" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
فارسی؛ این گویش مادری، و این افتخار تاریخی را پاس بداریم! در پهنای وصعت این فرهنگ سترگ، بیش صد ها لهجه به حیات خویش تداوم بخشیده است... زدودن آن به هر بهانه یی، کاریست سترون، بیهوده و...
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
زبان ناقص فارسی و عقل ناقص احمدی نژاد و کشورهای عقب مانده فارس زبان را درمانی نتاند بود . يكي از ويژگي هاي بسيار مهم زبان زايايي يا خلاقيت ان است . زايايي واژگاني به اهل زبان امكان ميدهد تا همراه با تغييراتي كه در جامعه انها رخ ميدهد كلمه هاي تازه يسازند . اشتقاق يعني اينكه ما بتوانيم از اسم يا صفت ,فعل بسازيم ويا از فعل, اسم يا صفت بسازيم مثلا كلمه ion در انگليسي ionize , ionized,ionizer,ionizing, ionization, ionizable, ionizability ,,… ميتوانيم بسازيم.
حال ببينيم در زبان فارسي وضع چگونه است
1) در زبان فارسي فقط افعال ساده يا بسيط هستند كه زايايي دارند
2) امروزه ديگر درزبان فارسي فعل ساه ساخته نمي شود
3) شمار افعال ساده اي كه زايايي دارند واز گذشته به ارث رسيده اند بسياركم است
4) از اين شما اندك نيز يسياري در حال از بين رفتن هستند وجاي خود را به افعال مركب ميدهند افعال مركب هم عقيم هستند ( زايايي ندارند) يعني نمي توان از انها مشتق به دست اورد
5) از مصدر هاي جعلي چه انها كه از اسمهاي فارسي ساخته شده اند وچه انها كه از كلمه هاي عربي ساخته شده اند مشتق به دست نمي ايد ( مصدر هاي جعلي زايايي ندارند )
6) نتيجه اينكه زبان فارسي گرچه امروزه براي براوردن نيازهاي روزمره مردم مشكلي ندارد اما براي كلمه سازي علمي از زايايي وتوتن كافي برخوردار نيست ونميتواند يك زبان علمي باشد
براي اينكه بهتر منظور مرا درك كنيد چند مثال ميزنم
فعل نمودن را در نظر بكيريد از اين فعل قديمي مشتق هاي زيادي به دست امده مانند
نمود- نمودار- نموده -نمونه –نما-نمايان –نمايش- نماينده -نماد-نمادگري -نمايه - ومشتق هاي درجه دومي مانند نمايندگي- نمايشگاه -نمايشنامه
با اين وجود نمودن به معنايي كه در اين مصرع به كار رفته است (( ديدار مي نمايي وپرهيز ميكني )) ديگر در گفتار ونوشتار فارس زبانان به كار نمي رود وفعل مركب( نشان دادن) جانشين معناي متعدي ان شده است وفعل به( نظر رسيدن) يا به( نظر امدن )جانشين معناي لازم ان شده است
يا كلمه فريفتن وفريب دادن را مقايسه كرد از فريفتن كلماتي مانند فريفته- فريفتگي- فريب – فريبا- فريبنده و.. ساخته ميشود اما از فريب دادن فعلي مركب است مشتقي به دست نمي ايد
كلمه فريفتن هم تقريبا از گفتار ونوشتارمردم حذف شده است مثلا كسي نمي گويد او"مرا فريفت" مي گويد "او مرا فريب داد "
درزبان فارسي بيشتر افعال مركب هستند
در فارسي گفته ميشود ( اهن زنگ زد ) اما در تركي گفته ميشود ( دمير پاسلاندي )
درفارسي( به اسمان نگاه كن ) اما در تركي ( گويه باخ )
در فارسي (در مزرعه كار ميكنم ) در تركي (چولده ايشليرم)
در حال حاضر نيز افعال ساده در زبان فارسي روز به روز در حال كم شده هستند
مثلا اگر توجه كرده باشيد كلمه هاي خشكيدن وخشكاندن جاي خود را به خشك شدن وخشك كردن ميند واين كلمه ها از گفتار روزمره مردم تقريبا حذف شده و فقط در شعرها كاربرد دارند .يا به جاي گريستن مردم تمايل دارند از كلمه گريه كردن استفاده كنند و به جاي فعل بشتاب از كلمه عجله كن استفاده ميشود
پس مشخص است كه در فارسي افعال ساده كه در واقع مغز زبان هستندبه شدت درحال از بين رفته اند .با اين وجود افق زبان فارسي بسيار نااميد كننده است
علاوه بران در فارسي امروزي ديگر افعال ساده ساخته نمي شوند
مثلااز Television فعل televise در انگليسي وفعل televiser در فرانسه ساخته شده ودر عربي نيز فعل تَلفَزَ ويَتَلفِزُ ساخته شده اما در فارسي گفته ميشود از( تلويزيون پخش كرد )
يا از صفت polarفعل polarize در انگليسي ودر فرانسه هم از صفت polaire فعل polarizer راساخته اند در عربي هم از معادل ان يعني قطب افعال استقطب- يستقطب ساخته شده اما در زبان ضعيف فارسي فعل مركب وعقيم قطبي كردن وقطبي شدن ساخته شده است
دكتر ناتل خانلري در كتاب تاريخ زبان فارسي تعداد افعال ساده اي كه اعم از انچه در متنها امده است ويا در زبان محاوره به كار ميرود 277 فعل ذكر ميكند1 اما يك نگاه ساده نشان ميدهد در ان فهرست هم بسياري از فعلهاي ساده ديگر كاربردي ندارند مانند غارتيدن- اوباشتن- بسودن- چميدن- خليدن – خستن- سپوختن –زاريدن- سگاليدن –گساردن- كفيدن –طوفيدن-موليدن- گرازيدن -موييدن-خوفيدن وتعدادي يگر كه حتي فارس زبانهاي امروزي معناي انها را هم متوجه نمي شوند در سه برسي جداگانه كه سه دانشجوي رشته زبان شناسي انجام دادند بالاترين رقم به دست امده براي فعل هاي ساده فارسي 115 عدد بوده است2 اين مقدار را ميتوانيد با تعداد فعلهاي ساده در زبان فرانسه 4160 عدد است
دكتر خانلري ادامه ميدهد (( من با مراجعه به فرهنگ انگليسي درRandim house توانستم در بين كلمه هايي كه با پسوند tele ساخته ميشوند وفقط يك ونيم صفحه از 2214 صفحه فرهنگ را تشكيل ميدهند16 فعل ساده پيدا كنم اگز اين مشت نمونه خروار باشد در اين صورت ميتوان گفت در فرهنگ مزبور حدود 23000 فعل ساده وجود دارد)) 3
مي بينيد كه زبان فارسي در مقايسه با ديگر زبانها هيچ حرفي براي گفتن ندارد واين سخنان بيهوده بعضي ها مبني بر قدرتمند بودن زبان فارسي ياوه اي بيش نيست در واقع اگر ما كلمه هاي شدن- كردن- زدن وكشيدن وچند فعل ديگر را از فارسي حذف كنيم ديگر فارسي اي در كار نخواهد بود
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
فارسی را بعنوان 33ومین لهجه عربی ، ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا می شناسند, در ناقص بودن زبان فارسی هر کسی تاند صدها مقاله و کتاب بنویسد، چرا زبان فارس از تمدن و فرهنگ دنیا عقب مانده باشد؟ چرا زبان فارسی نتاند فیلسوف داشته باشد؟
فارسی را با 60 میلیون متکلم ، ترکی را با 360 میلیون متکلم می شناسند.
فارسی را با 2500 سال قدمت ، ترکی را با 7200 سال قدمت می شناسند.
فارسی را با 4000 واژه اصیل ، اما ترکی را با 100000 واژه اصیل می شناسند.
فارسی را با 60 تا 70 فعل اصلی، ترکی را با 3500 فعل اصلی می شناسند.
فارسی را با 350 فعل غیر اصلی ، ترکی را با 24000 فعل غیر اصلی می شناسند.
فارسی را با 11 زمان فعلی ، ترکی را با 46 زمان فعلی می شناسند.
فارسی را که 7% از کلماتش ریشه دارند، ترکی را که 100% از کلماتش ریشه دارند، می شناسند.
فارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران ، ترکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران می شناسند.
فارسی را با 6 آوا ، ترکی را با 9 آوا ((کاملترین آوای خلقت)) می شناسند.
فارسی را بعنوان زبان محلی ، ترکی را بعنوان زبان بین المللی می شناسند.
فارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر ، ترکی را بعنوان شاهکار زبان و ادبیات بشری می شناسند.
فارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری، ترکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی کامپیوتر می شناسند.
فارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی ، ترکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا می شناسند.
فارسی را با 97000 عنوان کتاب در دنیا ، ترکی را با 450000 عنوان کتاب در دنیا می شناسند.
فارسی را که هرگز خط نگارش نداشته ، ترکی که صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری است، می شناسند.
فارسی را با 3 درجه صفت ، تورکی را با 5 درجه صفت می شناسند
از کل کلمات فارسی 92% از زبان عربی، ترکی و انگلیسی گرفته شده و مابقی بدون هیچ منبع یا فرمولی تولید شده اند.
تنها 2% کلمات زبان ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
19%کلمات انگلیسی، 39% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی، 9% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
کل کلمات ترکی (100%) ریشه ی اصلی دارند.
تنها 7% کلمات فارسی ریشه ی اصلی دارند.
کل (100%) کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
جملات ترکی 2% ابهام جمله ای ایجاد می کنند. (یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)
جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند. (یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
معکوس پذیری (ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
مختصری در مورد ناصر پورپیرار نویسنده دلقک و خائن
ناصر بناکننده ، یکی از عناصر سابق حزب توده (حزب کمونیست) بوده که با نام جعلی ناصر پورپیرار و امضای مستعار ناریا از سال 1379 شروع به انتشار کتابهایی بی پایه و اساس بر ضد تاریخ ایران نموده است.
وی که هیچگونه تخصصی درباره تاریخ و باستان شناسی ندارد، تنها با استناد به مورخینی که خودش آنها را عاملان یهود و کتابهایشان را جعلی و تحریف شده می داند، اقدام به یاوه سرایی و جعل بر ضد تاریخ کهن ایران زمین کرده.
این مردک که امروز به دلیل انکار بدیهیات تاریخ ایران و خدمت به دشمنان ایران (پان ترکیسم و پان عربیسم)، به ناصر پورپیرار معروف شده، کسی نیست جز ناصر بناکننده، از همکاران سابق حزب توده ایران که به دلیل کلاهبرداری از حزب توده اخراج و پس از انقلاب نیز به جرم جاسوسی برای بلوک شرق (ارتباط با مامورین سیاسی بلغارستان) دستگیر و مدتی را در زندان اوین به سر برد.
مجموعه کتابهای ضد ایرانی ناصر بناکننده (پورپیرار) که زیر نام تاملی در بنیان تاریخ ایران از سوی انتشارات خودش (کارنگ) به چاپ رسید پیش از حمله آمریکا به عراق، توسط حزب بعث خریداری و به زبان عربی ترجمه و در تیراژ گسترده منتشر شد. این کتاب که سراسر دروغ بافی علیه تاریخ ایران و بسیار توهین آمیز می باشد، از سوی جریانهای پان ترکیستی خارج از کشور نیز با استقبال روبرو شد و در باکو توسط حزب پان ترکیستی مساوات به زبان آذری ترجمه گردید.
ناصر بناکننده - پورپیرار به روایت نورالدین کیانوری
نورالدین کیانوری (دبیر کل حزب توده / حزب کمونیست)، در کتاب خاطرات نورالدین کیانوری (انتشارات اطلاعات ، تهران ، 1371) در صفحات 516 و 517 ناصر بناکننده (پورپیرار) را اینگونه معرفی می کند :
ناصر بناکننده، که پورپیرار امضا می کرد، پس از اخراجش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و کلاهبرداری از شرکایش در انتشارات نیل و بالاکشیدن حق التألیف آقای محمود اعتمادزاده (به آذین)، با نام مستعار ناریا به انتشار جزوههایی علیه حزب و بدگویی به شخص من، که دستور اخراج او را داده بودم پرداخت.
آشنایی من با بناکننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود یک سال پیش از پیروزی انقلاب به برلین غربی آمد و به یاد ندارم به وسیله چه فردی تقاضای دیدار با ما را کرد. او در این دیدار ادعا کرد که با هوشنگ تیزابی همکاری داشته و وسایل چاپی را که هوشنگ با آن اولین جزوههای به سوی حزب را منتشر کرده در اختیار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچین چاپخانه بود و بعداً با شراکت دو نفر دیگر یک بنگاه انتشاراتی تأسیس کرده و با کلاهبرداری از همه ثروت قابل ملاحظهای اندوخته بود. او در این دیدار ادعا کرد که نقشهای برای ترور شاه دارد. او این نقشه را چنین شرح داد که خیال دارد زمینی در جاده نیاوران - که شاه معمولاً از آنجا با اتومبیل به کاخ ییلاقیاش میرود - خریداری کند و از آن زمین نقبی تا وسط خیابان حفر کند و در آنجا بمب نیرومندی کار بگذارد و هنگام عبور اتومبیل شاه از آن نقطه بمب را منفجر کند. او نظر مرا درباره این طرح خواست. اولین نتیجه گیری من درباره او این بود که یا دیوانه است و یا پرووکاتور. غیرعملی بودن این طرح را توضیح دادم و گفتم که به جای این نقشههای غیرعملی بهتر است که با امکاناتش به تکثیر نشریات حزب در ایران بپردازد. به این ترتیب اولین دیدار و آشنایی ما به پایان رسید.
پس از بازگشت به ایران و آغاز فعالیت حزب، بناکننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزینه آن عهده دار شود. این کار به او محول شد. پس از چندی شعبه انتشارات حزب، که مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد که با تحقیق روشن شده که صورت هزینه چاپ روزنامه و کتب، که بناکننده ارائه میدهد، بسیار بیش از نرخ عادی است. به همین علت پورهرمزان خواست که از دادن انتشارات حزب به او خودداری کنم. من موافقت کردم. این تصمیم، بناکننده را سخت عصبانی کرد و من اطلاع یافتم که او به اتاق پورهرمزان - در دفتر حزب - رفته و به شکل توهین آمیزی با او صحبت می کند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پایین رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورین انتظامات حزب را خواستم و گفتم که او را از دفتر حزب بیرون کنند و دیگر راه ندهند. علیرغم این مسئله و علیرغم انتشار جزوات توسط او علیه حزب، آقای طبری به روابط «دوستانه» و «رفیقانه» خود با این فرد فاسد ادامه داد و با او مکاتباتی داشت که بعدا توسط بناکننده مورد سوءاستفاده قرار گرفت. ناصر بناکننده پس از مدتی به علت ارتباط با مأمورین سیاسی بلغارستان توسط جمهوری اسلامی دستگیر و به زندان اوین فرستاده شد. او در دادگاه انقلاب ادعا کرده بود که همیشه مخالف حزب بوده است! نمیدانم به چه مدت محکوم و کی آزاد شد.
ناصر پورپیرار به تازگی همکاری جدیدی را با وهابیون ضد شیعه و ضد ایرانی آغاز کرده است. به گزارش سایت خبری-تحلیلی آذری ها ناصر بناکننده (پورپیرار) مصاحبه های هدفمند و مستمری را با شبکه "وصال" متعلق به افراطیون وهابی که خون شیعیان را حلال می دانند آغاز نموده است. این در حالی است که وی در ده سال گذشته با انتشار کتاب هایی در حوزه تاریخ در صدد کسب شهرت بر آمد که با بی اعتنایی جامعه دانشگاهی کشور روبرو گردید.
او قبل از انتشار این کتاب ها به حروفچینی (تایپ) و گهگاه به ویرایش کتاب اشتغال داشت ولی با انتشار سلسله کتاب هایی پیرامون تاریخ ایران مورد توجه حزب بعث عراق و حزب حاکم در جمهوری باکو(آذربایجان نوین) قرار گرفت و در زمان صدام حسین کتاب های وی به عربی ترجمه شد. همچنین مراکز دولتی در جمهوری باکو دست به انتشار و ترجمه کتاب های وی زدند.یکی از کتاب این فرد با کوشش احمد اوبالی مدیر تلویزیون تجزیه طلب گوناز در باکو به چاپ رسیده است.
به نظر می رسد پورپیرار بعد از سرخوردگی و بدنامی در محافل ایرانی و بی توجهی دانشکده های تاریخ به نظریات وی (با توجه به اینکه پورپیرار فاقد مدرک تحصیلی در رشته تاریخ و اصولا هر رشته دانشگاهی دیگر و هم چنین فاقد مقالات علمی گرید دار می باشد) به گروه های سلفی و وهابی پناه برده است.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
تشكر از جناب محترم كاوه كه معلومات خوبي راجع به پور پيرار براي خواننده گان دادند، حالا من درك كردم كه همين اين مريدهاي بي سر وپا مثل شير ساپي وكشف الكاشفين صاحب با اين مردك بي عقل كودن در چند چيز با هم وجه مشترك داشتند
١ عقيدهء حقارت
٢ سرقت ادبي
٣ كلاهبرداري
٤ لجاجت وبي حيايي
٥ شارلتانيزم
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
تاریخ با ترکان شروع شود، تاریخ فارس سراسر دروغ و چرندیات باشد، بزرگان اینگونه در مورد ترکان سخن گفته باشند , ترك ها جزء معدود ملل تاريخ ساز بوده و امپراطوري هاي متعددي را نابود و در مقابل خود امپراطوري هاي بزرگي را پايه گذاشته اند. مهاجرت ها و لشكركشي هاي آنها به حدي وسيع بوده است كه تغييرات زباني، ژنتيكي و فرهنگي گسترده اي را در قسمت اعظم دنيا(آسيا و اروپا كه در واقع كليت تمدنهاي تاريخ گذشته را در بر مي گرفته اند) ايجاد نموده است. با اين وجود تاريخ به اندازه وزن و اثرگذاري ترك ها، به اين ملت نپرداخته و در واقع سكوت اختيار نموده است. با اين حال بعضي از بزرگان علم و سياست نظرات جالبي در خصوص ترك ها ابراز نموده اند كه جايگاه واقعي اين ملت را نشان مي دهد. بعضي از اين نظرات در ذيل ارائه شده است. لازم به ذكر است كه به نظر حقير اين اشارات دليل بر برتري ترك ها بر ديگر ملت ها نبوده و فقط نشان مي دهد كه ترك ها نيز همانند ساير ملت ها نقاط قوت بسياري دارند. و اساسا هيچ ملت و قومي از ملت و قوم ديگر برتر نيست.
1- Albert Sorel (مورخ فرانسوي)
در دنيا دو مجهول وجود دارد. يكي قطب ها و ديگري تاریخ تورکها.
2- Lord Byron (شاعر انگليسي)
دست ترك به همان نسبت كه با قساوت شمشير را به كار مي برد، به همان نسبت هم استادانه زخمها را التيام مي بخشد.
۳- Comenius (فيلسوف چك)
ترك ها ملت قهرماني هستند كه هيچ وقت به دوستان خود زياني نمي رسانند. ترك دستي كه فشرده است را ول نكرده، قول خود را فراموش نكرده و در روزهاي سخت دوستان خويش را تنها نمي گذارد. دست دوستي دادن به چنين ملتي باعث مي شود تا از پس هر سختي در دنيا برآييد.
4- Edmondo De AMICIS (شاعر و رمان نويس ايتاليايي)
صفات انساني ترك ها غير قابل انكار مي باشد. از جمله اين صفات قدرداني ترك ها در برابر حتي يك كار عادي و پيش پا افتاده است. مهمان نوازي، حيوان دوستي و احترام به درگذشتگان از ديگر صفات مثبت ترك ها مي باشد.
5- Gelland (فيلسوف فرانسوي)
يادگيري زبان تركي براي من سعادتي محسوب مي گردد. چرا كه براي ارتباط واقعي با يك ترك بايستي به زبان تركي مسلط باشي. مترجم همانند پرده اي است كه نور را مي پوشاند.
6- HAMMER (مورخ آلماني)
تاريخ از ترك ها چيزهاي زيادي ياد گرفته است. آثار زيادي از ترك ها به جاي مانده است كه هر كدام زينت مدنيت انساني محسوب مي گردند.
7- Charnayev (فرمانده روس)
ترك ها علاوه بر جسارت بيكران خود صاحب نبوغ اراده شكني مي باشند. ترك ها با اين نبوغ فتوحات خود را انجام داده، مدنيت ها تشكيل داده و به تاريخ بشريت خدمت نموده اند. در اصل بدون چنين نبوغي حكمراني بر نصف اروپا براي قرن ها امكانپذير نبود.
8- Helmuth Karl Bernhard von Moltke (ژنرال پروس- آلمان)
ترك ها نمونه بارز يك ملت جنگجو مي باشند. ترك ها چنان با سلاح آشنا هستند كه يك كشاورز با داس و يك كاتب با قلم. ترك ها چنان مي نشينند كه انگار بر روي اسب هستند و چنان قدم بر مي دارند كه انگار در حال شناسايي دشمن هستند.
9- Mulman (فرمانده آلماني)
هيچ سربازي مثل سرباز ترك با خنده از مرگ استقبال نمي كند. كافيست فرماندهي لايق داشته باشند تا دنيا را تسخير كنند.
10- Kayzerling (فيلسوف آلماني)
ترك ها بي ترديد اربابان واقعي تاريخ اروپا و اسيا بوده اند.
11- Donaldson
ترك ها 2000 سال است كه سرباز حرفه اي مي باشند. شغل واقعي ترك ها سربازي مي باشد. شغل اصلي تمامي ترك ها سربازي مي باشد. از هر ارتشي در دنيا بپرسد جواب خواهند داد كه مقاومت در برابر ترك ها به هيچ عنوان كار ساده اي نيست.
12- Mary Wortley Montagu (نويسنده و همسر سفير بريتانيا در دربار عثماني)
بهترين ارايش زنان ترك، ترك بودنشان مي باشد. زنان ترك با جواهرات زيبا نشده بلكه جواهرات را زيباتر نشان مي دهند چرا كه هر زن ترك خود يك جواهر بسيار زيبا مي باشد.
13- M. Montecuccoli (فرمانده اطريشي)
ترك ها شجاعانه مردن را به خوبي ياد گرفته اند و من نيز آنقدر تجربه دارم كه بدانم كه چنين ملتي تسليم را هرگز بر نمي تابد. من مي توانم لشكرهاي بيشماري را تشكيل داده و به جبهه ها ببرم ولي در برابر ترك ها ناتوان مي مانم. ترك ها با تاسي و افتخار به نياكان خود شكست ناپذير مي گردند. براي شكست دادن ترك ها بايستي ابتدا تاريخ آنها را شكست دهيم.
14- Napoleon Bonaparte
عظمت انسان ها از دو عامل نشات مي گيرد: جسارت مردان و نجابت زنان. در كنار اين دو عامل عنصر ديگري است كه انسان را به عظمت واقعي مي رساند و آن عشق به وطن و عدم ترديد در فدا نمودن جان در راه وطن مي باشد. ترك ها داراي تمامي اين عناصر بوده و به همين دليل است كه شما مي توانيد يك ترك را بكشيد ولي هرگز نمي توانيد وي را شكست دهيد.
15- Pierre Loti (نويسنده فرانسوي)
يك ترك هيچ نوع رفتار تصنعي نداشته و اصالت ذاتي دارد. اين هديه اي است ذاتي كه طبيعت به ترك ها داده است.
16- Tasso (شاعر ايتاليايي)
از تركان مي گويم. از آنها كه هنگام هجوم به دشمن به گردباد مي مانند و به دريا و رعد. از آنان كه در برابر دوست و دربرابر دشمن بي سلاح به نسيم مي مانند و بركه اي زلال. تبديل اين بركه به دريا و نسيم به گردباد، نيست كار انسان عاقل.
17- THIERS (روزنامه نگار، مورخ و سياستمدار فرانسوي)
حتي اگر دولت تركي در تاريخ وجود نداشت بايد ايجاد مي گرديد.
18- William Martin (نويسنده انگليسي)
بي ترديد ترك ها بهترين ملت ها براي دوستي مي باشند. اگر مي خواهيد طعم واقعي مهمان نوازي را حس كنيد به روستاهاي اصيل ترك كه هنوز تحت تاثير بيگانگان قرار نگرفتند برويد.
19- Decamps (نقاش فرانسوي)
با قلم مي توان چهره زيباي ترك، اندام قدرتمند او، لباس پرزرق و برقش، رفتار ظريف او، خنده پر وقارش و نيز غرش همچون شير وي را ترسيم نمود.ولي ترسيم اصالت يك ترك غير ممكن مي باشد. اين اصالت مانند نور ماه قابل ديدن است ولي قابل ترسيم نيست.
20- Max Muller (زبانشناس الماني)
با دقت در زبان تركي مي توان فهميد كه اين محصول نبوغ بشر، معجزه اي بس بزرگ مي باشد.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جناب پرویز بهمن گرامی ضمن تشکر از عنایت شما برای من مثل روز روشن است که افرادی همچون انجنیر شیرساپی منعکس کننده اراجیف نویسنده خائن و وطن فروش پور پیرار و سایبری حقوق بگیر وبی منطقی چون کشف وابستگان به جریانهای خا رجی تفرقه افکن پان ترکیسم و پان عربیسم هستند و همواره با نوشتن مطالب کذب و بی پایه و اساس سعی در ایجاد اختلاف میان اقوام مختلف به هدف تجزیه طلبی در محدوده جغرافیایی سر زمین های فارسی زبان می باشند. وظیفه حکم میکند که با روشنگری و دادن اطلاعات درست به خوانندگان گرامی توطئه های این خائنین را خنثی نماییم. با درود
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
ناصر پورپیرار چه میگوید؟
ganjei.comبه نقل از
پیرامون ناصر پورپیرار بحث و جدل فراوان است. کسی که حوصله و وقت و اعصابش را داشته باشد میتواند با خواندن نوشتههای خود پورپیرار و موافقان و مخالفانش سر در بیاورد که چه میگوید و چه ادعایی دارد؛ اما خواندن آن همه متن و استخراج یک تصویر کلی از جریان پورپیرار کاری نیست که انتظار داشته باشیم یک خوانندهی صرفا کنجکاو انجام دهد.
متن حاضر را برای کسانی نوشتهام که کنجکاوند بدانند قضیهی پورپیرار چیست و برای ارضای این حس کنجکاوی ترجیح میدهند به نوشتهای دسترسی داشته باشند که از آن فضای متشنج و عصبیِ بحث و جدل دور باشد، از توهین و افترا خودداری کند و لحنی آرام و گزارشوار داشته باشد.
احتمالا کنجکاوی بیشتر دوستانی که این نوشته را میخوانند، با خواندن قسمت «اصل مطلب» برطرف میشود. ادامهی متن را برای کسانی نوشتهام که مطالب مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران را حرفهایتر تعقیب میکنند.
اصل مطلب
اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئهی یهود به ایران و بینالنهرین آمدند و تمام (تاکید میکنم تمام) ساکنان بومی ایران و بینالنهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوههای قفقاز!
به علاوه میگوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمیکرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که میشود ایرانیهای امروزی!
لابد از خودتان میپرسید به این ترتیب تکلیف وقایع تاریخی که در این ۲۰۰۰ سال افتاده چه میشود؟ این همه شاه و سردار و شاعر و دانشمند و نویسنده کجا میروند؟ این همه آثار تاریخی مربوط به دورههای مختلف تاریخی از کجا آمدهاند؟ تکلیف این همه کتاب تاریخی مربوط به این دورهی ایران چه میشود؟
پاسخ پورپیرار به پرسش شما خیلی ساده و سرراست است! میگوید همهی این شاهان و سرداران و شاعران و دانشمندان و نویسندگان و آثار تاریخی و کتابها توسط یهود جعل شدهاند و هدف یهود هم از این همه جعل این بوده که گناه خود در قتل عام ساکنان بومی ایران در آن زمان را منکر شود!
باورتان نمیشود؟ یا فکر میکنید من دارم در مورد ادعاهای پورپیرار اغراق میکنم؟ نه! واقعا اغراق نمیکنم! پورپیرار روی این قید «همه» تاکید دارد و برای اینکه باورتان شود منظورش از همه واقعا «همه» است در نوشتههای مفصلی سعی میکند به شما بقبولاند که نه سعدی وجود داشته نه حافظ نه شهر شیراز نه اشکانیان نه ساسانیان، … نه اعراب مسلمان حملهای به ایران کردهاند، نه مغول، نه ناصر خسرویی وجود داشته که سفری کرده باشد که سفرنامهای نوشته باشد و … خلاصه تاکید دارد که «همه»ی این چیزها ناشی از «ذهن توطئهگر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» است! (توجه دارید که اینجا مسیحیان هم کمی به کمک یهودیان میآیند ;) )
چرا راه دور برویم؟ پورپیرار میگوید که زبان فارسی «اختراع» یهودیان است و اصلا برای این ساخته شده که بین امت اسلامی تفرقه بیافتد و آنها از وحدت اسلامی دور شوند!
لحن
لحن ناصر پورپیرار در نوشتههایش بسیار تهاجمی و توهین آمیز است. شدت توهین و تمسخر در نوشتههای پورپیرار را میتوان با بیانیههای سیاسی بعضی گروههای کوچک و در دست فراموشی اپوزیسیون مقایسه کرد.
این توهینها و تمسخرها یک وجه عمومی دارد که خطاب آن «یهود» و کسانی است که به زعم پورپیرار به دستور یهود مستنداتی را برای تاریخ ایران جعل کردهاند.
علاوه بر آن وجه عمومی، پورپیرار تمام کسانی را که خدمتی به فرهنگ و تاریخ ایران کردهاند را با انتساب القاب زشت مینوازد و برایش فرقی نمیکند که فردی که به او توهین میکند کوچک است یا بزرگ، زنده است یا مرده، ایرانی است یا خارجی و …
اگر اهل مطالعه در فرهنگ و زبان و تاریخ ایران هستید، نگاهی به کتابخانهتان بیندازید و نام کسانی را که روی کتابهایتان به عنوان نویسنده، مترجم، مصحح یا گردآوری کننده آمده است، ببینید. تقریبا همهی این نامها را میتوانید در کتابها و سایت اینترنتی مربوط به پورپیرار بیابید که با القاب زشتی یاد شدهاند.
اصلا وقتی پورپیرار به ملکالشعرای بهار میگوید: «جرثومهی فرهنگی» حسابش را بکنید که با چه کسی و چه نوع لحنی سر و کار دارید.
وقتی از پورپیرار به خاطر لحنش انتقاد میشود، پاسخی به این مضمون میدهد که من یک گزارشگر یا راوی نیستم و دارم با «یک فریب و جعل تاریخی» مبارزه میکنم و باید لحنم همین باشد.
سطح و اعتبار علمی
خود پورپیرار در تمامی نوشتههایش تاکید دارد که حرفهایش «مستندات خدشهناپذیر علمی»، «محکمات»، «ایرانشناسی بیدروغ» و … است. طرفدارانش هم وی را «استاد بزرگ و دانشمند برجستهی ایران جناب آقای ناصر پورپیرار» خطاب میکنند و اگر هم نخواهند چنین عنوان مفصلی را بکار گیرند، از ذکر پیشوند استاد غفلت نمیکنند.
اما کسانی که اهل خواندن مطالب علمی و نوشتههای دانشمندان هستند، همین که با لحن پرخاشگرانهی پورپیرار روبرو میشوند و توهینهای وی به بزرگان ادب و فرهنگ را میبینند، ناخودآگاه یاد آن دو گفتهی سعدی میافتند که «مشک آن است ک
ه خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید» و «بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتی برد» و بلافاصله نوشتههای پورپیرار را از ردهی «علمی» خارج کرده، در ردههای دیگری طبقهبندی میکنند.
