نوشته بودم . شما را به رفتن چند ګام به عقب دعوت مینمایم تا ګامهای رو به بیش رفتن را استوار ترګزاریم .
ساعت یک بعد از ظهر 25 دسامبر سال 1979 را بخاطر بسپاریم .
بیاد روز های گذشته :
بیاد تاریخ ای که درافغانستان باردگر به شکل دیگر تکرار گردید و امید که بار دیگر تکرار نگردد ،
بیاد هزاران هزار انسان به خاک وخون خفته ،
بیاد هزاران هزار سپاهی گمنام ،
بیاد هزاران هزار انسان که زیر شکنجه ها جان دادند یابا رنج ها از پولیگون پلچرخی رهائی یافتند ،
بیاد هزاران خانه، باغ وراغ، پل وپلچک، مکتب ومدرسه، مسجد و خانقاه، دشت ودمن،کوه و کوهساری که به توپ وگلوله و راکت و بمباران هوائی وزمینی بسته شدند ،
بیاد هزاران هزار انسانیکه کفن پوشیدند و بنام مجاهد در راه استقلال افغانستان جان شان را فدا ساختند ،
بیاد عزیزان که دلاورانه بخاطر تحقق استقلال افغانستان و تامین دیموکراسی و آزادی وعدالت اجتماعی تا پای جان رزمیدند ،
به پاس هزاران هزار بیوه در افغانستان ،
به پاس هزاران هزار کودک یتیم ویسیر در افغانستان،
به پاس هزاران هزار زخمی و مین خورده در افغانستان ،
به پاس همه آنهائیکه می رزمند و تا هنوز تسلیم انواع ظلم وستم واستبداد نشده اند ،
بپاس اشک های مادرانی که بخاطر شهادت فرزندان شان از گونه های خویش ریختند ،
بپاس اشک های خانم هائی که بخاطر شوهران شان و کودکان ایکه بخاطر پدران ومادران وعزیزان شان ریختند ،
بپاس ملیونها انسانی که در کشورهای گوناگون از کران تا کران کره زمین آواره و سرگردان شدند و بنام مهاجر تا امروز سر گردان وبیخانمان اند ،
بپاس درفش آزادی و زنده گی با آرمان آزاده گی
خواننده عزیز و ارجمند !
برای بسیاری از ما وشما مبرهن وروشن است که در27 دسامبر سال 1979 برابر به ششم جدی سال 1358 افغانستان مورد تجاوز آشکار شوروی و لشکر یانش قرار گرفت. از آنروز تا امسال بیست وهشت سال ( بخوان سی ودو سال درسال۲۰۱۱ میلادی ) میگذرد. همه ما وشما آنروز و روزهای بعدی از آنرا بخاطر داریم. همه ماوشما کودتای های بیست وششم سرطان 1352 و کودتای هفت ثور 1357 راشاید بخاطر داشته باشیم.
بیاد داریم که حزبی را در اول جنوری 1965 بنام « حزب دموکراتیک خلق » بنیان نهادند و رهبران آن حزب در آغاز خود را حزب اصلاح طلب و ریفورمیست خوانده و طرفدار مبارزه مسالمت آمیز و پارلمانی بودند اما در بیست وششم سرطان 1352 با کودتای داود خان یکجا شده وبرای داود خان بیانیه " خطاب به مردم " را تهیه کردند و در کرسی های وزیر و حاکم و مامورین بلند رتبه و پائین رتبه لم دادند.
از بیست وششم سرطان ببعد حزب ریفورمیست به حزب توطئه گر وکودتا چی تبدیل گردیدودر پیش از کودتای هفت ثور دو فرکسیون آن که بنام " خلق" و "پرچم " باردیگر به هم ائتلاف نموده و در هفت ثور 1357 با کودتای نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین به اریکه قدرت سیاسی لم دادند و بازهم کودتا را انقلاب گفتند.
رهبران آن حزب نام نهاد به نام ها و اصطلاحات حزب، انقلاب، سوسیالیزم؛ گارگر، دهقان، خلق، مردم، ترقی، دیموکراسی و... چنان بازی کردند که هم واژه ها ومولفه ها وهم مردم ما بیش از حد تصور آسیب دیدند.
فرامین شماره ششم، هفتم، هشتم هم نتوانست رهبران مستبد و ظالم و فاشیست را به اریکه اقتدار نگهدارد تا آنکه ارباب شان از کریملن مستقیما مداخله نمود.
از این ببعد شمارا به خواندن مطالب از رهبران نظامی وسیاسی شوروی آنزمان جلب مینمایم.
درکتاب بنام " ارتش سرخ در افغانستان" که به قلم ب. گروموف قوماندان عمومی قوای اشغالگر روس به رشته تحریر آمده است، میخوانیم که :
" محکومین به پیروزی "
" نورمحمد تره کی ... و هواداران وی میتوانستند مطمئن باشند که پیوسته اتحاد شوروی به آنان کمک خواهد کرد ... رژیم تازه کابل " محکوم به پیروزی" بود و حق نداشت با حکومت نظر به دلایل زیر وداع بگوید:
انقلاب در هیچ کشوری تا زمانی که اتحاد شوروی وجود داشت، نمیتوانست ناکام گردد . این امر بنوبه نخست شامل حال کشورهای هم
مرز با اتحاد شوروی میگردید..." 1
" وقایع آوریل 1978 را می توان به مثابه پیروزی یک گروه بر گروه دیگر ارزیابی کرد. هواداران نورمحمد تره کی که در جناح "خلق" گرد آمده بودند، پس از رسیدن بقدرت، ناگذیر بودند در دو جبهه به مبارزه بپردازند .از یکسو آنان نمیتوانستند اجازه بدهند تا پشت سر از سوی همرزمان خویش در حزب دموکراتیک خلق مورد شبیخون قرار گیرند . از سوی دیگر سرنگونی دولت انقلابی زیر فشار مخالفان برای ایشان تحمل نا پذیر بود. در بهار سال 1979 کاملا روشن گردید که در افغانستان به مفهوم واقعی کلمه جنگ داخلی در گرفته است." 2
" زمان بحران "
حسب دستورهای شفاهی وزیر دفاع، مارشال اتحاد شوروی د.ف. اوستینف در ماه دسامبر بیش از 30 رهنمود مختلف داده شد که مطابق آن در " قلمرو فرماندهی نظامی ترکستان " و " فرماندهی نظامی آسیای میانه " نزدیک به یکصد یگان رزمی تشکیل شد. مرکز فرماندهی ارتش " سپاه" چهلم مشتمل برسه لشکر موتوریزه، یک تیپ تهاجمی کماندو، یک هنگ ویژهء موتوریزه، تیپ های توپخانه، موشک انداز . پدافند هوائی و همچنان چندین یگان مختلف رزمی وخدمات پشت جبهه تاسیس گردید. برای بسیج و تکمیل لشکر های مستقر شده، بیش از 50000 افسر، درجه دار و سرباز از نیروهای ذخیره ارتش احضار گردیدند. جهت تامین نیازهای سپاه نزدیک به 8000 کامیون در اختیار موسسات تولیدی گذاشته شد. برای هردو فرماندهی نظامی این آرایش نظامی بزرگترین آرایش در نیم قرن اخیر بود. در پادگانها و کمیساریای نظامی براین باور بودند که بازرسی عادی در جریان است تنها در 24 دسامبر در گردهمائی هیات رهبری وزارت دفاع اعلام گردید که رهبران شوروی تصمیم گرفته اند به افغانستان نیرو بفرستند تا فرا رسیدن این موعد، نیروهای عمده سپاه وظیفه داشتند بر پایه رهنمود وزارت دفاع اتحاد شوروی به سوی افغانستان مارش کرده و در قلمرو آن کشور مستقر گردند. زمان دقیق عبور از مرز تعیین گردیده بود.
ساعت یک بعد از ظهر 25 دسامبر سال 1979 "
" بامداد 25 دسامبر 1979، فرمانده سپاه چهلم، سر لشکر تورخاینف، دوبار با سر لشکر بابه جان رئیس اداره عملیاتی ستاد کل نیروهای مسلح افغانستان و عبد الله امین، برادر بزرگ حفیظ الله امین در شهر کهندژ – کندز در شمال افغانستان دیدار کرد. در همین زمان در نزدیکی " پل دوستی" که سپاهیان شوروی از روی آن آمد وشد میکردند، یگان های پشتیبانی سپاه، یک پل شناور 60 تنی برای گذار از روی رود آمو برپا کردند.
طرح اصلی استقرار نیروهای سپاه در آن خلاصه میگردید که در دو راستا از مرز دولتی گذشته و به قلمرو افغانستان در آیند و در پایان هجوم به ترمز – کابل – غزنین و تورغندی – هرات – قندهار- مهمترین مراکز اداری کشور را حلقه بزنند. چنین برنامه ریزی شده بود که پادگانهای سپاه را روی این حلقه مستقر ساخته ..."
" 25 دسامبر گردان ویژه اکتشافی، لشکر 108 زرهدار از مرز دولتی افغانستان و شوروی عبور کرد . همزبان با آن هواپیمای ترابری نیروی هوائی با سیربازان جنگ افزار های مربوط به لشکر 103 کماندوی هوائی از فرار مرز گذشتند. کماندوهای این لشکر با چتر به فرودگاه کابل فرود آمدند .در آستانه پیاده سازی نیرو به افغانستان معاون اول وزیر دفاع، مارشال اتحاد شوروی س. الف. سوکولوف و فرمانده نیروهای فرماندهی نظامی ترکستان سپهبد یو. پ. ماکسیمف به محل فرماندهی سپاه چهلم حضور یافتند . به طوری که تورخاینف به یاد می آورد.... هجوم بسوی کابل شبهنگام ادامه یافت...
بامداد 26 دسامبر ژنرال تورخاینف همراه با مارشال سوکولوف برفراز کاروانهای اعزامی به افغانستان پرواز کردند. در همین هنگام کاروانهای لشکر 108 موتوریزه که به سوی کابل هجوم نموده بودند، به حومه این شهر نزدیک شدند....
با فرارسیدن بامداد 28 دسامبر لشکر 108 موتوریزه کاملا در شمال خاوری کابل مستقر گردید و با نیروی لشکر 103 کماندوی هوابرد ارتباط برقرار ساخت ." 3
ببینیم که رهنمود رهبران شوروی در سطح دیپلوماتیک بین المللی چگونه بود؟
" خیلی سری
بخش خاص
نیویورک به نماینده دایمی شوروی در سازمان ملل
در صورت تلاش کشور، مبنی بر مطرح ساختن درگیری ما در رابطه با افغانستان، در شورای امنیت سازمان ملل سرسختانه بکوشید تا از شمول این موضوع در دستور کار جلسه جلو گیری کنید. خاطر نشان بسازید که این مساله مربوط به مناسبات دو جانبه افغانستان و شوروی است، که دو کشور به حل وفصل آن میپردازند. ضمنا یاد آور شوید که مطابق به ماده 51 آیین نامه سازمان ملل متحد جمهوری دموکراتیک افغانستان از حقوق پذیرفته شده بین المللی که از اتحاد شوروی در زمینه همکاری برای دفع تجاوز یاری درخواست نماید و اتحاد شوروی از اینکه چنین همکاری و یاری را به افغانستان ارائه دهد برخوردارند." 4
ببینیم که روابط ایالات متحده امریکا و شوروی در مورد لشکر کشی به افغانستان چگونه بود؟
در همین کتاب نامه ایرا که برای جیمی کارتر روان شده، میبینیم و بخشهای آنرا میخوانیم که :
" خیلی سری
آقای رییس جمهور محترم
در پاسخ پیام تاریخی 29 دسامبر سال جاری شما لازم میدانم مطالب زیر را به اطلاع برسانم:
به هیچ وجه نمیتوان با ارزیابی شما از آنچه تا کنون در جمهوری دموکراتیک افغانستان میگذرد موافقت نمود. از طریق سفیر شما در ماسکو ما صادقانه برای امریکا و برای شخص شما حقایق رویداد های افغانستان و همچنان عللی که مارا وادار به دادن پاسخ مثبت به درخواست حکومت افغانستان مبنی بر اعزام واحد های محدود نظامی شوروی به آن کشور گردید، توضیحات مستندی ارائه کردیم.
...شما در پیام تان یادآوری میکنید که ما با حکومت ایالات متحده امریکا پیرامون مسایل افغانستان در آستانه اعزام نیروهای نظامی به این کشور مشورت نکرده ایم . اجازه بفرمایید از شما بپرسم آیا شما با پیش از آنکه به استقرارهمه جانبه نیروهای دریایی تان به آبهای هم مرز با ایران در خلیج فارس دست زدید و در بسیاری دیگر از مواردی که می بایست حد اقل مارا در جریان میگذاشتید، با ما مصلحت کرده بودید ؟
در روشنی آنچه که گفته شد زمختی برخی از جملات پیام شما هویدا میباشد . آنها بخاطر چه است.؟
ل.ای.بریژنف 29 دسامبر 1979 .." 5
خواننده عزیز و ارجمند !
آنچه من بخاطر دارم هجوم شوروی در افغانستان بی پاسخ نماند و مردم افغانستان به اشکال مختلف و خود بخودی و در جاهائی به شکل سازماندهی شده برضد آن نبرد را ادامه داد. تنظیم ها و احزاب یکی پی دیگرتشکیل شده و رشد داده شدند.
بیاد دارم که در هفته اول جنوری در شهر بن المان غرب بزرگترین مظاهره افغانها بر ضد تجاوزگران شوروی سامان داده شد و تجاوز شوروی محکوم گردید.
همچنان بخاطر دارم که از جانب دولت ببرک کارمل یک دیپلومات سابقه دار وزارت خارجه افغانستان آقای عبدالرحیم غفور زی به قصد سفر به سازمان ملل متحد به نیویارک فرستاده شده بود تا گویا از تجاوز شوروی و حاکمیت ببرک کارمل دفاع نماید اما وقتی غفور زی در فرانکفورت رسید، با دوستانی در هتل دیپلومات جلسه ای دایر گردید.احمدشاه داماد آقای حیدر عدالت و محمد علی کاشفی که با منیره جان خواهر زاده حیدر عدالت ازدواج نموده اند، همچنان در آن جلسه حضور داشتند که هنوز هردویشان خوشبختانه زنده اند.
غفور زی تعهد سپرد که در ملل متحد از موضع وموقف مردم افغانستان و افغانستان ای که به وی تجاوز شده است، صحبت خواهد کرد.
غفورزی آنچنان کرد که قول داده بود. متن سخنرانی غفور زی در مجلات و نشرات آنروزی ایالات متحده امریکا وبسا کشور ها به چاپ رسید و دیری نگذشت که ترجمه دری آنرا غفور زی به نویسنده این جملات فرستاد و من برای نشر به جریده آزادی / ارگان ملی دموکراتیک مردم افغانستان سپردم و همان وقت در شماره ای که بخاطر سوم حوت 1358 به چاپ رسیده بود، منتشر شد.
در واقعیت امر شوروی آنزمان کور خوانده بود و تصور مینمود که میتواند اراده ملی دموکراتیک غفورزی را برای منافع خود سمت وسو بدهدولی غفورزی در سطح بین الملی نخستین تیر را به قلب کریملن فرستاد.
یاد غفور زی گرامی باد !
ببینیم که فرمانده قوای شوروی چه را باخود به ارمغان برد ؟
خروج قوای شوروی از افغانستان :
در مورد اینکه از آغاز تجاوز شوروی تا آخرین روز اخراج آنها و فروپاشی شوروی بر« حزب دموکراتیک خلق و بعدا وطن» ! چه گذشت و بالای مردم چند هزار تن گلوله وسرب مذاب ریخته شدو چند هزار هزار انسان کشته شدند و چند هزار هزار خانواده آواره شدند و چه خسارات مادی ومعنوی بر افغانستان ومردمش تحمیل گردید؟
در این موارد و موارد دیگر باید زیاد نوشت . یقینا فرزندان مرزوبوم افغانستان برخود زحمت را هموار مینمایند و در این موارد نوشته اند وبازهم خواهند نوشت.
اما بخوانیم که فرمانده قوای تجاوز گر شوروی چه نوشته است :
" شکست یا پیروزی
طی پنجاه سال اخیر جهانیان تماشاگر بیش از 90 در گیری و جنگ منطقه ای بوده اند . پاره از این جنگ ها سالها به درازا کشیدند . قربانیان بیشماری به همراه داشتند. برخی دیگر بی آنکه در بگیرند، در آستانه وقوع به خاموشی گراییدند.
.. برای نفرات محدود سپاهیان شوروی جنگ افغانستان به تاریخ پانزدهم فروری 1989 به پایان رسید.
اندوهبارترین ارمغان جنگ افغانستان کشته شدن سربازان وافسران ما است.
از 25 دسامبر 1979 تا 15 فروری 1989 ما به تعداد 13833 نفر از جمله 1979 افسر و ژنرال کشته دادیم . در روند عملیات رزمی در قلمرو افغانستان افزون برآن 572 تن از ماموران کاگی بی، 28 مامور انتظامی و 190 مشاور نظامی از جمله 145 افسر کشته شدند. 172 افسر به علت دیدن زخمهای سنگین خدمت نظامی را ترک گفتند و 6669 نظامی معیوب گردیدند که از جمله 1479 نفر آنان معلولان درجه اول اند. به علت اوضاع ناهنجار اقلیمی که زمینه را برای ساری شدن بیماریها ی مکروبی در میان پرسونل سپاه فراهم میساختند بیش از 115308 نظامی مبتلا به بیماری زردی و 31080 نظامی دیگر مبتلا به بیماری برانشیت عمیق گردیدند.
نه سال تمام جنگ هزاران سرباز و افسر کشته و زخمی، مادران به سوگ نشسته، هزینه های سرسام آوری برای حفظ حکومت و شگوفائی اقتصادی افغانستان ؟!! آخر چه ؟
همه اینها برای هیچ برباد داده شد؟
نه هرگزنه .
هرچه باشد ، هرچه تلخ وناگوار باشد، ما امروز باید اعتراف کنیم :
افغانستان برای بسیاری و در گام نخست برای ما روشنتترین الگوئی گردید که نشان میدهد، حل وفصل مسایل سیاسی با توسل به زور بی نتیجه است"
فروپاشی فراگیر اردوگاه سوسیالیستی در آغاز و در پی آن اتحاد شوروی در دسامبر 1991 تنها پیامد بحران ژرفی بودکه رهبران شوروی و کلا نظام در آن فرورفته بودند. "
/------------------------------------
رویکردها :
1 – ارتش سرخ در افغانستان – صفحه 3 و 4 – نوشته ب گروموف مترجم عزیز آریانفر
2- همان کتاب صفحه 5
3- صفحه های 65 و 66 همان کتاب
4- صفحه 69 همان کتاب
5- همان کتاب- صفحه های 73 و74
6- از صفحه های 225 تا 227 هما ن کتاب
نظرات
19 دیدگاهباز هم ششم جدی فرا رسید
سمندر عزیز ! اگر واقعا" عدالتی وجود میداشت ، تو مقاله ات را چنین شروع میکردی:
بیاد رهبران شهید وعزیزالقدر هریک شهید انجیر حکمت یار ، شهید استاد سیاف ، شهید صبغت الله مجددی، شهید پیر سید احمد گیلانی، شهید ( چه است نام آن پیر مرد زنباره از یادم رفت ) ها بیادم آمد،شهید محسنی، شخید خلیلی، شهید محقق ،شهید اکبری و و و. راستی هم خدا این حرام راده هارا دوست دارد ،چه بلا؟ این نابکاران جامعه اصلا" مرگ ندارند. مرگ وهر نوع بدبختی دیگر دامنگیر مردم بیچاره وبدبخت است.
باز هم ششم جدی فرا رسید
باقی سمندر
۵ جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
۲۶ دسامبرسال ۲۰۱۱ میلادی
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به اقای جوزجانی
من هیچګاه به خود اجازه داده نمیتوانم که بنام شما یا فرد یا افراد مورد نظر شما یا از دیدګاه شما بنویسم - شما اختیار دارید که بیاد کدام و کی هایی مینویسید که هم شهید اند وهم غازی اند وهم سلامت میباشند !
من خوش بختانه دارای یک شخصیت میباشم ونامم هم باقی سمندر است و بیک نام ویک شخصیت خودم مینویسم ودربرابر نسل های دیروز وامروز وفردای افغانستان وبشریت احساس مسوولیت انسانی مینمایم .
برمن است تااګر نګاهی به سی ودوسال پیش می اندازم - درسهایی از تاریخ بګیرم وهرګاه توانایی درس ګیری را نداشته باشم - هنوز دیر نشده است وبازهم میتوان ګذشته را باارایه اسناد مورد بازنګری قرار داد وراه های ناکوبیده آینده را تاحد ممکن هموار ساخت و به پیش رفت .
هرګاه حاضر باشیم درسهایی از ګذشته بګیریم بایست بحث سالم سیاسی را براه بیاندازیم و از شعار دادن ها تاحد توان دور بنماییم .
آنلاین : باز هم ششم جدی فرا رسید
باز هم ششم جدی فرا رسید
آقای سمندر! احتراماتم را بپذیرید. اگر با ادبیات بردران جهادی صحبت خودرا ادامه بدهم ٍاما بعد: من از فرمودۀ شما که در جواب کامنت اینجانب تحریر نموده اید چنین نتجه گیری نمودم که پاسخ آقای نادر در قسمت شما کاملا" صدق میکند. امیوارم که نتیجه گیری ام درست نباشد. شما زحمت نموده پاسخ چند سطرۀ اقای نادر را در زیر بخوانید.
جوزجانی
باز هم ششم جدی فرا رسید
دوبلاك با هم در جنك شدند,بد بختانه ميدان جنك كشور فقير و به خون خفته و تك قومى را بر كزيدند.يك ابر قدرت ,نافش رفت ولى ما را هم تباه وبر باد كرد.ماهم بينى اش را به خاك ماليديم.ابر قدرت از داخل فروباشيد.
من كه با يك اروبايي داخل صحبت بودم به خود ميباليدم كه ما بوديم كه ديوار برلين ريخت,بلاك شرق ازاد شد,كشور هاى اسيايي و اسياى ميانه ازاد شد وغيره وغيره...او در جواب جشمش جهار شده بود و حيران شده بود كه از كدام صفينه ديكرى امده اين حكايات عجيب و غريب را مينمايم.او كه تحصيلات عالى هم داشت كفت راجع به اين همه جيز هاى كه تو قطار كردى من هيج نشنيده ام.اينقدر ميدانستم كه مردم او غانستان98 در صد بيسواد و سخت فقير اند,روسها به انجا تجاوز كرده بودند به كومك ماها به مشكلات مواجه شدند,خوشبختانه كه توسط كرباجوف ان دولت از بين رفت.
ما ديوار برلين را مديون احسان كربا جوف هستيم و ميدانيم.اى برادر
ما خود مرده را به جمع قربانى حساب كرده روان هستيم.
جامعه جهانى به حيث دستمال ما را استعمال كرد و به زباله دان تاريخ انداخت,امروز ما از زباله دان حرف ميزنيم كه نى ,ما اين طور كرديم و ان طور بوديم.
دو اسب كه جنك كنند خر در بين ميميرد.بلا خره لاشخور با كستان هم اشتهاى خوردن ما در سر برورانيد.
روسها از همان اغاز كفته بودند كه ما به اوغانستان رفتيم بخاطر اينكه امريكا اين بلان را داشت و ما بيشكيرى كرديم.
ولى امروز امريكا راستى امد راستى ميخواهد بايكاه نظامى اينجا بسازد.امروز ما در شرايط سختى قرار كرفته ايم,اين دو همسايه مزخرف ايران و با كستان دارند ما را تباه و برباد ميكنند.ما بايد با بايكاه نظامى امريكا موفقت كنيم.وكرنه باكستان ما را يكه يكه از تيغ ميكشد.ما انتخاب ديكرى نداريم ,يا مرك يا بايكاه نظامى امريكا كه يكانه راه بيرون رفت از دوزخ با كستان و ايران است.اينكه امريكا با همسايكان جه ميكند به ما هيج ارتباط ندارد,مهم است كه ما درزير سايه اش نفس به راحت بكشيم.از خيرات سر كرم كدو هم اب بخورد.
باز هم ششم جدی فرا رسید
شخصیتی بنام باقی سمندر مقاله نویس یا چتیات گو:
مخصوصآ اینجا بخوانید !
بیاد هزاران هزار انسانیکه کفن پوشیدند و بنام مجاهد در راه استقلال افغانستان جان شان را فدا ساختند ،
بیاد عزیزان که دلاورانه بخاطر تحقق استقلال افغانستان و تامین دیموکراسی و آزادی وعدالت اجتماعی تا پای جان رزمیدند ،
باقی سمندر از خود بپرس ؟
آیا واقعآ مجاهدین بخاطر استقلال افغانستان کفن پوشیده بودند ؟ اگر بخاطر استقلال افغانستان کفن پوشیده بودند چرا بعد ازاخراج نیروهای روس و سقوط دولت دست نشانده نجیب کابل را ویران و صدها هزار انسان را بصورت وحشیانه و حیوان صفتانه به قتل رساندن .
اگر نپوشیده بودند چرا واقعیت ها را پنهان میکنی همانند مزدوران و دست نشاندهگان بصورت چاپلوسی مینویسی !
ثانیآ
کدام استقلال ، کدام دموکراسی وکدام عدالت اجتماعی ؟
منطورت از این جمله ، به پاس همه آنهائیکه می رزمند و تا هنوز تسلیم انواع ظلم وستم واستبداد نشده اند .حتمآ طالب است اگر طالب های جنایت کار نیست پس از کدام های یاد کرده ی ؟
اینجا بخوانید چه چتیات نوشته !
همچنان بخاطر دارم که از جانب دولت ببرک کارمل یک دیپلومات سابقه دار وزارت خارجه افغانستان آقای عبدالرحیم غفور زی به قصد سفر به سازمان ملل متحد به نیویارک فرستاده شده بود تا گویا از تجاوز شوروی و حاکمیت ببرک کارمل دفاع نماید اما وقتی غفور زی در فرانکفورت رسید، با دوستانی در هتل دیپلومات جلسه ای دایر گردید.احمدشاه داماد آقای حیدر عدالت و محمد علی کاشفی که با منیره جان خواهر زاده حیدر عدالت ازدواج نموده اند، همچنان در آن جلسه حضور داشتند که هنوز هردویشان خوشبختانه زنده اند.
غفور زی تعهد سپرد که در ملل متحد از موضع وموقف مردم افغانستان و افغانستان ای که به وی تجاوز شده است، صحبت خواهد کرد.
غفورزی آنچنان کرد که قول داده بود. متن سخنرانی غفور زی در مجلات و نشرات آنروزی ایالات متحده امریکا وبسا کشور ها به چاپ رسید و دیری نگذشت که ترجمه دری آنرا غفور زی به نویسنده این جملات فرستاد و من برای نشر به جریده آزادی / ارگان ملی دموکراتیک مردم افغانستان سپردم و همان وقت در شماره ای که بخاطر سوم حوت 1358 به چاپ رسیده بود، منتشر شد.
در واقعیت امر شوروی آنزمان کور خوانده بود و تصور مینمود که میتواند اراده ملی دموکراتیک غفورزی را برای منافع خود سمت وسو بدهدولی غفورزی در سطح بین الملی نخستین تیر را به قلب کریملن فرستاد.
یاد غفور زی گرامی باد
عملکرد غفورزی را به نیکی یاد کردی درحالیکه این عملکرد خودش خیانت بزرگ است . خیانت به رژیم و بادارانش جنایت محسوب میگردد بنآ این خیانت را در واقع برای پناهنده شدن به آلمان کرده بوده درواقع خیانت به کشور محسوب میگردد در حالیکه آمپریالیزم غرب اهداف و پلان خود را داشته بوده که تسلیم طلبی در مقابل دشمن یعنی آمپریالیزم غرب خودش خیانت است.
نام بردن از کاشفی ومنیره چه ارتباط به مقاله ات دارد کدام چتیات دیگر مینونشتی بهتر بود تا پیوند های زناشوی افراد !
باقی سمندر عمرت را به چتیات گوی سپری کردی وبه همان منوال عادت کرده ای از دیگران یاد بیگیر که دیگران چه قسم مقاله مینویسند کوشش کن ، واقعیت هارا بنویس از تسلیم طلبی و چاپولیسی دست بردار !
باز هم ششم جدی فرا رسید
امروز بار ديكر ما در همان مرحله بيش از شش جدى قرارداريم.ان روز بخاطر نجات از ساطور امين ,خوستى و بكتيا والهاى زن فروش,ما به روس شكر كشيديم كه ما را از مرك و از زندان نجات داد.ان خوستى هاى بيفر هنك قبر كن خود را خود اورده بودند كه جنت را ببينند.تركى به كرات از شوروى تقاضاى كومك نظامى كرده بود و هم خواهش داشت كه عساكر روسى با بيراهن و تنبان بيايند.سر خود شانرا خورد.شكر خدا كه همان روس سبب نجات هزاران نفر شد وان خونخواران سك صفت را ازبين برد.
امروز باز ما از ترس دوزخ طالبى حاضريم كه كشور هاى ديكرى اينجا بمانندو يك كرنتى باشد كه طالب دوباره به قدرت نيايد.
تاريخ تكرار ميشود.ما هميشه در بين وبا و يا كولرا يكى را انتخاب كنيم.
باز هم ششم جدی فرا رسید
تعداد انگشت شماری از تحلیل گران عزیز ی در کشور ما وجود دارند که تحولات وانکشافت سه دهه اخر در وطن مارا غیر جانبدارانه به تحلیل وبرسی گرفته اند. من از سال 1354 تا نیمه سال 1357 در کابل زندهگی داشتم در سال 1357 -18 ساله بودم . غضویت هیچ سازمان سیاسی را نداشتم با تاید نوشته .وحید مزده تحلیلگر خوب وواقعت نگار سیاسی کشورکه گفته بود قتل که منجر به کوداتا شد ما باید بیگویم که چرا کوداتای در کشور ما در سال 1357 صورت گرفت ؟ ایا همان نیست که محترم وحید مزده انرا نگاشته است ؟ شاید تحلیل گران عرض الود بیگویند که هوا داران و رهبران حزب دیموکراتیک خلق افغانستان چرا پیکر میر اکبر خیبر را در یک همایش وسیع بخاک سپردند وچرا رهبران در ان مراسم حکومت سردار داود را با سخنرانی داغ خود به باد انتقاد گرفتند . وداود نیز خق داشت که انانرا بجرم خیانت ملی بخاطر اینکه وی (داود ریس جمهور قلابی)را مورد انتقاد قرارداده بود دستگیر محاکمه واعدام نمایند.واعضای حزب دیموکراتیک خلق افغانستان که باندازه کافی در ارگانهای دولتی وبخصوص ارگانهای نظامی هوا دارانی را جذب نموده بود که هر لحطه میخواستند میتوانست حکومت اقای داود را سر نگون نمایند ای میتوانستند که نظاره گر اعدامهای رهبران شان بدون کدام جرمی باشند .انان ان تجربه را از از حکومت پینوچیت در چیلی با خود داشتند که چگونه هزاران انسان را نابود ساختند . ایا از داود انتظاری بیشتر از ان را داشتید؟ بهر صورت کوداتاتوسط نظامیان اتجام گرفت. حزب خلق در مقابل یک عمل انجام شده توسط نظامیان قرار گرفت. متاسفانه که قدرت اضافه تر در دست کسانی قرار گرفت که کوداتا را انجام داده بودند .وهمه کاره امور حفیظلاهامین جلاد شد تعداد کثیر از هموطنان ما را بشمول اعضا وکادر های پرجم ان حزب را ترور اعدام وزندانی نمود . من نیز نا گزیر شهر را ترک وبه صفوف مجاهدین پیوستم .انطوریکه از مجاهدین تعریف وتوصیف دارنند تحلیل گران عرض الود من چشم دید های خود را که فراوان هست ودرینجا گنجایش ندارد بعدان حواهیم نوشت که کشور های همسایه بخصوص ایران پاکستان کشورهای اسلامی وچین کمونیست توسط ماویستان افغانستان تحت نامهای سازمان نصر حزب اسلامی حکمتیار جمعیت اسلامی وبعدان شورای نظارچه اهدافی را افغانستان دنبال مینودند انرا در اینده نزدیک با اسناد های زنده وشاهدانزنده خواهیم نوست . خوب همانطوریکه قتل میر اکبرخیبر منجر به کوداتا شد . همانطور جنایات حفیظ لاه امین باعث امدن روسها در افعانستان شد . من حضور بیگانگانی را در کشوریکه صلح وارمش وجود دارد و حکومت خدمت گار وجود داشته باشند محکوم می کنم ولی در کشوریکه درراس ان حاکمیت ظالم مستبد وخون اشامی وجود دارد ودیگر راهی بخاطر سر نگونی انها وجود نداشته باشد انرا تایید میکنم امدن روسها باعث نجات ملت افغانستان وبخصوص ما هزاره ها از زیر ساطور حفیظ لاه امین وامدن نیروهای ناتو نیز باعث نجات ملت افغانستان وباز هم ما هزاره ها از زیر ساطور طالبان وحشی وادامه دهنده را ورسم حفیظلاه امین وباند جنایت کارش بود. من در زمان حاکمیت ببرک کارمل قدر انرا ندانستم وبر علیه ان مرحوم تبلیعات سوه فراوانی نمودم وتحت تاثیر شدید تبلیغات مذهبی قرار گرفتته بودم. هالا میگویم که ببرک کارمل رهبر بی بدیل در کشور ما بوده او ممثل وحدت ملی بود او بخاطر رهایی انسانها از زیر یوغ اسارت وبردگی حتی در مقابل منفعت های خاندان خود قرا گرفته بود او علیه حکومت نظامی پدر خود در پکتیا قرار داشته ودر پارلامان کشور پدر خودرا مورد انتقاد قرار داده است .او در مدت قدرت خود هیچ استفاده شخصی از بیت المال کشور نکرده . هر چیزی داشته از زندگی خوب تا درجه دگر جنرالی والی ورییس تنظمه در حکومت ظاهر شا . ولی با وجود سالهای طولانی در راس قدرت امروز خانواده ان مرحوم نان خوردن کافی ندارند .من بعنوان یک مسلمان بان مبارز شجاع وان پاکی ان شخصیت سر تعظیم فرود میاورم او ورفقای همرزمش را هزاران بار ترجیح میدهم نسبت به انانیکه کلمه میخوانند من را وهموطتانم را بجرم هزاره بودن قتل عام مینمایند وحادثه های نظیر افشار وسایر جنایاتی را بوجود میاورند ویا ان خلیلی ها ومحققهای که دستوروفتوای قتل عام انسانهای مظلوم غیر هزاره تبارکشور را میدهند وازین را نا مشروع ثروت اندوزی مینایند . ملت افغانستان در زمان برک کارمل ورفقای پاک وی پشتون تاجک وازبک وسایر ملتها باهم برادر بوده اند من امروز درهر جایکه با انها روبرو میشوم ودر هر مجلس که دران اشتراک دارند درس وطندوستی پاکی وصداقت میاموزم انان هنوز هم ان خصوصیات را بعد از سالها فرو پاش حاکمیت با خود دارند .انانیکه امروز مقالات مینسویسند اوظاع سه دهه اخر را به برسی میگیرند یکبار باید به گذ شته های شان مرور گردد که چه کسی و مروبط به کدام جریانهای سیاسی بوده است .علی مدد
باز هم ششم جدی فرا رسید
على مدد عزيز من هم كه سايه برجمى را به تفنك ميزدم,امروز بيادم ميايد انروزهايكه در زندان بودم.امينى ها خلقى كه همه از مزخرفات خوستى شبشى و بكتياول زن فروشها بودند,كشتار عظيم را به راه انداخته بودند.من در زندان انتظار مرك را ميكشيدم ما نند صد ها هزار روشنفكر بهتر ازمن.از امدن ان ابر مرد بزرك كارمل صاحب خبر شديم,روزى نكزشته بود كه در بازه زندان باز شد ما برا مديم ,در طول راه ديدم كه,يك خيل عظيم مردم به طرف بل جرخى روان بودند.كسى به روسها كل ميداد و بوسه ميكرد و كسى با كريه و ناله روان بود.من كه از اطراف بودم يك جيز كم را به شانه كردم تنها و تيز به طرف شهر كابل در حركت او فتيدم.موتر نبود,سرويس نميرفت,من بايد به سراى شمالى خودرا ميرساندم,انجا دوستان بودند و مرا كومك ميكردند,خيلى منزل زدم تا انجا رسيدم.اين روز بود روز نجات من.درقريه كه ما زندكى ميكريم همه باور نداشتند كه من زنده بيايم.توان مالى فاميل انقدر نبود كه در كابل بيايند و مرا جستجو كنند.يك روز من بيدا شدم ,ان روز جشن بزرك بر با شد,فرزند كم شده باز امد.بعدا من در باره كارمل صاحب هم فكر زياد كردم.
اكر كارمل توسط روسها امين را از بين نميبرد,ايا راه ديكرى ما داشتيم,ايا كدام مردى در روى ميدان مانده بود كه ن وحشى خون اشام را ازبين ببرد؟
امين كفته بود كه از 16 مليون يك ليمون برايش كافيست كه سوسياليزم بسازد.
در زمان كارمل سيستم قبيله قريب ازبين رفته بود.
صدر اعظم هزاره بود صلا حيت عام و تام در كارش داشت.
امروز حريفان سياسى از واقعيت ها جشم بوشى ميكنند.
احزاب و كره هاى سياسى كه شاخه ها اخوانى ,شعله يي ,خلقى ,ستمى هر كدام زير ساطور و در كوشه خزيده بودند همه يك شعار داشتن كه با يك دست دهن خودرا محكم بكير و با دست ديكر كون خودرا.بعد امروز همه مرد ميدان منم و تلوار.مانند بهلوان سر ديك اش.
باز هم ششم جدی فرا رسید
دوست عزیز ی ن ب !
من به نوشته های شما موافق هستم که در زمان امین جلاد روز های روشن بر سر مردم افغانستان شب تار گردیده بود. ولی با چند کلمه ایکه در سطر دوم نوشته اید نه من دوستانه از شما خواهش میکنم که هر مجرم را ما باید بنام خودش باید بشناسیم ویاد نمایم نه بنام قومش وملیت اش.هر ملیتی در وطن ما افراد های صادق وطن دوست وهم افراد های خاین وجنایت کاری دارند . در میان برادران پشتون ما انسانهای خوب دلسوز ومردم دوست فرانی وجود دارند که از جنایت کاران قوم خویش متنفر هستند انان جنایات کاران طالب وحزب اسلامی حکمتیار را لکه ننگی بر دامان پشتونها میدانند.
دوست عزیز!
من باین باور هستم هر انجه بد بختی هایکه عاید حال همه ملیت ها ساکن در افغانستان بوده بی کفایتی وخیانت پاد شاهانی بوده که مدتهای طولانی بر ملت افغانستان حاکم بوده است بطور مثال ساده مینویسم در زمان ظاهر شاه در طی 40 سال حاکمیت خودچهل درختی هم برای مردم افغانستان نشانده است . من میگویم که ایکاش ظاهر شاه وپدرش که در زمان حاکمیت شان بهترین شرایط بخاطر توسغه رشد واعمار کشور بود صرف نظر از سایر ساحات اگر مناطق پشتون نشین وطن مارا از لحاظ اقتصادی وفرهنگی رشد میداد. من متیقین بودم که امروز انان باین شرایط بد بختی مواجه نه میبودند و هیچ طالب انتهاری وبنیاد گران مذهبی حکمتیار از منا طق شان ظهور نمیکرد .
من در قریه داود ولسوالی جاغوری زنده گی میکردم ودوره متوسطه مکتب را نیز درانجا درس خوانده ما با دو قریه از برادران پشتون نشین همسایه هستیم یکی را لرگه میگویند ودیگری را رسنه باور نمایید که دران دو قریه در زمان ظاهر شا وداود مکتب وجود نداشت داکتری وچود نداشت اکثر نیازمندی های شانرا از بازار اسیا اشکه وانگوری ما حل میکردند وچند تا متعلم شان در مکتب حوتقول وانگوری درس میخواندند.و زمانیکه مسافرتهای دراکثر مناطق افغانستان داشتم دریافتم که اکثریت مردم افغانستان در یک حالت فقر وبدبختی زندگی مینمایند وزندگی هیج کسی قابل توصیف نیبود.دوست عزیز ی ن ب این نظر شخصی من بود. واروزومندم که با بزرگواری خود از من نرنجیده باشید من نیز درمناطق وردک وغزنی از جانب یک تعداد افراد حزب اسلامی کحرکت انقلاب مربوط اقای محمدی مورد ازار واذیت قرار گرفته ام انرا فقط مربوط میدانم بان کسانی که من را مور داذیت قرار داده بودند نه مربوط با تمام ملیت پشتون چون من همه مردم وطنم را یکسان دوست دارم .با عرض احترام علی مدد
باز هم ششم جدی فرا رسید
على مدد عزيز انتقادت را بجا ميدانم و به اصلاح خود ميبردازم.
باز هم ششم جدی فرا رسید
برادر خوب وعزیزم ی ن ب !
جهانی سپاس از شما . باز هم با بزرگواری خود مرا عفو نمایید البته ان نوشته من انتقاد نبود یک خواهش دوستانه بود . علی مدد
باز هم ششم جدی فرا رسید
عباس دلجو
جناب محترم آقای سمندر صاحب ! سلام و سلامتی ارزانی شما باد
از طریق دوستی با خبر شدم که شما در ارتباط یک مقاله من سوالاتی داشته اید و من شرمنده که در جریان نبودم تا خدمت شما توضیحات ارایه میکردم بناء
اگر ممکن است ایمیل تان را برایم ارسال کنید ممنون میشوم تا از طریق آن دریچه مجازی باهم تبادل نظر کنیم
شما به آدرس سایت نمای نزدیک http://www.kabul.net.au/
آمده و در بخش تماس با ما رفته و امیل من را دریافت کرده برایم ایمیل بفرستید
آنلاین : عباس دلجو
باز هم ششم جدی فرا رسید
باقی سمندر
ششم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
۲۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
دربخش یاد داشتها وتبصره هایی درهمین ستون پیرامون نظر وبرداشت من زیر عنوان « بازهم ششم جدی فرارسید » سخنان ونظریاتی راخواندم . چکیده برداشت هایم درمورد کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ تا ششم جدی ۱۳۵۸ و پانزدهم فروری یاروز خروج قوای اشغالګر شوروی قبلن در تارنامه ګفتمان منتشر شده اند. علاقمندان میتوانند -مقاله های زیرین راهم از این قلم بخوانش بګیرند :
برای یافتن اسانتر مقالات منتشر شده شما میتوانید نخست تارنمای ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان را یافته و صفحه نخست را باز نمایید - بعد ار بازشدن صفحه نخست در بخش نویسندګان - فشار داده ،وقتی صفحه نویسندګان بازګردید - دربخش مقاله هایی از باقی سمندر - کم از کم در هشت مقاله نظر خودم را نوشته بودم . پاسخ به سوالهایی امروزی خوانندګان اګردرهشت مقاله وجود نداشت - بازهم خواهم نوشت .
یک - چرا و چگونه بازهم کودتا شد، آنهم در هفت ثور؟ ( باقی سمندر) منتشر شده در ګقتمان دیموکراسی برای افغانستان
دو - سخنی چند در باره کودتای هفتم ثور! (باقی سمندر) مقاله ای در ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان منتشر شده است -
سه- جرم : اسد اله سروری رئيس سابق اگسا (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
چهار- گرامی باد سی و دومین سالگرد رستاخیز بیست و چهارم حوت مردم دلاور هرات (باقی سمندر –سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است-
پنج - گرامیداشت قیام سوم حوت مردم کابل (باقی سمندر سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است
شش- اگر فراموش نکرده باشيم، امروز، روز سوم حوت است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
هفتم - فراموش نکنيم، امروز پانزدهم فبروری است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
هشتم - ز پشم و پنبه تا کودتای هفت ثور؛ بخش آول (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
آنلاین : باز هم ششم جدی فرا رسید
باز هم ششم جدی فرا رسید
باقی سمندر
ششم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
۲۷ دسامبر سال ۲۰۱۱میلادی
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
در www.goftaman.com
علاقمندان میتوانند -مقاله های زیرین راهم از این قلم بخوانش بګیرند :
برای یافتن اسانتر مقالات منتشر شده شما میتوانید نخست تارنمای ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان را یافته و صفحه نخست را باز نمایید - بعد ار بازشدن صفحه نخست در بخش نویسندګان - فشار داده ،وقتی صفحه نویسندګان بازګردید - دربخش مقاله هایی از باقی سمندر - کم از کم در هشت مقاله نظر خودم را نوشته بودم . پاسخ به سوالهایی امروزی خوانندګان اګردرهشت مقاله وجود نداشت - بازهم خواهم نوشت .
یک - چرا و چگونه بازهم کودتا شد، آنهم در هفت ثور؟ ( باقی سمندر) منتشر شده در ګقتمان دیموکراسی برای افغانستان
دو - سخنی چند در باره کودتای هفتم ثور! (باقی سمندر) مقاله ای در ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان منتشر شده است -
سه- جرم : اسد اله سروری رئيس سابق اگسا (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
چهار- گرامی باد سی و دومین سالگرد رستاخیز بیست و چهارم حوت مردم دلاور هرات (باقی سمندر –سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است-
پنج - گرامیداشت قیام سوم حوت مردم کابل (باقی سمندر سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است
شش- اگر فراموش نکرده باشيم، امروز، روز سوم حوت است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
هفتم - فراموش نکنيم، امروز پانزدهم فبروری است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
هشتم - ز پشم و پنبه تا کودتای هفت ثور؛ بخش آول (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
آنلاین : باز هم ششم جدی فرا رسید
باز هم ششم جدی فرا رسید
جناب باقی سمندر سلام بر شما هموطن عزیزهر انچه شما نوشته اید از نظر یک افغان مسلمان بسیار بجا فرموده اید کوبیدن روس های متهاجم و سر سپری افغانان به راه جهاد به ضد این کفار مهاجم همه دقیق اما برادر مسلمانم تجربه عملی که ما و شما در این سی و دو سال نمودیم نتیجه انقدر هم رضایت بخش نبود ورنه بعد از مدتی از کامیابی مجاهدین همه پشیمان پشتیبانی و مخالفت خود نمیشدند اما یک سوال خوب بود روسها میبودند مملکت ما را اباد میکردند اولاد ما درس میخواند وبعد ذریعه دانش و قانون بینالمللی انها را از ملک خود رخصت میکردیم یا این جنگ داخلی ملک ویران نسل بی سواد امروزی؟
باز هم ششم جدی فرا رسید
آقای جوزجانی،
جناب باقی سمندر به خاطر مرگ جنگاسالاران عزأ و ماتم میگیرد و برای شان بهشت برین آرزو میکند.
عدالتی که سمندر آرزویش را دارد (به بهانه بشردوستی و آشتی ملی) عفوء قاتلان 65 هزار کابلی ست، بدون اینکه این قاتلان که نام هایشان را شما در پیام تان قطار کرده اید، از مردم معذرت بخواهند ویا به جنایات خود اعتراف کنند.