاد مینمایم ، تا ازین بهتر قصور بگیرید و به همفکران و هم نظر تان خدمت نمایید .
lمی توانم با تو همکاری کنم
از نوشته های بی سر وته راوش معلوم می شود که هیچ نفهمیده که میرحسین مهدوی چه می خواست برایش بگوید. این مقاله ی وی همان نارسایی ها را دارد که مهدوی روی آن ها انگشت گذاشته بود. به نظر می رسد سلیمان از خر شیطان پایین آمدنی نیست و نمی خواهد حرف و انتقاد دیگران را بشنود.
جالب است که وی همان سخنان زندیقان ایرانی را تکرار می کند ولی به اندازه ای بی سواد و بی دانش است که نمی تواند سخنان دیگران را هم به شکل خوب عرضه کند. شما یک بار این نوشته را بخوانید، باز خودتان قضاوت خواهید کرد که این آدم شاید این سطور را در حالت مستی یا بدمستی نوشته است و هیچ از انسجام برخوردار نیست. این یک احتمال است. احتمال دیگر این که همان گونه که گفتم سواد و عقل این آدم به این قد نمی دهد که یک مقاله درست وحسابی بنویسد.
من می توانم برای ریخته نشدن بیشتر آبروی ایشان، با وی همکاری کنم و مقالاتی را که می نویسد ویراستاری کنم و مشکلات فنی و دستوری آن را برطرف نمایم. این مقاله به شدت از نارسایی های دستوری و فنی رنج می برد.
اگر خواستید که من این کار را برایت بکنم به این آدرس، مقالاتت را برایم بفرست: muwahhid88@gmail.com
لعنت بر راوش!
نفرین بر تو شیطان پرست شیطان صفت!!!
من از اینکه به تو شیطان نفرین میفرستم شادمان میشوم.
دل و دیده وام بستان ............
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
خردگرایان بر بنیاد پژوهش دلیل میاورند، ارزیابی میکنند و قاعدتاً بر اساس قوانی بشری و انسانی به مسایل میپردازند. اما مسلمانان دشنام میدهند، تهدید میکنند و از بریدن گوش و بینی سخن میزنند.
آقای مهدوی "دل و دیده وام بستان ز کسی، اگر نداری!"
دل و دیده وام بستان ............
اقای مهر ایین شما چرا به عقاید دیگران احترام نمی گذارید ایا در کانادا کسی همچو اجازه را مطابق قانون دارد.
من منتظر پاسخم از جانب شما استم.و قبلا از جواب تان تشکری میکنم.
معذورم ار محال تو باورنمی کنم
dostane ke az islam defa menomayand lotfan az manteq benawisid na ba dashnam agar in noweshtare tan edama payda konad shayad man ham tayede agay rawesh ra be konam ba ehteram
معذورم ار محال تو باورنمی کنم
خوانندگان عزیز! متاسفم از اینکه مشاهده میکنم تعداد از دوستان بدون تحمل و حوصله با پیام های دشنام گونه و دور از خرد و عقل و ادب نویسنده مطلب را مورد حمله قرار میدهید بیاید بحث کنید بحث سالم و نتیجه بخش، استفاده از کلمات زشت و جملات کوچه و بازاری باعث این برداشت میشود که این دوستان چیزی برای گفتن ندارند.
بهرحال ادامه چنین پیام های که بحث را به بیراهه و بسوی کوچه بازار میکشد، از نشر آن جلو گیری خواهد شد. امیدوارم این نکات را رعایت کنید.
معذورم ار محال تو باورنمی کنم
خدایا از این دورویی ما را نجات بده .همین صباح هزار چهره هر روز جمعه در مسجد است وامروز بر رد دین می نویسد .آنهم در مسجد ایرانی ها چون به علت دزدی های انتر نتی اش روی دیدن افغان هار ا ندارد به ایرانی ها رجوع می کند .
معذورم ار محال تو باورنمی کنم
هر غلطی که اسلام ستیزان ایرانی بکنند راوش از آن بدون علم تبعیت می کند اینکه اومنطق الطیور را منطق الطیر (عطار) مذکور داشته است علت اینست که این کتاب ها را او به دست هم لمس نکرده است وبلکه هر چه شفا وانصاری بگوید ودشتی گفته باشد راوش بدون تامل می گوید .من شرط می گذارم اگر راوش این کتاب ها رادیده باشد یا داشته باشد بقرماید یک نسخه از روی جلد آن ها رابر روی همین سایت بگذارد.اودر استناد به این کتاب ها دروغ می گوید .معلومات او از سایت کافر ونوشته های شفا وانصاری تجاوز نمی کند .شما وقت تان را در اصلاح کاری اوصرف نکنید .کسیکه در دفاع از خود به ضابط صباح محتاج باشد .وزنۀ علمی وی به همه هویدا خواهدبود .
معذورم ار محال تو باورنمی کنم
درود به استاد راوش این ازادمرد خردگرا:
انان که به توهمات ذهنی اعراب عقب مانده میبالند وتوان رهایی از اسارت این توهمات عربی را ندارند باید کم از کم از سیرت محمدی !کار بگیرند واز دشنام زدن دست بردارند.هرچند درخشش تندر- تاریکی جان وخرد انهار برهم میزند وانهارا از خواب خوش حور و پری بیدار میکند. همین از خواب1400ساله برخواستن خود برای مدتی سبب دوران سر-بد خویی وبد خلقی میگردد!
یک روایت تاریخی:عمر خواب میبیند که خروسی اورا سخت نول میزند.فردا خواب اورا برایش چنین تعبیر میکنند که: مردی از خراسان ترا خواهد کشت.او امر میکند که خراسانیان را به شهر او اجازه ندهند.سر انجام تعبیر خواب او درست بوده وفیروز جوانمرد از سرزمین خراسان اورانابود میکند.جالب اینجاست که از 4 خلیفه 3 خلیفه اعراب بدست خراسانیان کشته میشوند!
معذورم ار محال تو باورنمی کنم
سلام بر مرد بزرگ آقای سلیمان راوش! نوشته های تانرا خواندم، خدمت را که به این بزرگی شما در چند نوشته نسبت به انسانیت و اندیشه انجام داده اید. این ادیان واین اسلام از ظهورش تا حال نداده اند و نباید هم انتظار داشت تا مردان از سرزمین های مهد جاهلیت چون عرب بر خیزند و برای مردمان متمدن امروز و دیروزی دنیا غیز از عرب چیزی داشته باشند. منطق را که در چند سطر نوشته تان در سرتاپای کتاب ضخیم قرآن نیست. شما انسان های فداکار که برای فکر و اندیشه و انسانیت کار میکنید، هیچگاه در نزد آنانیکه میخواهند انسان گونه زندگی کنندفراموش نخواهید .
و گفته ی دیگرم خطاب به اسلام گرایان است که اینجا نظر نوشته اند. جنابان مدعیان و مدافعان اسلام! شما از یک نظر تان بسیار خوشم آمد که بسیاری تان گفته اید در نوشته آقای راوش منطق وجود ندارد. راست میگویید. آنچه را من در نوشته های آقای راوش خواندم کمتر گفته ها و نظریات خودش بود وبیشتر آیه ها و گفته های قرآن بود. پس باید در آن منطق وجود نداشته باشد و مزخرف باشد.