" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
"فارسی یک زبان ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری، یعنی آغاز تدارکات و جعلیات شعوبی ، سابقه ی ظهور ندارد.به سه دلیل عمده ی زیر:1. فاقد بنیان های ریشه شناختی است. کلمات مجرد و نازا و نوظهورند، مثلا با هزار من سریش هم نمی توان ریشه ی (شاگرد) را به جایی چسباند! و همین طور است صد ها اسم و لغت و فعل فارسی دیگر را. چنان که ریشه ی (شگرد) هم معلوم نیست.2. فاقد نظم کاربردی یا به اصطلاح (دستور زبان) است. به راحتی می توان جای فعل و فاعل و مفعول و قید و ضمیر و دیگر اجزاء جمله را جا به جا کرد بی این که مفهوم آن گم شود. (من امروز صبحانه خوردم)، با (امروز صبحانه خوردم من) و (خوردم من امروز صبحانه) و (صبحانه خوردم امروز من)، یکی است. جمله ی است خبری با چهار واژه که به چهار صورت مختلف قابل ادا کردن است. هیچ زبان کلاسیک که بر پایه ی فرهنگ دیرین و معینی استوار باشد، چنین نیست.3. و مهم تر از همه، دارای زمان بندی رشد و توسعه و ترکیب نیست. ناگهان و بدون هیچ پیشینه و پشتوانه ی به صورت شاهنامه، از کارگاهی در خراسان، و نه اقلیم دیگری در ایران، ظهور و هنوز هم با همان شاهنامه عرض اندام می کند". « پورپیرار»
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
كشف الكاشفين صاحب!
از يكطرف خودت در ابتداي چرنديات خود نوشته ايي كه:
هيچ ملتي بر ملت ديگر برتري ندارد ولي بعدا در زير به نقل از تعداد زيادي از شخصيتهاي قرون وسطايي اروپا تمام خوبي هاي عالم را در پاي تركان ميريزي، معلوم هم نيست كه اين افراد چنين نظريه ها را در كجا گفته اند، تنها تو بخاطر چاپلوسي هاي منافقانه ات به نژاد ترك كه در حقيقت هدف سياسي داري، ميخواهي خودت را بدامان تركان بيندازي واز نام آنها عليه فارسي زبانهاي افغانستان به دشنامزني هايت ادامه دهي.
من با حوصله مندي تمام چنين لا طايلات شما را ميخوانم، زيرا براي بنده خيلي جالب است كه بدانم در عصر انترنت وماهواره هم چنين أشخاص احمق وجاهل پيدا ميشوند كه از زبان ؛ ايديالوژي درست نموده واز آن بحيث يك مكتب عقيدتي وفكري بر ضد مخالفان شان كار ميگيرند.
او إنسان بد بخت وأحمق قرون وسطايي!
لطفا ازين چرند نويسي هايت دست بردار كه به تركهاي بيچاره هم آبرو نماند، همين حالا كه محترم سخا بحيث نويسنده وپژوهشگر مسايل تاريخي ازمليت شريف ازبيك ترا يك عنصر مشكوك ونفاق افگن معرفي كرد كفايت كرد كه بايد بيشتر ازين خودت را رسوا نميساختي.
او احمق!
من وتو را به اختلافات إيراني ها وتركها وارامنه ويوناني ها چي غرض؟ تو بيچاره غم خود را چرا نميخوري؟
اين نقل قولهاي پوسيده و از مود افتاده ات در بارهء تركها دل هيچ ازبيك ييسواد ومحروم افغانستان را خوش نمي سازد، زيرا او به اين چرنديات ضرورت ندارد، او را سلطهء اهريمتي اوغان در افغانستان آنقدر زار وزبون ساخته است كه نقل قولهاي تو در بارهء تركان برايش افسانه معلوم ميشود، أزبك وتركمن افغانستان به نان ضرورت دارند، به سواد ومكتب وتعليم ضرورت دارند آن بيچاره ها را به افتخارات شمشير زني هاي عثماني ها چي غرض.
او ساده گك!
حيف اينقدر وقتي كه تو در چتيات ضايع ميكني، تو بي عقل همانطوريكه در اول اعتراف كرده ايي كه هيچ ملتي بر ملت ديگر برتري ندارد، ازين چرنديات غير علمي أشخاص وأفراد مختلف بايد جلوگيري ميكردي، زيرا در بين هر گروه قومي انسانهاي خوب وخراب وجود دارد، امروز در قرن بيست ويك مردمان دانشمند وچيز فهم را عقيده بر آن است كه هيچ قوم وملتي سراسر خوب وسراسر بد بوده نميتواند، هركي به خوب بودن مطلق يك ملت وبا بد بودن يك ملت باور مند باشد ،او بيمار رواني است، تو بي عقل كه همهء خوبيهاي عالم را در پاي تركان مي ريزي جز يك ديوانه چيزي بيش نيستي، تو ميخواهي با اين ترفندهاي شيطاني ات احساسات مردم را عليه تركان تحريك كني، واين را خوب ميداني كه با چنين حرفهاي فاشيستي احساسات مردم غير ترك هم تحريك ميشود، چه خاصا اينكه تركها با ارامنه وكردها ويوناني ها مشكل دارند، اما كابل پرس جاي مناسبي براي بحثهاي آنچناني نيست كه شرافت واصالت ونجابت تركها و بي شرافتي و نا نجابتي كوردهاي مظلوم و ارامنه وقبرصي هاي يوناني تبار را ثابت كند، شما كاملا اين سايت را غلط انتخاب كرده ايد. من شخصا هيچ نفرتي از دوستان تركي ام ندارم وبدوستي ام با تركها مي بالم، بهمين ترتيب با كوردهاي تركيه نيز آشنا ميباشم واز دوستي خود با آنها نيز مي بالم، بهمين ترتيب با عربها، افغانها، تاجيكها، ازبيكها، بلوچها ، آذريها، هزاره ها ، بوسني ها، كرواتها وضربها وغيره
جناب عالي كاملا يك شخص بيمار تشريف داريد
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اينججير صاحب ساپي!
خيلي ممنون كه حالا بحيث يك اوغان ساپي مواد سرقت شدهء خودرا آشكار ميسازي ودر زير هرجمله نام مرجع را نشان ميدهي ، در غير آن جناب عالي را قبل از آنكه شمارا محترم حكمت با پشتاره گرفتار نمايند عادت بر آن بود كه فرق ميان ساپي و پور پيرار نميشد، حالا خود بگوييد كه آيا شما بحيث پور بيرار ميخواهيد وارد ميدان مناظره شويد ويا به اسم ساپي
بياييد اگر شما بحيث ساپي چبزي در مغز تان داريد ، همين مطالب تان را بزبان پشتو بنويسيد و از مغز وكلهء خودتان كار بگيريد واگر بحيث پور پيرار داخل منظره ميشويد هم ميتوانيد چادري ساپي را ازچهره بدور انداخته درهمين مورد زبانشناسي فارسي بحث را با دوستانمان يكجا با شما شروع ميكنيم آيا آماده استيد؟
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
ناصر پورپيرار:
( "فارسی یک زبان ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری، یعنی آغاز تدارکات و جعلیات شعوبی ، سابقه ی ظهور ندارد.)
حالا يقينم حاصل شد كه اين مرد ديوانه واقعا منكر وجود حضرت سلمان فارس نيز مي باشد، زيرا اگر زبان فارسي بعد از قرن سوم هجري در اثر شورشهاي جنبش شعوبيه بميان آمده باشد پس موجوديت يك صحابي جليل القدر دركنار پيامبر اسلام وطراح اصلي جنگ خندق بخودي خود منتفي ميشود، پس جناب پور پيرار صاحب كافر نيز تشريف دارند. مبارك اوغانها باشد كه چه مرجع تقليد خوبي براي خود برگزيده اند
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
دوستان به نظر من انجنیر شیرساپی و کشف هر دو یک نفر هستند این را از اخرین کامنت شیرسایی متوجه شدم چون نامبرده بعنوان نگارنده مقاله بررسی تولد زبان فارسی می بایست فردی بیطرف بوده و قضاوت را به خوانندگان واگذار نماید ولی بر عکس می بینیم که او در این کامنت بطرز بسیار ناشیانه ای موضعگیری نموده و تمایلات درونی خود را بر ملا می سازد که نشان دهنده بی خردی و بلاهت وی میباشد.کامنت وی بسیار شبیه کامنتهای کشف است.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جایگاه زن در شاهنامه فردوسی سگ پدر ،
اگر دليل نفرت و عقده فردوسي از تركها را شكست و بين رفتن سلطنت تاجيكان ساماني توسط تركها بدانيم و دليل نفرتش از اعراب را پذيرفتن دين اسلام توسط ايرانيان و از بين رفتن آيين زرتشتي و حكومت طبقاتي ساساني بدانيم چه توجيحي براي توهين وي به زنان وجود دارد
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
فردوسی در شاهنامه معتقد است که مرد در زندگی نباید با هیچ زنی مشورت کند چون هیچ زنی دارای " رای و تدبیر" نیست و زنی " رای زن " یعنی صاحب اندیشه و تدبیر در دنیا پیدا نمی شود لذا می فرماید:
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی "رای زن"
فردوسی معتقد است که در زندگی فرد " به اختر " یعنی نیک اختر و خوشبخت کسی است که اصلا از بیخ و بن دختر نداشته باشد و اگر خانواده ای صاحب دختر باشد خانواده بدبخت محسوب می شود او می فرماید:
به اختر کس آن دادن که دخترش نیست
چو دختر بود روشن دخترش نیست
که را از پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بد اختر بود
دختر کشی و سر بریدن دختر بلافاصله بعد از تولد از توصیه های فردوسی است تا پدر دختر دچار حیله و نیرنگ دختران نگردد. این توصیه نسل اندر نسل می باید عمل گردد و پسری که به وصیت پدر و نیای خود عمل نکند عاقبت دچار حیله و نیرنگ دختر می گردد. فردوسی با یاد آوری این توصیه نیاکان با تاسف می فرماید:
مرا گفت چو دختر آمد پدید
ببایستش اندر زمان سر برید
نکشتم ، بگشتم از راه نیا
کنون ساخت بر من چنین کیمیا
فردوسی دختر را باعث سرافکندگی خانواده بر می شمرد و معتقد است دختر غیر از عیب بر محاسن خانواده چیزی نخواهد افزود لذا در مورد سوالی در رابطه با دختران می فرماید:
چنین داد پاسخ که دختر مباد
که ده عیب آورد بر نژاد
چو زن زاد دختر، دهیدش به گرگ!
که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ!
در شاهنامه بیشتر زنان نسبت به وطن و خانواده خود خائن محسوب می شوند و در نتیجه اعمال خود آبروی وطن و خانواده خویش را می برند. منیژه و فرنگیس دختران افراسیاب نیز موجب شرمندگی خانواده خود و میهن خویش هستند. سودابه همسر کیکاووس پادشاه ایران از آن زنان شهوت ران است که دایم در تلاش برای ارتباط با پسر کیکاووس است.
انحطاط اخلاقی در داستان های شاهنامه به قدری شدید بوده که حتی متاسفانه دو فرزند از یک شوهر نمی شد پیدا کرد چنانکه ملکه " شهرو " که صاحب سی و اند فرزند است برای نمونه دو فرزندش از یک شوهر نبودند:
بچه بوده است "شهرو" را سی واند
نزاده است او ز یک شوهر دو فرزند
یکایک را ز ناشایست زاده
بدایه دایگانی شیر داده
البته این انحطاط اخلاقی در نهاد خانواده حتی به رابطه "پدر _ دختر " نیز رسیده بود و " بهمن " پادشاه ایران عاشق " همای " دختر خود شده و " همای " از پادشاه ایران به " دارا " پادشاه بعدی ایران حامله شده بود.
فردوسی می گوید:
یکی دخترش بود نامش همای
هنرمند و با دانش و پاکرای
همی خواندی ورا چهره زاد
ز گیتی به دیدار او شاد
پدر بر پذیرفتنش از نیکویی
بدان دید که خوانی همی پهلویی
همای دل افروز تابنده ماه
چنان بد که ابستن امد زشاه
در شاهنامه زنان به قدری کم ارزش جلوه داده می شوند که هیچ کدام از مردان شاهنامه اولین قدم را برای برقراری رابطه با زن بر نمی دارند. و مثل تهمینه مادر سهراب حاضرند شبانه و بدور از چشم پدر و مادر با شمعی در دست بسوی رستم رفته و زن یک شبه او گردیده و بعد از حاملگی نیز رستم از فرزند پس انداخته خود نیز آنقدر بی خبر می ماند که در جنگ بصورت ناشناخته او را می کشد. پرسناژهای شاهنامه بیشتر به "خفت و خیز" یک شبه با زنان تمایل دارند. قباد پادشاه ایران موقع فرار از ایران در راه به خانه دهقانی فرود آمده و بعد از هوس همخوابی یک هفته با آن دختر به اصطلاح ماه رو می ماند و بعد:
بدان ده یکی هفته از بهر ماه
همی بود و هشتم بیامد به راه
زنان شاهنامه طوری انتخاب شده اند که بیشتر توطئه گرند: دختر " اردوان "شوهر را زهر می دهد، " نوش زاد " پسرش را بر علیه پدر " انوشیروان " تربیت می کند. گردیه با گستهم دشمن شوهرش سازش کرده و شوهرش را می کشد و با گستهم ازدواج می کند و بعد به تحریک خسرو پرویز گستهم را نیز مسموم می کند تا همسر شاه گردد و... و در خاتمه لازم به ذکر است که اکثر قریب به اتفاق جادوگران و عفریته های شاهنامه از زنان می باشند که در خان ها و در جریانات مختلف کشته می شوند چون:
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
آيا واقعا فردوسي بزرگترين شاعر و شاهنامه اش برترين كتاب است.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
همین اصفهانی هر چی دارد از صدقه سر حکومت آذربایجانی صفوی است از پل اله وردیخان تا عالی قاپو دهها اثر دیگر
در جهان اسلام سه اثر بزرگ و تاریخی وجود دارد که هر سه ان در زمان سلسله های تورک ساخته شده اند
1- مسجد امام در اصفهان در دوره شاه عباس حکومت تورکهای آذربایجانی صفوی
2- مسجد سلطان احمد در استانبول ترکیه در دوره حکومت تورکهای عثمانی
3- تاج محل در هنوستان در زمان حکومت تورکهای گورکانی در هند
شمافارس ها چی دارید ؟ چهار تا ستون به نام تخت جمشید که یهودیان انگلیسی برایتان علم کرده اند که اگر حکومت پهلوی ادامه پیدا می کرد الان استخر سینما استادیوم سر پوشیده هخامنشی هم برایش می ساختند
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اقایان فردوسی نژاد و احمدی نژاد و فارس نژاد توجه داشته باشید در تاریخ ابدا چنگیز پا به ایران نگذاشته سرداران او به ایران امدند و درخشان ترین دوره بعد از اسلام و رقم زدن: من چند تا سوال از اونایی که ذهن مریض اریایی ندارند؟
1-کدام وحشی می اید بزرگنرین و بلندترین بنای خشتی جهان و می سازد(گنبد سلطانیه)
2- کدام وحشی ربع رشیدیه را در تبریز می سازد که اولین دانشگاه مدرن جهان است و دومین آن آکسفورد انگلستان؟
3- کدام وحشی اولین بار پول کاغذی چاپ می کند؟ نام پول(چاو) بوده
4- کدام وحشی رصد خانه بزرگ مراغه رو می سازد که مورد تقلید سازمان فضایی ناسا واقع شده!!!!!!!!!
5- کدام وحشی قانون یاسا را برای حفظ جان غیر نظامیان می نویسد؟
6- کدام وحشی ازادی ادیان و مذاهب را تمام و کمال رعایت می کند؟
و هزاران سوال دیگر ؟ پرسیدم کدام وحشی جواب بدهید
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
نظر خوانندگان گرامی را به یکی از تناقضات اشکار جناب کشف یا همان شیر سایی جلب میکنم. نامبرده به پیروی از پیشوایش پور پیرار زبان و تمدن فارسی را ساخته یهودیان میداند و در جای دیگری احمدی نژاد را که دشمن شناخته شده یهودیان و منکر هولوکاست است را فارس یا پان فارسیست میخواند. به نظر شما خوانندگان گرامی تناقض در این حد را چگونه میشود توجیه کرد؟
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اگر من جاي اين اوغان با غيرت بودمي، با اين رسوايي هاي دزدي وتناقض گويي ها وپنهان شدن پشت هويت تركي آنهم بدون دانستن يك حرف تركي وسيلي خوردن جانانه ازطرف يك نويسندهء ازبيك محترم سخا يك جام زهر را بالا كشيده و به زنده گي ننگين خود براي أبد خاتمه ميدادم، اما از آنجاييكه انجنيير صاحب ساپي ؛ اوغان با غيرت ونجيب ميباشند واز مادر نجيبهء ؟؟؟؟؟پشتون؟؟؟؟؟ وپدر با غيرت؟؟؟؟؟؟ وشمله دار ساپي بدنيا آمده اند اين كار را نميكنند وهمچنان بر طبل رسوايي شان ميكوبند