رفتن به محتوای اصلی
مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

پیش ازین که در مورد زبان ھزارگی ابراز نظر نمایم،لازم می بینم که اول باید پیشینه تاریخی ملت ھزارہ در نظر گرفته شود، زیرا زبان و نژاد باھم پیوند نا گسستنی دارد که یکی را بدون دیگر نمی توان مورد بررسی قرار داد.
دانشمندان و محققانی که در مورد ھزارہ ھا تحقیق نمودہ اند ھمه اتفاق نظر دارند که ھزارہ ھا از نژاد ترک و مغول ھستند. پروفیسور شرافت عباس یکی از پزوھشگران شبھه قارہ ھند، نسبت به قوم ھزارہ چنین نظر دارد:
به رغم اختلاف نظر ھای که در مورد پیشینه تاریخ و منشاء نژادی ھزارہ ھا وجود دارد ، ھمه محققان و دانشمندان بر این باور ھستند که مردم ھزارہ از نژاد زرد می باشند و بدین ترتیب زنجیرہ نژادی آنان مستقیم و یا غیر مستقیم به مغول ھا منتھی می شود و شاید بدین ملاحضه می باشد که نویسندہ مقدمه تاریخ رشیدی ۔ ن۔ الیاس ھزارہ ھا را نظر به سیمای مغولی شان مغول ھای ناب خارج از مغولستان می خواند ۔ چنانکه ممکن است ھمین سیمای مغولی موجب گردیدہ باشد تا حد اکثر مناطق پاکستان مردم ھزارہ را به گلگت و یا بلتستان مرتبط بپندارند ۔ زیرا ساکنان این مناطق نیز قیافه مغولی دارند ۔ (طلوع فکر شمارہ دھم)
دکتر سید عسکر موسوی در مورد ترک و مغول بودن ھزارہ ھا چنین ابراز نظر می نماید:
ھزارہ ھا یکی از قدیمی ترین ساکنان منطقه و آمیزہ از نژاد ھا و گروہ ھای مختلف ھستند، که لشکریان چنگیز خان و امیر تیمور فقط بخشی از آنھا ھستند و نسبتا جدید به شمار می آیند۔ ساختار قبیله ای و زبانی ھزارہ ھا تا حدی ‍زیادی از ھمه این مردمان گوناگون تاثیر پذیرفته است. نیاکان ھزارہ ھا به ساکنان ترک آسیای مرکزی و شرقی که پیش 2300 سال پیش از شمال وجنوب ھندوکش به نواحی موسوم به ھزارستان کنونی مھاجرت کردہ بودند باز می گردد . آنان از جنوب آمدہ بودند تا آیین بودایی را گسترش دھند و در مسیر شان تا شمال ھند را فتح کردند۔ راھبان بودایی که بودیسم را به ارمغان آوردند. آن چنان که از اشیاء دست ساز پیدا شدہ در درہ بامیان می توان دریافت. احتمالا از نپال تبت و جنوب چین آمدہ بودند. زبان ترکی با لھجه ھا و گویش ھای فراوان آن از سالھای قبل از میلاد به طور وسیع در بامیان صحبت می شدہ است۔( ھزارہ ھای افغانستان ص 73 )
در افغانستان کنونی دین بودایی در دوران سلطنت کوشانیان گسترش یافت. درین مورد جواھر لال نھرو می نویسد:
در قرن اول پیش از میلاد مسیح کوشان ھا یک دولت بزرگ در نواحی مرزی تشکیل دادند و این دولت به تدریج به یک امپراتوری پھناور مبدل گشت این امپراتوری تقریبا 300 سال دوام یافت. امپراتوری کوشان از جھات مختلف جالب توجه است.این دولت یک دولت بودایی بود و یکی از امپراتورانی آن به نام کانیشکا از جمله ھواداران جدی و پر حرارت آیین بودا و "دھارما " بود.در نزدیک ھای پشاور که پایتخت آنھا بود شھر تاکشاشیلا (تاکسیلا) قرار داشت که طول سالیان دراز یکی از مراکز عمدہ فرھنگ بودايی به شمار می رفت. کوشان ھا اصلا از نژاد مغولی بودند۔ ( نگاھی به تاریخ جھان ص 177 )
درینجا باید تذکر بدھم که محققانی که مردم ھزارہ و یا کوشانی ھا را مورد تحقیق و بررسی قراد دادہ اند آنھا فقط مجسمه ھای بودا در بامیان را در نظر گرفته اند، در حالیکه شھر تاکسیلا در نزدیکی شھر راولپندی پاکستان ، بقول نھرو یکی از مراکز عمدہ بودایی ھا به حساب می آمد. ھمین گونه در منطقه "سوات ایالت خیبر پختون خواہ پاکستان نیز مجسمه ھای بودا ھرجا به چشم می خورد که حکایت از دور کوشانی ھا دارد.
جلال اوحدی در مورد پیشینه تاریخی مردم ھ‍زارہ می نویسد:
مطالعه تاریخی نشان می دھد مردمی که امروز بنام ھزارہ خواندہ می شوند اکثریت آنان در گذشته ھای تاریخی بنام ھزارہ نبودہ بلکه بنام ھای "دای" و یفتلی و در مقطع ھای از تاریخ بنام " زابلی" "ترک" "ترک خلج ، غوری و غرجستانی خواندہ می شدہ اند و قبایل دای ھا از جمله قبایل ساکه ھا می باشند و از مغول نژادان به شمار می آیند
یا، از ترکیب دای ھا ، کوشانی ھا ھپتالی ھا، ترک ھا، مغول ھا و غیرہ امروز ملتی به وجود آمدہ است که بلا استثنا ھمه بنام ھزارہ مسما گردیدہ و ھزارہ خواندہ می شوند ۔
(ترکیب قبایلی در ساختار ملی ملت ھزارہ ص 97 ۔ 98)
محمد تقی خاوری یکی از نویسندگان ھزارہ در ایران در مورد فرق ترک و مغول به نقل قول از رشید الدین فضل الله می نویسد:
رشید الدین فضل الله با این نظریه بسیاری از زاویای تاریک قضیه را روشن نمود که ترک و مغول به لحاظ ریشه ھای قومی یکی بودہ اند و اگر تفاوتی به وجود آمدہ ، از این روی است که زبان شان با یگدیگر متفاوت بودہ است.( مردم ھزارہ و خراسان بزرگ ص 55 )
پژوھشگران غربی که از طریق آزمایشات ژنتیکی و ساخت جسمی ھزارہ ھا را مورد تحقیق قرار دادہ اند ، آنھا نیز بر ترک و مغول بودن ھزارہ مھر تصدیق ثبت کردہ اند.از آن جمله تیم "ژنتیک ساینس" بریتانیا بعد از آزمایش ژنتیکی ھزارہ ھا را مغول تبار قرار دادہ اند که نتیجه آن آزمایش بصورت کتاب در دانشگاہ کویته بلوچستان موجود است.
درین بابت یکی از محققانی ھزارہ عباس دلجو می نگارد:
امروز علم جمجمه شناسی در جھت تشخیص وابستگی ھای نژادی انسانھا ، کمک بسیاری به باستان شناسان و تاریخ نویسان کردہ است ، چون جمجمه انسان تنھا بخشی او اسکلت انسان است که باستان شناسان با مطالعه ریخت شناسی جمجمه ھا ، وابستگی ھای نژادی تشخیص می دھند . از طریق بررسی جمجمه ی ھزارہ ھا با استفادہ از علم جمجمه شناسی، نیز ثابت گردیدہ که آنان ترک تبار می باشند.
آقای پروفیسور لویی دوپری باستان شناس مشھور امریکایی روی جمجمه ھای مردمان ساکن در افغانستان تحقیق کردہ استت. ایشان بر اساس شکل و ساخت سر و بینی و قامت و جمجمه انسان ھای افغانستانی ، سه سنخ نژادی را درین کشور مشخص کردہ و ھزارہ ھا را سنخ ترک تباران آوردہ است. باشندگان موجود در افغانستان امروزی را با نظر داشت جمجمه ھای انسان ھای ساکن در آن دیار و ضوابط انسان شناسی موجود به سه گروہ تقسیم می کنند. نخست نژاد قفقا‍زی که شامل اقوام تاجیک، پشتون، بلوچ، و نورستانی می شوند. دوم مردم ترک نژاد که کلا اقوام ھزارہ، ایماق، ترکان، ازبیک و قرقی‍ز را در بر می گیرد و سوم نژاد کوچکی است بنام براھوی که می گویند در اصل دراویدی ھای ھندی بودہ و گویا از ھندوستان به نقاط جنوب مرزی بین افغانستان و پشتونستان و پاکستان مھاجرت کردہ اند.
از سوی دیگر ، از طریق آزمایشات ژنتیکی نیز مسله ی قرابت ژنتیکی ھزارہ ھا با ترک تباران به اثبات رسیدہ است. ھمه بر این امر نیک آگاھیم که او طریق علم ژنتیک است که امروز دانشمندان علوم زیستی به تشابه یا عدم تشابه دو موجود نسبت به یگدیگر پی می برند. زیرا ژنتیک یا علم وراثت اساس شباھت ھا و تفاوت ھا را توضیح دادہ و توسط این علم ، خصوصیات یا صفاتی که از والدین به فرزندان به ارث رسیدہ است ، مشخص می شود. نا گفته نماند که امروو بیشتر از 98 در صد آزمایش ھای ژنتیک صحیح بودہ و احتمال اشتباہ در این آزمایش ھا بسیار کم است. بر ھمین لحاظ امروز" تفاوت ھای ژنتیکی انسان ھا" علم ژنتیک به خوبی کشف کردہ و در مجله معتبر "ساینس" آن به عنوان بزرگ ترین دستاورد علمی سال 2007 معرفی کردہ است.به ھمین دلیل اگر درین کتاب بحث نژاد و تقسیم بندی نژادی ھزارہ ھا مطرح شدہ است نه تنھا استوار بر تفاوت ھای شکلی و ضو تیپ و جمجمه که استوار بر تفاوت ھای ژنتیکی نیز می باشد. آزمایشات ژنتیکی در مجله علمی "پلوس ون" به وضاحت به اثبات رسیدہ است. (تاریخ باستانی ھزارہ ھا ص 270)
در مورد ھزارہ ھا شواھد دیگری نیز وجود دار که دال بر ترک تبار بودن آنھاست. طوطی ھند امیر خسرودھلوی که متعلق به قبیله ی لاچین ھزارہ می باشد در یکی از اشعارش چنین می سراید:
ترک ھندوستانیم من ھندوی گویم چو آب
شکر مصری ندارم کز عرب گویم سخن
در شمال مغربی پاکستان مردمانی ھستند که بنام ھزارہ یاد می شوند. مناطق آنھا از پشت سر دریای سند گرفته تا حدود کشمیر، چترال، دامن ھای کوہ ھای ھمالیا و مناطق کاغان و گلگیت گستردہ است. شیر محمد خان کمشنر (ولسوال) سابق ولسوالی ھزارہ که تاریخ این ھزارہ ھا را نوشته است، آنھا را از قبیله قارلوق ھزارہ می داند. مارکو پولو سیاح غربی در سفر نامه اش آنھا را ھزارہ ھای نکودری خواندہ و نوشته است. زبان این ھزارہ ھای پاکستانی بنام ھندکو یاد می شود که ترکیبی از زبان ھای پشتو و پنجابی است.
علاوہ بر این پژوھشگران روسی ، غربی و پاکستانی از جمله پروفیسوردکتور سیمی نغمانه طاھر،احمد رشید، تیمور خانوف، خانیکوف، الفنستن برنس۔و۔گ۔ ومبری ، بلیو بار تولد، پتروشفکی، بیکن و برمودین ھزارہ ھا را از تبار ترک و مغول می دانند. نیز پژوھشگران دیگری ھزارہ از قبیل حسن فولادی، خدای نظر قنبری، اسحاق محمدی حسین علی یزدانی، حیدرعلی جاغوری، شاہ ولی شفایی، حسن رضا چنگیزی و دیگران ھزارہ ھا را از تبار ترک و مغول می دانند.
اما درین میان یکی از محققان ھزارہ در ایران، شوکت علی محمدی شاری می باشد که ملت ھزارہ را از نژاد آریایی می خواند.آقای شاری می نویسد:
