پیش ازین که در مورد زبان ھزارگی ابراز نظر نمایم،لازم می بینم که اول باید پیشینه تاریخی ملت ھزارہ در نظر گرفته شود، زیرا زبان و نژاد باھم پیوند نا گسستنی دارد که یکی را بدون دیگر نمی توان مورد بررسی قرار داد.
دانشمندان و محققانی که در مورد ھزارہ ھا تحقیق نمودہ اند ھمه اتفاق نظر دارند که ھزارہ ھا از نژاد ترک و مغول ھستند. پروفیسور شرافت عباس یکی از پزوھشگران شبھه قارہ ھند، نسبت به قوم ھزارہ چنین نظر دارد:
به رغم اختلاف نظر ھای که در مورد پیشینه تاریخ و منشاء نژادی ھزارہ ھا وجود دارد ، ھمه محققان و دانشمندان بر این باور ھستند که مردم ھزارہ از نژاد زرد می باشند و بدین ترتیب زنجیرہ نژادی آنان مستقیم و یا غیر مستقیم به مغول ھا منتھی می شود و شاید بدین ملاحضه می باشد که نویسندہ مقدمه تاریخ رشیدی ۔ ن۔ الیاس ھزارہ ھا را نظر به سیمای مغولی شان مغول ھای ناب خارج از مغولستان می خواند ۔ چنانکه ممکن است ھمین سیمای مغولی موجب گردیدہ باشد تا حد اکثر مناطق پاکستان مردم ھزارہ را به گلگت و یا بلتستان مرتبط بپندارند ۔ زیرا ساکنان این مناطق نیز قیافه مغولی دارند ۔ (طلوع فکر شمارہ دھم)
دکتر سید عسکر موسوی در مورد ترک و مغول بودن ھزارہ ھا چنین ابراز نظر می نماید:
ھزارہ ھا یکی از قدیمی ترین ساکنان منطقه و آمیزہ از نژاد ھا و گروہ ھای مختلف ھستند، که لشکریان چنگیز خان و امیر تیمور فقط بخشی از آنھا ھستند و نسبتا جدید به شمار می آیند۔ ساختار قبیله ای و زبانی ھزارہ ھا تا حدی زیادی از ھمه این مردمان گوناگون تاثیر پذیرفته است. نیاکان ھزارہ ھا به ساکنان ترک آسیای مرکزی و شرقی که پیش 2300 سال پیش از شمال وجنوب ھندوکش به نواحی موسوم به ھزارستان کنونی مھاجرت کردہ بودند باز می گردد . آنان از جنوب آمدہ بودند تا آیین بودایی را گسترش دھند و در مسیر شان تا شمال ھند را فتح کردند۔ راھبان بودایی که بودیسم را به ارمغان آوردند. آن چنان که از اشیاء دست ساز پیدا شدہ در درہ بامیان می توان دریافت. احتمالا از نپال تبت و جنوب چین آمدہ بودند. زبان ترکی با لھجه ھا و گویش ھای فراوان آن از سالھای قبل از میلاد به طور وسیع در بامیان صحبت می شدہ است۔( ھزارہ ھای افغانستان ص 73 )
در افغانستان کنونی دین بودایی در دوران سلطنت کوشانیان گسترش یافت. درین مورد جواھر لال نھرو می نویسد:
در قرن اول پیش از میلاد مسیح کوشان ھا یک دولت بزرگ در نواحی مرزی تشکیل دادند و این دولت به تدریج به یک امپراتوری پھناور مبدل گشت این امپراتوری تقریبا 300 سال دوام یافت. امپراتوری کوشان از جھات مختلف جالب توجه است.این دولت یک دولت بودایی بود و یکی از امپراتورانی آن به نام کانیشکا از جمله ھواداران جدی و پر حرارت آیین بودا و "دھارما " بود.در نزدیک ھای پشاور که پایتخت آنھا بود شھر تاکشاشیلا (تاکسیلا) قرار داشت که طول سالیان دراز یکی از مراکز عمدہ فرھنگ بودايی به شمار می رفت. کوشان ھا اصلا از نژاد مغولی بودند۔ ( نگاھی به تاریخ جھان ص 177 )
درینجا باید تذکر بدھم که محققانی که مردم ھزارہ و یا کوشانی ھا را مورد تحقیق و بررسی قراد دادہ اند آنھا فقط مجسمه ھای بودا در بامیان را در نظر گرفته اند، در حالیکه شھر تاکسیلا در نزدیکی شھر راولپندی پاکستان ، بقول نھرو یکی از مراکز عمدہ بودایی ھا به حساب می آمد. ھمین گونه در منطقه "سوات ایالت خیبر پختون خواہ پاکستان نیز مجسمه ھای بودا ھرجا به چشم می خورد که حکایت از دور کوشانی ھا دارد.
