رفتن به محتوای اصلی
بررسی تولد زبان فارسی – ۲

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.

اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.

سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.

آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.

«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.

«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)

سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ

پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

148 دیدگاه
كشف

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

پرویز بهمن خرفت از نسل احمدی‌ نژاد کودن در پیام بالا به تورانیان، ترکان و مغولان تاند الام جنگ داده باشد، ولی‌ این مغز گاوی نتاند خلاف ( فهرست فریتس ولف ) را ثابت کرده باشد که زبان بی‌ ریشه فارسی‌ فقط ۱۵۰۰ لغات داشته باشد، کودن بجای اعلان جنگ به تورانیان، ترکان، مغولان به ( فهرست فریتس ولف ) تانید اعلام جنگ داده باشید؟ زبان بی‌ ریشه و ناتوان فارسی‌ در مقابل زبان توانای ترکی سجده کن.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

چله زیباترین سرود ایرانی، در ستایش روشنایی و دلداگی:

از هزاران سال پيش، مردمان ایرانزمین آخرین شب زمستان هر سال را تا دمدمه های بامداد بیدار مانده اند تا گواه زایش و تابش خورشید باشند همان سرچشمه ی زندگی که نام دیگرش را «مهر» نهاده اند. ستایش خورشید، در شب زایش میترا، در کنار سروی که با پارچه ها و سنگهای رنگارنگ زینت میشد، یکی از با ارزش ترین خوی ایرانیان دوران باستان بوده است. در آن روزگاران هنوز رازهای وجود خورشید و ماه و دیگر پدیده های طبیعی برای انسان پیدا و نمایان نشده بود، و ایرانیان نیز چون مردمان دیگر سرزمینها خدایانی خود ساخته داشتند خدایانی که بر همه ی عناصر طبیعیت فرمانروایی میکردند و آدم چاره ای نداشت تا برای گریز از اندوه، تاریکی، سرما و سختیها (چه در شکل فیزیکی و چه در شکل عاطفی وحسی) به آنها پناه برد.
پی بردن به رازهای طبیعت و گذار از دوران خدایان استوره ای زیانی به پیوندهای ایرانیها با عناصر طبیعت نزد. زیرا در فرهنگ ایرانی و بیگمان آموزه های زرتشت، ایرانی، عشق و ارج به آب و خاک و درخت و رود و کوه گذاشتن است و پاسداشت آنها از خويشکارهای هر آدمی به شمار میآید.
از آنجا که بیشتر آیینها و سنتهای ما شایستگی به روز شدن داشته و با دگرگونی زمان و زمانه همگام بوده اند و میتوانسته اند در هر هنگام با خواستها و امیدهای مردمان پیوند داشته باشند ستایش خورشید و روشنایی و مهر نيز با گذر زمان دمساز شده و در جان و اندیشه هر ایرانی جا خوش کرده و ماندگار گشته است بی پروا به همه ی ناسازگاریهای فرومایگان تیره دلی که در درازای تاریخ، به هر بهانه ایی اینگونه جشنها و آیینهای زیبای ما ایرانیان را «کفر» میدانسته اند.
افسوسانه، در سی و چهار سال گذشته نیز حکومت مذهبی در ایران تاب پذیرفتن جشنهای ناب ایرانی را نداشته است. گردانندگان آن نه تنها به برگزاری این جشنها کمکی نکرده و نمیکنند و نه تنها نمیخواهند که آنها را همچون جشنهای ملی ايران برای ثبت در فهرست جهانی به یونسکو بشناسانند وانگه کوشش داشته اند که با زدن برچسبهایی بیخردانه، مردمان ساده را وادار کنند که از برگزاری این جشنها دست بکشند.
ولی از آنجا که جشنهای ایرانی ما از میان مردم برخاسته و گوهر زمینی بودن شان، بهمراه مهربانی و عشقی که در آنها موج میزند، از آنها نمودهایی ضد تبعیض ساخته، همچنان باره نگر و گرایش همه ی مردمان، با هر گونه دین و مرام و باوری باقی مانده اند.
«چله» یکی از این جشنهاست که همچنان و اکنون چه بسا که بیش از گذشته در کانون دلبستگی ایرانيان قرار دارد چرا که تاریخ نشان از آن دارد که همواره در دورانهای سخت مردمان ایران بیش از همیشه بر نبر دلیرانه ی لشگریان روشنایی و مهراندیشی با قشون تاریکی و مرگ اندیشی توجه نشان داده اند، با این امید و باور که: پیروزی لشگریان مهر و رسیدن جهان و جهانيان به پایان همه ی جنگها، رنجها، تبعیضها و تاریکیها کاری گریز ناپذیر است.
فراموش نکنیم که جشن شب شکن ِ«چله» از اندک جشنهای زمینی است که این پیام امروزی و تکیه داده بر حقوق بشر را با خود دارد که: تنها شادمانی و عشق نمودهای روشنایی و شایسته ی زندگانی انسان اند. (زندگی تان روشن و شب چله تان خجسته باد. شکوه میرزادگی از سوی بنیاد میراث پاسارگاد).

مهر رخشا نکوترین چهر است‌
شب چله زایش مهر است ‌
چونکه از روز نخست دیماه‌
روز گردد بلند و شب کوتاه‌
جشن زیبا، نیک و شاد ایرانی جشن شب چله بر شما خجسته و فرخنده باد. برگه - فرهنگ نژاده ایران کهن — ‏با ‏‏بیتا آپادانا‏ و ‏پاپک خرمدین‏‏.‏

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

فرهنگ نژاده ایران کهن
جشن های نیک و زیبای ماهانه ایرانیان:
جشن دیگان
جشنهای چهار گانه دیگان
واژه دی در در ایران باستان به چم دادن و آفریدن و ساختن و بخشودن است و دادار در پارسی از همین ریشه است روز هشتم و پانزدهم و بیست وسوم هر ماهاز گاهشمار زرتشتی (۲دی و۹ دی و ۱۷دی به سالنامه امروزی ) بنام دی است و برایپی بردن و شناخت این سه روز از یکدیگر هر یک از اینها را با نام پس از خودش میخوانده و دی بآذز دی بمهر و دی بدین میگویند چم این سه روز را برای باز شناختن به روز پس از خودش نسبت میدهند.
همچون آِنکه میدانیم روز نخست هر ماه هرمزد یا اورمزد میباشد که نام آفریننده جهان است پس بدینگونه روز نخست (۲۵ آذر به سالنامه امروزی)و هشتم و پانزدهم و بیست وسوم دیماه بنام خداوند است و چون نام ماه و روز یکی میشود هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به چم خداوند است این جشنها را جشن اورمزد و سه دی گویند یعنی نخستین در اورمزد روز و سه دیگر در سه روزی است که هر سه دی نام دارد.
روز اورمزد(نام خداوند) از دیماه: نخستین روز دی ماه باستانی/۲۵ آذر ماه خورشیدی
روز دی بآذر از دیماه: هشتمین روز دی ماه باستانی/۲ دیماه خورشیدی
روز دی بمهر از دی ماه: پانزدهمین روز دی ماه باستانی/۹ دی ماه خورشیدی
روز دی بدین از دی ماه: بیست و سومین روز دی ماه باستانی/۱۷ دی ماه خورشیدی
درود به روان و فروهر پاک پدران و مادران زرتشتی که در این ۳۷۰۰ سال و اندی که از تاریخ دین بهی گذشته با جانفشانی و فداکاری این جشنها و سنتهای نیک را پاسداری کرده و به ما رسانده اند و این خویشکاری ما است که آنرا به همانگونه که است به دست فرزندانمان و آیندگان برسانیم.
’’ بزرگوار و نیکوکار و پیروزگر باد مینوی داداراورمزد رایومند و خردمند، از همه چیز آگاه، دانا، توانا، تواناکننده، آمرزیدار، آمرزش دهنده، بخشاینده، بخشایش گر، دادار همه نیکیها، دهنده همه نیکیها، بازدارنده همه بدیها، پر از فروغ، نیکوکار، بسیار سترگ، پیروزگر، چاره ساز، زورآور، نورانی، آفریدگار، فریادرس، شادی بخش، نامدارترین نامدار، فرمانروای فرمانروایان، نیکوکارترین نیکوکاران، سرورهمه دینداران و دین آوران، چنین باد چنین تر باد.
خشنود نمودن اهورامزدا و خوارنمودن انگره مینو(اندیشه بد) بهترین کارها است برابر اراده نیکوکاران فرا ستاییم اندیشه های نیک، گفتارهای نیک و کردارهای نیک را با اندیشه های نیک و گفتارهای نیک و کردارهای نیک من میپذیرم همه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری را. ’’
اورمزد یشت، خرده اوستا
با سپاس از داریوش بهرامی


خرم روز روز نخست از ماه دی است و به فراخور برخورد نام روز با نام ماه که نام خداوند نیز بود در ایران باستان جشن گرفته میشد. روزی بزرگ بود مشحون از آداب و مراسم دینی و غیر دینی. زرتشتیان به ویژه پارسیان این روز را بسیار ارج شمرده و آنرا دی دادار جشن مینامند. ابوریحان بیرونی می وید دیماه را خُورماه نیز میگویند و روز یکم ماه را خره‌روز یا خوره‌روز نامند.
دی صفت میباشد از مصدر «دا» به چم دادن و ساخت و آفریدن و به چم دادار و آفریدگار است و در نامه‌های اوستایی بیشتر بجای واژه اهورامزدا بکار رفته است. اگر با نام سی روز ماه نگر کنید، خواهید دید که روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم هر ماه بنام دی (روز) نام‌گذاری شده که برای تمیز آنها از یکدیگر، هر یک به نام روز بعدش خوانده شده‌است و اورمزد که آن هم نام خداوند میباشد. بدین گونه اورمزد، دی به آذر، دی به مهر و دی به دین بنابراین در ماه دی چهار روز به نام خدا نامیده شده‌است. کسانی چون نیبرگ و کریستن سن بر آنند که این بخش و نامگذاری دلالت بر آن دارد که در گاه‌شماری و سالنامه اوستایی نیز هفته وجود داشته‌است یا به هر روی ماه را به چهار بخش بخش میکرده‌اند در مواضعی که نام خداوند یا صفت وی تکرار میشده اما به این نظر خرده گیری و انتقادهای بسیاری شده و باره پذیرش نگرفته‌است.
آخرین شب آذر ماه بلندترین شب سال و آخرین روز آذر در سال درست شمسی و کوتاه‌ترین روز سال است. پیروان آیین مهر روز یکم دی را روز زایش خورشید میدانستند چون از این روز به تدریج خورشید بیشتر در آسمان میپاید و شبها کوتاه‌تر و روزها بلندتر میشود. ایرانیان سال را در دوره‌ای از دورهای تاریخی خود از آغاز زمستان و ماه دی یا روز خورشید و ماه خداوند آغاز میکردند و در واقع نوروزشان بود


دیماه
یکم دی/ اورمزد روز
از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی گاهشماریهای ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته میشود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید میدهد، وانگه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.
پنجم دی/ سپندارمذ روز
جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.
یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی
چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» مینامد.
چهاردهم دی/ گوش روز
جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز چیرگی دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در گفته های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج میبابد.)
پانزدهم دی/ دی به مهر روز
جشنی همراه با ساخت تندیسها و پیکرتراشیهایی به ریخت آدم و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که شاید ریخت دگرگون شده «دیبگان» است.
شانزدهم دی/ مهر روز
هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و استوره‌ای و ناشناخته که نامهای گوناگون آن پیوند با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان میدهد. در این دستنها «فریدون» نیز جایگاه بارزی دارد و میدانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون بدست «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های گوناگون نامهای این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نامهای کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن گونه بنیادی نام آنست. این روز شایددر پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.
بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز
برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران. (برگرفته از انجمن زرتشتیان آلمان)
جشن دیگان بر شما فرخنده و شادباش — ‏با ‏‏‏‏‎Khosro Pasargad‎‏، ‏پاپک خرمدین‏‏، ‏‏بیتا آپادانا‏، ‏‏‎Kasra Niknam‎‏، ‏پاینده ایران‏‏‏‏ و ‏‎Arash Fa‎‏‏.‏
پسندیدم · · اشتراک‌گذاری · دسامبر 19, 2013 · ویرایش شده
برترین دیدگاه‌ها
‏‏69‏ نفر‏ این را پسندیده‌‌اند.
29 shares

Simin Tahamtani

پسندیدم · پاسخ · 8 · در تاریخ ‏دسامبر 19, 2013‏ و ساعت ‏16:39‏

Ario Persian جشن دیگان بر شما هم فرخنده و شاد باشد

عالی‌ بود. سپاس♥♥♥
پسندیدم · پاسخ · 1 · در تاریخ ‏دسامبر 20, 2013‏ و ساعت ‏13:37‏

Shahram Javadi شب چله تون خجسته....
پسندیدم · پاسخ · 1 · در تاریخ ‏دسامبر 21, 2013‏ و ساعت ‏08:58‏

Optimum Nutrition Iran باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن.پادشاه فصلها پائیز ..(مهدی اخوان ثالث)
پسندیدم · پاسخ · 1 · در تاریخ ‏دسامبر 20, 2013‏ و ساعت ‏22:50‏

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

برگزاری آیین سدره پوشی در شهر برلین در کشور آلمان:

انجمن بزرگ بازگشت با همازوری انجمن زرتشتیان آلمان یک آیین سدره پوشی را برای گروهی از دوستداران دین بهی‌ در شهر برلین در آلمان برگزار نمود. آیین سدره پوشی در مانتره سپند روز از آذر ماه سال ۳۷۵۱ مزدیسنی در شهر برلین برگزار گردید. در این آیین اشوی یک بانوی لهستانی همراه با گروهی از ایرانیان دوستدار دین بهی‌، سدره پوش گردیدند.

Sedreh Pooshi/Navjote in Berlin,3751 Mazda Yasni

Bozorg Bazgasht Organization in cooperation with Zarathushthrian Association of Germany held a group Sedreh Pooshi/Navjote in Berlin, Germany on Manthra Sepand day of Azar Mah in 3751 Mazda Yasni (Saturday 14.Dec.2013).
Some Iranians along with a Polish lady joined Zarathushti faith by being initiated in the ceremon

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

هر روزی که نام ماه و روز با یکدیگر برابر میشود ایرانیان باستان جشن میگرفته‌اند. امروزه نیز زرتشتیان این مراسم‌ها را انجام میدهند.
جشن فروردینگان = فروردین روز (۱۹) در ماه فروردین زرتشتی
جشن اردیبهشتگان = اردیبهشت روز (۳) در ماه اردیبهشت زرتشتی
جشن خردادگان = خرداد روز (۶) در ماه خرداد زرتشتی
جشن تیرگان = تیر روز (۱۳) در ماه تیر زرتشتی
جشن امردادگان = امرداد روز (۷) در ماه امرداد زرتشتی
جشن شهریورگان = شهریور روز (۴) در ماه شهریور زرتشتی
جشن مهرگان = مهر روز (۱۶) در ماه مهر زرتشتی
جشن آبانگان = آبان روز (۱۰) در ماه آبان زرتشتی
جشن آذرگان (آذرخش) = آذر روز (۹) از ماه آذر زرتشتی
جشنهای چهار گانه دیگان = روزهای دی روز در ماه دی زرتشتی
جشن اسفندگان = سپندارمذ روز (۵) در ماه اسفند زرتشتی.

دیگر جشن‌های نیک و شاد ایرانی:
اورمزد و فروردین ماه : جشن نوروز جمشیدی و آغاز بهار.
خورداد و فروردین ماه : ششم فروردین ، جشن زادروز آموزگار نیک، اشوزرتشت خردمند.
تیر و فروردین ماه : سیزدهم نوروز .
تیر و تیر ماه : جشن تیرگان و روز آشتی میان شاه ایران و توران در زمان منوچهر.
مهر و مهر ماه : جشن مهرگان و جشن پیروزی ایرانیان بر آژیدهاک به سرکردگی کاوه آهنگر و بر تخت نشستن فریدون.
روز دهم بهمن ماه : جشن سده ، سدمین روز از زمستان بزرگ به یاد پیدایش آتش.

گاهان بارها:
در گاهشماری باستانی ٦ گاهانبار داریم که از جشنهای موسمی زرتشتیان بشمار میآیند. گاهان بار به چم گاه های بار و برپایی گاههای بار همگانی و مهمانی است. گاهانبار در اوستا یا اریه نامیده میشود که از واژه یاره آمده است و به چم جشن سال است. زرتشتیان در این شش روز انجمنهای مهمانی و داد و دهش برپا میکنند و بار همگانی میدهند و با خواندن نیایش، سپاس آفرینشهای اهورامزدا بجا میآورند.
این شش روز گاهان بار بدینگونه هستند:
Maidh-yo-zarem ، میدیوزرم گاه :
از روز خور تا دی بمهر در اردیبهشت ماه. چهل و پنجمین روز از نخست سال.
Maidh-yo-shema ، میدیوشهم گاه :
از روز خور تا دی بمهر در تیر ماه ، صد و پنجمین روز سال.
Paiti-shahem پیتی شهم گاه :
از اشتاد تا انارام در شهریور ماه ، صد و هشتادمین روز سال.
Aya-threm ایاسرم گاه :
از اشتاد تا انارام در مهر ماه ، دویست و دهمین روز سال.
Maidh-ya-rem میدیارم گاه :
از مهر تا ورهرام در دی ماه ، دویست و نودمین روز سال.
Hamas-path-maedem همس پت میدیم گاه :
از اهنود تا وهیشتوایش گاه، در آخرین روز بَهیزَکی سال به چم سیسدوشست و پنجمین روز سال که وهیشتواشت گاه مینامند است.

جشنهای فرَگَرد و گهنبار ، گاهانبار:
روزهای یادبود هما روانان (درگذشتگان)
روز اورمزد و تیر ماه : پرسه همگانی تیر ماه به یاد کشته شدگان جنگ.
روز خور و دی ماه : روز درگذشت اشوزرتشت.
روز اورمزد و اسفند ماه : پرسه همگانی اسفند ماه به یاد کشته شدگان جنگ.
روزهای پرهیز از خوردن گوشت در هر ماه.
در این روزها از هر ماه زرتشتیان از خوردن گوشت پرهیز میکنند.
وهمن ، ماه ، گوش ، رام.

هفته :
هرچند در گاهشمار زرتشتی چیزی بنام هفته وجود ندارد و هر ماه به ٣٠ روز بخش میشود که هر روز نام خود را دارد ولی آیا میدانید نام روزهای هفته‌ فرنگی ، ریشه کهن ایرانی باستانی دارند؟!

نام روزهای هفته در باستان بدینگونه بوده است:
کیوان شید (شنبه) :
نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که ساخته شده است از کیوان + شید . کیوان پس از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که ٧٠٠ برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم نور و روشنایی است. از اینرو، روز نخست ایرانی داستان ابااختر روشن و نورانی را دارد.

مهر شید (یکشنبه) :
روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست. مهر برگرفته شده از آیین ٧هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد سوگند و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید داستان پیمانی است که میان مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان بشمار میآمده است. شید نیز به چم روشنایی و نور میباشد.

مهشید (دوشنبه) :
مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیسهای آیین میترایی بوده اند که نشان از نیرومندی و پویایی جهان آفرینش دارند. سومین روز هفته در ایران باستان بنام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم ماه روشن و نورانی نام گذاشتند.

بهرام شید (سه شنبه) :
بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام اختر وهرام است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده میشده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که اهورامزدا نیرویهایش را برای انجام در میان آدمیان میان ایزدان (فرشتگان) خود بخش نموده است تا آنان، آنرا برای مردمان پیاده کنند. از اینرو بهرام، ایزد پیروزی نامیده شده بود و چهارمین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و چیرگی انسان بر بدیها و اهریمن نامگذاری شد.

تیرشید (چهارشنبه):
تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه میپنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای پاسداشت و نگهداری زیستگاه نامگذاری شده است.

اورمزد شید (پنجشنبه):
اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همگی داستان نیرومندی و توانایی پروردگار را دارند. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است . از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شبهای آدینه برقرار است و هنوز گمان مردمان ما بر این است که شبهای آدینه روز پیوند با خداوند و مردگان است.

ناهید شید (آدینه):
ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا بگونه دوشیزه ای بسیار زیبا، بلند اندام و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. بدینگونه، روز آدینه روز روشنایی آب و نشان بخشندگی و مهرورزی پروردگار نامگذاری شد.
اینک با بررسی ریشه‌های این واژگان به این بر‌آیند ساده میرسیم:
کیوان شید : شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان

مهرشید : یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = مهر، خور (خورشید)

مهشید : دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه

بهرام شید : سه‌شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars= بهرام

تیرشید : چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر

هرمزشید : پنج‌شنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

ناهیدشید یا آدینه : جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید

(برگرفته از انجمن زرتشتیان آلمان)

كشف

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

نشخوار کردن چرندیات هزاران بار گفته شده نتاند خلاف ( فهرست فریتس ولف ) را ثابت کرده باشد که زبان بی‌ ریشه فارسی‌ ۱۵۰۰ واژه تاند داشته باشد. گاو هم نشخوار تاند کرد.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

سروده‌ی زیبا از بانوی ارجمند هما ارژنگی درباره رهایی آذربایجان:
آتور پاتکان- الا ای سرزمین آذر رخشان
سر پاینده‌ی ایران
که آتش‌ را نگهبان بوده‌ای در پهنه‌ی دوران
تو از نوری- تو از دوری - زپشت پیر تاریخی
تو مهد پاک زرتشتی
همان یزدان‌شناس بخردی پرور
که نیکی را فروغ بی‌زوال ایزدی داند.
آتور پاتکان
هنوز از لابه‌لای و تار وپود رفته‌های دور میبینم
ز شهر شیز و آن آتشگه آذرگشسبت نور می‌تابد
و بر دیوارهایش نقشهای شگفت و ناآشنا ز افلاکیان و خاکیان برجاست.
تو آن نجد سرافرازی
به دامانت سهند سربلند و چکادی آتشفشان داری
دژ ضحاک و ساسان و فناسپ و دژها از باستان داری
به روز نام و ننگت هم
تو از هرمزد فرخ‌ها و فرخ‌زاد رستم‌ها نشان داری.
آتور پاتکان، تو ماد بافر و جاهی
همه ی مردمانت آریایی‌زاده و آزاده اندیش‌اند
و درگسترده‌ی تاریخ
زبانشان آذری و انگویشی از پهلوی بوده است.
اگر چه بردل و جانت، ستم از ناکسان رفته
و زخم خنجر ترک و تاتارت سینه بدریده
ولی این ترجمانی ناروا باشد بیداد باشد
زبان آذری را ترک نامیدن
که ایران‌زاده هرگز جز که ایرانی نخواهد بود.
آتورپاتکان، تو خاک شمس تبریزی
همان خاکی که آن پیر شگفتی آفرینش خورشیدوش
در دامنش رویید
همان رندی که خشتش زیر سربودی و
پا بر تارک هفت آسمان سودی.
غریب عالم معنا -
که مولانا- فقیه کهنه‌اندیش شکیبا را
چو توفانی زبن برکند و در رقص و خروش آورد.
آتور پاتکان -
تو در گسترده‌‌ی دوران
به هر شهر و به هر کویی
بلا گردان ایرانی.
چه گویم من ز تبریزت
از آن سالار خیز آن خاک زرخیزت
به یاد آرم از آن جنبش
از آن هنگامه‌ی خونین
از آن مردان جان برکف
چو ستار و چو باقر یا خیابانی
و یا زان سیل گمنامان
که خون پاکشان شد خونبهای راه انسانی!
زآذرماه یاد آرم ، من از آن آذر سوزان
که چون بیگانه‌ی رسوا ، چو دزدی نابکار آمد
سر آزاده اتاز پیکر میهن جدا سازد
در آن غوغای جانبازی - چه توفانها به پا کردی
تو با بیگانگان و دشمنان خانگی دیدم چه‌ها کردی
کنون این مهد جانبازان‌
آتورپاتکان - سر ایران
مبادا بینمت تا یک نفس از پای بنشینی
که دشمن در کمین است و فریبی تازه میجوید
چنان روباه مکاری
به راهی تازه می‌پوید
جوانبخت کهنسالم
ترا در پهنه ی گیتی ، هماره زنده میخواهم
و تا هستی نفس دارد
فلات پاک ایران را
خوش و پاینده میخواهم