ھمه سر زمین ھزارہ ھا شناسنامه باستانی دارد با توجه به این که این سرزمین ھا متعلق به آریان ھای تاریخی بودہ ، ناگزیر یکی از دو گ‍زینه را باید انتخاب کنیم ، یا ھزارہ ھا را آریانی و بومی بدانیم یا مھاجر. ھمه ای شواھد از دیرینگی حضور انسان ھزارہ در این جعرافیا حکایت دارد، پس ھزارہ ھا باید ھمان انسان آریان یا ایران کھن باشند.
شاری افزودہ است: فرھنگ، آداب و رسوم ، در یک فصل بیش از شست مورد آداب و رسوم کنونی ھزارہ ھا را ، که از تولد تا مرگ را شامل می شود ، با تطبیق با ریگ دا ، اوستا و به ویژہ وندیداد بررسی کردہ ام ، آداب و رسوم امروز ھزارہ ھا با آداب و رسوم آریان ھا ھمخوانی شگفت انگیزی دارد. رسم و رواج ملی ھزارہ ھا ھمخوانی کامل با توضیح المسایل دینی زرتشتی (وندیداد ) و ادیان پیشین آریانا دارد.(در اوستایی در صدف لھجه ی ھزارگی ص67۔68 )
از گفته ھای شاری چنین استنباط می گردد بخاطریکه آریایی ھا بومی ترین مردمان ساکن در ایران و یا افغانستان کنونی ھستند، بنا برین ھزارہ ھا باید خود را آریایی قلمداد کنند و زبان شان را دنباله ی ادبیات اوستایی؛ تا بومی ثابت شوند. در حالیکه شکل و شباھت، ساخت جسمی و اجزای ترکیبی زبان ھزارہ ھا را کاملن نا دیدہ گرفته است.
آقای شاری بخاطر این حامل این نظریه گردیدہ است که مطالعات تاریخی شان تا حد ایران محدود ماندہ است و فقط با ادبیات اوستایی و شاھنامه ھای افسانه ی سرو کار دارد، فکر می کند که منابع ھمه علوم و سرچشمه ی تمدن بشری و زبان ھا کتابھای اوستا و شاھنامه ھاست و بس--------!
اگر از زیر تأثیرات افکار ایرانی خود را بیرون بکشیم و آزادانه باندیشیم خوب تر درک کردہ می توانیم که رسوم و فرھنگ مذھبی روی ھمرفته در بین ھمه اقوام یکسان است. به عنوان مثال مسیحیان پاکستانی مانند مسیحیان غربی نه فقط نام ھای انگلیسی دارند بلکه در بیشترین موارد از رسوم و فرھنگ آنان پیروی نیز می کنند. ھمین گونه اقلیت ھندو در پاکستان در مختلف ابعاد زندگی از ھندو ھای ھندوستان پیروی می کنند.رسوم مسلمانان جھان نیز با عرب ھا ھمخوانی پیدا کردہ است اما این دال بر این نیست که ھمه مسلمانان جھان باھم نسبت قومی دارند.
اقامت ‍زیادی شاری در ایران باعث شدہ است که او آریایی ھا را تاریخی ترین مردم دنیا بخواند و دیگران را مھاجر، اما حقیقت تاریخی بر عکس این نظر است .در کتاب تاریخ صنف دھم افغانستان نوشته شدہ است:
قدیمی ترین مدنیت آریایی در افغانستان بنام ویدی یاد می گردد. کلمه ویدی از وید گرفته شدہ که مفھوم علم و دانش را افادہ می کند. این مدنیت ا‌‌ز چھار کتاب بدست آمدہ است. آغاز سرودہ ھای این کتاب به 2000 سال قبل میلاد می رسد.
حوالی ھزار سال قبل ا‍ز میلاد مدنیت اوستایی در بلخ یا بخدی قدیم پی ریزی شد. این مدنیت بخاطری بنام اوستایی یاد می گردد که معلومات زیادی در خصوص مدنیت اوستایی در کتاب مذھبی که اوستا نام دارد و بدست مورخین رسیدہ است، وجود داشت.
مدنیت اوستا قدامت تاریخی اش به 3000 سال می رسد. اما اگر قدامت تاریخی ترکان و مغولان را در نظر آریم به این نتیجه می رسیم که این مردمان اصیل آسیایی، قدامت تاریخی شان به 7000 سال می رسد. دانشمند پاکستانی سبط حسن در مورد پیشینه تاریخی مغول ھا در ھراپا (کرانه دریای سند که تاریخ 7000 ساله دارد) می نویسد :جمجمه ھای که از ھراپا یافت شدہ، از مغول ھا و دراویدی ھا می باشد.( پاکستان میں تھذیب کا ارتقا ص 70 )
ھنری لوکاس می نویسد: دست ساخته ھای که از ھاراپا و موھانجودارو بدست آمدہ ، نشان می دھد که ا‌ز حوالی ھزارہ سوم پیش از میلاد جمعیت ساکن این درہ از نژاد بسیار و از جمله آنھا نژاد مغولی بودہ است. (تاریخ تمدن ص 50)
بحث ما روی زبان است و هدف از این نوشته اینست که تا مشخص شود مردم هزاره به کدام نسل و نژاد تعلق دارند، از قرار معلومات و منابع موثق که در بالا ذکر شد به این نتیجه میرسیم که مردم هزاره یکی از شاخه های نژاد ترک میباشند بنا وقتی هزاره ها ترک هستند زبان شان به هیجوجه فارسی شده نمیتواند بلکه مانند ریشه های نژادی هزاره ها زبان شان نیز در گذشته های دور ترکی بوده است ، در اثر همنشینی با فارسها ، تاجکها، و ادغام شدن تعداد زیاد از مغول ها و رابطه چند قرنه با هندی ها زمینه بوجود آمدن زبان که گرفته شده از ترکی ، مغولی، فارسی، عربی و سانسکریت است مهیا شد ، حال زبان هزاره ها هزارگی است که از زبان های نامبرده تشکیل شده و شناخت و هویت جداگانه از خود یافته است.

از اینکه نوشته خسته کننده نشود نوشته موجود را خاتمه داده و اگر فرصت یافتم بزودی دنباله همین نوشته را برای تان نشر خواهم کرد.

درین بابت باید تذکر بدھم که باشندگان اصیل سر زمین ھای آسیا زرد پوست و یا ترک مغول ھا می باشند

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

42 دیدگاه
براتعلی فرهید

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

با سلام فراوان
منشاء هزاره ها

تیوری های زیادی راجع به منشاء هزاره ها نوشته اند که هیچ کدام شان مبنای علمی ندارد

1 تیوری بازماندگانه چنگیز

این تیوری از چند نگاه قابل تردید است

فرض کنیم این تیوری صحیح باشد ونیز فرض کنیم که چنگیز مثلا 20 هزار از سربازان خود را در هزاره جات مستقر کرد.
فرض کنید تاجیک های آنزمان یک میلیون بودند.
20 هزارـــــ1 میلیون
بعد از مدتی نفوس هرکدام دوچند میشود.
40 هزار ــــ 2 میلیون
80 هزار ــــ 4 میلیون
160 هزار ــــ 8 میلیون
320 هزار ــــ 16 میلیون
حال نفوس تاجیک ها ی افغانستان به 16 میلیون نمیرسد. نفوس هزاره ها با 54 نماینده در شورای ملی از 248 نماینده کل افغانستان، لا اقل 21 در صد نفوس افغانستان را تشکیل میدهد.
از طرف دیگر تکثیر نسل از هم خوابی مرد وزن بوجود می آید. در حالی که عساکر چنگیز عموما متشل ازمرد ها بودند، چطور امکان دارد سربازان چنگیز بدون زن های خودی با داشتن همان چهره تکثیر نسل کنند؟.
چنگیز چه مجبوریت داشت که عساکر خود را در این منطقه کم آب و علف مستقر سازد.
با دلایل فوق نتیجه گرفته میشود که تیوری باز ماندگان چنگیز فاقد دلیل است.

نظریه تورکتباری

نظریه تورکتباری مانند یهودی بودن پشتون ها که به تازگی از طرف بعضی ها به میان آمده فاقد اعتبار است. زبان تورکی و عبری در هردو ریشه ندارند.
زبان هزاره ها و پشتون هارا جزء زبان هندو ایران حساب کرده است که با زبان فارسی ریشه مشترک دارد.
هیچ قوم ویا ملتی زبان خود را از دست نداده است مگر این که در بین قوم و اقوام دیگر منحل شده باشد. هزارها منحل نشده اند از این رو زبان خود را هم از دست نداده اند . چطور امکان دارد نورستانی ها که به مراتب تعداد شان کمتر از هزاره ها هستند زبان خود را حفظ کرده و هزاره ها نکرده اند؟ . اگر چنین واقعه رخداده باشد باید عرض کرد که هزاره یگانه قومی است که زبان خود را از دست داده است . هیچ قومی را سراغ نداریم که زبان خود را ازدست داده باشد.
هزاره دربین تاجیکها زندگی میکردند ومیکنند، پس زبان فارسی را تاجیک ها یاد شان داه است. مگر زبان تورکی آن زبان کم اهمتی است که میشود به سادگی به دور انداخته شود، در حالی که هزارها نه تنها دربین تاجیک ها زندگی میکردند و میکنند بلکه تورک ها هم درکنار شان بوده است
بودن تعداد لغت های تورکی و مغلی در زبان هزارگی به دلیل اقامت نسبتا طولانی شان در بین اقوام مغل و تورک میباشد که در سفر طولانی شان رخ داده است.
به احتمال قوی بخشی از سیتی ها در زمان های قدیم در حوضه تاریم چین سکونت اختیار ودر آن جا با چینی ها به دادوستد پرداختند. در آن جا از خود پادشاهی داشتند و مستقلانه با دولت آن زمان چین دادو ستد میکردند. هزاره ها (یوزی) نسبت مهارت شان در استخراخ معادن عمدتا در سنگ رخام ( یاده) باچینی ها تجارت میکردند
منابع چینی بطور متفق القول گواهی داده اند که زبان یوزی ( نیاکان هزاره) زبان تخاری بود.
در هیچ منبع وجود ندارد که زبان هزاره ها مغلی و یا تورکی باشد .
میگوید که کلمه آته هزارگی از اتای تورکی گرفته شده که معنی بابا را میدهد.
تورک ها پدر خود را معمولا بابا خطاب میکنند، حرفی که هر فارسی زبان نیز میگوید. کلمه اتا به عنوان لقب استعمال میشود.
این هزاره نام پدر به اصطلاح تورکی خود( اتا) را از یاد نبرده اما گویا نام مادر تورکی خودرا به کلی فراموش کرده است، چون هیچ تورکی به مادر خود آبه خطاب نمیکند
به تازگی معلوم شده است که سکه های شاهان کوشانی به زبان هزارگی به رسم الخط یونانی نوشته شده است.
قببلا تصور میرفت که شاهان کوشانی گویا نوشته یونانی را نادرست نوشته اند، چون با بررسی نوشته در سکه کوشان دیده بودند که کمله شاهنشاه را شاهنشو، بودارا بودو ومیترا را میترو ... نوشته اند
حالا معلوم شده که آن ها نام های هندی و فارسی را به زبان هزارگی نوشته اند
نهادهای هندی نشان داده شده در سکه ها عبارتند از:

Βοδδο (بودو، بودا)
Μετραγο Βοδδο (متراگو بودو، بودای میتریا)
Mαασηνo (ماسنو، ماحسنا)
Σκανδo koμαρo (اسکندو کومارو، اسنکدا کومارا)
þακαμανο Βοδδο ( شکمانو بودو، شکیا مانی بودا)

نهادهای ایرانی به تصویر کشیده شده در سکه هاعبارتند از:
Αρδοχþο (اردکشو ، اشی ونغوهی )
Aþαειχþo ( آشا ویکشو، آشا واهشته)
Αθþο (اتشو ، اتار)
Φαρρο (فرو، خوارنه )
Λροοασπο (ارائوسپو، دراسپه)
Μαναοβαγο (مناوبگو ،وحو مناح)
Μαο ( مو ، مه)
Μιθρο (میترو، میترا)
Μοζδοοανο ( مزدوانو، مزدا وانه "مزدای فاتح")
Οαδο ( اودو، وتا )
Oαxþo (اوکشو، آکسس) دریای آمو
Ooρoμoζδο ( اورامزدو، اهورا مزدا)
Τιερο ( تیرو، تیر)

نوشته ها در سکه بطور واضح معلوم است که به رسم الخط یونانی به زبان هزارگی نوشته شده است، وگرنه شاه پشتون ویا تاجیک بودارا بودو و یا میترا را میترو نوشته نکرده است. اگر شاهان کوشان هزاره نه بلکه پشتون و یا تاجیک بودند، چرا مجسمه های کوشانی چهره هزارگی دارد. پس این طور میشود تعبیر کرد که شاه پشتون ویا تاجیک هزاره را بعنوان مدل بکار برده بود.
این مجسمه ها اشخاص عادی نبودند، بزرگان روهاتی بودند که از آن مچسمه های میساختند . این خود نشان میدهد که بزرگان مذهب بودایی و نیز زردشتی در زمان کوشان هزاره بودند.

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

دوستان عزیز باز دید کننده، که با حوصله مند ی و تامل این کامنت ها را مرور مینمایید، عرض سلام و ارادت خدمت تک- تک شما عزیزان پیشکش مینمایم!
دوستان!
زبان فارسی؛ نوای دل انگیز، جانبخش، و روح افزای " لالایی مادر " من است! سر آغاز حیات من؛ در دامن مادر، و در پرتو از مهر و محبت مادرانه وی؛ و شیر از پستان وی؛- و ترنم لالایی مادرانه وی، جاری به زبان شیرین پارسی؛ همچون حیات جاودان در تاروپود هستی من تنیده، و از شهد شکر شکن ناب فارسی، سیراب م نموده است!!! فرهنگ و گویش فارسی، بستر رشد و بالنده گی من بوده، و از این گستره دانش پرور و تاریخ ساز، به خود باوری نایل گردیده ام و..!.لذا؛ به همان گونه که یک افغان، یا یک ازبک، یک ترکمن و هر انسان دیگر حق دارد به زبان مادری خویش فخر و مباهات بنمایند، این حق مسلم من هزاره پارسی گو نیز میباشد....! در این مقطع حساس از تاریخ مان، که من ان را مقطع خصی شدن ها نام میگذارم؛ هزاره ها همچون یتیم ی حقیر و چموش، صورت خود، خودی، و بیگانه ها را گاه- گاه به خراش میگیرند! و هر گاه در پیامد از این به خراش گرفتن ها، چه سخت و جبران ناشدنی خسران و تاون تاریخی پس میدهند! به مرگ هم دست همدیگر را میفشارند، و بر جنازه خویش و خودی، رقص جنون آمیزی از شادی بر پا میدارند! و پیامد چنین عمل کردها؛- تداوم حاکمیت سه صد ساله استبدادی ترین ها در این سرزمین بوده است! برای عبور از این مرحله از خفت و زبونی تاریخی، برای نسل حاضر کوچک ترین درس رهایی بخش تاریخی، این همان ایجاد حاکمیت غوری ها در این سرزمین میباشد! صفاریان، طاهریان و.. بماند به جایش...

حمید

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

قرنها است که ملیت هزاره در ساحه جغرافیایی گاهی بنام خراسان وامروز هم بنام افغانستان زندگی دارد. امروز از برکت قربانی دادن های هزاره های کوییته پاکستان وفعالین هزاره های استرالیا ، هزاره های کانادا ، هزاره های ناروی ، هزاره های دنمارک و هزاره های انگلستان ، این نام «هزاره» درتمام جهان مشهور ودر بیشتری از کشورهای دنیا این اقلیت اتنیکی بنام «هزاره» به رسمیت شناخته شده اند. جای تعجب اینجاست که ، دراثناییکه تازه تازه هویت نیم بند ملیت هزاره در حال نضج گرفتن است یک تعدادی از هزاره ها که خودرا دلسوز این قوم قلمداد میکنند ناله وقاله سر داده وتیوری فارس بودن هزاره هارا مطرح می نمایند. زیاد جای تعجب هم نیست . زیرا بعد از موفقیت هزاره ها در عرصه بین المللی « دوستان » داخلی و خارجی ملیت هزاره به تشویش افتاده اند که مبادا این قوم بتواند در کشورافغانستان به عنوان یک اتنیک مستقل عرض اندام نموده و ساحه رقابت سیاسی برای قدرت را برای این دوستان تنگتر بسازند. این دوستان همانگونه که هزاره هارا برای قرنهای طولانی بنام بقایای لشکریان چنگیز، موشخور ، قلفک چپات ، پشک چاپ و ... یاد کرده و با پشتونها در جنگ ومقابله انداخته بودند ، امروز با شکست این طرح چنگیزی بودن هزاره ها در صدد توطیه ی جدید و طرح تیوری توطیه جدید و عملی کردن آن توسط خود هزاره ها برامده اند. این تیوری بر اساس زبان فارسی که بخشی از زبان هزاره هارا تشکیل میدهد طرحریزی گردیده است که میخواهد هزاره ها را از هویت هزارگی شان عاری سازد. تیوری فارس بودن هزاره ها ، قرنهای دیگر ضرورت دارد تاهزاره ها باهم در جنگ سرد وگرم با همدیگر اثبات و رد این ادعارا ثابت نمایند ولذا دوستان تاجیک هزاره تا این مدت بتوانند با خاطر ارام هزاره سواری نمایند.

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

حمید عزیز؛ جان برادر!
مطمئنم که در جای گرمی نشسته و از غندی « تپه و بلندای خیر» دارید تئوری و خیال میبافید! برادر عزیز؛ ساختار سیاسی، جغرافیایی و زمانی مردم هزاره را به دقت مطالعه بفرمایید! لابد خواهی گفت که ما هزاره ها با افاغنه هم مرز هستیم و باید با افغان ها بسازیم و... عزیز برادر ما سه صد سال را با افغان ها ساخته ایم و چیزی جز تباهی و عقب گرد و اشغال تدریجی خانه و ماوا مان نصیب مان نشده است! لابد خواهی گفت که ما با تاجیک ها نیز دست به یخن بوده ایم! برادر گاه و در خیلی موارد در محیط عصبیت ها هزاره ها با خود نیز جنگیده اند و چه سخت هم جنگیده اند! هویت هزاره و تاجیک از هم تفکیک ناپذیر میباشد! میخواهم از شما عزیز سوال بنمایم: « مفاخرحوزه تمدنی زبان فارسی مربوط به کیها بوده اند؟ رودکی هزاره بود یا تاجیک،ناصر خسرو، بیهقی، سنایی، ابن سینا، خوارزمی، فارابی، و... کیها بوده اند؟! هزاره و یا تاجیک؟! اگر همه این ها را جناب شما از من هزاره میگیرید به جای آنان چه چیزی را به من میدهید؟! بدون چنین مفاخری که من حتی نشیمنگاه ام نیز عریان میگردد! مفاخرتاریخی در ساختار ملت سازی خیلی ها مهم میباشد! همان گونه که یک نفر افغان از اشعار خوشحال خان ختک به وجد میاید و هویت و افتخارات خویش را در ان میبیند، من هزاره نیز با خواندن شهنامه جنین حسی را به من دست میدهد! من مطمئن هستم بخش عمده از عزیزان هزاره که بیش جندین دهه در کشور های خارج تشریف داشته اند، آنان از مفاخر زبان و فرهنگ فارسی دور افتاده،و باعظمت و بزرگی این تمدن کم و بیش بیگانه گردیده ،و نسبت به ان کم لطفی و جفا روا میدارند... جناب حمید عزیز! برادر؛ خلا فرهنگی فاجعه ثقیل و جبران ناشدنی تر ازنسل کشی عمومی میباشد! جناب شما اگر صادقانه برای ملت و جامعه هزاره دل میسوزانید، در صورت ترک شدن و یا مغل شدن هزاره ها، خلا وحشناک فرهنگی را با چه چیزی میخواهید پر مینمایید ها؟! لطفن جواب ارایه بفرمایید! شاید بگویید از کشور ترکیه، ازبکستان و مغولستان معلم و...برای مان سفارش میدهیم! آیا به واقعیت ها چنین امری ممکن هست! و اگر میگویید ما زبان خود هزاره ها را تعمیم میدهیم! اول شما لهجه هزاره گی را تعمیم خواهید داد!بهسودی، ناهوری، مالستانی، دایزنگی و.. دوم این نیز بدور از واقعیت ها اجتماعی میباشد. و سوما نیازی به چنین امری نیست ما خیلی مشکلات دیگری داریم که باید به رفع پانان بکوشیم و...! حمید جان! ما در گذر تاریخ بیش از حد رنج دیده ایم! اب در آسیاب استبداد نریزید! به لحاظ خدا اگر جناب شما هزاره تشریف دارید! اگر جناب چمبور الی هستید که بحث جدا گانه یی است..امید آزده و دلگیر نشوید!

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

در ضمن حمید جان شما ها که به هزاره ها هویت مستقل نه میبخشید! گاه این جامعه یتیم را به مغل وصل مینمایید و گاه هم به اتراک پینه مینمایید!چیزی که با وقعیت های « فرهنگی » این مردم اصلن سر سازش ندارد!!

محمد

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

آقای برات علی فرهید . استدلال تو د ر باره تورک تبار و زبان تورکی درست نیست چون کامنت تو ازروی عقده یا جهالت یا بی علمی یا نادانی است ، من خلص مینویسم
د ر زبان تورکی ( اتا ) یا ( آته ) برای پد ر استعمال میگرد د . آنه یا آیه به ماد ر گفته میشود
د ر تاریخ اسلام پس از اعراب ، بیش از یکهزارسال مغل ها تورک ها زبا ن تورکی به ایران امروز حکومت کردند تا زمان رضا شاه هتلری ، تو زبان تورکی را بی اهمیت
میدانی ؟؟؟

حمید

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

جناب انجنیر صاحب فرهید!
– کشورهای مانند برزیل و ارجنتاین ومکسیک و... در امریکای جنوبی و کشورهای مانند سودان وسومالی و حبش و مراکش و و.... ده ها کشور دیگر امریکای لاتین وافریقایی در بین کدام پورتگالی ها و هسپانوی ها و اعراب منحل شده اند که زبان شان پورتگالی، هسپانوی وعربی شده است.؟؟؟
- اینهمه وآژه های تورکی ومغولی که فوقاً بعضی از دوستان یاد آوری کرده اند به نظر شما ، چرا تنها در لسان ویا لهجه هزارگی وجود دارند ؟؟ چرا در لسان تاجیکهای افغانستانی وتاجیکستانی که در همسایگی بیشتر و تنگاتنگتر با اوزبیکها واویغورها و و تورکمن ها و قیزغیزها زندگی میکنند این واژهای تورکی ومغولی نیستند؟؟.
_ در موجودیت زبان زیبا ، ساده وسلیس فارسی که به نظر شما زبان اصلی هزاره ها بوده است ، ضرورت این واژه های زبان شکن تورکی و مغولی که به عوض کلمه مقبول « آب گل الود است » است زبان را رگ نموده وبگوید «آب چلتاق و یا آب قوتلوخ است» ، چی بوده است ؟؟ منطق این عمل در کجا است ؟؟
از تمام دوستان دانایی که با استدلال علمی ومنطقی وبا شواهد تاریخی ، بدون تبعیض وتعصب در مقابل تورکها وفارسها ، به این پرسش ها توضیح داده میتوانند خواهشمندم که دوستان کمتر دانای خودرا در دریابیی حقیقت یاری نمایند..
اینهم برای معلومات بیشتر دوستان نقشه سیاسی ایران وآستان فارس که در کدام موقعییت و به کدام فاصله از افغانستان امروز ما قرار دارد.

حمید

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

آقای لومانی ! دنیای فارس در وجود شمابه عنوان سیاست مدار ، یک شاعر خوب ویک نویسنده داستانهای عاشقی و میلو درام را از دست داده است. با خواندن کمنت های شما در قدم اول این فکر برای انسان دست میدهد که ، شما به عوض اینکه عملگرا و واقعیت نگر باشید یک انسان ذهنی گرا و تخیلی هستید که دینارا زاده ذهن خود دانسته و میخواهید تمام پدیده های اجتماعی و تاریخی را را در ذهن خود ومطابق میل خود شکل و رقم زنید. میدانم که مخالف قوم ومردم خود نیستید و لذا آرزو میکنم که ایکاش تمام مسایل طوری می بود که شما فکر میکنید... متاسفانه دنیای ما حقیقی است و ذهن ما تنها وتنها زاده همان ماده ایکه ما ازان ساخته شده ایم. پیشنهاد میکنم تا هنوز هم دیر نیست بیایید به شعر وشاعری و نویسندگی روی اورید تا ما بیشتر از فیض ذهن پرنبوغ و خلاق شما استفاده نماییم. به عنوان مثال یک کمنت شمارا نقل قول میکنم.
دوستان!
زبان فارسی؛ نوای دل انگیز، جانبخش، و روح افزای " لالایی مادر " من است! سر آغاز حیات من؛ در دامن مادر، و در پرتو از مهر و محبت مادرانه وی؛ و شیر از پستان وی؛- و ترنم لالایی مادرانه وی، جاری به زبان شیرین پارسی؛ همچون حیات جاودان در تاروپود هستی من تنیده، و از شهد شکر شکن ناب فارسی، سیراب م نموده است!!! فرهنگ و گویش فارسی، بستر رشد و بالنده گی من بوده، و از این گستره دانش پرور و تاریخ ساز، به خود باوری نایل گردیده ام و..!.لذا؛ به همان گونه که یک افغان، یا یک ازبک، یک ترکمن و هر انسان دیگر حق دارد به زبان مادری خویش فخر و مباهات بنمایند، این حق مسلم من هزاره پارسی گو نیز میباشد....! در این مقطع حساس از تاریخ مان، که من ان را مقطع خصی شدن ها نام میگذارم؛ هزاره ها همچون یتیم ی حقیر و چموش، صورت خود، خودی، و بیگانه ها را گاه- گاه به خراش میگیرند! و هر گاه در پیامد از این به خراش گرفتن ها، چه سخت و جبران ناشدنی خسران و تاون تاریخی پس میدهند! به مرگ هم دست همدیگر را میفشارند، و بر جنازه خویش و خودی، رقص جنون آمیزی از شادی بر پا میدارند! و پیامد چنین عمل کردها؛- تداوم حاکمیت سه صد ساله استبدادی ترین ها در این سرزمین بوده است! برای عبور از این مرحله از خفت و زبونی تاریخی، برای نسل حاضر کوچک ترین درس رهایی بخش تاریخی، این همان ایجاد حاکمیت غوری ها در این سرزمین میباشد! صفاریان، طاهریان و.. بماند به جایش...
چه یک متن زیبا ولی کاملاً عاطفی و ذهنی گرا.... آیا لالایی مادر شما که احترامش برای همه ی ما حفظ است ، میتواند دلیل بر فارس بودن کل هزاره ها باشد؟ ممکن است مادر شما کابلی یا هم تاجیک وهراتی باشد که به فارسی لالای کرده است ولی مادر ما هزاره ها ماو اطفال دیگر خود را به هزارگی لالایی میکند.... خواهش میکنم آهنگی از وجیهه رستگار( باچه ازمو کلوموشه والی بامیو موشه ) را بشنوید وبخوانید تا بدانید که لالایی هزارگی یعنی چی؟؟؟

میراحمد لومانی

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

جناب حمید عزیز همین متن و غزل را که وجیهه خانم به لهجه شیرین هزاره گی آواز خوانده است، و بدانید که من با این ترنم زیبا گاه شده است که اشک هایم جاری گردیده است؛ از لحاظ ساختاری این غزل در کدام زبان ریشه دارد؟! ایا این لولی لولی ترکی هست، و یا مغولی؟ آیا یک ترک و یا مغل هرگاه وی را گوش فرا دهد، زره یی از آن خواهد فهمید؟ آیا این لولی لولی برای یک تاجیک در هر گوشه دیار تاجیکان قابل فهم نخواهد بود؟! آیا تاجیکان از ان اه لذت نه خواهند برد و...و صد ها سوال دیگر!
حمید آغا عزیز! خوب هست یک مقدار انصاف داشته و تیشه به ریشه من نزنید!! به لحاظ خدا! نمیدانم از طزف پان ترکیزم معاش میگیری و یا از جانب اوغان ها استخدام شده یی! من در کنار دیگر مطالب نویسنده گی؛ دفاع از ارزش های هویتی و تاریخی من، وظیفه سترگ تاریخی من میباشد! خیلی دوست دارم تا آزرده ات ننمایم حمید آقا عزیز! اما وقتی پای ارزشهای هویتی و تاریخی من در میان باشد؛ مطمئن باشید کوتاه نخواهم آمد...

حمید

مکث کوتاہ روی نژاد و زبان ھزارہ

آقای لومانی !شما دارید یواش یواش کنترول اعصاب تان را از دست میدهید. دانشمندان گفته اند که وقتی که منطق از کار می افتد جنگ شروع میشود. شماهم به عوض بحث منطقی و ارایه جواب به سوالات من ، مرا تهدید میکنید .این دیگر« بدماشی ادبی » یا بی ادبی« بدماش » است . جاییکه من با شما رقیب نیستم. زیرا حیثیت وآبروی من برایم اهمیت دارد. اثبات اینکه مرغ دولنگ دارد ، برای کسانیکه مرغ شان همیشه یک لنگ داشته اند، کار دشوار است...

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 42 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس