" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
علی رغم اینکه محققانی چون علامه دهخدا و دکتر معین و ... به تورکی مطلق بودن اصطلاح (دوقلو) نظر داده اند, اکثر اوقات این کلمه((((( مرکب فارسی)))) فرض شده (دو+ قلو)! و بخش اول (دو) عدد 2 فارسی پنداشته و در حالیکه بخش دوم (قلو) کاملا بی معناست, متعاقبا واژگان دیگری نظیر سه قلو, چهار قلو , پنج قلو, و... تولید شده است.
واژه دوبله ی ( doublé ) و دوجین فرانسوی باتلفظ دوزن ( douzaine ) یا دوزن (مثل سوزن ولی به کسر ز) که تلفظ ترکی استانبولی ( düzine ) یا تلفظ آذربایجانی ( dücün ) به دوجین که در فارسی به کار می رود نزدیک تر است. در فارسی همین سرنوشت را داشته اند. کاربرد وازگان بی معنی و خنده دار مانند سوبله! چوبله! و با توجه به دوجین (دوازده)، عدد 6 فرض کردن نیم واژه (جین) و تولید اصطلاحاتی چون یک جین- دوجین, سه جین همانند تحریف دوقلوی ترکی است.
ریشه شناسی واژه:
دوقلو(دوغولو از مصدر دوغماق) واژه ای کاملا تورکیست مترادف آن در زبان فارسی هم شکم- همزاد و جنابه است. در زبان تورکی علاوه بر دوغولو واژه ی (اکیز) و (اکیزتای) کاربرد دارد –دوغولو متشکل از سه قسمت است(دوغ+و+لو)
ریشه فعل (دوغ):
مصدر(دوغماق- توغماق) از افعال بسیار قدیمی تورکی است که در زبان سومری هم بکار می رفت. مصدر دوغماق به معنای زاییدن, متولد شدن, به وجود آمدن, ظاهر شدن بکار می رود. مثال هایی از مصدر دوغماق تخم(توخوم=دوغوم=زایش)، دوغو ( مشرق), دوغال(طبیعی)، دوغرو (راست- درست).
پیوند (و) به دوغ:
از پسوندهای بسیار کهن تورکی است که در برخی از اسامی قدیمی تورکی می بینیم مانند : اولو(مرده)، دیری(زنده), باتی(مغرب), در واژه دوغو پسوند (و) به ریشه ی فعل (دوغ) چسبیده و دوغو منسوب به دوغماق شده است.
پیوند (لو) در آخر کلمه:
این پیوند مناسب با مصوت آخر کلمه اصلی قرار می گیرد. مثلا آسیلی(آویزان), ایچیلی(نوشیده شده), قورولو (برقرار) دوزولو (چیده شده), با توجه به مصوت آخر کلمه دوغو(و) این پسوند به صورت (لو) آمده است, دوغولو به معنای (زاده شده, متولد شده) است, وقتی که گفته می شود آن سه نفر دوغولو هستند یعنی ان سه نفر با هم متولد شده اند, کاربرد کلمه دوغولو محدود به عدد دو و دو نفر نمی شود, چون اصلا در آن عدد وجود ندارد. یعنی حتی اگر پنج نفر هم در یک زایمان از یک مادر زاده شوند همه آنها دوغولو (همزاد) هستند.
نتیجه : دوقلو (دوغولو) واژه ای تورکی به معنای همزاد است که از سه قسمت (ریشه فعل=دوغ), (پسوند=و) و (پسوند=لو) تشکیل یافته است, و در زبان فارسی کاربرد دارد و افرادی که هم زمان از یک مادر زاده شده اند به این نام خوانده می شوند.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جناب محترم معظم شير ساپي تفاله خور!
باور كن كه خوانندهء كابل پرس را ازين همه تفاله خوري آنهم از خزعليات يك إيراني ديوانهء عقده ايي بيمار بنام پور پيرار حالت تهوع دست داده است، سخنان تكراري توأم با چاشني هاي دشنام وناسزا گويي هرگز نتوانست كه خوانندهء كابل پرس را قانع بسازد كه گويا جناب شير ساپي يا شبير كاكر كشف جديدي در فن فارسي شناسي انجام داده باشند حتي همين دوستي كه بنام حميد پيام گذاشته خيلي بيطرفانه وعلمي به نواقص وكاستي هاي زبان فارسي در دو حوزهء نوشتاري وگفتاري پرداخته است، من نيز نظر او را تاييد ميكنم كه در قرآن نيز واژه هاي غير عربي وجود دارد
تنور :در قرآن فارسي است
استبرق: فارسي است
سندس: فارسي است
قسطاس: رومي است
نسل امروز عرب ميخواهد بعض واژه هاي جديد را مانند تلويزون و راديو و دكتور و كامپيوتر را وارد قاموس زبان عربي سازد وآنها را با اندك تغييراتي ميخواهند معرب سازند مانند:؛ تلفاز، راديو كومبيوتر و دكتور:
زيرا ترجمهء تحت اللفظي اين نامها به عربي چون: إذاعة ، إذاعة المرئية ويا إذاعة المسموعة هرگز آن مفهوم خلص ودقيق راديو وتلويزون را نمي دهد واز نظر زماني نيز وقت گير است، يا مثلا دكتور كه معناي تحت اللفظي آن طبيب در زبان عربي. ترجمه شده است ، بيشتر درحوزهء پزشكي قابل فهم ميباشد تا حوزه هاي ديگري چون حقوق؛ يا اقتصاد ويا جيولوژي
گذشته ازين ؛ نامهاي فوق دست آورد خود عربها نيست، اگر خود عربها مخترع چيزي مي بودند حتما نام عربي را بالاي شان ميگذاشتند، مثلا قهوه را عربها كشف كرده اند، ونام اصلي آن در تمام زبانهاي اروپايي ( كافي) است اما خود عربها واژه ( قهوه) را استعمال ميكنند، بخاطر اينكه اين گياه را يك دهقان عرب بنام عبدالكافي كشف كرده است ولي روايت ديگر درمورد نام كافي حاكي از آن است :اين كشف دهقان عربي براي خود عربها جالب نبود، وبراي اولين بار مرد عربي كه اين گياه تلخ را در آب جوشانده ؛ انداخت وبعد نوش جان كرد، هم خيلي تلخ وبي مزه بود وهم به مدت چند شبانه روز ؛ خواب را از چشمانش ربود، واو بعد از آن تصميم گرفت كه ديگر قهوه ننوشد ، يعني به همان مقدار كفايت كرد، وبه همين ترتيب نام كافي يعني كفايت كننده نزد اروپاييان افتيد وآنها بر خلاف عربها بيشتر مشتاق اين گياه گرديدند و آهسته آهسته نوشيدن قهوه در بين خود عربها نيز رواج گشت، اما عربها بدون آنكه خود در بارهء اصالت عربي اين نام فكر كننده آنرا دو باره ترجمه نمودند به قهوه و فكر كردند كه شايد لفظ كافي لاتين باشد.
بهرحال؛ خلاصهء مطلب آنست كه همانطوريكه آقاي حميد فرموده اند؛ هر زبان خصوصيات و ويژه گيهاي خودرا دارد، زبان عربي، بيشتر زبان اشتقاقي است كه از مصادر قابل اشتقاق از هر يكي : ميتوان چهارده صيغهء فعل ماضي ومضارع هم براي مرد وهم براي زن ، درحالتهاي مفرد تثنيه ( دوگانگي) وجمع ، شش فعل امر حاضر وشش فعل امر غايب، شش فعل نهي حاضر وشش فعل نهي غايب، سه اسم فاعل براي مرد، مفرد ، تثنيه وجمع ، سه اسم فاعل براي زن ، مفرد، تثنيه وجمع ، همچنان سه اسم مفعول براي زن ومرد ، مفرد، تثنيه وجمع اشتقاق نمود. همچنان ازهمان مصدر ميتوان : اسم مكان فعل، اسم آلهء فعل را اشتقاق نمود.
درحاليكه در زبان آلماني حتي براي جنس مخنث نيز ضمير در نظر گرفته شده است، در زبان انگليسي ضمير براي مرد وزن واشياي بيجان مد نظر گرفته شده است، از نظر گرامر ؛ زبان انگليسي امروز با زبان ويليام شكسپير فرق كرده است.
انگليس هاي مدرن ضمير مخاطب مفرد را you وجمع را يكي ساخته اند، در حاليكه در نوشته هاي شكسپير ضمير مخاطب مفرد dig آمده است، همچتان در ترجمهء آيات قرآن امروز از همان أدبيات كلاسيك استفاده ميشود وضمير مخاطب dig كاربرد دارد
هدف اين است كه مطابق فرمودهء حميد جان هر زبان از خود ويژه گيها وكمبودات خاص خود را دارد، اما هدف جناب محترم شير ساپي ازين همه تفاله خوري ؛ آنهم بزبان فارسي توهين نمودن متكلمان آن ميباشد، واين ريشه در عقده هاي روحي ورواني اين آقايون دارد كه يكي دغدغهء مردن زبان پشتو سرا پاي وجودش را فرا گرفته وبخاطر أكسجين بخشيدن به اين نعش مردار گاهي ميخواهد از اختلافات تركيه و ايران به سود پشتونها استفاده كند وأقوام ترك زبان را در برابر فارسي زبانها تحريك كند ، زمانيكه اين هدفش بر آورده نشد ميرود بجان فردوسي و احمدي نژاد ، وحرفهاي مرقوم ميفرمايند كه نه تنها سليمان لائق را خنده ميگيرد بلكه حتي خر هاي اين سرزمين را بخنده وا ميدارد ، وآن ديگري كه از كشور و مردم خود رانده شده وكسي به حرفهاي توخالي اش اهميت نداده حتي بدشمن ننگ وناموس و وطن خود كه صدام بود تسليم شده وبر ضد كشور ومردم وتاريخ خود آنقدر مرداري دشمن را تناول فرموده اند كه ديگر كشيدنش ازين مرداري محال است، اين آقا كه نامش ناصر پور پيرار باشد و در أوج تجاوز دشمن خارجي به كشورش در خدمت آن دشمن قرار گرفته باشد وعليه وطن وناموس كشور خود دشمن متجاوز را حمايت نموده باشد، چنين إنسان بي همت وبي غيرت بدرد ساپي صاحب چي ميخورد.
روايت است كه روزي كسي از هتلر پرسيد كه ذليل ترين مردم كي ها را يافتي؟
هتلر در جواب گفت: آنانيكه مرا در اشغال وطن شان كمك كردند
بهر حال اگر جناب محترم پور پيرار اين نوشته را ميخوانند ويا اينكه تفاله خور شان با ايشان ارتباطي دارند، لطفا براي شان بگويند: شما كه براي مردم خودتان، وكشور تان خائن شديد و در برابر پول ومقام ؛ خود تانرا بدشمن متجاوزيكه تمام دنيا او را متجاوز خواند، حتي خودش نيز خود را متجاوز خواند فروختيد پس من بحيث فارسي زبان افغانستاني چگونه باورم شود كه تمام نظريات شما جنبهء إنساني دارد وخالي از هرگونه غرض ومرض مي باشد؟
من اگر جاي ساپي ميبودم به روي پورپيرار تف ميكردم وبرايش ميگفتم تو كه به مردم و وطن خود خيانت كرده ايي، بدرد من اوغان هم نميخوري
اما متاسفانه كه چنين نيست؛ فاشيستهاي پشتوني با تمام تظاهرشان به بيگانه ستيزي واستقلال طلبي، زمانيكه منفعت شان تقاضا ميكند حتي تفاله خور همان بيگانه ها هم ميشوند،
خيلي جالب است كه فاشيستهاي اوغان هميشه گوش ما را از شكست گرگين وقيام هوتكي ها وسوختاندن اصفهان كر كرده اند وجز أيل جليل اوغان ديگران را همه نوكر ايران وفارس ميدانند، و استعمال ألفاظ و واژه هاي فارسي را بر مردم منع كرده اند، ولي براي خودشان نه تنها كه استعمال چنين واژه ها جواز دارد،بلكه حتي تفاله خوري و دزدي از ديوانه هاي ايران هم جواز بپدا ميكند.
بهر حال با وجوديكه محترم شير ساپي، بخاطر گريز از أصل موضوع وجواب ندادن به پرسشهاي محترم كاوه عمدا وقصدا به دشنامگويي ونا سزا گويي پناه برده اند وبعد مجددا سيل از مقالات نشرشدهء پور پيرار را كه هر كدام آن مبحث جدا گانه دارد، كاپي نموده وآن را به نشر مي سپارند،، من خدمت شان ميخواهم عرض كنم كه : تا وقتيكه از مغز خودتان كار نگيريد واز داشته هاي خودتان استفاده نكنيد، شما بيشتر در منجلاب گمراهي و رسوايي غرق شده وخواننده گان زيادي ازشما طالب معلومات ميگردند.
جهت معلومات مزيد تان آخرين نوشتهء پسر سليمان لايق را به شما پيشكش ميكنم كه در بخش ديگر كابل پرس خود گواه توانمندي زبان فارسي است كه متعصب ترين قوم پرستان پشتون را وا داشته است كه اعتراف نمايند كه هيچ كسي آنها را در افغانستان وأدار نساخته تا فارسي بگويند ويا فارسي بنويسند بلكه ؛ آنها خود اعتراف دارند كه فارسي وهويت خراساني مال آنها نيز هست . بگذريم از اينكه او چرا به جنايات همتبارانش اعتراف نكرده است ، اما قدر مسلم اين است كه : پشتونها براي يك لحظه هم بي زبان فارسي زنده گي كرده نميتوانند واين چيزيست كه آنرا تاريخ ثابت كرده است، همچتانكه براي خود جناب پورپيرار تا كنون محال بوده است كه بزبان ديگري اينقدر لاطايلات بنويسند، واين زور وقوت زبان فارسي است كه همانقدر غنا دارد كه حتي دشمنانش نيز از آن استفاده ميكنند
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
چرندیات نتاند خلاف ((((( فهرست ولف ))) را ثابت کرده باشد، اگر پور پیرار سواد نتاند داشته باشد، اگر پور پیرار دیپلم نتاند داشته باشد، ولف یک زبان شناس باشد، ثابت کن دامنهٔ واژگان فارسی فزونتر از ۱۵۰۰ باشد. دامنهٔ لغات انگلیسی ۱ میلیون باشد.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
فریتس ولف، متولد ۱۸۸۴،با "" فهرست ولف "" شناخته شده باشد.کاوه گاو و پرویز بهمن تاجیک شما غلط کرده باشید با احمدی نژاد کودن که از زبان بی مایه و بی ریشهٔ فارسی دفاع کرده باشید ، هر وقت خلاف "" فهرست ولف "" را تانید ثابت کنید خود را وارد بحث زبان کنید، و گرنه گه خوردین با احمدی نژاد نفهم
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جناب بهمن گرامی فکر میکنم که این شیر سایی دیوانه حتی ارزش جواب دادن هم نداشته باشد.دیوانه ای چون او باید هم که مرید مجنونی دیگر بنام پور پیرار باشد. از قدیم گفته اند دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اید. کسی برای حرفهای این احمقها تره هم خرد نمی کند. بگذار انفدر کتابهای پور پیرار را بالای سرش بگیرد حلوا حلوا کند تا جانش در اید
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جناب شیر ساپی بجای تکرار نوشته های پور پیرار، باید بر علیه فرهنگ انتحار و انفجار بینویسند که در بین جماعت پشتون بسیار محبوب شده است. چه شده است که انسانیت در وجود پشتون ها مرده است؟ کودک خورد سال پشتون با نعره جنایت الله اکبر گردن پشتون دیگر را می بورد؟
دیدن این ویدئو را به ایشان توصیه میکنم.
http://theync.com/shocking/1381-never-before-seen-video-shows-a-young-boy-behead-an-allegded-spy-uncensored.htm
شیر ساپی و کشف یک شخص نیست، کشف قبلا بنام امید چنین خزعلیات را تکرار میکرد.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جناب محترم شير ساپي!
هرچند جناب عالي؛ شخصا تفاله خور همان إيراني استيد كه نظرياتش را دربارهء تاريخ ايران وأدب زده گي وحماسه گرايي إيراني ها بيان داشته است وبيشتر نظراتش جنبهء مخالفت با آقايون شجاع الدين شفاء و آرامش دوستدار دارد كه به من وشما بحيث شروندان كشور افغانستان چندان ارتباط زياد ندارد، مي پذيرم جامعهء همزبان وهمجوار فارسي زبان ما ايران امروزي مشكلات زيادي هم در گذشته داشت وهم حالا دارد، خود همين تضارب آراء وافكار در زمينهء جامعه شناسي ميان صاحبنظران إيراني كه همه بزبان فارسي نوشته شده است، دلالت بر غنامندي وتوانايي زبان فارسي ميكند، ورنه همين آقاي پور پيرار كه اين زبان را براي بيان انديشه هاي به اصطلاح خرد گرايانه اش كافي نميداند، ولي بازهم تمام عقده و باد خود را به كمك همين زبان بيان كرده است، با وجوديكه از نظر سواد آنقدر سطح پائين دارد كه ( اجتماعي) را در چند جا ( اجتمائي) نوشته است، حالا يك نويسنده ايكه از خوارزمي ، بو علي، ماخ، هايدگر ودكارت حرف ميزند و خودش را زبانشناس ضد لاييك ومسلمان خرد گرا معرفي ميكند ولي تا هنوز ندانسته است كه اجتماعي با حرف ( ع) درست است نه با (ئ) .
بهرترتيب من چيز جديدي درين سرقتهاي ادبي شما از قول جناب پور پيرار نيافتم، بيشتر اين دزدي هاي تان معطوف به مشكلات جامعهء ايران وتاريخ ايران ميشد كه من درين موارد خود را صاحبنظر نميدانم ، إيراني هاي همزبان وهم تاريخ ما از هر گروه سياسي وعقيدتي وجريانهاي فكري ومذهبي كه باشند ، نور چشم من اند، ما به كشور وملت عزيز ، شريف ونجيب ايران هميشه سعادت وبهروزي آرزو ميكنيم و در اختلافات داخلي شان تا حد ممكن بدون داشتن يك سند از هيچ جناحي عليه جناح ديگر حمايت نميكنيم وخود مان را مگس هر دوغ نبايد بسازيم.
افغانستان كنوني ما ؛ خود مشكلات خيلي بزرگ را كه ميراث بجا مانده از نسلهاي پيشين است با خود حمل ميكند، براي يك شهروند افغانستان خواه پشتون ويا غير پشتون هرگز لازم نيست كه در أمور داخلي كشورهاي همجوار خصوصا ايران وپاكستان مداخله كند، ما نتائج مداخلات أحمقا نهء رژيمهاي خانداني وقبيلوي پشتوني را در أمور داخلي پاكستان درسالهاي شصت وهفتاد ميلادي وهمچتان مداخلهء ايديالوژيك رژبم هاي طرفدار ماسكو را از احزاب چپ إيراني مستقر در كابل از ياد نبرده ايم كه حالا هم پاكستان وهم ايران انتقام آن مداخلات را از ما مي كشند.
بناء مداخله در شؤون داخلي ايران ازطرف شهروندان افغانستان از نوع جناب شير ساپي در شرائط حاضر بدليل اشتراكات مذهبي، ايديالوژيك وغيره عين همين مداخله است، شما آقاي شير ساپي كه علنا تجزيهء كشور ايران را بحيث يك پشتون تبليغ ميكنيد واز تجزيه طلبان مانند پورپيرار كه سابقهء عمولت ومزدوري به صدام دارد، نظرياتش را بحيث يك پشتون افغانستاني تبليغ ميكنيد آيا به تبعات وپيامدهاي چنين مداخلات در أمور داخلي كشور خودتان از جانب كشور ايران فكر كرده ايد؟
بناء من به همين دليل شما را اوغان ميخوانم وبه تيوري مولوي بجليگر باورمند ميشوم كه افغان همان قومي است كه با خر نيز خويشاوند ميباشد واز عقل وخرد بيگانه است، يك أتن ودهل زدن را ياد دارد وبس. بزرگترين كار علمي او سرقت مضامين ديگران ميباشد وبس، مي خورد مي آشامد وتشناب ميرود وخودرا خالي ميكند وبعد يك دهن نصوار را بدهن مي اندازد، براي شما از خداوند هدايت در پرتو عقل وخرد إنساني طلب ميكنم
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
با ارائه (دوغماق تخم(توخوم=دوغوم=زایش) ) نشان داده شد واژهٔ ( تخم ) فارسی نیز از زبان ترکی تاند گرفته شده باشد، همانطور که ( دوقلو ) چنین تاند باشد. حالا نگاهی کرده باشیم به واژهٔ ( بیمار ) فارسی که از زبان قدرتمند ترکی گرفته شده باشد. ما درزبان شفاهی مردم ترك(آذربایجان) ، فعل بومماق را داریم كه متناسب با بیمار شدن می باشد.
بومماق: ال – آیاق ییغیب كیزیكمهك، ییغیشمك و ...دست و پای خود را جمع كردن، درخود فرو رفتن، ازفرط ضعف یكجا نشستن و زانوی غم بغل كردن. به نظرمی رسد كلمه بیمارازاین فعل ساخته شده باشد:
بوم + ار = بومار ---- بیمار
كسی كه از فرط ضعف و بیحالی كنجی گزیده و درخود فرو رفته است. و نظیر این ساخت درسایر افعال تركی نیز دیده می شود:
قال + ار= قالار ---- قالارغی
یاز + ار= یازار
یار + ار= یارار
پرویز بهمن را چه شده باشد، آیا ( فهرست ولف ) آن استخوانی باشد که این سگ به آن نیاز تاند داشته باشد؟ حالا دیدید چگونه ( فریتس ولف ) با ( فهرست ولف ) زبان بی ریشهٔ فارسی احمدی نژاد کودن که تنها ۱۵۰۰ واژه دارد به سر کاوه احمق و پرویز بهمن و احمدی نژادها تاند خراب کرده باشد؟
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
لبالو آل: قرمز ، بالو: باللي(شيرين)
اتاق و اوجاق : به معناي آتشخانه و آتشدان (اود+اق پسوند مكان)
ايكي : عدد دو كه بصورت "ايكى ثانيه" در زبان محاورۀ فارسي بكار ميرود.
بشقاب : بوش+قاب (ظرف خالي)
باشي در كلمات آشپزباشي و نقاش باشي به معناي رئيس و سركرده. باش:سر
پول اين كلمه از زمان هونها وارد زبانهاي تحت تسلط آنان شده است چون تركها براي اولين بار پول را مورد استفاده قرار دادند و در سفرنامۀ ماركوپولو نيز اين مسأله تأييد مي شود.
توپ اين كلمه در تركي به معناي "هر چيز گرد و جمع شده" ميباشد. توپلاماق:جمع كردن، توپدان:عمده
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
پروترک ها به عنوان اقوامی که نقش اساسی در شکل گیری تمدنهای جهان داشته اند تاثیر فراوانی در شکل گیری زبان و اعداد اقوام امروزی داشتند چه ترک و چه غیر ترک.
در این مقاله به بررسی ریشه ترکی برخی اعداد در زبان ترکی و دیگر زبان ها پرداخته شده است. وجود این ریشه ها از نکات شگفت انگیز و خارق العاده زبان ترکی می باشد.
ریشه ترکی اعداد:
بیر (یک) : تشکیل شده از کلمه BU-ER بو-ار. در مفهوم خان و تانری می باشد و به خدا اشاره دارد.
ایکی (دو) : ایئکیEYKİ که از ریشه eşi بمعنی بنزری / benzeri (همتا و شبیه) یانسیماسی / yansıması (منعکس شده) می باشد.
اوچ (سه) : از اوچ به معنی پرواز و از اوج به معنی بالاترین جا گرفته شده است.
دؤرد (چهار) : از مراحل TOĞ-UR, TÖR-ET, TÖRT شکل گرفته است.
یئتدی (هفت): از ریشه EZ ED A EM که از اشکال اسطوره ای خورشید و ماه و مار و هفت تن که دست به دست داده اند در کتیبه های باستانی گرفته شده است . EZ ED A EM به EZ EDİ و سپس به ZEDİ و شکل امروزی تغییر یافته است.
ریشه ترکی Seven / هفت در زبان های غربی
اون بیر (یازده) : برگرفته از اشکال اسطوره ای خدای خورشید در کتیبه های باستانی و همچنین در مفهوم خدای مردم اون(اون ON halkı از تمدن های اولیه جهان).
اون یئتدی(هفده) : از EZ ED A ON به معنی مقدس برای مردم اون است.
اون دوقوز (نوزده) : از OT OĞ EZ ON به معنی خدای خورشید مقدس مردم اون است.
نکته جالب این است که اون دوقوز ONDOKUZ که در ده هزار سال پیش به دست پروترک ها بکاررفته در قرآن کریم با تقدس عدد 19 به کار رفته است.
به شکل شبیه اعداد 1, 2, 3, 4, 7, 11 در بین تمامی اقوام دارای معنی مقدسی هستند.