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

سروده و جستاری به فراخور روز آزادسازی آذرآبادگان و گریز اهریمنان در در ۲۱ آذرماه.
زرتشت بزرگ و آذربایگان مهد زرتشت:
میهن زرتشت یاران! چنگ چنگیز اوفتاد
نسبت ترکی به فرزندان ایرانی که داد؟!

مهد زردشت است آذربایگان ای یاوه گو
اندرین استان نخواهی یافتن یک ترک زاد

گر ز بیداد مغول گویند با ترکی سخن
این سخن گفتن کجا کارایی دارد در نژاد

آذر زرتشت پنهان گشته در این آب و خاک
می زنند این نادانان بر آتش بنهفته باد

نیست آذربایگان حلوا که با نیرنگ خورد
هر که این آهنگ کرده او گلو گیر اوفتاد

١٠٠هزاران باقر و ستار دادت می زنند
آنکه یابد دست بر این خاک از مادر نزاد

ما که دلخون و غمین هستیم از جور و ستم
که شما را میگذارد این چنین خندان و شاد

گشته ایرانی همه آماده بر جنگ شما
یک چنین جنگی ندارد مادر گیتی به یاد

بیشه را خالی ز شیران دیده روباه دغا
از برای کشتن بیچارگان دل بر نهاد

مادران اندوه دیده کودکان بی پدر!
زود می بینند کیفر دشمنان بد نهاد

زنده و جاوید بادا کشور ایران ما
هر که باشد دشمن ایران و مردم مرده باد

گر چه هستی پیر رساما ولی بهر میهن
از جوانان زودتر آماده گشتی بر نبرد.

این سروده از هنرمند زنده یاد استاد رسام ارژنگی بتاریخ ۲۲ آذرماه ۱۳۲۴ درست یک روز پس از چیرگی روسیه (شوروی پیشین) بر استانهای شمالی ایران و همچنین آذربایجان بدست روسیه و مزدورانش، انیرانیها سروده شد. زنده یاد استاد رسام ارژنگی، دقیقا یکسال پیش از آزادسازی آذربایجان بدست ارتش شاهنشاهی ایران، امیدوارانه بازگشت آذربایجان را به مام میهن، نوید میدهد. زنده یاد رسام ارژنگی در سال ۱۲۷۱ خورشیدی در شهر تبریز و در خانواده‌ای هنرمند چشم به جهان گشود از نیاکان او آقا میرک، نگارگر بزرگ و نامی دودمان صفویه بود. (با سپاس از برگه persian gulf).

رهایی آذرآبادگان از چنگال کمونیستها، فداییان و جدایی خواهان پلید انیرانی:
۱۶ آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران در سه ستون به آذربایجان لشگر کشید و ۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز رهایی آذربایجان است روزی که یگانهای ارتش شاهنشاهی به فرماندهی محمدرضا شاه پهلوی در میان شور و هیجان و فریادهای شادی مردم وارد تبریز و ارومیه شدند و استانهای شمالی ایران را از چنگ استالین دد و مزدورانش بیرون آورد. ۲۱ آذر ۱۳۲۵ روز جشن میهنی که به آگاهی همگان رسید و از همان سال همه ساله در آن روز به یاد رهایی بخشی از خاک پاک ایران زمین آذربایجان در آن سرزمین جشن گرفته شد. نه تنها ایرانیان باید پیوسته به یاد این روز باشند وانگه همه ی مردم آزاد جهان نیز بایستی این رویداد تاریخی را به یاد سپرده و فراموش ننمایند که ایرانی از سرزمین خود پدافند میکند.
با آغاز جنگ جهانی دوم و با آنکه ایران از سوی رضاشاه بزرگ ابراز بی سویی کرده بود ولی نیروهای روس و انگلیس درون خاک ایران شدند و از پهنه ایران پل پیروزی برای خود ساختند و در دوره جنگ نیز با چپاول منابع ایران، گرسنگی را بر فراز این سرزمین کهن گسترداندند. با یورش هیتلر نازی به شوروی در جنگ جهانی دوم، در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ ارتش سرخ شوروی به مرزهای ایران تازش کرد و نیروی هوایی شوروی در آذربایجان به بمباران شهرهای باز و بی پدافند پرداخت. ارتش شوروی، انگلیس و آمریکا که به آنان متفقین گفته میشد ایران را چون راهرویی برای رسانیدن ابزار جنگی آمریکایی از شاخاب پارس به شوروی در جنگ در برابر آلمان هیتلری درآورند و ایران را پل پیروزی نام نهادند. ۲۴ آذرماه ۱۳۲۰ میان سه کشو ایران و شوروی سوسیالیستی و انگلستان پیماننامه سه دولت دستینه شد که برپایه آن دولت اشغالی شوروی و بریتانیا باید خودایستادگی و حق حاکمیت ایران را ارج میشمرند و میباید تا ٦ ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم ارتش خود را از ایران بیرون میبردند.
پس از آنکه روشن شد که متفقین در جنگ پیروز خواهند شد، استالین ددمنش سیاست دیگری با ایران در پیش گرفت که استانهای شمالی ایران را با سازمان دادن به جنبشهای جدایی خواهانه از ایران جدا سازد و به گستره شوروی بی افزاید. آرمان استالین کمونیست کنترل بر روی سود نفتی شمال ایران بود. پس از پایان جنگ در ۲۳ امرداد ۱۳۲۴ استالین ارتش خود را که میبایستی تا ۱۲ اسفند ۱۳۲۴ بر پایه پیمان و بخشنامه سه دولت درباره ایران که میبایست از ایران بیرون روند ولی آنان از ایران بیرون نرفتند. پس از آنکه دولت شاهنشاهی ایران شکایت رسمی خود را در برابر شوروی به شورای امنیت سازمان ملل تازه بنیاد شده داد آنگاه بود که میان متفقین، شوروی و بریتانیا و آمریکا شکاف افتاد. پرزیدنت ترومن، استالین را زیر فشار قرار داد تا ارتش شوروی ناچار به بیرون رفتن از ایران شود و از جداسازی استانهای شمالی ایران دست بردارد.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

سرمایه داران ایرانی، پشتیبان فرهنگ و هنر ایران زمین باشند
کمک ٢میلیون دلاری‌ «بیتا دریاباری» به «بخش شاهنامه»
بانو بیتا دریاباری از سرمایه داران نیکوکار ایرانی که در آمریکا زندگی میکند ٢ میلیون دلار به «بخش شاهنامه» دانشکده پمبروک دانشگاه کمبریج کمک کرده است تا پژوهش روی این اثر جاودانه استاد سخن، فردوسی توسی رونق و رواگ بیشتری گیرد و با اینکارِ نیک، همه آنانی را که به شاهنامه و فرهنگ ایران عشق میورزند، سپاسگزار خویش کرده است. بانو دریاباری ۴۴ ساله از ۱۶ سالگی، سرزمین مادری خویش را برای دانش اندوختگی و زندگی در امریکا بدرود گفته ولی هیچ‌گاه در همه ی این سالها پیوند خویش را با فرهنگ سرزمینش نگسسته است. او که رایانه خوانده از چهره‌های نامدار دره سلیکون (Silicon Valley) است که جایگاه غولهای فناوری ست.
بانو دریاباری، بیش از آنکه به دانش فناوری‌اش شهره باشد به کوششهای آدم دوستانه و فرهنگ‌مدارانه‌اش شناخته شده است که همچنین میتوان به راه‌اندازی بنیاد زن نمونه (Unique Zan Foundation) برای پشتیبانی از هوده زنان در سراسر جهان بویژه در زمینه آموزش زنان و همچنین بنیادهایی برای گسترش یادگیری زنان افغانستانی و نیز پایه‌گذاری مرکزی برای زنان فلسطینی در کرانه باختری رود اردن نماره کرد. او همچنین «مرکز برابری پارس» را برای پشتیبانی از کوچندگان ایرانی در امریکا راه‌اندازی کرده است.
از کوششهای فرهنگ‌دوستانه‌اش نیز میتوان به کمک شش و نیم میلیون دلاری‌اش به دانشگاه استنفورد برای پژوهشهای ایرانشناسی و همچنین «جایزه ادبی بیتا» که در سال ۲۰۰۸ راه‌اندازی شده و تاکنون به نامدارانی چون سیمین بهبهانی، گلی ترقی، محمدرضا شجریان، بهرام بیضایی و هوشنگ سیحون داده شده است، نماره کرد. افزون بر اینها او در سال ۲۰۰۹ به «موزه بریتانیا» و «بنیاد میراث ایران» یاری داد تا یکی از برجسته‌ترین برنامه‌های این موزه بنام نمایشگاه «شاه عباس صفوی» در لندن برپا شود تا جهانیان با ایران روزگارِ صفوی و این پادشاه برجسته تاریخمان، آشنا شوند. آنچه در پی می‌آید گفتگوی «مسعود لقمان» با بیتا دریاباری درباره کمک دو میلیون دلاری اش به شاهنامه‌پژوهی ست.
– بخش شاهنامه دانشکده پمبروک دانشگاه کمبریج، چه ویژگیهایی داشت که شما را انگیزه به کمک مالی به این نهاد کرد؟
شوربختانه در سالهای پایانی از یکسو به این پژوهشها دلبستگی نشان نداده‌اند و از دگرسو به شوند دشواریهایی که میان ایران و کشورهای اروپایی رخ داد، نه تنها سبب شد که هیچ کمک مالی به این پروژه نرسد که چه بسا چند باری هم که پرفسور چارلز ملویل (Charles Melville) خواسته بود به ایران بیاید به او ویزا ندادند و چنین بود که این کارهای پژوهشی زمین ماند. پرفسور ملویل، استاد تاریخ ایران و از مدیران انجمن ایرانشناسی‌ بریتانیا است و از سال ۱۹۹۹ مدیریت پروژه شاهنامه را به دوش دارد. برای آگاهی خوانندگانتان باید بگویم که برای به فرجام‌ رسیدن چنین پروژه‌هایی، فراگیرانه یک یا چند آدم پول هنگفتی میگذارند تا پژوهشگرانی چون پروفسور ملویل، بتوانند با دریافت مزد ماهانه به کارهای پژوهشی شان ادامه دهند. شوربختانه پولی که در سال ۱۹۹۹ برای این پروژه نهاده شد، بپایان رسیده و گسارش شده و کسی هم در این میان کمکی نکرده بود.
– شما چگونه با پرفسور ملویل و پژوهش‌های شاهنامه‌شناسی ایشان و همچنین بخش شاهنامه پمبروک، آشنا شدید؟
بناست همه نسخه‌های شاهنامه از سراسر جهان گردآوری شود و پس از پژوهشهای بایسته از سوی دانشمندان شاهنامه‌پژوه، این نسخه‌ها برای دسترسی همگان بگونه رایگان روی اینترنت نهاده شود. از سال ۲۰۰۷ به اینسو با دانشگاه استنفورد همکاری میکنم. آقای حمید مقدم با کمک ۱۰ میلیون دلاری‌شان، بخش ایرانشناسی این دانشکده را بنیاد گذاشته‌اند و من نیز در این بخش، «جایزه بیتا» را راه‌اندازی کرده‌ام که هر ساله به یکی نامداران فرهنگ و هنر ایران داده میشود. این تجربه کمک کرد تا با پژوهشگران دیگر آشنا شوم. یادم هست که برای پرفسور دیویس که ۱۰ سال روی «ویس و رامین» پژوهش، و برگردان هم از آن به انگلیسی چاپ کرده است، سخنرانی‌ای گذاشتیم. از سوی او با پژوهش‌های پرفسور ملویل و مرکز شاهنامه آشنا شدم. در سفرهایی که به لندن داشتم، این شانس را آوردم که با پرفسور ملویل و همسرشان فیروزه عبدلاوا که هر چند روسی ست ولی دلبستگی‌ بسیار به زبان پارسی و شاهنامه دارد آشنا شوم. شاید درخور نگرش باشد که بگویم این دو، نزدیکِ ۲۰ سال پیش در ایران و در برنامه‌ای پیوند با شاهنامه با هم آشنا شدند و با یکدیگر پیوند زناشویی بستند . این دو ایران‌پژوه، اکنون در کمبریج در پروژه شاهنامه با یکدیگر همکاری میکنند و من سال گذشته، دخترم را که زاده‌ آمریکاست و پارسی‌اش چنانکه باید و شاید رسا نیست او را بشور آوردم تا در کنار این جفت، کارآموزی کند تا با فرهنگ خودمان بیش از پیش آشنا شود و من از اینگونه با پروژه شاهنامه و همچنین پژوهش‌های پرفسور ملویل بیشتر آشنا شدم و از آنجا که آنان برای ادامه پژوهش‌هایشان به کمک مالی نیاز داشتند و چه بسا که دانشگاه کمبریج هراساندن به بریدن این پژوهشها به شوند نبود پشتیبان مالی کرده بود، بر آن شدم تا به این پروژه کمک کنم. این‌ را هم باید در نظر آورد که دانشکده پمبرک که پیشینه‌ای ۶۰۰ ساله دارد یکی‌ از ۳۱ دانشکده دانشگاه کمبریج است که کارنامه‌ای برجسته‌ در ایرانشناسی دارد.
– ‌ بله، ای.جی‌‌ براون (۱۸۶۲-۱۹۲۶) و مینس (۱۸۷۴-۱۹۳۵) از ایرانشناسان برجسته این دانشکده‌اند و شنیده‌ام یکی‌ از رویدادهای بسیار کارگذار در پیوند با پروژه شاهنامه، نمایشگاه «پهلوانی پادشاهان ایرانی‌: هنرِ شاهنامه فردوسی» بود که در سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در موزه‌ فیتز ویلیام کمبریج برگزار شد.
همینگونه است. شما باید در نظر آورید که کسانی چون پرفسور ملویل یا پرفسور دیک دیویس (Dick Davis) که استاد ادبیات پارسی‌ ست، در جهان بیمانند و بسان گوهری‌اند که ما ایرانیان باید از آنان نگهداری کنیم و سپاسگزار کوشش‌هایشان باشیم؛ چراکه آنان همه زندگی‌شان را بی‌چشمداشت، هزینه کردند برای شناخت فرهنگ و زبان ما ایرانیان. من شرمنده میشوم، هنگامیکه می‌بینم پرفسور دیویس بهتر از من به پارسی سخن میگوید و چامه میخواند. ارزش این بزرگان را تا زنده‌اند باید دانست.
– کمک دو میلیون دلاری شما به «بخش شاهنامه» پمبروک، چه پیامدهایی را برای جهان شاهنامه‌پژوهی به ارمغان خواهد آورد؟
بناست همه نسخه‌های شاهنامه از سراسر جهان گردآوری شود و پس از پژوهش‌های بایسته از سوی دانشمندان شاهنامه‌پژوه، این نسخه‌ها برای دسترسی همگان بگونه رایگان روی اینترنت نهاده شود. این کار افزون بر اینکه، پژوهش روی شاهنامه را برای هر کسی که دسترسی به اینترنت دارد، آسان خواهد کرد؛ سبب خواهد شد تا غیر ایرانیان و همچنین نسل تازه‌ای از ایرانیان که در بیرون از ایران زاده شده‌اند و پارسی‌خوان نیستند، شاهنامه را بخوانند و بفهمند.
– شما همچون یکی از کسانی که به گسترش فرهنگ و هنر ایران، کمکهای فراوانی کرده است در جهان شناخته شده‌اید. چه انگیزه‌هایی شما را به این کار بر انگیخته میکند؟
خانواده من، خانواده‌ای فرهنگ‌دوست‌اند. ما همچنین با زنده‌یادان محمد معین مردی که همه زندگی‌اش را وقف فرهنگ ایران و زبان پارسی کرد و محمدعلی امیرجاهد چمه سرای و تصنیف‌ساز برجسته‌ خویشاوندی داریم. خودِ من نیز از کودکی، دلبستگی بسیاری به چکامه و هنر، بویژه موسیقی و نگارگری داشتم. از ۱۶ سالگی هم که به امریکا کوچ کردم، موسیقی در زندگی‌ام جریان داشته است. همه اینها،مرا به فرهنگ و هنر از دوران کودکی وابسته کرده است.
– به نظر شما چرا سرمایه دان ایرانی، میل چندانی به کمک مالی برای گسترش و پژوهش در فرهنگ و هنر ایران ندارند و در برابر، دارایی شان را در راستای آماجها غیر فرهنگی به آسانی هزینه میکنند؟
این دشورای، دشواری فرهنگی ست و امیدوارم روزی را گواه آن باشیم که ثروتمندان ایرانی، بزرگترین پشتیبان فرهنگ و هنر ایران باشند. برای ایرانیان برون‌مرز نیز کمک‌ به کوششهای فرهنگی و هنری با تگناها و چارچوبها و چالشهای بسیاری چون تحریمها و… روبروست.
– نقش نیکوکاران در جهان پیشرو در کمک به نهادی دانشگاهی و علمی تا چه میزان است؟
بیشتر این نهادها با کمک مالی مردم میچرخند تا دولت. برای نمونه ایرانیان به بخشهای گوناگون دانشگاه استنفورد، چندین میلیارد دلار کمک کرده‌اند. این پول‌ها، صرف پاگرفتن کرسی‌های دانشی گوناگون میشود. برای نمونه در بخش ایرانشناسی استنفورد، برپایه برنامه‌ای که نهاده‌ام، هر هفته نویسنده یا چکامه سرا یا هنرمندی را فرا میخوانیم. تاکنون نزدیک ۲۰۰ تن از نامداران فرهنگ و هنر ایران در این برنامه‌ها سخنرانی داشته‌اند و بیش از ۱۴۰هزار تن ایرانی هم در این برنامه‌ها باشنده بوده اند. بی گزافه گویی باید بگویم، چنین کاری در هیچ جای جهان پیشینه ای نداشته است. به هر روی، امیدوارم دانشگا‌ه‌های ایران هم، این راه را برای مردم باز کنند که اگر چنین شود، دانشگا‌ه‌های ایران از سرشناس ترین دانشگاه‌های جهان خواهند شد. (با سپاس از تارنمای ارزنده پارسی انجمن).
برگه "فرهنگ نژاده ایران کهن" از این بانوی ارجمند و ایرانی تبارمند سپاسگزاری ویژه مینماید

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

ای سرزمین نیکیها و شادیها ، ای سرزمین کهن ایران ورجاوند:
ایران من، شیدای جاویدان من، ای خاک پاک اهورایی آریایی من، نمیگذارم دیگر یک ریزه ای از هستی ات از ما جدا شود. ننگ و نفرین باد بر همه دشمنان خوارت که خیال تکه تکه کردن تو را در ذهن بیمارشان میپرورانند.
آخرین نقشه و نمودار جهانی ایران کهن پیش از جدا شدن تکه هایی از سرزمینهایش.
با نگرش به هراسانیدنهای مرزی از سوی کشورهای همسایه در برابر یکپارچگی کشورمان ایران، بد نیست به این نکته نماره کنیم که سرزمین کنونی ما ایران، تنها ٣٠% از بخش گسترده ای است که در تاریخ با نامهای «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته میشود. ترفندها و دسیسه های بیگانگان و سستی برخی از پادشاهان ناشایست که با مردم همسو نبودند و همانا باید گفته شود نبود مردم ایران در میدان برای پاسداشت میهن خود که بخشهای بسیاری از این سرزمین کهن را در درازای زمان کوتاه ١٩٦ساله از ایران بزرگ جدا شده است که بازنگری بر چگونگی هر یک از این جداییها با همه ی تلخیهای بسیار برای میهن گرایان ایرانی یادآوری و هشداریست و شاید برای پاسداشت و نگهداری سرزمینهای باقیمانده موجود بسیار آموزنده باشد.
گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای، گلستان، آخال، پاریس و... بگونه زیر است:
سرزمینهای جدا شده قفقاز برپایه قراردادهای گلستان و ترکمانچای با روسیه (1813 و 1828 م)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع.
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک. م.
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک. م.
داغستان: ۵۰۳۰۰ ک. م.
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک. م.
چچن: ۱۵۷۰۰ ک. م.
اینگوش: ۳۶۰۰ ک. م.
جمع کل: ٢٦٣٧٠٠ کیلومتر مربع.
سرزمینهای جداشده ایران خاوری برپایه پیمان نامه - پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی.
هرات و افغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک. م.
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: ٣۵۰۰٠٠ ک. م.
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع.
سرزمین‌های جدا شده فرارودان بر پایه پیمان نامه - آخال با روسیه (1881 م)
ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک. م.
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک. م.
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک. م.
بخش‌های پیوسته شده به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک. م.
بخش‌های پیوسته شده به قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک. م.
جمع کل: ١٢٢٦٥٠٠ کیلومترمربع.
سرزمینهای جدا شده جنوب شاخاب پارس برپایه پیمان نامه - بخش مستشاران انگلیس.
امارات: ٨٣٦٠٠ ک. م.
بحرین: ٦٩٥ ک. م.
قطر: ١١٤٩٣ک. م.
عمان: ٣٠٩٥٠٠ ک. م.
جمع کل: ٤٠٧٢٨٧ کیلومتر مربع.
پهنه و گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات که در دوره صفویه به چیرگی عثمانی درآمد و سپس در میان سه کشور ترکیه، عراق و سوریه بخش شد به گستره و پهنه کمابیش ٢٠٠٠٠٠ کیلومتر و نیز عراق به گستره و پهنه ٤٣٨٣١٧ کیلومتر است که در جمع نزدیک به ۵ /٣ میلیون کیلومتر مربع میرسد که این اندازه جدایی از یک کشور در سرتاسر تاریخ ایران و جهان بی سابقه و بی پیشینه است.
ایران ای مرز پرگهر، ما فرزندان تو، تو آزاد، آباد، پاینده، همبسته و یکپارچه میخایم همین بس که چنین هم مینماییم. (با سپاس از انجمن اَشَوان و آیین زرتشت) — ‏با ‏‏پاپک خرمدین‏ و ‏‎Khosro Pasargad‎‏‏.‏

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 148 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس