صفحه نخست > دیدگاه > بودیسم، نیروانا و بیگانگی هند باستان با علم

بودیسم، نیروانا و بیگانگی هند باستان با علم

جعفر رضایی
دوشنبه 8 آگوست 2011

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد عنوان بالا نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.

چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتاب"ملاحظات فلسفی در دین و علم" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

بودیسم و نیروانا

نویسنده: آرامش دوستدار

اکنون در ارتباط با غرض این ملاحظات و در حد ایجاز به بودیسم میپردازیم. بودیسم که قطعاً نابترین جلوۀ تاریخی عرفان است، ماهیت جهان را دگرگونی و ناپایداری میداند و بهمین جهت زندگی را رنج میشناسد، رنجی که ناشی از میل به جهان ناپایدار است. از اینرو زندگی برای بودیسم آغاز مرگ است: زندگی با مرگ آغاز می گردد. این امر را ادوارد کنز با این تشبیه موفق بخوبی نشان میدهد: "در لحظۀ لقاح ما با حلقۀ طنابی که به گردن داریم در جهان هستی پرتاب میشویم و حلقۀ طناب دیر یا زود همچنان تنگتر خواهد شد و سرانجام ما را خفه خواهد کرد". بودیسم میخواهد بر این زندگی میرا چیره گردد و به جاودانگی دستیابد. جاودانگی در رفع مطلق فردیت ممکن میگردد که راهبر به نیروانا خواهد بود. بنابراین غایت بودیسم نیرواناست نه شناسایی جهان که ماهیتش ناپایداری از پیش شناخته و از پیش متعین شده است. نیروانا یکی از دشوارترین اندیشه های بودیسم است...آنچه در تفکر افلاطون مسلم است وجود نوعی ارتباط میان جهان ما و جهان ایده هاست. برخلاف، نیروانای بودایی نه علت وجودی و نه علت شناسایی جهان ماست. آنچه دربارۀ نیروانا میتوان گفت این است: هرچه این جهان هست نیروانا نیست. هلموت فن گلازه ناپ کاملاً درست می گوید که "نیروانا ضد مطلق جهان است"...بودیسم نه خالقی میشناسد و نه مخلوقی.

چنانکه میبینیم پندار بودایی نه فقط بیش از هر پندار دیگر عرفانی از جهان اعراض دارد، و بلکه مطلقاً نافی و ناقض من و جهان در تمامیت آن است، و نفی و نقض من و جهان به هر معنی و به هرگونه ای که باشد، تفکر فلسفی را، چنانکه در بخش سوم خواهیم دید، مطلقا غیرممکن خواهد ساخت. نفی من وجهان در پندار هندی بحدی قوی است که عملاً بصورت نفی رویدادهای حیاتی بطور اعم و نادیدن رویدادهای غیرهندی بطور اخص در سرزمین هند بروز کرده است. تصادف نیست که در نوشته های هندی دورۀ عتیق حتی اشاره ای هم به آثار فرهنگی یونان نمیشود. از آثار و نوشته های یونانیان و رومیان برمیاید که این اقوام با پندار هندی آشنا بوده اند. در مقابل، هیچ اثر هندی دال بر این نیست که هندیان کهن از فلسفۀ مغرب زمین استحضار حاصل کرده باشند. اینکه تا اواخر قرن پنجم میلادی در هندستان از علم به معنای واقعی آن خبری نبوده-علم از جمله یقیناً فقط از پنداری میتواند بردمد که جهان را به جد میگیرد-باید یکی از نتایج روال بی تفاوتی عمومی هندی در مورد امور بوده باشد.

مطالب مرتبط:

مطالب مرتبط
واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پيام‌ها

  • سلام آقا جعفر رضا!

    اگر ممکن است لطف کردا یک اندازه از لغات‌های که ما هم بتوانیم مستفید شویم، بنویسد ، هر چه کوشش می‌کنم چیز بفهمم نمیتوانم وسلام.

    repondre message

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس