رفتن به محتوای اصلی
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

پیش ازین که در مورد زبان ھزارگی ابراز نظر نمایم،لازم می بینم که اول باید پیشینه تاریخی ملت ھزارہ در نظر گرفته شود، زیرا زبان و نژاد باھم پیوند نا گسستنی دارد که یکی را بدون دیگر نمی توان مورد بررسی قرار داد.
دانشمندان و محققانی که در مورد ھزارہ ھا تحقیق نمودہ اند ھمه اتفاق نظر دارند که ھزارہ ھا از نژاد ترک و مغول ھستند. پروفیسور شرافت عباس یکی از پزوھشگران شبھه قارہ ھند، نسبت به قوم ھزارہ چنین نظر دارد:
به رغم اختلاف نظر ھای که در مورد پیشینه تاریخ و منشاء نژادی ھزارہ ھا وجود دارد ، ھمه محققان و دانشمندان بر این باور ھستند که مردم ھزارہ از نژاد زرد می باشند و بدین ترتیب زنجیرہ نژادی آنان مستقیم و یا غیر مستقیم به مغول ھا منتھی می شود و شاید بدین ملاحضه می باشد که نویسندہ مقدمه تاریخ رشیدی ۔ ن۔ الیاس ھزارہ ھا را نظر به سیمای مغولی شان مغول ھای ناب خارج از مغولستان می خواند ۔ چنانکه ممکن است ھمین سیمای مغولی موجب گردیدہ باشد تا حد اکثر مناطق پاکستان مردم ھزارہ را به گلگت و یا بلتستان مرتبط بپندارند ۔ زیرا ساکنان این مناطق نیز قیافه مغولی دارند ۔ (طلوع فکر شمارہ دھم)
دکتر سید عسکر موسوی در مورد ترک و مغول بودن ھزارہ ھا چنین ابراز نظر می نماید:
ھزارہ ھا یکی از قدیمی ترین ساکنان منطقه و آمیزہ از نژاد ھا و گروہ ھای مختلف ھستند، که لشکریان چنگیز خان و امیر تیمور فقط بخشی از آنھا ھستند و نسبتا جدید به شمار می آیند۔ ساختار قبیله ای و زبانی ھزارہ ھا تا حدی ‍زیادی از ھمه این مردمان گوناگون تاثیر پذیرفته است. نیاکان ھزارہ ھا به ساکنان ترک آسیای مرکزی و شرقی که پیش 2300 سال پیش از شمال وجنوب ھندوکش به نواحی موسوم به ھزارستان کنونی مھاجرت کردہ بودند باز می گردد . آنان از جنوب آمدہ بودند تا آیین بودایی را گسترش دھند و در مسیر شان تا شمال ھند را فتح کردند۔ راھبان بودایی که بودیسم را به ارمغان آوردند. آن چنان که از اشیاء دست ساز پیدا شدہ در درہ بامیان می توان دریافت. احتمالا از نپال تبت و جنوب چین آمدہ بودند. زبان ترکی با لھجه ھا و گویش ھای فراوان آن از سالھای قبل از میلاد به طور وسیع در بامیان صحبت می شدہ است۔( ھزارہ ھای افغانستان ص 73 )
در افغانستان کنونی دین بودایی در دوران سلطنت کوشانیان گسترش یافت. درین مورد جواھر لال نھرو می نویسد:
در قرن اول پیش از میلاد مسیح کوشان ھا یک دولت بزرگ در نواحی مرزی تشکیل دادند و این دولت به تدریج به یک امپراتوری پھناور مبدل گشت این امپراتوری تقریبا 300 سال دوام یافت. امپراتوری کوشان از جھات مختلف جالب توجه است.این دولت یک دولت بودایی بود و یکی از امپراتورانی آن به نام کانیشکا از جمله ھواداران جدی و پر حرارت آیین بودا و "دھارما " بود.در نزدیک ھای پشاور که پایتخت آنھا بود شھر تاکشاشیلا (تاکسیلا) قرار داشت که طول سالیان دراز یکی از مراکز عمدہ فرھنگ بودايی به شمار می رفت. کوشان ھا اصلا از نژاد مغولی بودند۔ ( نگاھی به تاریخ جھان ص 177 )
درینجا باید تذکر بدھم که محققانی که مردم ھزارہ و یا کوشانی ھا را مورد تحقیق و بررسی قراد دادہ اند آنھا فقط مجسمه ھای بودا در بامیان را در نظر گرفته اند، در حالیکه شھر تاکسیلا در نزدیکی شھر راولپندی پاکستان ، بقول نھرو یکی از مراکز عمدہ بودایی ھا به حساب می آمد. ھمین گونه در منطقه "سوات ایالت خیبر پختون خواہ پاکستان نیز مجسمه ھای بودا ھرجا به چشم می خورد که حکایت از دور کوشانی ھا دارد.
جلال اوحدی در مورد پیشینه تاریخی مردم ھ‍زارہ می نویسد:
مطالعه تاریخی نشان می دھد مردمی که امروز بنام ھزارہ خواندہ می شوند اکثریت آنان در گذشته ھای تاریخی بنام ھزارہ نبودہ بلکه بنام ھای "دای" و یفتلی و در مقطع ھای از تاریخ بنام " زابلی" "ترک" "ترک خلج ، غوری و غرجستانی خواندہ می شدہ اند و قبایل دای ھا از جمله قبایل ساکه ھا می باشند و از مغول نژادان به شمار می آیند
یا، از ترکیب دای ھا ، کوشانی ھا ھپتالی ھا، ترک ھا، مغول ھا و غیرہ امروز ملتی به وجود آمدہ است که بلا استثنا ھمه بنام ھزارہ مسما گردیدہ و ھزارہ خواندہ می شوند ۔
(ترکیب قبایلی در ساختار ملی ملت ھزارہ ص 97 ۔ 98)
محمد تقی خاوری یکی از نویسندگان ھزارہ در ایران در مورد فرق ترک و مغول به نقل قول از رشید الدین فضل الله می نویسد:
رشید الدین فضل الله با این نظریه بسیاری از زاویای تاریک قضیه را روشن نمود که ترک و مغول به لحاظ ریشه ھای قومی یکی بودہ اند و اگر تفاوتی به وجود آمدہ ، از این روی است که زبان شان با یگدیگر متفاوت بودہ است.( مردم ھزارہ و خراسان بزرگ ص 55 )
پژوھشگران غربی که از طریق آزمایشات ژنتیکی و ساخت جسمی ھزارہ ھا را مورد تحقیق قرار دادہ اند ، آنھا نیز بر ترک و مغول بودن ھزارہ مھر تصدیق ثبت کردہ اند.از آن جمله تیم "ژنتیک ساینس" بریتانیا بعد از آزمایش ژنتیکی ھزارہ ھا را مغول تبار قرار دادہ اند که نتیجه آن آزمایش بصورت کتاب در دانشگاہ کویته بلوچستان موجود است.
درین بابت یکی از محققانی ھزارہ عباس دلجو می نگارد:
امروز علم جمجمه شناسی در جھت تشخیص وابستگی ھای نژادی انسانھا ، کمک بسیاری به باستان شناسان و تاریخ نویسان کردہ است ، چون جمجمه انسان تنھا بخشی او اسکلت انسان است که باستان شناسان با مطالعه ریخت شناسی جمجمه ھا ، وابستگی ھای نژادی تشخیص می دھند . از طریق بررسی جمجمه ی ھزارہ ھا با استفادہ از علم جمجمه شناسی، نیز ثابت گردیدہ که آنان ترک تبار می باشند.
آقای پروفیسور لویی دوپری باستان شناس مشھور امریکایی روی جمجمه ھای مردمان ساکن در افغانستان تحقیق کردہ استت. ایشان بر اساس شکل و ساخت سر و بینی و قامت و جمجمه انسان ھای افغانستانی ، سه سنخ نژادی را درین کشور مشخص کردہ و ھزارہ ھا را سنخ ترک تباران آوردہ است. باشندگان موجود در افغانستان امروزی را با نظر داشت جمجمه ھای انسان ھای ساکن در آن دیار و ضوابط انسان شناسی موجود به سه گروہ تقسیم می کنند. نخست نژاد قفقا‍زی که شامل اقوام تاجیک، پشتون، بلوچ، و نورستانی می شوند. دوم مردم ترک نژاد که کلا اقوام ھزارہ، ایماق، ترکان، ازبیک و قرقی‍ز را در بر می گیرد و سوم نژاد کوچکی است بنام براھوی که می گویند در اصل دراویدی ھای ھندی بودہ و گویا از ھندوستان به نقاط جنوب مرزی بین افغانستان و پشتونستان و پاکستان مھاجرت کردہ اند.
از سوی دیگر ، از طریق آزمایشات ژنتیکی نیز مسله ی قرابت ژنتیکی ھزارہ ھا با ترک تباران به اثبات رسیدہ است. ھمه بر این امر نیک آگاھیم که او طریق علم ژنتیک است که امروز دانشمندان علوم زیستی به تشابه یا عدم تشابه دو موجود نسبت به یگدیگر پی می برند. زیرا ژنتیک یا علم وراثت اساس شباھت ھا و تفاوت ھا را توضیح دادہ و توسط این علم ، خصوصیات یا صفاتی که از والدین به فرزندان به ارث رسیدہ است ، مشخص می شود. نا گفته نماند که امروو بیشتر از 98 در صد آزمایش ھای ژنتیک صحیح بودہ و احتمال اشتباہ در این آزمایش ھا بسیار کم است. بر ھمین لحاظ امروز" تفاوت ھای ژنتیکی انسان ھا" علم ژنتیک به خوبی کشف کردہ و در مجله معتبر "ساینس" آن به عنوان بزرگ ترین دستاورد علمی سال 2007 معرفی کردہ است.به ھمین دلیل اگر درین کتاب بحث نژاد و تقسیم بندی نژادی ھزارہ ھا مطرح شدہ است نه تنھا استوار بر تفاوت ھای شکلی و ضو تیپ و جمجمه که استوار بر تفاوت ھای ژنتیکی نیز می باشد. آزمایشات ژنتیکی در مجله علمی "پلوس ون" به وضاحت به اثبات رسیدہ است. (تاریخ باستانی ھزارہ ھا ص 270)
در مورد ھزارہ ھا شواھد دیگری نیز وجود دار که دال بر ترک تبار بودن آنھاست. طوطی ھند امیر خسرودھلوی که متعلق به قبیله ی لاچین ھزارہ می باشد در یکی از اشعارش چنین می سراید:
ترک ھندوستانیم من ھندوی گویم چو آب
شکر مصری ندارم کز عرب گویم سخن
در شمال مغربی پاکستان مردمانی ھستند که بنام ھزارہ یاد می شوند. مناطق آنھا از پشت سر دریای سند گرفته تا حدود کشمیر، چترال، دامن ھای کوہ ھای ھمالیا و مناطق کاغان و گلگیت گستردہ است. شیر محمد خان کمشنر (ولسوال) سابق ولسوالی ھزارہ که تاریخ این ھزارہ ھا را نوشته است، آنھا را از قبیله قارلوق ھزارہ می داند. مارکو پولو سیاح غربی در سفر نامه اش آنھا را ھزارہ ھای نکودری خواندہ و نوشته است. زبان این ھزارہ ھای پاکستانی بنام ھندکو یاد می شود که ترکیبی از زبان ھای پشتو و پنجابی است.
علاوہ بر این پژوھشگران روسی ، غربی و پاکستانی از جمله پروفیسوردکتور سیمی نغمانه طاھر،احمد رشید، تیمور خانوف، خانیکوف، الفنستن برنس۔و۔گ۔ ومبری ، بلیو بار تولد، پتروشفکی، بیکن و برمودین ھزارہ ھا را از تبار ترک و مغول می دانند. نیز پژوھشگران دیگری ھزارہ از قبیل حسن فولادی، خدای نظر قنبری، اسحاق محمدی حسین علی یزدانی، حیدرعلی جاغوری، شاہ ولی شفایی، حسن رضا چنگیزی و دیگران ھزارہ ھا را از تبار ترک و مغول می دانند.
اما درین میان یکی از محققان ھزارہ در ایران، شوکت علی محمدی شاری می باشد که ملت ھزارہ را از نژاد آریایی می خواند.آقای شاری می نویسد:
ھمه سر زمین ھزارہ ھا شناسنامه باستانی دارد با توجه به این که این سرزمین ھا متعلق به آریان ھای تاریخی بودہ ، ناگزیر یکی از دو گ‍زینه را باید انتخاب کنیم ، یا ھزارہ ھا را آریانی و بومی بدانیم یا مھاجر. ھمه ای شواھد از دیرینگی حضور انسان ھزارہ در این جعرافیا حکایت دارد، پس ھزارہ ھا باید ھمان انسان آریان یا ایران کھن باشند.
شاری افزودہ است: فرھنگ، آداب و رسوم ، در یک فصل بیش از شست مورد آداب و رسوم کنونی ھزارہ ھا را ، که از تولد تا مرگ را شامل می شود ، با تطبیق با ریگ دا ، اوستا و به ویژہ وندیداد بررسی کردہ ام ، آداب و رسوم امروز ھزارہ ھا با آداب و رسوم آریان ھا ھمخوانی شگفت انگیزی دارد. رسم و رواج ملی ھزارہ ھا ھمخوانی کامل با توضیح المسایل دینی زرتشتی (وندیداد ) و ادیان پیشین آریانا دارد.(در اوستایی در صدف لھجه ی ھزارگی ص67۔68 )
از گفته ھای شاری چنین استنباط می گردد بخاطریکه آریایی ھا بومی ترین مردمان ساکن در ایران و یا افغانستان کنونی ھستند، بنا برین ھزارہ ھا باید خود را آریایی قلمداد کنند و زبان شان را دنباله ی ادبیات اوستایی؛ تا بومی ثابت شوند. در حالیکه شکل و شباھت، ساخت جسمی و اجزای ترکیبی زبان ھزارہ ھا را کاملن نا دیدہ گرفته است.
آقای شاری بخاطر این حامل این نظریه گردیدہ است که مطالعات تاریخی شان تا حد ایران محدود ماندہ است و فقط با ادبیات اوستایی و شاھنامه ھای افسانه ی سرو کار دارد، فکر می کند که منابع ھمه علوم و سرچشمه ی تمدن بشری و زبان ھا کتابھای اوستا و شاھنامه ھاست و بس--------!
اگر از زیر تأثیرات افکار ایرانی خود را بیرون بکشیم و آزادانه باندیشیم خوب تر درک کردہ می توانیم که رسوم و فرھنگ مذھبی روی ھمرفته در بین ھمه اقوام یکسان است. به عنوان مثال مسیحیان پاکستانی مانند مسیحیان غربی نه فقط نام ھای انگلیسی دارند بلکه در بیشترین موارد از رسوم و فرھنگ آنان پیروی نیز می کنند. ھمین گونه اقلیت ھندو در پاکستان در مختلف ابعاد زندگی از ھندو ھای ھندوستان پیروی می کنند.رسوم مسلمانان جھان نیز با عرب ھا ھمخوانی پیدا کردہ است اما این دال بر این نیست که ھمه مسلمانان جھان باھم نسبت قومی دارند.
اقامت ‍زیادی شاری در ایران باعث شدہ است که او آریایی ھا را تاریخی ترین مردم دنیا بخواند و دیگران را مھاجر، اما حقیقت تاریخی بر عکس این نظر است .در کتاب تاریخ صنف دھم افغانستان نوشته شدہ است:
قدیمی ترین مدنیت آریایی در افغانستان بنام ویدی یاد می گردد. کلمه ویدی از وید گرفته شدہ که مفھوم علم و دانش را افادہ می کند. این مدنیت ا‌‌ز چھار کتاب بدست آمدہ است. آغاز سرودہ ھای این کتاب به 2000 سال قبل میلاد می رسد.
حوالی ھزار سال قبل ا‍ز میلاد مدنیت اوستایی در بلخ یا بخدی قدیم پی ریزی شد. این مدنیت بخاطری بنام اوستایی یاد می گردد که معلومات زیادی در خصوص مدنیت اوستایی در کتاب مذھبی که اوستا نام دارد و بدست مورخین رسیدہ است، وجود داشت.
مدنیت اوستا قدامت تاریخی اش به 3000 سال می رسد. اما اگر قدامت تاریخی ترکان و مغولان را در نظر آریم به این نتیجه می رسیم که این مردمان اصیل آسیایی، قدامت تاریخی شان به 7000 سال می رسد. دانشمند پاکستانی سبط حسن در مورد پیشینه تاریخی مغول ھا در ھراپا (کرانه دریای سند که تاریخ 7000 ساله دارد) می نویسد :جمجمه ھای که از ھراپا یافت شدہ، از مغول ھا و دراویدی ھا می باشد.( پاکستان میں تھذیب کا ارتقا ص 70 )
ھنری لوکاس می نویسد: دست ساخته ھای که از ھاراپا و موھانجودارو بدست آمدہ ، نشان می دھد که ا‌ز حوالی ھزارہ سوم پیش از میلاد جمعیت ساکن این درہ از نژاد بسیار و از جمله آنھا نژاد مغولی بودہ است. (تاریخ تمدن ص 50)
بحث ما روی زبان است و هدف از این نوشته اینست که تا مشخص شود مردم هزاره به کدام نسل و نژاد تعلق دارند، از قرار معلومات و منابع موثق که در بالا ذکر شد به این نتیجه میرسیم که مردم هزاره یکی از شاخه های نژاد ترک میباشند بنا وقتی هزاره ها ترک هستند زبان شان به هیجوجه فارسی شده نمیتواند بلکه مانند ریشه های نژادی هزاره ها زبان شان نیز در گذشته های دور ترکی بوده است ، در اثر همنشینی با فارسها ، تاجکها، و ادغام شدن تعداد زیاد از مغول ها و رابطه چند قرنه با هندی ها زمینه بوجود آمدن زبان که گرفته شده از ترکی ، مغولی، فارسی، عربی و سانسکریت است مهیا شد ، حال زبان هزاره ها هزارگی است که از زبان های نامبرده تشکیل شده و شناخت و هویت جداگانه از خود یافته است.

از اینکه نوشته خسته کننده نشود نوشته موجود را خاتمه داده و اگر فرصت یافتم بزودی دنباله همین نوشته را برای تان نشر خواهم کرد.

درین بابت باید تذکر بدھم که باشندگان اصیل سر زمین ھای آسیا زرد پوست و یا ترک مغول ھا می باشند

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

42 دیدگاه
میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

دوستان عزیز که با حوصله مندی این بحث را دنبال مینمایند سلام!
دوستان عزیز یک چیز را میخواهم خدمت تان روشن بنمایم! بحث نژاد و نسل ویا شکل و شمایل چهره بحث جدا گانه یی است! همرای حقیر در زمان تحصیلات درداخل افغانستان و خارج از آن بودند کسانی که چهره شان کاملن هزاره گی بودند اما به زبان اوغانی تسلط کامل داشتند و خود را اوغان به معرفی میگرفتند و از جانب همه گی به عنوان اوغان پذیرفته شده بودند و آنان در داخل هزاره ها کاملن احساس بیگانه بودن را داشتند. حال ممکن اگر ان ها ازمایش د ن ن بدهند، با این همه تعامل نژادی که در افغانستان صورت گرفته است، ممکن از نگاه نژاد هزاره به معرفی گرفته شوند!! هستند تعداد زیادی از هزاره ها که چهره غیر هزاره گی، یعنی« چهره معمول و پذیرفته شده هزاره ها» را دارا میباشند؛ پس تکلیف آنان چه میشود؟! به عنوان مثال من خودم چهره تیپیک هزاره گی دارم! ممکن هر گاه اگر آزمایش دن ن بدهم؛ بگوبند که نواسه هلاکو خان هستم و..! اما این دال بر مغول بودن من نمیشود! بستر فرهنگی من؛ / نه بعنوان تخیل و رمانتیک گونه / " بلکه بعنوان یک حقیقت محض و واقعیت عینی فارسی میباشد" من نمیدانم چرا دوستان مرا به خیال پردازی محکوم میفرمایند؟؟ چیزی را که من مخالف آن میباشم! من هزاره، از آوان کودکی، و از دمی که خواندن و نوشتن را آموختم، حافظ شیرین کلام را همچون زبان مادری خویش به خوانش گرفته، و از گفتار نغض آن لذت بردم! بچه های کوچک ده مان در جلو مسجد با صدای بلند و خوشنوایی حافظ را به خوانش میگرفتند. این روح فرهنگی جامعه من است! این تخیل و رمانتیک گونه نیست! من صدای و فریاد مرگ هویت خویش را به فریاد گرفته ام! یک بار در جنگ های دهه هفتاد در کابل اشتباه کردیم و حال اشتباه سنگین تر از ان را داریم تکرار مینماییم! و من صدای اعتراض پا مال نمودن فرهنگ را به مویه نشسته ام!!آیا تیشه زدن به چنین ریشه افتخار بر انگیز برای من جنایت تاریخی نباید به حساب برود؟؟!

ناظر حسين

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

پاکستان کے رقبے کے اعتبار سے سب سے بڑے صوبے بلوچستان کی اسمبلی کے منتخب رکن اور معروف سیاست دان عبدالرحمان کھیتران کے گھر کے تہ خانے سے زنجیروں میں بندھے سات افراد برآمد ہوئے ہیں۔
عبدالرحمان کھیتران کو دوروز قبل پولیس اہلکاروں پر ان کے محافظوں کے حملے کے الزام میں گرفتار کیا گیا تھا لیکن جب پولیس سے چھینے گئے ہتھیاروں کی تلاش کے لیے ان کے گھر پر چھاپہ مارا گیا تو وہاں تہ خانے میں تین بچے اور چار بالغ افراد زنجیروں میں بندھے پائے گئے۔
کیتھران کے محافظوں نے گذشتہ اتوار کو ایک چیک پوائنٹ پر پولیس اہلکاروں پر حملہ کردیا تھا اور ان کے ہتھیار چھین کر فرار ہوگئے تھے۔صوبہ بلوچستان کے ضلع بارکھان کے پولیس سربراہ عبدالغفور مری کے مطابق اس واقعے کے بعد عبدالرحمان کیتھران ،ان کے بیٹے اور چھے ذاتی محافظوں کو گرفتار کر لیا گیا اور ان کے چنگل سے ان سات افراد کو بازیاب کر لیا گیا ہے۔
مری کا کہنا تھا کہ ان افراد کے ساتھ دوران حراست ناروا سلوک کیا گیا تھا۔پولیس نے رکن اسمبلی کھیتران کے گھر سے اسلحے اور گولہ بارود سے بھرا ایک ٹرک بھی برآمد کیا ہے۔
اس رکن اسمبلی نے دعویٰ کیا ہے کہ انھیں سیاسی محرکات کی بنا پر گرفتار کیا گیا ہے اور ان کے گھر میں پولیس کا داخلہ غیر قانونی تھا۔ان کی اہلیہ بھی سیاست دان ہیں اور وہ مذہبی سیاسی جماعت جمعیت العلماء اسلام کے ٹکٹ پر بلوچستان اسمبلی کی رکن منتخب ہوئی تھیں۔
واضح رہے کہ بلوچستان میں وڈیراشاہی، قبائلی،جاگیرداری اور سرداری نظام کا دور دورہ ہے اور بااثر قبائلی سردار کسی ملکی قانون سے ماوراء اپنے مخالفین کو قید وبند میں ڈالتے رہتے ہیں اور بہت سے قبائلی سرداروں پر اپنی نجی جیلیں قائم کرنے اور انسانی حقوق کی خلاف ورزیوں کے الزامات عاید کیے جاتے رہے ہیں۔

ارمان

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

زبان فارسى و يا درى تنها به يک قوم و ملت ويا ملتها نمى با شد. از هزارها سال پيش زبان پارسى وجود داشت که به آن پارسى باستان - پارسى ميانه و پارسى نو گفته مى شود.
در اروپا در دوران روشنگرى زيادترين آثار شاعران فارسى به زبانهاى انگليسى وآلمانى برگردان شد. توماس هايد انگليسى و کلويکر آلمانى درسال 1700 ميلادى از زبان پارسى و فارسى ودرى نامبردند. آنها زبان "در " door. Tür Porte, Court, Auli, aula نگاريدند . توماس هايد به زبان لاتينى نگاريده بود. زبان لاتينى تا به زمان رفرماسيون "زبان دين , ادبيات و دانش " بود. مارتين لوتر اولين کسى بود که عليه فروش برگه فردوس بهرين ويا انيکه کتاب انجيل بايد به زبان لاتين نوشته وخوانده شود عبادت بايد به لاتين باشد چون خدا لاتينى مى داند. او انجيل را به آلمانى ترجمه کرد . برگ با 95 ماده اش در دروازه کليساى فيتنبرگ چشپ شد. ترجمه انجيل اولين اثر ادبيات آلمانى نو مى باشد.

روم و پاپ قدرت سياسى و مذهبى داشت. وى زير تفتیش عقاید , انکیزیسیون Inquisition) قرار گرفت .

در اثر عمده خود توماس هايد 50 فرهنگ زبان ويا لغت نامه زبان فارسى را نام برد. از همين فرهنگها که فرهنگ سغدى و اسدى توسى از قديمترين و هندوشاه و برهان وجهانگيرى هندى ميانه شان مىباشد. بهتر است خود نگاه کنيد. Thomas HydeVeterum Persarum et Parthorum et Medorum Religionis Historia, London , 17 S. 432-445

http://books.google.de/books?id=PcLW_2q7GwkC&printsec=frontcover&hl=de&source=gbs_ge_summary_r&cad=0#v=onepage&q&f=false
جان ريچارد زون John Richardson) در سال 1777 دکتورى خودرا کمايى کرد :لغت نامه عربى فارسى وانگلسى او همان نوشته دکتورى اش بود. که بر اساس همين فرهنگها استوار مى باشد. گذشته از آن در آلمان فارسى شناسى خدمات زياد نمود . زبانشناسان گفتند که بسيارى از نويسندگان فارسى مانند نظامى و توسى وسغدى وجامى در کتابهاى خود بخش گلسر ويا لغتنامه داشتند.

http://books.google.de/books?id=1O9LAAAAcAAJ&printsec=frontcover&hl=de&source=gbs_ge_summary_r&cad=0#v=onepage&q=afghan&f=false

محسن زردادی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

از نظر من بحث لسان و ملیت وقوم یک بحث علمی و تاریخی است ولذا باید بر پایه و اساس علمی وتاریخی استوار باشد. من شخصاً تا وقتی طرفدار این گفتمان هستم که به ان شکل ورنگ سیاسی داده نشود زیرا وقتیکه هر بحث سیاسی میشود ماهیت علمی ، تاریخی و تحقیقاتی بیطرفانه ی خودرا از دست میدهد . من مشخصاً کسی را متهم نمی کنم ولی هجوم فرهنگی خزنده ودر بعضی موارد جهنده بعضی کشورهای همسایه ما ، همین اکنون برای ملیت هزاره چه در سطح کشور وچه در خارج ازان ، مشکلات مشخصی را بار اورده است. اگر این بحث و پا فشاری بعضی از دوستان روی هدف حمایت از هزاره ها باشد پس باید راهی برگزیده گردد که در قدم اول به هر قیمتی که میشود حیات مردم را از خطر قتل عام وکشتن ها ودار اویختنها و ذبح کردنها نجات داد. حال در صورتیکه تیغ گیوتین طالب بر فرق ما آویزان باشد بحث های فارس و تورک مغول بیشتر به ملیت هزاره صدمه میرساند تا فایده. انسجام نیروها و تشکل فرهنگی و حتا تشکیل سازمان فرهنگی ملیت هزاره که بتواند خدمات مشخص وعملی را برای مردم انجام دهد ، راه بهتر است تا اینگونه بحثها ایکه جزتیشه به پای خود زدن و اب در اسیاب دیگران ریختن چیزی دیگری به بار ندارد..
بدون اینکه قصد اهانت به کسی را داشته باشم ، با نظر اقای صبور هزارگی موافقم.

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

دوستان عزیز سلام!
دوستان عزیز که خلط فرهنگ، هویت و تاریخ را با سیاست اشتباه تجویز میفرمایند؛ باید متوجه باشند، این که : " در راستای زنده بودن یک ملت و جامعه، فرهنگ، تاریخ و جغرافیا، و داشته های وابسته به چنین مقوله ها، پدیده های الزامی و حیاتی به شمار میروند!" زیر ساخت و پلاتفورم ایجاد ملت، دولت؛ و قابلیت های تداوم و پایداری آن بر مبنای ملت استوار بوده، و اساس ساختار و ایجاد ملت، داشته های فرهنگی- تاریخی و جغرافیا یی میباشند! بنده بر مبنای همین اصل، بر اصالت ملت فارس در سرزمین افغانستان امروزی « نه ایران امروزی» تاکید و پا فشاری دارم! امیدوارم تا دوستان هم هویت، هم ریشه، و همدرد تاریخی من این دغدغه های تاریخی مرا جدی پنداشته، و در راستای تعمیم این ایده، همت و تکاپو تاریخی برا بیندازند! برای ایجاد جامعه شعور مند، پی ریزی بنیان شعور مندی سیاسی در نهان و بطن جامعه، از الویت های الزامی بقا و پایداری جوامع به حساب میرود!

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

در ادامه کمنت بالا:
تاریخ و فرهنگ، در تبانی با وقعیت های موجود در بستر تاریخی مردم و جامعه مان، در پرتو از اقتصاد و سیاست و... پوینده، در راستای رفاه و سعادت خلق و جامعه؛ کشور وسرزمین مان باید به حرکت وا داشته شود

سلیم

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

آقای لومانی عزیز ! حالا شدی مرد حسابی! انس گرفتن به یک زبان و فرهنگ چیزی است جداگانه و کاملاً متفاوت و متمایز با خلط و امتزاج ناشد و غیر ممکن هویت های قومی با هم می باشد. در مورد حس و علاقۀ شخصی شما دراین باره، مورد اعتراض و انتقاد کسی نیست و انچه که خود آگاهانه و یا غیر آگاهانه زمینۀ انتقاد به خودرا فراهم می نمائی ناشی می گردد از عدم تحمل نظر دیگران و حساسیت در برابر آن ها! بار بار نوشته ات را خواندم که به جای استفاده از سلاح دلیل و منطق جهت تکذیب گفته های مقاله و کامنت نویسان به حملۀ تند و تیز علیه اقوام ( یعنی افغانه و اتراک و اعراب ) پرداختی. این کاری است غیر قابل پذیرش و دور از عقل و منطق! به تجربه دیده شده که اقوام خصوصاً اقلیت زبان خودرا در جریان زمان از دست داده و می دهند مثال های فراوانی دراین زمینه وجود دارد ولی هویت قومی شان ثابت می ماند. بنابراین از روی زبان نمی تواند. هویت قومی یا " نژادی " گروهی را تعیین و تثبیت کرد.
در مورد آقای که به نام صبور هزارگی تشریف آورده و ممکن است این چندمین نامش باشد، باید گفت که اشتباهی که در سطر اول نوشته خویش مرتکب شده توجه شان را جلب می کنم: « من شخصا نه طرفدار نظریات آقای لومانی هستم و نه طرفدار نظریات مخالفین آقای لومانی می باشم. » کامنت گذار محترم متوجه فرق " نظریه " با " نظر " را نشده است . فکر نمی کنم که نه محترم لومانی و نه هم کسانیکه نوشته و پیام های تحقیر آمیز وی پرداخته اند، در مورد موضوع مورد بحث صاحب " نظریه " یا " نظریات " بوده باشند.
دیگر اینکه، به این گفتۀ وی کاملاً موافقم که ریشۀ قومی باعث سرافرازی و سرافگندگی کسی شده نمی تواند و لی این موضوع با تحقیقات در مورد گذشتۀ تاریخی و یا یافتن ریشۀ قومی فرق می کند. ریشه یابی و یا مطالعه در مورد گذشته به مفهوم کوشش در جهت اثبات برتری نیست. می گویند که تنها آدم های وحشی به گذشتۀ خویش علاقه ندارند.
آقای هزارگی در جائی از پیام خویش نوشته که « مخالفین آقای لومانی با تکیه بر نژاد هزاره ها هویت هزاره ها را تعریف کنند...» اگر تعین تکلیف فکر نشود می خواهم از خودت خواهش کنم که مقالۀ محترم تورانی را از سر مطالعه کنی. نویسندۀ در نوشتۀ خویش، نتایج تحقیقات دانشمندان و محققان را انعکاس داده و در خاتمه نتیجه گیری نموده است. بر عکس، آقای لومانی که اولین پیام گذار است با واکنش تند و تیز خویش به توهین و تحقیر اتراک و افاغنه پرداخته است. نه یک با بلکه بار بار! این همه نشانه و نتیجۀ بی دلیلی و فقدان منطق می باشد. اینجا است که نیت و جانبداری جناب صبوری هزارگی علنی می گردد که وی همفکر آقای لومانی می باشد.
پیام آخر من به آن عده کامنت گذاران خشمگین و احساساتی و مبتلا به تکالیف متنوع کابل پرس? که به خاطر نوشتۀ یک شخص، قوم متعلق اورا توهین و تحقیر می کنند و ازاین طریق لحظۀ تسکین می یابند، بهتر است دیر نشده پیش داکتر روانی رفته به علاج خود بپردازند. به امید سلامتی شان

محسن زردادی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

جهت معلومات بیشتر دوستان ، خصوصاً آنعده که پافشاری بر فارس بودن هزاره می نمایند ، این چند واژه از لسان گفتاری هزاره هارا که عمدتاً شامل بخش اناتومی بدن انسان است در اینجا ذکر میکنم.
1- تولغه - فرق سر تالاق سر تارک
2- قچر- روی ، رخسار ، گونه
3 - قاش- ابرو
4- قباغ - فاصله بین ابرو و پلکها ( در فارسی من معادل این واژه را نمی دانم)
5- کتوک« به تای ثقیل » - گلو
6- کاکورتک _ حنجره
7- شیغیی کاکورتک - برامدگی حنجره
8-جه جی (به فتج جیم و سکون یا)- سینه
9- کوره - شکم ، معده
10- چوچه - آله تناسلی اطفال جنس مذکر
11- غود ( دال ثقیل) - خصیه تخمهای جنس مذکر
12- لنگ به کسر لام- ران
13- توقی به سکون یا وفتخ قاف - از نوک انگشتها تا ارنج
14- الغه - کف دست
15 - شنگگ - ناخن
16- چیمکه - از زانو الی لگن خاصره ...
17-قاری - سورین جاییکه پای با بدن وصل میشود..
18- قولاج- از یک نوک انگشت دست تا نوک انگشت دست دیگر..
19- بوربی _ کوری پای..
20-..
شاید من نیمی از انچه در حقیقت وجو دارد را هم به یاد آورده نتوانسته باشم لذا اگر دوستان ، بتوانند این جدول را تکمیل نمایند خالی از لطف نخواهد بود.
هدف از این مختصر این بود که به نظر من ، تنها در محدوده اناتومی وجود انسان این همه لغات غیر فارسی تصادفی نمی باشند.. ما اگر هر بخش دیگری از زندگی هزاره هارا را در نظر بگیریم عین موضوع تکرار میگردد.

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

دوستان عزیز که در پی برجسته ساختن هویت غیر فارس بودن هزاره ها هستند خوب است مطالب زیر را نیز توجه بفرمایند!
در گویش هزاره گی برای اعضا بدن« اناتومی بدن » چنین نام گذاری ها دارند: به عنوان مثال از طالاق یعنی طولقه ویا به قول دوستان طولغه شروع مینمایم!
موی؛
سر!
پیشنه= پیشانی=تقدیر و...
ابرو = قباغ
مژگان=کیرپک
چشم؛
دماغ = بینی
لب
دهن = دهان؛
زنخ؛
گلو؛
سینه؛
قانقورتک= کاکورتک
دل؛
جگر؛
معده؛
روده؛
شکم؛
شش؛
ناف؛
خایه؛
ک ی ر
ران،
زانو؛
بند پای
پای = پا
پنجه و... این همه مشترکات را دوستان متاسفانه نه میبینند و یا نمیخواهند ببینند، و چند مصطلحات غیر معمول را بر جسته مینمایند! من نمیفهمم که این عزیزان در پی چه هستند؟! در ضمن مصطلحات همانند جی جی ، جو جو و... در مناطق دیگر همانند خراسان و مشهد نیز عمومیت دارد اما نمیتوان گفت که فارسی زبان هاب خراسان نیز ترک و مغل زبان هستند!!

محسن زردادی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

در آخرین کمنتم میخواهم روی یکی دومورد ، به اندازه توانم روشنی بیاندازم:
1- موضوع لسان یک ملت ، با ملتیهای که به آن لسان سخن میگویند نباید خلط گردد. امریکای لاتین ، شمال افریقا ، استرالیا ، نیوزیلاند ، قزاقستان ، قفقاز ، بیلاروس و تعداد زیاد کشورهای دیگری وجود دارند که یا کاملاً و یا قسماً جای زبان مادری شان را زبان قوم و ملت حاکم و مسلط بر سرزمین آنها ، گرفته است. عین موضوع میتواند در مورد هزاره ها نیز صدق داشته باشد.
2- اگر سخن از هجوم مغول وتاتار امیر تیمور گرگانی و اوزبیکهای شیبانی و یا امپراتوری عثمانی در میان باشد پس در انصورت تمام منطقه از اقیانوس آرام تا بحیره مدیترانه و اطریش و ویانا یکسان تحت این سلطه بوده اند . لذا منطقاً زبان و وفرهنگشان نیز باید کما بیش از لسان وفرهنگ مغولها و تورکها تاثیر پذیر می بود. اگر مشخص تر صحبت کنیم ، ایران و افغانستان امروز را در نظر میگیریم. به یقین که ، در زمان حمله چنگیز و یا امیر تیمور گورگانی ، تنها هزاره ها در این سرزمین زندگی نمی کرده اند که از این هجوم ، لسان وفرهنگ هزاره های (فارس) تا این اندازه متاثر شده ونیم زبان و آله موسیقی و رقص وآواز شان همه وهمه غیر فارسی شده اند.. آیا در لسان فارسی تاجیکی چرا این تغییرات نیامده است ویا آنها در آنوقت در این سرزمین زندگی نداشته اند!؟ آیا چرا در زبان فارسی ایران که از شروع ظهور دین اسلام ، قرنها در اشغال اعراب ویا تورکها ومغولها بسر برده است این «مصطلحات» وجود ندارد.
3_ اگر به فرض مثال ، تورکها و یا مغولها بجای آته ، پدر و بجای آبه مادر و بجای آجه مادر کلان و بجای اوقره چشم و بجای قاش ابرو و .... می گفتند . منهم در منشه ی پیدایش این واژه های کلیدی فارسی به زبان تورکی ومغولی به فکر می افتادم وبالنوبه مبداء پیدایش نژادی وقومی آنها را تحت سوال می بردم.
4- به نظر من واژه های غیر فارسی (تورکی و مغولی ) که در گفتار روزمره هزاره ها مورد استعمال دارد ، اصطلاحات معاصر و یا تخنیکی نمی باشند که با وجود داشتن زبان مفصح فارسی ، هزاره ها این کلمات را از تورکی ومغولی وام گرفته باشد و برعکس بقایای همان لسان قبل از فارسی شان است که باوجود هجوم فرهنگی فارسی وتورک ستیزی فارسها ، مقام وموقف خودرا تا حال تا جایی در بین هزاره وگفتار روز مره شان حفظ کرده اند.
5- با تایید از سخنان دوستی بنام بصیر هزارگی ، برای من اصلا گذشته هزاره ها که به کدام قوم وملت منتهی میگردند نه مایه افتخاراست ونه هم مایه شرم است ، ونه هم با فارسها ویا تورکها کدام تبعیض وتعصب دارم.
در سابق می گفتند : هرکی به من شیر دهد میش من است هرکه ندهد شیر بد اندیش من است...
ولی امروز ما را از میش و شیرش تیر فقط همینقدر که گرگ نباشند و مارا دندان نگیرند کفایت میکند.....
اینهم چند تورهِ دیگر سوچه هزارگی برای کسانی که برای آن دق اورده اند..
واژهای هزارگی که معادل ان در لسان فارسی وجود ندارد:

1- قباغ ـ فاصله بین قاش و کیرپک ( ابرو و پلکها)
2- خروشت ـ خاکستری که هنوز کاملاً سرد نشده و دربینش آتش داشه باشد.
3- قوغ- حالت سوخته شده یک مواد که شعله های بلند آتش ازان زبانه نکشد.
4- لوو – ریختن مایع از یک جای بجای دیگر ( مخصوص مایعات )
5- چوغ – تاری که از پشم ساخته شده باشد. ( مخصوص پشم)
6- چپچور ـ ابزار کار که با آن زمین را می کاوند.
7- اور دیمه ـ طنابی که از پشم ساخته شده و اطفال را در گهواره با ان می بندند.
8- چورغه ـ چوب میله ی شکلی است که ، مادرها برای اینکه اطفال شیرخوار در اثنای خواب در گهواره خودرا تر نکنند آنرا طوری میگذارند که یک انجام آن را به بیرون از گهواره رهنمایی کرده و در انجام دیگر آن آله ی تناسلی کودک را جای میدهند. این آله در صورتیکه کودک پسر باشد بیشتر مورد استعمال دارد.
9- چپوش ـ گوسفند ماده که هنوز شیر ندهد وبره نداشته باشد.
10- کویک ـ بره ایکه بین یکسال تا دوسال باشد..
11- بورو ـ به فتح « ر» و سکون« و» دوم ـ گوساله ایکه دوسالش تمام شده باشد.
12- گی یه ـ یکنوع دسته چوبی برای تیشه های ساخت مخصوصی است که بنام «گی یه تیشه» یاد میشود. این دسته از دو شاخه درختی که تحت یک زاویه بهم روییده ووصل باشند ساخته میشود.
13- بالی ، سلسله و جودینه ـ وسایل آرایش زنها استند که از نقره ساخته شده و از سنگهای قیمتی در تزیینات انها استفاده میشود. زنها در زمان عروسی و روزهای خوشی این وسایل می پوشند.. اینها غیر از طوق و گوشواره هستند..
14- چاروغ ـ یک نوع پاپوش است که از پوست گاو ویا بز و گوسفند ساخته و بین آن کاه می اندازند. از این پاپوش قبلاً در مسافرتها در زمستانهای یخ وپر برف استفاده میشده است.
15- چوخال ـ یک آله است که از تال دوری ویا ایرغی و یا الترغینه به شکل مربع ، مستطیل می ساختند و به پایای خود می بستد تا پاها به برف گور نروند. چون فشار مساوی است به وزن تقسیم مساحت ، با این ترتیب مردم با وزن ثابت خود ، مساحت پاها را بیشتر میساختند تا فشار کمتر بالای برف وارد شده و مانع فرورفتن انها در برف گردد.
16- چوبری ـ جریان آهسته مایع در یک سطح. پایان شدن قطره های عرق از سر وروی
17- چیقرا ـ از سوز دل با صدای بلند گریه کردن.
18- تغتوغلا به تای ثقیل ـ وقتیکه چوب را به چوب میزنند. یا ظرفی را به ظرفی و ..که صدای نامنظم و نا هنجار تولید شود. در این اواخر برای صدای آتش کردن از تفنگ و دیگر آلات جنگی هم استفاده میشود.
19- قوتقل ـ خوب دوندل کردن یعنی خیلی پالیدن. به سرحدی که اشیا را از جایش بیجا نمایند..
20- جیلیمبور ـ آدم لاغروکمجان ، کمحرکت ، کمخور و کم جرئت در یک کلمه. کسی که از دستش کاری بر نیاید..
21- جوغول ـ جای به جای لگد مال کردن یک چیزی .. راه رفتن بالای چیزی به هدف خورد کردن آن و تلویحاً به فعالیت کسانی گفته میشود که حرکت دینامیکی نداشته باشد.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 42 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس