" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
با درود به جناب سخا مقاله جالبی بود. ظاهرا پورپپرار که خود را پشت نقاب یهودستیزی و فارسی ستیزی پنهان کرده است سرش در اخور همان یهودیان است در واقع این شخص فقط مجری سیاستهای تفرقه افکنانه انهاست و تعلقی به هیچ قومی ندارد فقط یک نویسنده روسپی است که هر جا منافعش ایجاب کند خود را در اغوش اربابان می اندازد.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اینطور که جناب شیر سایی (کشف) در کپی و پست کردن مطالب دیگران پیش میرود بزودی هارد دیسک کابل پرس? پر شده و مسئولین سایت مجبور میشوند تا اطلاع ثانوی سایت را خارج از سرویس اعلام نمایند:))
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
« دوستان این را نباید فراموش کرد که همه زباه های خاور میانه مشتق از زبان فارسی است ، چه ترکی ، چه اردو ، چه عربی ، چه ووو از شرق ، غرب صاحب تمدن شد .»
این پیام یا در حالت نیمه خواب و نیمه بیداری نوشته شده و یا آقای جیران شوخی کرده است.
پورپیرار مدعی است که همه تمدن شرق میانه منشاء عربی دارد و زبان های فارسی و تورکی هم محصول یهود هاست. حالا با پورپیرار دیگری روبرو هستیم که لسان های اردو،عربی و تورکی ووو را مشتق از فارسی میداند. البته این " کشف " بی اهمیتی نیست که آقای جیران ازاین بابت سزاوار تقدیر و تبریک نباشد. فقط یک سوال را می خواهم از ایشان بپرسم و ان اینکه تقسیم بندی زبان های جهان از جانب زبان شناسان به گروه های التصاقی ، تصریفی و تک هجائی که تا کنون مورد قبول عام بود بی اعتبار شده باشد، همین طور نیست آقای جیران؟
سوال دیگری که قابل توضیح است و من نتوانستم از آن سر در بیاورم این که ابتداء جملۀ بعد از " ووو از شرق، غرب صاحب تمدن شد. " از کجا شروع شده و چه معنی دارد؟ همچنین این از لطف شما خواهد بود اگر تمدن مورد نظرخویش را با ارائۀ نمونۀ روشن برای معلومات ما توضیح دهید.
موفق باشید.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
با نوشتهء علمي محترم سخا كه خود اصالت تركي دارند، جناب محترم ساپي بيشتر رسوا گرديد، زيرا ايشان به اين اميد چنين خزعليات را مرقوم ميفرمودند تا بتوانند برادران هزاره ها وازبيك هاي ما را عليه زبان فارسي بشورانند.
من حتم دارم كه اين إنسان بيمار؛ همان شبير كاكر چند سال پيش باشد كه در آنوقتها خيلي از زور وغيرت وپشتونوالي واسلاميت برعليه أقوام غير پشتون افغانستان مي لافيد و زمين و زمان را دشنام ميداد، بهركسي كه مخالف نظرش مي بود او را با كلمات ر ألفاظ چون: بي عقل، كودن ، نوكر ايران، مرتد وغيره نوازش ميداد، ولي ديري نگذشت كه ديگر چانته اش از همهء دشنامها خالي گشت وهم منطق گفتمان را در برابر اشخاصي چون سليمان وبابك روشنضمير از دست داد، لطفا يكبار نام شبير كاكر را در گوگل وبعد در كابل پرس كليك كنيد، آنگاه شباهت هاي زيادي ميان أدبيات عقده مندانهء شير ساپي وپورپيرار و شبير كاكر در مي يابيد.
حالا فكر ميشود كه جناب شبير كاكر ديروز وشير ساپي امروز كه آن وقت هم بر ضد ايران وشيعه ها وفارسي زبانها عقده گشايي ميكردند ، حالا به نحو ديگري ميخواهند اين چرنديات شان را رنگ آميزي نمايند، وبه آن رنگ تورك دوستي و تورك پروري بدهند ، اين نوع تمايلات مقطعي وفرصت طلبانه كه بيشتر انگيزه هاي سياسي داشته واز تحولات سياسي روزمره مانند ائتلاف جنرال دوستم وأشرف غني الهام ميگيرد هرگز رنگ علمي واكادميك ندارد و لو هر قدر با تفاله خوري وپيش انداختن پور پيرار همراه باشد ، مردم به عمق نيات نويسنده پي ميبرند.
در حال حاضر محترم شير ساپي امروز و شبير كاكر ديروز خواب تجزيهء ايران را هر روز مي بينند، با تجزيهء ايران به خيال خودشان ديگر نامي از زبان فارسي در جهان نمي ماند.
زيرا از نظر ايشان زبان فارسي در اثر يك سازش يهودي- مجوسي بعد از خيزيش هاي جنبش شعوبيه بوجود آمده است و هيچ ريشه در دل تاريخ ندارد
اما به اين آقا ومرشد گرامي شان جناب پور پيرار چند تا عرائض مختصر دارم:
آقايون محترم!
اين نظريه پردازي هاي شما در زمينهء زبان فارسي وأقوام ساكن در ايران وأفغانستان وتركيه و آذر بايجان و كشورهاي آسياي ميانه نه با معيارهاي عقلي برابر است ونه هم با معيارهاي زبانشناسي ونه با معيارهاي هومانيستي و انساندوستانهء عصر حاضر ونه هم با معيارهاي اسلامي كه جناب عالي در ظاهر امر لاف بيروي از آنرا مي زنيد
زبانشناس شناخته شدهء زبان پشتو كه همين اكنون زنده است ودر لندن زنده گي دارد، پروفيسور مجاور احمد زيار نام دارد، او خود بدين باور است كه خاستگاه زبان فارسي بلخ مي باشد و زبان پشتو خود يكي ازشاخه هاي زبان فارسي بوده واز بلخ بسوي ايران امروزي وفلات گسترش يافته اند ،
اگر ازين نظريه هم بگذريم ربط دادن غير منطقي مسالهء بقاي زبان فارسي در گرو تجزيه ويا توسعهء ايران نيز چندان عاقلانه بنظر نميخورد، خصوصا آنجا كه جناب عالي از دادن پاسخ هاي روشن به آقاي كاوه خود داري ورزيده ايد، اين بي توازني منطقي را من در نظريهء هيچ نظريه پردازي تا كنون نديده بودم
ازنظر اسلامي نيز اين نظرات شما با فرمايشات قرآن در تضاد قرار دارد.
قرآن أصل تنوع لساني ميان انسانها را نماد قدرت پرودگار ميخواند واز برتري هيچ گروه قومي وتباري خاص بر ساير تبارها وگروه ها خبر نميدهد ،
قرآن:
ومن آياته خلق السماوات والأرض و اختلاف ألسنتكم وألوانكم سوره الروم
ولي جناب عالي در بيست مورد از نقاط وجنبه هاي مثبت وبرتري طلبانه آنهم از قول غير مسلمانان تمام نجابت وشرافت وشجاعت وغيرت را خاص به برادران وخواهران ترك ما ارزاني فرموده ايد كه در ظاهر امر خيلي تورك دوستانه جلوه ميكند ولي جناب عالي از بخشيدن چينين صفاتي قصد منافقت وجنگ اندازي داريد، قطع نظر از نيات باطني تان واينكه خود نيز تورك تبار نمي باشيد، اين سخاوتمنديهاي تان هرگز با معيارهاي اسلامي برابر نيست، زيرا نزد خدا جز تقوا و پرهيزگاري هيچ چيز ديگر معيار براي فضيلت وبرتري انسانها شمرده نميشود
يا أيها الناس انا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان أكرمكم عند الله اتقاكم سوره حجرات
همچنان از نظر سير تحولات تاريخي نيز نظريات وسخنان شما درست نمي باشد:
شوروي سابق هفتاد سال بر كشور هاي آسياي ميانه سلطه راند، تمام آثار كلاسيك زبان فارسي را محو ونابود كرد، ازبكها را از تاجيكها جدا ساخت وبخارا وسمرقند كه مهد علم ومدنيت تاريخ تاجكان وفارسي زبانان بشمار ميرفت همه را بنام جمهوريت هاي أوزبكستان وتاجكستان تقسيم كرد سر نزد ازبكستان ماند وتنه نزد تاجيكها، اينطرف درياي آمو كه خودت نيز از جنايات همتبارانت درحق فارسي زبانها وهمچنان ترك زبانان خبر داري، ولي با وجود تمام اين جنايات تاريخي زبان فارسي نه تنها كه ازبين نرفت ومحو نشد، بلكه بار ديگر از زير خاكستر تاريخ سر بر افراشت و حالا بار ديگر قامت راست كرده است، بناء اين آرزوي جنابعالي مبني بر محو شدن كامل زبان فارسي نيز جز امنيات وتمناهاي جاهلانه چيز ديگري بوده نميتواند تلقي شود
مسايل ديگري هم وجودارند كه آنرا در پيامهاي بعدي با شما پي ميگيرم
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
این شیر سافی هم چه انسان لجوجی است، واقعن که اوغان است
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
بدون شک تمام لسانهای دنیا به شمول پیشرفته ترین انها انگلیسی ، روسی و عربی ، نواقص و مشکلات خودرا دارد. ولی این زبانها همزمان با رشد جامعه تغیر میکنند و واژه های جدید را اختراع و کشف ویا درصورت موجودیت این واژه در لسان دیگری ، آنرا وام میگیرند. کمترلسانی وجود داردکه تمام واژه هایش از خودش باشد . علمای لسان حتا در قرآن هم موجودیت واژه های غیر عربی ویا آنهاییکه ریشه غیر عربی دارند را تشخیص کرده اند. ولی آنچه ارتباط میگیرد به لسان فارسی ، بدون شک بدون نواقص نمی باشد ولی نه به اندازه ما آنرا از زمره لسانهای پویا و زنده جهان حذف نماییم. بلی گرامر فارسی بدیع و بیان آن مشتق از گرامر عربی است ، بلی افعالی وجود دارند که معنای مجرد را ارایه نمیکنند مثلاً زن ، اسم عام است یا فعل امر زدن. خر، اسم عام حیوان است یا فعل امر خریدن و همچنان گو و کن و ..که امثال اینگونه ا فعال که در عین زمان هم اسم هستندوهم فعل درزبان فارسی کم نمی باشد. فاصله نوشتاری و گفتاری هم در لسان فارسی عمیق است که برای انهاییکه میخواهند فارسی بیاموزند مشکلات ایجاد میکند. کمبود حروف در واژه های شیر و شیر یا سیر و سیر ویا رود و رود که حتا با فتحه و کسره وضمه عربی نمیتوان آنهارا رفع کرد وجود دارند که مشکلات دیگری برای گویایی این لسان وارد میکند. اگرواژه ی به الف مقصوره از قبیل کلمات پشتو مانند کرزی و احمد زی و .. ختم گردد ، در لسان فارسی امکان نوشتن ان اصلاً وجود ندارد. گذشته از تمام این نواقص و کمبودات بازهم فارسی لسانی است که قدامت تاریخی هزارها سال پیش از اسلام دارد . موجودیت حروفی مانند پ و چ و گ و ژ و غیره دلالت بر این امر میکند. اگر فارسی این قدامت را نمیداشت ، ناممکن بود که صرف در قرن چهارم هجری فردوسی اینگونه شاهکار نظم فارسی را به وجود آورد. ما به محتویات شهنامه کار نداریم بگذار هرچه باشد ولی از نگاه صنعت شعری هنوز هم به پایه آن اثری ساخته نشده است وقسمی که میدانیم شعر نیز همان قله و اوج ترقی و انکشاف لسان است . تازه لزومی هم ندارد که هر شاعر همزمان باید فیلسوف و دانشمند دیگرعلوم باشد.در جامع هرکس باید کار خودش را بنماید.
چیزی را که در آخر میخواستم علاوه نمایم اینست که اگر زبان تان را دوست دارید و آنرا پاس میدارید ، بیایید آنرا وسیله لهو ولعب قرار نداده و درلجند فحش وناسزا الوده نسازید. در غیر آن شما در ادعای تان صادق نبوده وبه جای خدمت به زبان تان خیانت کرده و آنرا در انظار جامعه و غیر همزبان تان سبک وبی مایه می سازید..
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
فارسی توان تطبیق با دنیای علم را نتاند داشته باشد، فقر دل خراش واژگان فارسی مستندی معتبرتر و رسمی تر و مرسوم تر از فهرست ولف ندارد، پس بی تردید با این تعداد اندک کلام، ادای هیچ مطلبی میسر نیست مگر این که زبان و لغت و قوانین بیان عرب و زبان های دیگر را به استمداد بخوانیم. زیرا زبان فارسی نه فقط اتیمولوژی که هنوز هم گرامر اختصاصی ندارد. باری، از صفحه ی ۸۸۵ تا ۹۱۱ کتاب ولف ایندکس واژگانی آمده، که مولف از شاه نامه استخراج کرده است، شامل تمام لغات و ترکیبات و افعال و ضمائر و نداها و حروف اضافه و نام ها و صفات مندرج در شاه نامه ی فردوسی. چه گمان می کنید؟ ۸۳۰۰ نمونه است،(((((( ده درصد آن ها لغات شاذ و بی معنا است، نظیر آرغده و ازغ و بزخفج و بندارسی و تخش و تسوغ و کرغ و جرنگ و درقه.))))) ده درصد آن ها عربی است نظیر حاجت و حاصل و حدیث و حرب و حرص و حرمت و حسرت و حسد و حق و حکیم و و حکم و حمد و حور و حیدر. ده در صد آن فعل و مشتقات آن است. )))))بیست درصد آن اسم اشخاص و مکان و جانوران و کوه و دشت و بیابان و دیگر عوارض جغرافیا است. بیست و پنج درصد آن ترکیباتی است چون آتش افروز و آتش پرست و آتشکده و آتشدان و از این قبیل، که اجزاء آن چون آتش و افروز و پرست نیز به طور مجزا در فهرست آمده است. پنج در صد آن حرف است و ادات، مانند این و آن و ار و اگر و از و بر و مگر و چه و چون و چند. و در حاصل گرچه این بررسی در مواردی نمونه هایی را به سود انباشتن بیش تر لغت نادیده گرفته، اما کتاب فردوسی نیز چون لغت نامه دهخدا و هر منبع دیگر، در نهایت امر زبان فارسی را صاحب قریب ۱۵۰۰ لغت می کند، که هیچ پیوند ماهوی و به اصطلاح زبان شناسانه در میان آن ها نمی یابیم و چندان بی ریشه که به مفهوم کامل و رایج، گویا از زیر بته به عمل آمده اند!!! حالا هرکسی می تواند امکانات این زبان شیرین را با هر زبان دیگری که می داند و می شناسد، مقایسه کند
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
بحث این نیست که چند تا گاو نفهم مثل کاوه یا پرویز بهمن تاجیک تانند ثابت کنند زبان فارسی مثل دیگر زبانها از زبانهای دیگر لغات گرفته باشد، بحث این است که زبان فارسی ناتواترین زبان دنیا باشد. با این همه بد نیست بدانیم حاصل کار ولف متضمن چه اطلاعاتی است و اگر می گویند زبان فارسی، که چیزی از حیات مقدم آن نمی دانیم و الگویی برای آن نداریم، با دیوان شاه نامه بار دیگر زنده شده، پس این نو حیات، که تمام یال و کوپال خود را در نمایش شاه نامه نشان داده، دارای چه قواره و قدرتی است و چون بیرون از لغات شاه نامه هنوز هم در زبان فارسی واژه ای نمی یابیم، مگر این که وام برداشته ای عمدتا از زبان عرب باشد، گنجینه ی منحصر به فرد زبان فارسی جمع آمده در کتاب فردوسی، دارای چه ارزش گفتاری و کدام توان انتقال فرهنگ است؟!!«در آن اوقات که فریتس ولف ترجمه ی اوستا را فراهم می کرد طرح تالیفی توجه اش را جلب کرد که به این سهولت احد دیگری جرآت اقدام به آن را نداشت و آن صورت برداری کامل از گنجینه زبانی شاه نامه بود. اهمیت چنین کاری روشن و آشکار بود. اگر علی رغم مشکلاتی که با وجود حدود و ثغور غیر عادی این اثر در میان بود، می شد مجموعه لغات موجود در این اثر فخیم و مهم شعر کلاسیک فارسی را یک جا گرد آورد، در آن صورت دیگر تحقیق در کلمات و لغات زبان فارسی سرانجام بر مبنایی مستحکم و قابل اعتماد استوار می گردید و می توانست از قید فرهنگ نویسی ناقص و غیر کافی ایرانیان و هندیان آزاد شود... حسن اتفاق این که در سال ۱۹۳۴، هنگامی که دولت ایران هزاره ی فردوسی را جشن می گرفت، دولت آلمان می خواست توجهی خاص به ایران مبذول دارد. توفیق نصیب شد تا نظر مساعد بخش فرهنگی وزارت امور خارجه را برای فراهم اوردن مبالغ هنگفتی که چاپ کتاب لازم داشت جلب کند». (فریتس ولف، فرهنگ شاه نامه ی فردوسی، ص ۲۱)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
این الگوی واحدی است که به عنوان ریشه شناسی لغت فارس قریب هزار بار در کتاب پاشنگ تکرار شده و بدین ترتیب یک لغت معنی ساده و معمول و همه جا ریخته را، ریشه یابی واژگان فارسی تصور کرده است. مسلم این که در حال حاضر به میزان پاراگرافی منبع قابل ارجاع نداریم که حتی برای یکی از واژه های فارسی، ریشه ای چنان که در معنای لغت اتیمولوژی نهفته است، ارائه دهد، مگر این که هر یک از آن ها را دور هندوستان بگرداند و با مسخرگی تمام از شکم اوستای قلابی و یا اسلاوهای جنوبی بیرون کشد.
«فریتس ولف، متولد ۱۸۸۴، از ایران شناسان گران مایه ی آلمانی است که از جمله ی آثار او ترجمه ی کامل «اوستا» است که در سال ۱۹۲۰در استراسبورگ انتشار یافت. آن گاه به کار بسیار دقیق و توان فرسای استخراج و تنظیم و تدوین واژه های شاه نامه پرداخت. و بیش از سی سال در نهایت بی چیزی در این کار شگرف صرف عمر کرد. به سبب یهودی بودن مقامات آلمان نازی به او امکان تدریس و فعالیت نمی دادند». (فریتس ولف، فرهنگ شاه نامه ی فردوسی، ص ۲۵)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اگر تانید ثابت کنید فهرست ولف اشتباه باشد، بی شک این کار از حد نسل احمدی نژاد کودن چون کاوه نفهم و پرویز بهمن نتاند بر آید.