جلال اوحدی در مورد پیشینه تاریخی مردم ھزارہ می نویسد:
مطالعه تاریخی نشان می دھد مردمی که امروز بنام ھزارہ خواندہ می شوند اکثریت آنان در گذشته ھای تاریخی بنام ھزارہ نبودہ بلکه بنام ھای "دای" و یفتلی و در مقطع ھای از تاریخ بنام " زابلی" "ترک" "ترک خلج ، غوری و غرجستانی خواندہ می شدہ اند و قبایل دای ھا از جمله قبایل ساکه ھا می باشند و از مغول نژادان به شمار می آیند
یا، از ترکیب دای ھا ، کوشانی ھا ھپتالی ھا، ترک ھا، مغول ھا و غیرہ امروز ملتی به وجود آمدہ است که بلا استثنا ھمه بنام ھزارہ مسما گردیدہ و ھزارہ خواندہ می شوند ۔
(ترکیب قبایلی در ساختار ملی ملت ھزارہ ص 97 ۔ 98)
محمد تقی خاوری یکی از نویسندگان ھزارہ در ایران در مورد فرق ترک و مغول به نقل قول از رشید الدین فضل الله می نویسد:
رشید الدین فضل الله با این نظریه بسیاری از زاویای تاریک قضیه را روشن نمود که ترک و مغول به لحاظ ریشه ھای قومی یکی بودہ اند و اگر تفاوتی به وجود آمدہ ، از این روی است که زبان شان با یگدیگر متفاوت بودہ است.( مردم ھزارہ و خراسان بزرگ ص 55 )
پژوھشگران غربی که از طریق آزمایشات ژنتیکی و ساخت جسمی ھزارہ ھا را مورد تحقیق قرار دادہ اند ، آنھا نیز بر ترک و مغول بودن ھزارہ مھر تصدیق ثبت کردہ اند.از آن جمله تیم "ژنتیک ساینس" بریتانیا بعد از آزمایش ژنتیکی ھزارہ ھا را مغول تبار قرار دادہ اند که نتیجه آن آزمایش بصورت کتاب در دانشگاہ کویته بلوچستان موجود است.
درین بابت یکی از محققانی ھزارہ عباس دلجو می نگارد:
امروز علم جمجمه شناسی در جھت تشخیص وابستگی ھای نژادی انسانھا ، کمک بسیاری به باستان شناسان و تاریخ نویسان کردہ است ، چون جمجمه انسان تنھا بخشی او اسکلت انسان است که باستان شناسان با مطالعه ریخت شناسی جمجمه ھا ، وابستگی ھای نژادی تشخیص می دھند . از طریق بررسی جمجمه ی ھزارہ ھا با استفادہ از علم جمجمه شناسی، نیز ثابت گردیدہ که آنان ترک تبار می باشند.
آقای پروفیسور لویی دوپری باستان شناس مشھور امریکایی روی جمجمه ھای مردمان ساکن در افغانستان تحقیق کردہ استت. ایشان بر اساس شکل و ساخت سر و بینی و قامت و جمجمه انسان ھای افغانستانی ، سه سنخ نژادی را درین کشور مشخص کردہ و ھزارہ ھا را سنخ ترک تباران آوردہ است. باشندگان موجود در افغانستان امروزی را با نظر داشت جمجمه ھای انسان ھای ساکن در آن دیار و ضوابط انسان شناسی موجود به سه گروہ تقسیم می کنند. نخست نژاد قفقازی که شامل اقوام تاجیک، پشتون، بلوچ، و نورستانی می شوند. دوم مردم ترک نژاد که کلا اقوام ھزارہ، ایماق، ترکان، ازبیک و قرقیز را در بر می گیرد و سوم نژاد کوچکی است بنام براھوی که می گویند در اصل دراویدی ھای ھندی بودہ و گویا از ھندوستان به نقاط جنوب مرزی بین افغانستان و پشتونستان و پاکستان مھاجرت کردہ اند.
از سوی دیگر ، از طریق آزمایشات ژنتیکی نیز مسله ی قرابت ژنتیکی ھزارہ ھا با ترک تباران به اثبات رسیدہ است. ھمه بر این امر نیک آگاھیم که او طریق علم ژنتیک است که امروز دانشمندان علوم زیستی به تشابه یا عدم تشابه دو موجود نسبت به یگدیگر پی می برند. زیرا ژنتیک یا علم وراثت اساس شباھت ھا و تفاوت ھا را توضیح دادہ و توسط این علم ، خصوصیات یا صفاتی که از والدین به فرزندان به ارث رسیدہ است ، مشخص می شود. نا گفته نماند که امروو بیشتر از 98 در صد آزمایش ھای ژنتیک صحیح بودہ و احتمال اشتباہ در این آزمایش ھا بسیار کم است. بر ھمین لحاظ امروز" تفاوت ھای ژنتیکی انسان ھا" علم ژنتیک به خوبی کشف کردہ و در مجله معتبر "ساینس" آن به عنوان بزرگ ترین دستاورد علمی سال 2007 معرفی کردہ است.به ھمین دلیل اگر درین کتاب بحث نژاد و تقسیم بندی نژادی ھزارہ ھا مطرح شدہ است نه تنھا استوار بر تفاوت ھای شکلی و ضو تیپ و جمجمه که استوار بر تفاوت ھای ژنتیکی نیز می باشد. آزمایشات ژنتیکی در مجله علمی "پلوس ون" به وضاحت به اثبات رسیدہ است. (تاریخ باستانی ھزارہ ھا ص 270)
در مورد ھزارہ ھا شواھد دیگری نیز وجود دار که دال بر ترک تبار بودن آنھاست. طوطی ھند امیر خسرودھلوی که متعلق به قبیله ی لاچین ھزارہ می باشد در یکی از اشعارش چنین می سراید:
ترک ھندوستانیم من ھندوی گویم چو آب
شکر مصری ندارم کز عرب گویم سخن
در شمال مغربی پاکستان مردمانی ھستند که بنام ھزارہ یاد می شوند. مناطق آنھا از پشت سر دریای سند گرفته تا حدود کشمیر، چترال، دامن ھای کوہ ھای ھمالیا و مناطق کاغان و گلگیت گستردہ است. شیر محمد خان کمشنر (ولسوال) سابق ولسوالی ھزارہ که تاریخ این ھزارہ ھا را نوشته است، آنھا را از قبیله قارلوق ھزارہ می داند. مارکو پولو سیاح غربی در سفر نامه اش آنھا را ھزارہ ھای نکودری خواندہ و نوشته است. زبان این ھزارہ ھای پاکستانی بنام ھندکو یاد می شود که ترکیبی از زبان ھای پشتو و پنجابی است.
علاوہ بر این پژوھشگران روسی ، غربی و پاکستانی از جمله پروفیسوردکتور سیمی نغمانه طاھر،احمد رشید، تیمور خانوف، خانیکوف، الفنستن برنس۔و۔گ۔ ومبری ، بلیو بار تولد، پتروشفکی، بیکن و برمودین ھزارہ ھا را از تبار ترک و مغول می دانند. نیز پژوھشگران دیگری ھزارہ از قبیل حسن فولادی، خدای نظر قنبری، اسحاق محمدی حسین علی یزدانی، حیدرعلی جاغوری، شاہ ولی شفایی، حسن رضا چنگیزی و دیگران ھزارہ ھا را از تبار ترک و مغول می دانند.
اما درین میان یکی از محققان ھزارہ در ایران، شوکت علی محمدی شاری می باشد که ملت ھزارہ را از نژاد آریایی می خواند.آقای شاری می نویسد:
ھمه سر زمین ھزارہ ھا شناسنامه باستانی دارد با توجه به این که این سرزمین ھا متعلق به آریان ھای تاریخی بودہ ، ناگزیر یکی از دو گزینه را باید انتخاب کنیم ، یا ھزارہ ھا را آریانی و بومی بدانیم یا مھاجر. ھمه ای شواھد از دیرینگی حضور انسان ھزارہ در این جعرافیا حکایت دارد، پس ھزارہ ھا باید ھمان انسان آریان یا ایران کھن باشند.
شاری افزودہ است: فرھنگ، آداب و رسوم ، در یک فصل بیش از شست مورد آداب و رسوم کنونی ھزارہ ھا را ، که از تولد تا مرگ را شامل می شود ، با تطبیق با ریگ دا ، اوستا و به ویژہ وندیداد بررسی کردہ ام ، آداب و رسوم امروز ھزارہ ھا با آداب و رسوم آریان ھا ھمخوانی شگفت انگیزی دارد. رسم و رواج ملی ھزارہ ھا ھمخوانی کامل با توضیح المسایل دینی زرتشتی (وندیداد ) و ادیان پیشین آریانا دارد.(در اوستایی در صدف لھجه ی ھزارگی ص67۔68 )
از گفته ھای شاری چنین استنباط می گردد بخاطریکه آریایی ھا بومی ترین مردمان ساکن در ایران و یا افغانستان کنونی ھستند، بنا برین ھزارہ ھا باید خود را آریایی قلمداد کنند و زبان شان را دنباله ی ادبیات اوستایی؛ تا بومی ثابت شوند. در حالیکه شکل و شباھت، ساخت جسمی و اجزای ترکیبی زبان ھزارہ ھا را کاملن نا دیدہ گرفته است.
آقای شاری بخاطر این حامل این نظریه گردیدہ است که مطالعات تاریخی شان تا حد ایران محدود ماندہ است و فقط با ادبیات اوستایی و شاھنامه ھای افسانه ی سرو کار دارد، فکر می کند که منابع ھمه علوم و سرچشمه ی تمدن بشری و زبان ھا کتابھای اوستا و شاھنامه ھاست و بس--------!
اگر از زیر تأثیرات افکار ایرانی خود را بیرون بکشیم و آزادانه باندیشیم خوب تر درک کردہ می توانیم که رسوم و فرھنگ مذھبی روی ھمرفته در بین ھمه اقوام یکسان است. به عنوان مثال مسیحیان پاکستانی مانند مسیحیان غربی نه فقط نام ھای انگلیسی دارند بلکه در بیشترین موارد از رسوم و فرھنگ آنان پیروی نیز می کنند. ھمین گونه اقلیت ھندو در پاکستان در مختلف ابعاد زندگی از ھندو ھای ھندوستان پیروی می کنند.رسوم مسلمانان جھان نیز با عرب ھا ھمخوانی پیدا کردہ است اما این دال بر این نیست که ھمه مسلمانان جھان باھم نسبت قومی دارند.
اقامت زیادی شاری در ایران باعث شدہ است که او آریایی ھا را تاریخی ترین مردم دنیا بخواند و دیگران را مھاجر، اما حقیقت تاریخی بر عکس این نظر است .در کتاب تاریخ صنف دھم افغانستان نوشته شدہ است:
قدیمی ترین مدنیت آریایی در افغانستان بنام ویدی یاد می گردد. کلمه ویدی از وید گرفته شدہ که مفھوم علم و دانش را افادہ می کند. این مدنیت از چھار کتاب بدست آمدہ است. آغاز سرودہ ھای این کتاب به 2000 سال قبل میلاد می رسد.
حوالی ھزار سال قبل از میلاد مدنیت اوستایی در بلخ یا بخدی قدیم پی ریزی شد. این مدنیت بخاطری بنام اوستایی یاد می گردد که معلومات زیادی در خصوص مدنیت اوستایی در کتاب مذھبی که اوستا نام دارد و بدست مورخین رسیدہ است، وجود داشت.
مدنیت اوستا قدامت تاریخی اش به 3000 سال می رسد. اما اگر قدامت تاریخی ترکان و مغولان را در نظر آریم به این نتیجه می رسیم که این مردمان اصیل آسیایی، قدامت تاریخی شان به 7000 سال می رسد. دانشمند پاکستانی سبط حسن در مورد پیشینه تاریخی مغول ھا در ھراپا (کرانه دریای سند که تاریخ 7000 ساله دارد) می نویسد :جمجمه ھای که از ھراپا یافت شدہ، از مغول ھا و دراویدی ھا می باشد.( پاکستان میں تھذیب کا ارتقا ص 70 )
ھنری لوکاس می نویسد: دست ساخته ھای که از ھاراپا و موھانجودارو بدست آمدہ ، نشان می دھد که از حوالی ھزارہ سوم پیش از میلاد جمعیت ساکن این درہ از نژاد بسیار و از جمله آنھا نژاد مغولی بودہ است. (تاریخ تمدن ص 50)
بحث ما روی زبان است و هدف از این نوشته اینست که تا مشخص شود مردم هزاره به کدام نسل و نژاد تعلق دارند، از قرار معلومات و منابع موثق که در بالا ذکر شد به این نتیجه میرسیم که مردم هزاره یکی از شاخه های نژاد ترک میباشند بنا وقتی هزاره ها ترک هستند زبان شان به هیجوجه فارسی شده نمیتواند بلکه مانند ریشه های نژادی هزاره ها زبان شان نیز در گذشته های دور ترکی بوده است ، در اثر همنشینی با فارسها ، تاجکها، و ادغام شدن تعداد زیاد از مغول ها و رابطه چند قرنه با هندی ها زمینه بوجود آمدن زبان که گرفته شده از ترکی ، مغولی، فارسی، عربی و سانسکریت است مهیا شد ، حال زبان هزاره ها هزارگی است که از زبان های نامبرده تشکیل شده و شناخت و هویت جداگانه از خود یافته است.
از اینکه نوشته خسته کننده نشود نوشته موجود را خاتمه داده و اگر فرصت یافتم بزودی دنباله همین نوشته را برای تان نشر خواهم کرد.
درین بابت باید تذکر بدھم که باشندگان اصیل سر زمین ھای آسیا زرد پوست و یا ترک مغول ھا می باشند
نظرات
42 دیدگاهمکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
برای من بیش از هر محقق و دانشمند خارجی و داخلی، سیال و جوشش فرهنگی جاری در بستر مناطق هزاره نشین ملاک قضاوت میباشد! زبان هزاره گی? و یا لهجه، نمیدانم هر چی میخواهید بر آن اسم بگذارید مخیر هستیتد! اما؛ زبان و گویش هزاره ها، نی ترکی هست و نی هم مغلی! این یک حقیقت انکار ناپذیر میباشد! حی و زنده!!! دو در مناطق هزاره نشین هیچگونه رد پایی نه فرهنگی و نی هم تاریخی از اتراک و مغل به چشم نمیخورد! اما شهنامه و حافط در طاقچه هر خانه دیده شده . اشعار فارسی با نوای دل انگیز دمبوره زینت بخش در هر خانه و مفخل بوده است...!! من به هیچ عنوان اجازه نخواهم داد تا داشته های هویتی و فرهنگی مرا در بازار مکر و سیاست به حراج بگذارند!!!
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
اگر چه راجع به مسایلی که در حیطه تحصیل و دانش اکادمیک من نیست نمی خواهم ابرازنظر نمایم ولی وقتیکه سخن بر سرسرنوشت من وزبان وفرهنگ وبالاخره تاریخ نژاد و ملیت من است نمیتوانم خاموش بمانم . در این روز ها جنگ سردی شدیدی علیه ملیت ومردم هزاره ، زبان و تاریخ آن به راه انداخته شده است که هر فرد هزاره را متاثر میسازد. خصوصاً بحث زبان یا لهجهی هزارگی .همه میدانیم که زبان صد سال و دوصد سال پیش مردم هزاره با زبان امروزی شان تفاوت کامل دارد. اگر حتا در مناطق دور افتاده و به اصطلاح « پس کوه » هزاره ، امروز باهمان واژه های صد سال قبل صحبت کنیم کمتر کسی هدف مارا می فهمد. این دیگرگونی در صحبتهای روز مره مردم هزاره وقتی شدت و سرعت سرسام اور گرفته است که:
1- مناسبات مبادلات کالابین شهر وده یعنی تجارت با شهر ها بیشتر رونق کسب کرده که همزمان زمینه رفت وامد مردم برای کار در شهرها را نیز خصوصاً پایتخت کشور یعنی کابل رامساعد ساخته است . از آنوقت مردم بیشتر با واژه های فارسی کابلی اشنا گردیده و برای باسواد نشان دادن وجهان دیدگی بودن خود کلمات کابلی را جایگزین واژه های ناب هزارگی کرده اند. من به عنوان مثال از کسانی سخن میگویم که بعد از مدت کار کردن در « کان کولای» کویته از مادرشان به عوض گوگرد « ماچیز» خواسته بودند و یا تا امروز هم در جاغوری نوبت را « روند» میگویند..
2-زمانی که سر وکله ی ملا ها و شیخ های تحصیل کرده ایران در منطقه پیدا شده و به لهجه ی ایرانی به منبر رفتن و سخن گفتن را آغاز نموده اند.
جای شک نیست که اگر وضع به همین منوال که امروز ادامه دارد، برای پنجا سال دیگر هم ادامه یابد ، دیگر نمیتوان از زبان هزارگی حتا در مناطق دوردست هزاره نشین نیز اثرونشانی پیدا کرد. زیرا امروز بجای هزارگی و کابلی دیروز ، لهجه فارسی ایرانی مود روز گردیده وهمه از خورد وکلان به لهجه ی نیمه ایرانی و جانشینی واژه های ایرانی بجای هزارگی صحبت میکنند. کبریت وکتری و اشغال و .. امروز قابل تعجب نمی باشد..
لذا اگر میخواهیم حقیقت زبان و یا لهجه ی هزارگی را جستجو کنیم باید ریشه آنرا در تاریخ چند صدسال قبل از امروز آن جستجو نماییم نه شکل امروزیش که کاملاً تغییر شکل داده و استحاله شده نزدیک به فارسی است...
بدون شک امروز بیشترمناطق هزاره نشین با لهجه های نزدیک به فارسی صحبت میکنند. ایا چندین قرن قبل هم همینطور بوده است ؟ موضوع قابل تامل می باشد..
اگر به همان سرعتی که امروز لسان ولهجه وفرهنگ هزاره ها مورد تهاجم قرار دارد و دیگردیسی را می پذیرد، در چند قرن قبل خصوصاً بعد از شیعه شدن قسمتی ازهزاره ها در زمان دولت صفوی ها بوده باشد ، پس هیچ شک و تردیدی وجو ندارد که در روزگاران نه چندان دور، هزاره ها شاید به زبان تورکی ویا تورکی مغولی سخن میگفته اند. دلالت بر این ادعا همانا کلماتی مانند آته و آبه وآجه آغه و ودیگر کلماتی از قبیل افزار کار و آلات ونام های جانوران وپرندگان و علف وکوه و .. است که از تهاجم فارسی زبانان جان به سلامت برده اند.. کویه ، بیده ، چوکری ، قلغو ، اولیاد ، تبرغو ، قبلو ، الیه ، ایغ ، غلبه ، بورگوج یا بورگود ، بدیه ، چپلی ، توکری ، تاغار ، دیشکه ، شوکور ، چپچور ، چاپار ، چورغه ، چوغ ، قنجیغه ، قابو ، قیرو ، اوچی، دوندل ، تونتی ، مونتی ، قباغ ، قیراغ ، . صدها وهزاران واژه دیگر.. وقتی که واژه وجود داشته باشد حتماً افعالی که این واژه هارا باهم وصل میکنند نیز وجود داشته اند که به مرور زمان جایش را به فارسی داده اند..
گذشته از همه ادا و اصواتی مانند آبی اتی به فتح ب و ت و کسر یا اصلاً در فارسی وجو ندارد. گذشته ازان که در هزارگی« د» ثقیل مانند« د »پشتو و انگلیسی امریکایی و ت در لسان فارسی نمی باشد و در هزارگی استعمال فراوان دارد. دوندل وتول و توکری و ایته و اوته و ...
در آخر چیزی را که میخواستم خدمت دوستان عرض کنم اینست که من معنای درست واژه ی «گویش» را نمی دانم و انهم به علتی که مصدر درست واصلی ان را نمیدانم. به عقیده ی من اگر ار دانستن میشود دانش ساخت و از دویدن ، دوش از روییدن ، رویش ، از تابیدن تابش باید از گفتن، گفتش ساخت. نه گویش زیرا گویش را میتوان صرف از مصدر «گوییدن » ساخت که خود توهین به لسان است. برعلاوه اگر قبول کنیم که گویش درست است پس تکلیف افعالی مانند ، کردن و زدن و رفتن و ، دیدن ، و ... چه خواهد بود؟؟؟..
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
دوستان عزیز که زبان هزاره گی? حال را تحریف شده می پندارند؛ آیا کدام سند مکتوب ی مربوط به چند قرن قبل را که گویای اصالت زبان هزاره ها، ما سوای زبان فارسی کنونی باشد، میتوانند ارایه بنمایند!؟یعنی توسط سند مکتوب و یا نوشتاری تاریخی اثبات بنمایند که زبان کتابت و نوشتاری مردم هزاره سه صد سال و یا چهار صدسال و پانصد سال قبل هزاره ماسوای فارسی فعلی بوده است.. بخصوص جناب زردادی عزیز!!
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
همه دعوای ترک بودن را دارند ازبکها کم بود حالا هزاره هم ترک شد
من بیش از صد بار ترکیه سفر کرده ام چهره ترک های ترکیه اصلن به هزاره و ازبک شباهت ندارد
یا اینکه آنها ترک نیستند ویا جراعی پلاستیکی کرده اند
دربسته ترکیه یک بینی پوچوق را پیدا نم کنی
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
لومانی بچیش اگه مقاله نوشته میکنی به زبان فصیح و شیرین فارسی نوشته کو... ای "افاغنه، اتارکه" کدام صیغه است. قرار باشه مثل تو جمع ببندیم هزاره میشه "اهازره" تاجیک "اتاجکه"... مقاله علمی نوشتن به ای معنی نیست که هر چه در شکمبه داری بر روی صفحه استفراغ کنی.
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
زبان گفتاری هزاره هارا در سه صد سال و چهار سال سال قبل صرف میتوان از روی ادبیات فولکلوریک و دوبیتی های محلی انها حدس زد. متاسفانه کتاب های علما ودنشمندان این دوره همه به زبان عربی بوده اند که بیشتر از اعتبار علمی در آن روز برخوردار بوده اند .حتا آثار ابن سینا و وملا صدرا و دیگر فیلوسوفان فارسی زبان به شمول منجم وستاره شناس زمان سلطان محمود غزنوی ابوریحان بیرونی همه به لسان عربی بوده اند زیرا از نگاه علمی ، زبان فارسی انروز نمیتوانست جوابگوی نیازهای علوم متداوله انروز باشد. حتا امروز هم در علوم سیانس ما، بیشتر از واژهای عربی استفاده می نماییم. واژه های الجبر و مثلثات وفزیک وهندسه فضایی ،فلسفه، منطق ، اصطلاحات ریاضی از قبیل معادله ، قضیه ، جذر مربع و جذر مکعب و صدها اصطلاح دیگر ساینسی و طبی همه یا عربی ویا لاتین می باشند . در آنروزگار نه تنها کسی به هزارگی بلکه به فارسی هم نمی نوشت . موضوع چند شاعر فارسی زبان مانند فردوسی وانوری و چند شاعر درباری دیگر جدا اند که از برای پول و ثروت شعر می نوشتند.
گاهی هم شعرای مانند جامی و مولانا و .. بیشتر در عرفان غرق و ازحقایق زمان خویش دور وبرای ارامش روحی وروانی خود وهمزبانان خویش شعر سروده اند.
جبلی غرجستانی یگانه شاعر قرن هفتم هجری است که بنا بر شواهد باید از هزارجات امروزی باشد و اشعار فارسی میسروده است. اشعار این شاعر هزارگی نیز بیشتر در وصف امرا وحاکما محلی انوقت وزمان بوده است که بیشتر به زبان فارسی تسلط داشته اند.من به گونه مثال یکی از اشعار این شاعر هزارگی را مثال می اورم که در مدح اثیرالدین امینالملک زینالدوله ابومنصور نصر بن علی نوشته است
عبدالواسع جبلی » گزیدهٔ اشعار » قصاید
نگار من چو بر سیمین میان زرین کمر بندد
هر آن کاو را ببیند کی دل اندر سیم و زر بندد
طمع باید برید از جان شیرین چون من آن کس را
که بیهوده دل اندر عشق آن شیرین پسر بندد
گهی از مشک زلف او حمایل در گل آویزد
گهی از قیر جعد او سلاسل بر قمر بندد
ز عشق او جهان من شود چون حلقهٔ خاتم
چو زلف او ز عنبر حلقه اندر یکدگر بندد
چو تیر و چون کمان گردد دهن باز و خمیده قد
چون آن مشکین زره عمدا بر آن سیمین سپر بندد
شود چون شمع زرین روی و ریزان اشک و سوزان دل
هر آن کاو دل در آن شمع بتان کاشغر بندد
از آنم چون گل و نرگس سلب چاک و سرافگنده
که او بر سوسن تازه همی شمشادتر بندد
بدان زنجیر مشکین و عقیق شکرین همچون
دل من صدهزاران دل به روزی بیشتر بندد
گهی خونم بدان زلف دوتاه پر شکن ریز
گهی خوابم بدان چشم سیاه دل شکر بندد
شود چون شکر از آب و چو مشک از آتش آن کاو دل
در آن زنجیر پر مشک و عقیق پر شکر بندد
گه از سنبل حجابی بر فراز پرنیان پوشد
گه از عنبر نقابی بر طراز شوشتر بندد
ز شوق روی او آید ز گِل هر ساله پیدا گر
چو بیند روی او از شرم او بار سفر بندد
به چشم مردمان گردد چو سیم قلب خوار آن کس
کامید اندر وصال آن نگار سیمبر بندد
عزیز آن کس بود نزدیک خاص و عام کاو خاطر
چو من پیوسته در مدح عمید نامور بندد
اثیر دین امین ملک زین دولت آن صدری
که بر درگاه او دولت میان هر روز در بندد
ابومنصور نصر بن علی کز رایش ار یابد
جازت آسمان پش وی از جوزا کمر بندد
چو مه زانگشت پیغمبر حجر بشکافد از بیمش
اگر دور از تو گاه خشم چشم اندر حجر بندد
جهانی با کمال است و نباشد عقل آن کامل
که همت با وجودش در جهان مختصر بندد
در ارحام از برای کثرت اتباع او دایم
همی از نطفهٔ ماء معین ایزد صور بندد
سمند او چو آرد حمله فرق فرقدان شاید
کمند او چو گردد حلقه حلق شیر نر بندد
خیال هیبتش در دست شمشیر اجل گیرد
همای همتش بر پای منشور ظفر بندد
فلک امید بست اندر دوام عمر او چونان
که حربا وهم در شمس و صدف دل در مطر بندد
شود آتش بر ایشان چون بر ابراهیم بر ریحان
اگر گاه کرم همت در اصحاب سقر بندد
به دین اندر همی از علم ترتیب علی سازد
به ملک اندر همی از عدل آیین عمر بندد
اگر هر مهتر از بهر هوای نفس جان و دل
در آلات ملاهی و در انواع بطر بندد
خرد وی را بر آن دارد همه کاندیشه و همت
در اسباب معانی و در ارباب هنر بندد
به پای عزم پیوسته همی فرق قضا کوبد
که دست عزم همواره همی پای قدر بندد
الا ای نامور صدری که توقیعات کلک تو
تفاخر را همی روح الامین بر فرق سر بندد
وگر این مرتبت وی را شود حاصل ز رشک او
نقاب شرم دست آسمان بر روی خور بندد
بود بر هیأت زرین عماری دار سال و مه
به طمع آن که مرکب دارت او را بر ستر بندد
هر آن شاعر که یک ره مدح تو گوید شود کاره
کز آن پس خاطر اندر مدح سادات بشر بندد
چو گردون بسیط آمد که را رای زمین خیزد
چو دریای محیط آمد که را دل در شمر بندد
اگر گوری ستایش را دهان پیش تو بگشاید
وگر موری پرستش را میان پیش تو در بندد
یکی از حشمت تو شرزه شیران را زبون گیرد
یکی در دولت گرزه ماران را زفر بندد
نگردد از فنا معزول جاویدان حواس آن
که از بهر مدیح تو حواس اندر فکر بندد
زمانه خامهٔ مدحت صلف را در بنان گیرد
ستاره نامهٔ فتحت شرف را بر بصر بندد
به جود ار چند مشهور است حاتم هر که جودت را
ببیند زو عجب آید که فهم اندر سمر بندد
به حلم ار چند مذکور است احنف هر که حکمت را
بداند زو غریب آید که وهم اندر خبر بندد
شود باز سپید او را به تأیید تو خدمتگر
اگر تیهو مثال عالیت بر بال و پر بندد
ایا در نظم مدحت بسته طبع من چنان فکرت
که عابد دایم اندیشه در اوقات سحر بندد
گه اصناف بدایع را در الفاظ ظرف دارد
گه اوصاف روایع را بر ابیات عزر بندد
کنون پرداخت مدحی چون عروسی ساخته کاو را
به گردن بر مشاطه عقدهای پر گهر بندد
بر آن منوال کاستاد مقدم لامعی گوید
ز تیره شب همی پرده به روی روز بر بندد
الا تا ابر بارنده ز در و لعل و پیروزه
قلاید در مه آزار بر شاخ شجر بندد
محل تو چنان بادا که هر بنده که او کهتر
کمر در پیش از پیروزه و لعل و درر بندد
این قصیده از هزاره ای بنام عبدالواسع جبلی غرجستانی بود که من لازم به ذکر بیوگرافی او نمی بینم وهرکس که خواسته باشد میتواند از جستجوگر گوگل ویا هم سایت گنجور انرا بدست بیاورد. ولی انچه ارتباط به افسانه ها و فولکلورمحلی هزاره ها میگیرد ، فولکلورها بیشتر از عشق و محبت وگاهی هم از بیوفایی و افسانه ها از دیو وپری حکایت دارند که در جایگاهی بنام کوه قاف که بدون شک مجزا از ایران امروز ودیروز است صورت وقوع می پیوندند.
در دوبیتی های محلی به وفرت واژه های تورکی ومغلولی به مشاهده میرسد. صرف نظر از قصیده عرب بچه ومغول دختر که به شعر فارسی نوشته شده است داستانهای ورقه وگلشاه ، نجما و .. همه نمایندگی از فرهنگ تورکی ومغولی در ادبیات هزارگی می نماید. دوبیتی های مانند:
از درگه دور دیراز تو بور شونوم مه
الی واده بیدی دل پور شونوم مه
الی واده بیدی ده بند بیگاه
بند بیگاه ایلهِ تو بور شونوم مه
کلمات الی و ایلهِ که ستون فقرات و لب ولعاب دوبیتی را تشکیل میدهد فارسی نمی باشند..صدها و هزاران مثال دیگر وجود دارد که نمایندگی ازان میکند که همزمان با مذهب شیعه ، زبان فارسی نیز بالای ملیت هزاره تحمیل شد است...
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
دوستان غزل هزاره گی جناب زردادی را من برای تان به زبان نوشتاری بر گردان مینمایم؛ تا دوستان بی طرف خود قضاوت بفر ممایند!
از درگه دور دیراز تو بور شونوم مه = از درگاه دور و دراز تو بیرون شوم من
الی واده بده دل پور شونوم مه = یار وعده بده دل پور شوم من
الی واده بده ده بند بیگاه => الی وعده بده در بند بیگاه و...الخ!! دوستان که کمی میتوانند زبان و مصطلحات را ریشه یابی بنمایند خود قضاوت بفرمایند!
در ضمن در زبان گویش همیشه لغات درست تلفظ نمیگردد! مثلن= محمد را ممد تلفظ مینمایند. وعده را واده، و میراحمد را میرامد و..الخ که جناب زردادی به خاطر لطف زیاد شان نسبت به زبان مادری اصطلاحات را عامیانه و بیش از حد هزاره گی نوشته اند! اگر نیاکان مان چنین مینویشتند، حال شما فکر میکردید که چیزی بنام فرهنگ و تاریخ را ما دارا میبودیم؟! برای روشن شدن مطلب من یک متن را کاملا عامیانه و به لهجه کابلی مینویسم: مامد گل بچیم چیقه چقرا کدی! مره خو بیخی دیوانه کدی، کدی قیرتک زدنایت؟؟! حال شما خواننده گان عزیز قضاوت بفرمایید! آیا من نباید از یک درد سراپا بسوزم و بر مرگ فرهنگو داشته های تاریخی خویش مویه سر دهم؟؟؟
در ضمن در گستره زبان فارسی، بیش از صد ها نبوغ منحصر به فرد جهانی درخشیده اند! به صراحت میتوانم بگویم که چنین نوابغ نه در اعراب بوده اند، و نی هم در میان اتراک! اعراب که همین ابن الرشد و یکی دوتای دیگر را داشته اند و بس! در حوزه تمدنی ترک های عزیز نیز که بغیر از جنگجویان قهار کسی دیگری به چشم نمیخورد!
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
من شخصا نه طرفدار نظریات آقای لومانی هستم و نه طرفدار نظریات مخالفین آقای لومانی می باشم.
اما به نظر من، هم آقای لومانی و هم مخالفین ایشان، باید با حوصله ای بیشتر و رعایت خونسردی و تکیه بر عقلانیت و رعایت جوانمردی استدلال کنند و دلیل بیاورند و تلاش کنند که جلوی احساسات شان را بگیرند.
من به این باور هستم که نه تنها ریشه ای قومی هزاره ها، بلکه ریشه ای قومی تاجیک ها و پشتونها هم به صورت علمی و شک ناپذیر روشن نیست. ریشه ای قومی یک مردم هم نه مایه ای افتخار است و نه مایه ای شرمندگی. ما باید در این مورد خیلی احساساتی نشویم.
اگر واقعا روزی ثابت شود که هزاره ها مغول، ترک ، فارس، عرب و یا ترکیبی از اقوام گوناگون هستند، نه امتیازی نصیب هزاره ها می شود و نه امتیازی را هزاره ها از دست می دهند. هویت قومی هزاره ها در طول هزاران سال تکوین یافته است و هزاره ها، امروز یک قوم منحصر به فرد، دارای فرهنگ، زبان، تاریخ و سرزمین خود هستند و در چهار چوب دولت ملتی به نام افغانستان به سر می برند. این واقعیت امروزین هزاره ها نه با ترک بودن و نه با مغول بودن و نه با فارس بودن و نه با این و آن بودن، قابل انکار است. هزاره های امروز فارسی زبان هستند، اکثریت شان مسلمان و شهروندان افغانستان هستند و ... با تاجیک ها زبان و فرهنگ مشترک دارند، با ازبک ها خصوصیات ظاهری و قومی مشترک دارند و با پشتونها سرزمین و اقامتگاههای مشترک دارند و با سید ها مذهب مشترک دارند و ....
به نظر من مشکل زمانی پیدا می شود که یک تعداد دوستان در تلاش هستند که برداشت شان را که به صورت علمی ثابت نشده است، بر همه تحمیل کنند. تعدادی با تکیه بر زبان فارسی تلاش دارند که واقعیت های قومی، نژادی و حتی سیاسی جامعه ای هزاره را نادیده بگیرند. تعداد دیگری در تلاش اند که با تکیه بر قومیت و نژاد، واقعیت های فرهنگی، زبانی و همسایگی جامعه ای هزاره را نادیده بگیرند. این بحث علمی است. این اصلا گفتگو نیست.
ضعف آقای لومانی در آن است که ایشان زبان را همه چیز هزاره ها می داند و می خواهد که هویت هزاره ها، رویکرد سیاسی-فرهنگی و دلبستگی های قومی-نژادی هزاره ها را صرفا با تکیه بر زبان تعریف کند. این ممکن است.
دوستان مخالف آقای لومانی، در تلاش هستند که با تکیه بر نژاد هزاره ها ، هویت هزاره ها را تعریف کنند و اینها واقعیت های زبانی، فرهنگی، تاریخی و همسایگی هزاره را در شکل دادن به هویت قومی هزاره ها کاملا نادیده می گیرند.
به نظرمن ، هزاره ها و هویت شان یک جمع است. زبان، دین، مذهب، جغرافیا، نژاد، و تاریخ هزاره ها، یک قومی به اسم هزاره را می سازد. اگر ما بیاییم از این میان یکی را برجسته کنیم، در حقیقت یک کل به اسم هزاره را ناقص کرده ایم. مثل اینکه ملاها و اسلام گراها در سی سال گذشته در تلاش بودند که هزاره ها تنها و تنها با تکیه بر مذهب شان معرفی و تعریف کنند که شکست خوردند.
در این میان،
دوستان فکر می کنند که با برجسته کردن کدام عنصر هویتی و یا از بین بردن کدام عنصر هویتی دیگر شان، هزاره ها می توانند خوشبخت شوند. به نظر من این برداشت کاملا نادرست است.
هزاره ها برای خوشبختی نیاز دارند که قدرتمند شوند. مادامی که هزاره ها ضعیف باشند، نه زبان نه فرهنگ، نه نژاد و نه تاریخ و ... به درد شان می خورد. ضعیف پامال است. هزاره ها چون ضعیف بوده اند پامال شده اند. برای قدرتمند شدن هم تنها زور کافی نیست. دانش، اقتصاد، آگاهی، اتحاد، آینده نگری، دید یا ویژن روشن و مشخص، تحرک و بسیج سیاسی، سازمانیافتگی اجتماعی و مهارت استفاده از مشترکات با اقوام دیگر مثل زبان و فرهنگ و نژاد همه و همه برای قدرتمند شدن ضروری هستند.
هزاره ها اگر می خواهند خوشبخت باشند و برای به دست آوردن حقوق مشروع و انسانی خود توانا باشند، نیازمند آن هستند که از نگاههای کوتاه، دشمن ساز، هوایی و بی پایه و اغراق های رومانتیک پیرهیز کنند. مثلا من شخصا در بعضی از موارد ( نه همیشه ) نگاه آقای لومانی به زبان فارسی را بسیار رومانتیک، تغزلی و خیالی می یابم. گذشته، نه نان می شود و نه آب اما یک فهم واقعی و غیر تغزلی داشتن از گذشته، می تواند برای ترسیم راه آینده کمک کند اما رسیدن به یک فهم واقعی و غیر تغزلی در کشورهای مثل افغانستان تقریبا ناممکن است. تاریخ، در کشورهای مثل افغانستان و ایران یکسره در افسانه ها گم می شود و بیشتر تغزل است تا مطالعه های گذشته.
همچنان من ترک گرایی بعضی از دوستان را بیش از حد رومانتیک و تغزلی می یابم که هیچ گوهه مطابقتی با نگاه عقلانی به مسایل ندارد. ترک بودن به هیچ عنوان نمی تواند به معنای دوستی با کشورهای ترک تبار باشد. چنانچه ما شاهد بودیم که در قیرغزستان، ازبک ها و قیرغزها که هر دو ترک هستند با هم جنگ ها کردند و خانه های همدیگر را اتش زدند. نزاع ترک های ایران با ترک های عثمانی را همه می دانیم که قرنها طول کشید. حتی همین ترک گرایی ازبیک ها و هزاره ها را دیدیم که چقدر شکننده بود که با موضع گیری دو رهبر سیاسی بسیار آسیب پذیر شد. واقعیت آن است که دوستان ترک گرا، نمی توانند به هیچ عنوان زبان فارسی و فرهنگی خراسانی-ایرانی هزاره ها و مذهب شان را نادیده بگیرند. نه گویش هزارگی زبانی شده می تواند که بتواند نیاز سیاسی، فرهنگی، علمی و ... جامعه ای رو به انکشاف و رشد هزاره ها را بر آورده کند و نه فرهنگ خراسانی-ایرانی هزاره ها را می توان با هیچ نیرویی از میان برد.
نظر من آن است که اگر ما بتوانیم تنوع عناصر هویتی هزاره ها را قبول کنیم، این تنوع می تواند برای هزاره ها به یک امتیاز و یک داشته ای استراتژیک تبدیل شود، به شرطی آنکه دوستان رویکرد و نگاه حذفی را به کناری بگذارند و در صدد پذیرش ، مطالعه، فهم و روشن کردن کلییت هویتی به اسم هزاره بر آیند نه اینکه بیش از دیگران، ما خود مان چاقوی، پان ترکیسم و یا پان ایرانیسم شویم و هویت خود را قطعه قطعه کرده ، در پی آن جامعه ای خود را قطعه قطعه کنیم.
به هر حال، من نظرم را نوشتم امیدوارم کسی را ناراحت نکرده باشم.
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
بخمن شنگری زاده ؛ بد نیست! همیش چند متر نوشته کن!
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ
inghadr ba hazare bodan ke eftokhar mekonid agar mekhahid hoviyat dorost konid zaban ra chikar mekonid