به همین دلیل است که تا مدتها پس از آنکه ناصر پورپیرار کتابهای اولیهاش را چاپ کرد، کسی حتی آنقدر آنها را جدی نگرفت که جوابیهای برایش بنویسد و اولین جوابیهها زمانی ظهور کردند که نوشتههای پورپیرار به هیزم آتش تنشهای قومی تبدیل شدند. حتی هنوز هم هیچ کدام از چهرههای طراز اول فرهنگی حاضر نشده با پاسخ دادن به پورپیرار، خود را هم سطح او قرار دهد و جوابیههایی که در سایتهای گوناگون (و اخیرا یکی دو کتاب) میبینیم، حاصل تلاش آن دسته از دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران است که هنوز نام پرآوازهای در این عرصه ندارند.
به نظر من پورپیرار بطور عمدی و آگاهانه قصد دارد اطلاعات نادرستی را به دستهای از خوانندگانش القا کند که از یکسو آشنایی دست اول و عمیقی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند و از سوی دیگر ملزومات بحث علمی و استنتاج منطقی را به خوبی نمیشناسند.
ناصر پورپیرار برای تحت تاثیر قرار دادن این دسته از خوانندگان، شگردهایی دارد که به آنها اشاره میکنم.
شگرد: کماطلاعی مخاطب فرضی
نوشتن برای کسانی که آشنایی تخصصی با موضوعی ندارند، در نفس خود ایرادی ندارد، سهل است، همهی رسانههای عمومی برای مخاطب عام مینویسند و سعی میکنند با ارائهی روایت ساده و همهکسفهمی از موضوع، سطح دانش مخاطبان خود را بالا ببرند.
مشکل وقتی پیدا میشود که کسی روی بیاطلاعی مخاطبین خود حساب باز کند و بکوشد با بهرهگیری از این بیاطلاعی، گزارههای نادرستی را به جای واقعیت به خواننده بقبولاند. چنین روشی را برخی رسانههای نوعا سیاسی به وضوح بکار میبرند و شمردن چند نمونه از کاربرد آن برای هیچ کس دشوار نیست.
تصویری که عامهی مردم از باستانشناسی دارند، چیزی شبیه به صحنههای کشف گنج در فیلمهای هالیوودی است: یک عده با بیل و کلنگ به سراغ یک خرابه یا تپه میروند و شروع میکنند به کندن و بعد از مدتی چیز هیجانانگیزی از زیر زمین در میآید و افراد گروه از خوشحالی بالا و پایین میپرند و به این ترتیب یک چیز باستانی مهم کشف میشود! از این به بعد هم افراد گروه باید مواظب باشند که آنچه کشف شده دست افراد ناباب و badmanهای داستان نیافتد!
برای آنکه تصویر درستی از واقعیت باستانشناسی و مشقتهای کشف یک اثر باستانی داشته باشید، باید پای صحبت یک باستانشناس بنشینید یا گزارشهای فصلی کاوش در سایتهای باستانی را مطالعه کنید و ببینید که باستانشناس با چه دقت و وسواسی یک خرابه را میکاود و پس از بیرون آمدن بازماندههای یک ساختمان یا یک گور چه مشقتهایی را باید برای حفظ آن از اثر باد و باران بکشد و در این میان باید به چه استانداردهای و روشهای سفت و سختی پایبند باشد.
شیوهی کار پورپیرار در جبههی باستانشناسی این جور است که عکسی از مراحل کاوش یک سایت باستانی را نشان میدهد که خوانندهای که دانش باستانشناسی ندارد، نمیتواند تشخیص دهد مربوط به کدام مرحلهی کاوش است و قبلا چه بوده و بعدا چه خواهد شد. بعد توضیح میدهد که بله! خوانندگان عزیز مشاهده میکنند که در این صحنه فلان مزدور صهیونیزم، به دستور جاعلان بیشرم کنیسه و کلیسا در حال جعل تاریخ و گمراه کردن سادهلوحان و زدودن شواهد جنایات تاریخی یهود است!
بعضی از منتقدان به خود زحمت دادهاند و به تکتک این ادعاها پاسخ دادهاند و با تشریح کامل مراحلی که در کشف یک اثر باستانی طی میشود، توضیح دادهاند که آن عکس مربوط به چه مرحلهای است و ادعای پورپیرار چرا نادرست است (مثلا اینجا را ببینید)؛ ولی شاید ناصر پورپیرار روی این نکته حساب میکند که خیلی از خوانندگانش حوصله جستجو و یافتن پاسخ را ندارند و همین اطلاعات عمدا گمراهکننده احتمالا تاثیر مورد نظر او را روی ذهن خوانندگان میگذارد.
در مورد متون کهن هم وضع همینطور است. گیریم اکثر کسانی که میتوانند نوشتههای پورپیرار را به فارسی بخوانند، حافظ را میشناسند و چند بیتی هم از او حفظاند. اما چند نفر میدانند که حافظ در چه دورهی نابسامانی زندگی میکرده و چه ابهامهایی در مورد وقایع تاریخی شیراز زمان حافظ وجود دارد و نسخههای مختلف از اشعارش با چه مرارتهایی نوشته شده و به دست ما رسیده و چه افراد باارزشی عمری را صرف این کردهاند که با مقایسهی دستنویسهای گوناگون و اشعار نقل شده از حافظ در تذکرههای پراکنده، بفهمند که آیا فلان شعر منسوب به حافظ واقعا مال او است یا نه؟ و با چه دقت و موشکافی و تعصبی در مورد این بحث کردهاند که آیا «کشتی شکستگانیم» درست است یا «کشتی نشستگانیم»؟
اینطوری است که پورپیرار گوشهای از بحث و جدل بین عاشقان حافظ در مورد صحت این یا آن نسخه را کاملا گزینشی نقل میکند، سپس با همان لحن حق به جانب و توهینآمیزش نتیجه میگیرد که بله! اصلا کسی به نام حافظ وجود نداشته و چنین کسی با دیوان اشعارش ساختهی یهود است و با نقل یکی دو بیت مانند «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید» نتیجه میگیرد که یهود چنین دیوانی را جعل کردهاند تا با قرآن مبارزه کنند!
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
ادامه.....
شگرد: حاشیه به جای متن
چند وقت پیش توی بعضی وبلاگها و ایمیلهای فورواردی، خبری نقل شده بود مبنی بر اینکه انیشتین در اواخر عمر بطور محرمانه با آیتالله بروجردی مکاتبه داشته و به مذهب شیعهی دوازده امامی گرویده و حقانیت شیعه را در رسالهای نوشته که تا امروز محرمانه مانده! کمی هم چاشنی پلیسی به خبر اضافه کرده بودند که چند نفر از کسانی که از این رساله خبر داشتهاند بطرز مشکوکی کشته شدهاند و چه و چه …
اصلا متن خبر زار میزد که جعلی است ولی اگر کسی کمی هم شک داشت با یکی دو جستجوی سادهی گوگلی میشد فهمید که جاعل خبر کسی است به اسم مستعار اسکندر فیروز در سایت Iranexperts. (الان کاربرش حذف شده)
اما با وجود اینکه خبر جعلی بود و جعلی بودن آن هم مثل روز روشن بود، بعضی وبلاگهای (سطح پایین) مذهبی آن را نقل کردند و هنوز میبینید که جریان نقل کردن آن ادامه دارد…
حالا فرض کنید کسی به هر دلیل مشکلی با تشیع داشته باشد و بیاید اصل آن متن را با آب و تاب نقل کند و با آب و تاب بیشتری دلایل نادرستی آن را شرح دهد و سپس با توجه به اینکه همهی وبلاگهای نقل کننده، مبلغ تشیع بودهاند، نتیجه بگیرد که پس شیعیان چنین و چنان!
من به چنین کاری میگویم تکیه روی حاشیه به جای متن. (البته مطمئنم که اصطلاح بهتری دارد و ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید).
استفادهی آگاهانه یا ناآگاهانه از چنین شگردی در دعواهای ایدئولوژیک این روزها خیلی عمومیت دارد. مثلا چند سال پیش یک فتوای جعلی از یک مفتی تخیلی سعودی به زبان عربی منتشر شده بود که فوتبال حرام است و اگر میخواهید حلال شود باید به جای دو نیمه در سه نیمه بازی کنید و بازیکنان به جای لباس ورزشی لباس خواب بپوشند و چه و چه…! بعد از انتشار این فتوای جعلی، خیلی از سایتهای عربی که دل خوشی از مفتیان نداشتند قضیه را نقل کردند و به مفتیان پریدند که این چه حرفی است! الان هم بعد از سه سال فتوی به فارسی ترجمه شده و بعضی سایتهای سوپر شیعی با نقل آن نتیجههای عجیب و غریبی گرفتهاند که این نشانهی تلاش وهابیت برای قطع ریشههای اسلام است و چه و چه! (کمی مفصلترش را اینجا بخوانید)
ناصر پورپیرار استاد بکارگیری آگاهانهی این شگرد است! یعنی خیلی جاها نظریات بیپایه یا منسوخ شده یا خلاصه آنهایی که طرفداری بین ایرانشناسان ندارد را مطرح میکند، بعد آنرا با همان لحنی که عرض شد نقد میکند، بعد هم نتیجه میگیرد که پس حالا که اینطور شد همهی ایرانشناسی دروغها و جعلیات یهود است!
یک نمونهی خیلی واضح از این شگرد را میشود در داستان «قالیچههای پرنده» دید.
حدود سال ۸۳ خبری پیچید که کتابی در خرابههای الموت کشف شده که راه ساختن قالیچهی پرنده را شرح میدهد و نویسندهاش فلان کس است و فلان جزئیات را هم دارد و بهمان پژوهشگر فرانسوی آن را در SOAS معرفی کرده و چه و چه! اصل خبر داد میزد که جعلی است و اصلا کسی که تاریخ خوانده باشد میداند که هلاکو قلعهی الموت را آتش زد و کتابخانهی آن اول از همه سوخت و کسی هم که یک بار به الموت سر زده باشد یا گزارشهای کاوش را خوانده باشد میداند که هنوز کتابی در سه لایه آوار الموت پیدا نشده است (و با توجه به نشانههای حریق بعید است که پیدا شود). اصولا واکنش کسانی که کمی مطالعه داشتند به چنین خبری یا خنده بود یا عصبانیت!
با این وجود بعضی سایتها خبر را نقل کردند و چاشنیهایی هم به آن اضافه کردند که «به نیاکان خود افتخار کنیم» و چه و چه. به علاوه روزنامهی همشهری هم عین خبر را نقل کرد! (آن زمان محمود احمدینژاد شهردار تهران و مدیر مسوول همشهری بود)
ناصر پورپیرار در نوشتهی مفصلی خبر همشهری را بطور کامل نقل کرده و لابلای آن با همان لحن کذایی دلایل بیاعتباری آن را (البته با چاشنی توطئهی یهود) ذکر کرده و بعد هم نتیجههایی گرفته است از آن جنس که عرض شد! و هنوز هم در نوشتههای پورپیرار، آن قالیچهی پرنده در کنار بقیه شواهد و دلایلش جای قرص و محکمی دارد!
شگرد: جعل!
این شگرد دیگر به اندازهی خود تاریخ قدمت دارد و نیاز چندانی به توضیح و تشریح ندارد: فلانی در کتابش نوشته دو دوتا چهار تا، شما نقل میکنید که آنجا نوشته دو دوتا پنجتا! بعد نتیجه میگیرید پس حتما فلانی که میگوید دو دوتا پنجتا از عوامل یهود و صهیونیزم و استکبار جهانی است و قصد نابودی ریاضیات را دارد!
یکی از موارد آشکار این شگرد مربوط میشود به استفادهی پورپیرار از سفرنامهی نیبور.
نیبور یک یهودی اروپایی بوده که زمان اوایل حکومت کریمخان به ایران سفر میکند و سفرنامهای دارد که در آن شرح بازدیدش از بوشهر، شیراز و تخت جمشید را نوشته است.
در نظر داشته باشید که چون طبق ادعای پورپیرار از زمان خشایارشا تا صفویه کسی در ایران زندگی نمیکرده، پس شیراز هم نمیتواند قدمتی داشته باشد و پورپیرار ادعا میکند که شیراز را اصلا کریمخان زند ساخته! از بین بناهای مشهور شیراز، دروازه قرآن معروف است به اینکه در زمان آل بویه ساخته شده و از نظر پورپیرار این قضیه قطعا جزو جعلیات یهود است.
پورپیرار در بررسی سفرنامهی نیبور میپرسد اگر دروازه قرآنی از زمان آل بویه وجود داشته، و قاعدتا نیبور در سفر به تخت جمشید دوبار از زیر آن رد شده، چرا در نقشهای که در صفحهی فلان کتاب نیبور آمده هیچ نشانهای از دروازه قرآن نیست؟ و چرا دروازهی شمالی شیراز، دروازه اصفهان است؟ (دروازه اصفهان خیلی با دروازه قرآن فاصله دارد) اصل آن نقشه را هم اسکن کرده و بین مطالب گذاشته که دیگر جای هیچ شک و شبههای نباشد.
وقتی سراغ کتاب نیبور میروید و نگاهی به اصل آن نقشه میاندازید، میبینید که اتفاقا دروازه قرآن سر جای خودش است و در توضیح بناهای شیراز هم نوشته: در نقشه شمارهی فلان ۱- تنگ الله اکبر ۲-… (شیرازیها به دروازه قرآن تنگ اللهاکبر هم میگویند) و مقایسه که میکنید میبینید نقشهای که در سایت آقای پورپیرار آمده کمی دستکاری شده!
کمی هم که کتاب را بیشتر ورق میزنید میبینید که نوشته قبلا دروازهی شمالی شهر همان تنگ الله اکبر بوده و در زمان نادرشاه که شهر و روستاهای اطرافش ویران شده، بیشتر مردم و اعیان از شیراز کوچ کردهاند و دیوار و دروازههای فعلی را کریمخان زند ساخته! (این موضوع ویرانی ایران در اثر فشار جنگهای نادر افشار را خیلیها نوشتهاند)
چرا؟
در مورد اینکه چرا ناصر پورپیرار چنین میکند و انگیزهاش از نشر چنین مطالبی چیست، حدسهای مختلفی زدهاند.
با توجه به شگردهای پورپیرار، خصوصا با توجه به اینکه وی در مواردی به وضوح دست به جعل آگاهانه میزند، غیر ممکن است که ادعاهای او صرفا ناشی از اشتباه یا سوءتفاهم باشد.
مخالفین پورپیرار معمولا او را وابسته یا علاقمند به گروههای افراطی فارسستیز معرفی میکنند. اگر به این نکته توجه کنیم که نوعا همهی کسانی که به پورپیرار استناد میکنند و او را استاد خطاب میکنند، گرایشهای تند فارسستیزانه دارند، این فرضیه بیربط به نظر نمیسد.
اما از طرف دیگر باید به این نکته هم توجه کرد که طرفداران این گونه گروهها، معمولا برای پیوستن به چنین جریانهایی، انگیزههای قومی-نژادی دارند و پورپیرار که ظاهرا فارس است و در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده و هیچ زبانی غیر از فارسی نمیداند، احتمالا انگیزهی اولیهاش برای طرح چنین نظراتی، جلب توجه چنین گروههایی نبوده است.
در مجموع انگیزهی ناصر پورپیرار از فعالیتهایش، برای من مبهم است و بیشتر حدس میزنم پای نوعی انگیزهی شخصی مثل جلب توجه و شهرت در میان باشد تا چیز دیگر.
پورپیرار و جمهوری اسلامی
ناصر پورپیرار تمام تلاش خود را کرده که شخصیتهای مطرح سیاسی یا سازمانهای رسمی وابسته به نظام جمهوری اسلامی او را تایید کنند یا نظراتش را بپذیرند اما ظاهرا بجز در یک مورد موفقیتی نداشته است.
البته اگر به حضور پررنگ یهودستیزی و ستایش از اسلام و اعراب در نوشتههای پورپیرار توجه کنیم، و از طرف دیگر در نظر بگیریم که جمهوری اسلامی نوعی سرسنگینی با ایران باستان و تمدن پیش از اسلام ایرانیان دارد، ممکن تصور کنیم که پورپیرار احتمالا وابستگی یا نزدیکی با نظام حاکم ایران دارد، ولی در عمل چنین نیست.
چند نکته هست که باعث میشود مذهبیون به طور عام و طرفداران نظام به طور خاص علاقهای به ناصر پورپیرار نداشته باشند.
نکته اول آنکه طبق فرض پورپیرار ایران به هنگام ظهور اسلام خالی از سکنه بوده است و بنابراین وی منکر بروز جنگ بین مسلمانان و ایرانیان میشود و ادعا میکند کل این داستان توطئهی یهود است برای اینکه اسلام را دین شمشیر جلوه دهند! در مقابل مذهبیها اعتقاد دارند که پیروزی اعراب مسلمان در مقابل پادشاهی ساسانی و فتح ایران، نوعی معجزهی الهی و دلیل حقانیت دین اسلام بوده است و اصولا به این پیروزی بسیار افتخار میکنند.
نکتهی دوم این است که پورپیرار منکر وجود شخصی به نام سلمان فارسی در تاریخ است و ادعا میکند «فارس» و «فارسی» از ابداعات یهود در ۵۰۰ سال اخیر هستند! از آن سو شیعیان ایران به سلمان فارسی به خاطر محبوبیتش نزد پیامبر و حمایتش از امام اول شیعیان افتخار میکنند.
نکتهی سوم اینکه بعضی چهرههای کلاسیک ادب فارسی (نوعا شاعران) محبوبیت خاصی بین مذهبیون حاکم بر ایران دارند که ناصر پورپیرار، هم خودِ این چهرهها و هم آثار ادبیشان را جعلی و ساختهی دست یهود میداند. برای مثال حافظ برای روحانیون ایران کسی است که قرآن را به چهارده روایت میخواند و به همین دلیل به نوع درجه اولی از عرفان دست پیدا میکند که در شعر او جاری است (مثلا نگاه کنید به سخنرانی مرتضی مطهری در این مورد). در مقابل پورپیرار حافظ را یک شخصیت خیالی جعل شده توسط یهود میداند و از تک تک شعرهای او تفسیرهای ضد اسلامی دارد!
به هر حال تنها موفقیت پورپیرار در نزدیکی به جمهوری اسلامی، قبولاندن برخی نظراتش به یک چهرهی جنجالی به نام «عباس سلیمی نمین» بوده است.
اما پورپیرار به رغم تلاشهای فراوانش، بجز جلب نظر سلیمی نمین موفقیت دیگری نداشته و نوعی سرخوردگی در جذب انقلابیون در نوشتههای او به چشم میخورد.
نکتهی جالب در این زمینه آنکه، سخنان خامنهای در سفر به شیراز، در تمجید از تمدن ایران به خصوص در قرون ۴ و ۵ هجری، تجلیل از حافظ و سعدی و مخصوصا سخنرانی مفصلش در کازرون در مورد مقام سلمان فارسی، از سوی پورپیرار کاملا نادیده گرفته شد و برخلاف رویهی همیشگی که دوست دارد به هر سخن رسمی در مورد تاریخ ایران پاسخهای تند و تیزی بدهد، در این مورد کاملا سکوت کرد!
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
خوانندگان محترم، این مقالۀ خواندنی " ایراد بنی اسرائیلی بر زبان فارسی " را که در گوگول قابل دریافت است، بخوانند که در آن نوشته های بی اساس و خصمانه پورپیرار مورد نقد همه جانبه قرار گرفته است. اگر کسی لازم دید میتواند به نشر آن در کابل پرس? اقدام نماید.موفق باشید.