" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
BİLGAMIŞ
حماسه ترکی سومری بیل قامیش (گیل گمیش - قیل قمیش )
ترکان سومری و آذربایجانریشه ترکی نام بیلگامیش از ریشه بیلگه ترکی:
بیلگه از القاب و عنوانین ترکی می یاشد که در ترکی امروزی و چه در ترکی باستان کاربرد دارد.مثل بیلگه خان نام پادشاه گؤک تورکها
با مطرح شدن هزاران لغت ترکی در زبان پروترک های سومری ترک بودن سومریان قطعی شده است .حتی نام بیلگه در بین سومریان نیز با کاربرد امروزی آن وجود داشته است.مثل نام بیگامیش bilgamiş پادشاه افسانه ای سومریان و حتی در نام بلقیس (بیلگه قیزbilge qız) نام ملکه سومریان کنگری
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
نمونههای فراوانی از جعل کاری، دروغ و چرندیات افرادی مثل پرویز بهمن تاجیک و کاوه احمدی نژاد توانید نشان داده شد. چرندیاتی مثل زبان فارسی چنین است و چنان است، نیت و قصد پرده برداشتن از چرندیات متنوع و جعلیات احمقانه تواند باشد. زبان فارسی این ناتوانترین زبان دنیا، باید در مقابل زبان ترکی سر تعظیم تواند فرود بیاورد، دیگر مشتی ابله، به چرندیات یاوه گویان درباره زبان بی ریشه فارسی، نتانند چه چه گفته باشند.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
جناب حکمت فعلا برای شیرسایی صرف نمی کند که به توصیه شما عمل کرده ان ویدئو را ببیند. او در حال حاضر با چسباندن خود به ترکها (البته به دروغ) بر علیه فارسها شمشیر بسته است. شاید روزی بیاید که به دلیلی از پشتونها سر خورده شده و مواجبش از جای دیگری برسد انوقت خواهید دید که یک روزه همچون افتاب پرست تغییر شکل داده و با نام و نشان دیگر خود را فارس دانسته شب و روز علیه پشتونها و یا ترکها خزعبلات سر هم خواهد کرد. این جماعت ملون اصالتی ندارند که به ان افتخار کنند کافی است کسی سر کیسه را شل کند خود را دربست در اختیار او قرار میدهند. همانطور که پورپیرار ننگ فارس به خاطر استخوانی مزدوری هر کس و ناکسی را به جان و دل می پذیرد.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
دوستان متوجه یک نکته شده اید؟ تمامی کسانی که در این صفحه نظرات خود را نوشته اند مثل جنابان سخا, لومانی , جیران, حکمت؛ حمید همگی متفق القول چرندیات شیر سایی یا همان کشف را باطل دانسته اند ولی کشف به انها هیچ چیز نمی گوید و تمامی حملات و دشنامهای خود را متوجه کاوه و پرویز بهمن نموده است علت ان اینست که اگر بخواهد به انها هم پرخاش کند رسما قبول کرده که همه با چرندیاتش مخالف هستند و حتی یکنفر موافق وی وجود ندارد از این رو فقط به کاوه و پرویز بهمن می تازد تا وانمود کند تنها این دو نفر مخالف من هستند. یک نوع زرنگی!. برو شیر سایی انچه در مورد دیگران فکر میکنی خودت هستی.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
سلام به همهء خواننده گان عزيز وسلام خاص خدمت جناب كاوه!
اين بندهء حقير فقير سر اپا تقصير از جناب محترم شير ساپي با كمال أدب چندين بار تقاضا كردم كه مغز خودشان را بكار اندازند و در ميدان مناظره دلايل منطقي شان را إبراز فرمايند تا هم از نظريات پير ومرشد شان دفاع منطقي كرده باشند وهم زمينهء يك گفتمان سالم را بو جود آورند ولي ايشان بر خلاف اين پيشنهاد عاجزا نهء بنده كما كان به ادامهء سرقت هاي ادبي شان مبادرت ورزيدند وبه اينجانب و جناب كاوه بدون ارائهء هيچ پاسخ منطقي بدشنام متوسل گرديدند.
حالا بخاطر اينكه برايش ثابت كرده باشم كه گاپي برداري از مطالب نشر شدهء در سايت هاي ديگر در كابل پرس نه تنها كه كار اخلاقي نيست، بلكه چندان كار ثقيل هم نيست، حال اگر مسابقه بر سر مقالات نشر شده در سايتهاي إيراني باشد ديگران نيز از عهدهء اين كار برامده ميتوانند، بعنوان نمونه بفرمايد جناب شير ساپي اين را بخوانند:
نامهای زیبای دخترانه تبارمند و ریشه دار ایرانی: بخش دوم
( پ )
پاداش : پاداش
پارمیدا : دختر بردیا و نوه کورش بزرگ
پارمیس : نام دختر بردیا پسر كورش بزرگ
پارند : نیک بختی و فرارونی. نگهبان گنج و خواسته
پاشنگ : خوشه انگور
پاک سیما : از نامهای برگزیده
پاكبانو : آناهیتا، بانوی پاک
پاكچهر : خوش چهره ؛ پاک گوهر
پاكدل : پاكیزه دل، دلپاک، خوش دل
پاكرخ : پاک چهره
پاكروز : از نامهای برگزیده
پاكفر : از نامهای برگزیده
پاكناز : از نامهای برگزیده
پاكیزه : بدون آلودگی، پاک
پامچال : گل زینتی به رنگهای گوناگون
پانتهآ : پایدار، نام زن آریاسب، سردار نامدار كوروش بزرگ
پانیذ : قند سپید ، شکر
پاکان : جمع پاک ، نیکان
پاکدخت : دختر پاک و بیگناه
پاکرو : پاکدل ، خوش چهره
پاکنوش : انگبین ، عسل
پاینده : استوار ، پابرجا
پایون : زینت و زیور ، آرایش
پاییز : خزان ، قصل برگ ریزان
پدیدار : نمایان ، آشکار ؛ هویدا
پدیده : نوآوری ، تازگی
پرارین : خوب ، نیکو
پُرتاب : دارای تاب و توانایی بسیار
پرتو : فروغ ، روشنایی
پرخیده : سخن سربسته
پردیس : باغ بهشت ؛ بوستان
پرزین : مهره ای در چترنگ ( شترنج )
پرشت : پر آرزو
پرموده : شاهزاده هم زمان انوشیروان ساسانی
پرمون : آرایش ، زینت
پرناز : دارای ناز و نرم
پرند : پارچه ابریشمی
پرندیس : گونه دیگر پرند ، ایریشم
پرنگ : فروغ ، روشنایی
پرنیا : کوتاه شده پرنیان
پرنیان : حریر ، دیبا
پروا : بیم ، فرستاده حسرو پرویز
پرواز : پرتو نور
پروان : چرخ ابریشم تابی
پروانه : از نامهای برگزیده
پروند : ابریشم ، گونه گلابی جنگلی
پروین : نام ستارهای
پرک : ستاره سهیل ، پلک
پری : زن زیبا
پری بانو : از نامهای برگزیده
پری سیما : زیبا روی
پریا : همانند پری
پریچهر : پری رخسار، خوشگل، زیبا روی
پریدخت : از نامهای برگزیده
پریدخت : از نامهای برگزیده
پریرخ : پری رو، پری رخسار، خوبروی
پریروی : خوشگل، زیبا رو
پریزاد : فرزند پری، فرزند زیبا
پریسا : مانند پری
پریسان : از نامهای برگزیده
پریشاد : شاد همچون پری
پریفام : زیبا چهره
پریگون : مانند پری
پریماه : دختر ماه چهره ، زیبای زیبایان
پریمرز : از نامهای برگزیده
پریناز : از نامهای برگزیده
پرینوش : عسل ، نوشیدنی خوشگوار
پریوش : پری مانند
پریکا : همانند پری
پگاه : سپیده ، بامداد
پناه : پشتوانه ، امان
پندار : خیال ، گمان
پوپک : پرنده شانه به سر ، هد هد
پودینه : گیاهی از تیره نعنا
پوران : از نامهای برگزیده
پوروچیستا : نام دختر کوچک اشوزرتشت بزرگ
پورک : دختر بهرام گور
پوری : فرزند خاقان فرغانه
پونه : بوته و گلی خوشبو
پویه : دویدن ، رفتن به آرامی
پیراسته : ساخته و پرداخته ، زینت
پیرایش : زینت کردن ، آرایش شده
پیرایه : آراسته، آرایش
پیروج : مرغی رنگارنگ
پیروزه : سنگی گرانبها و زینتی
پیمانه : جام می ، ساغر
پیوند : خویش ، همبستگی
پیکر : تصویر ، بدنه
( ت )
تابا : زر ، طلا
تابان : نورانی، فروغمند
تابان بخت : تابنده بخت و شانس
تابانچهر : دارای چهره نورانی و تابناک
تاباندخت : دختر نورانی و روشن
تابانروی : از نامهای برگزیده
تابانمهر : از نامهای برگزیده
تابش : نورافشان
تابناک : پرتو، روشنایی
تابنده : تابیدن
تارا : ستاره کوکب ، مردمک چشم
تاران : منسوب به تارا
تازه : نو، پر تراوت،
تاژ : نرم و نازک
تخشک : خوبرو و زیبا
تذرو : نام دختر داریوش سوم هخامنشی
ترانه : تر و تازه، نرم
ترگل : گل تازه
ترمه : پارچه ابریشمی
تُرنج : نام میوه ای است
ترند : مرغی کوچک
ترنگ : آواز تارهای ساز
تَرَنُم : آواز خوش
تروند : میوه نورسیده و بهاره
تریتی : نام دختر میانه اشوزرتشت
تشتر : نام ستاره تیر. نگهبان باران
تكاو : نام یكی از آهنگهای نامی باربد
تمیس : گیاهی بالا رونده
تناز : نام مادر لهراسب. دختر آرش
تنبور : گونه ای ساز، دنبره
تَندُر : بلبل
تندیس : پیكره
تِهرت : نام دختر میانه اشوزرتشت
تهمینه : زن رستم و مادر سهراب
توران : از نامهای برگزیده
تورانبانو : از نامهای برگزیده
توراندخت : از نامهای برگزیده
توفان : تند باد، دوست وامق
تکناز : با ناز و کرشمه
تِیتَک : شبكیه چشم به زبان پهلوی
تیراژه : رنگین کمان
تینا : ناز و کرشمه ، گل و خزه
تیهو : پرندهای خوش رنگ
( ج )
جاگرود : دوشیزه ای در یشتهای اوستا
جالیز : كشتزار
جام : پیاله، ساغر
جان افروز : تابنده جان ، جان فروز
جان پرور : از نامهای برگزیده
جانانه : دوست داشتنی
جانمهر : از نامهای برگزیده
جاودانه : پایدار ، جاودان
جریره : زن سیاوخش، مادر فرود
جلبک : گیاه سبز آبزی
جلگه : زمین پهناور
جوانه : جوان، جوانی،رویش
جویبار : كنار جوی آب
جوینده : جویان ، پژوهشگر
( چ )
چام : ناز و عشوه
چامه : چکامه ؛ شعر ، غزل
چشمه : آب طبیعی از كوه
چشمک : اشاره به گوشه چشم ، نام بانویی در سنگنوشته کعبه زرتشت
چغانه : ابزار موزیک زهی کهن ، کوشنده
چكاو : نام پرنده ای خوش آواز
چكاوک : آهنگی از موزیک ایرانی
چلیپا : گونه چهار گوشه قدیمی ، زلف یار
چمان : خرامان ، آنکه با ناز راه میرود
چَمان : خرامان
چماندخت : دختر خرامان
چماندیس : همانند ناز و کرشمه
چمانه : گونه ای جام می گیاهی
چمیده : رونده با ناز و کرشمه
چهر آذر : آتشگون ، سرخ رو
چهر آرا : نام همای دختر بهمن که ٣٠ سال پادشاهی کرد
چهر افروز : شادی آفرین ، مسرور
چهرزاد : از نامهای برگزیده
چهره : روی ، رخ ، صورت
چوبینه : منسوب به چوبین
چوبینک : گونه دیگر چوبین
چکامه : قصیده ، گونه ای چامه پارسی
چکانه : گونه دیگر چغانه
چکاوه : گونه دیگر چکاوک
چیترا : چهره ، روی
چیترا : از نامهای برگزیده
چیستا : دانش و دانایی . نام جوانترین دختر اشوزرتشت ، ایزد دانش
چیستی : دانش و آگاهی
چیلان : نام دیگر عناب
چیکا : پرنده ای زیبا و کوچک
( خ )
حوشافرید : نیک آفریده ، شادمان زاد
خاور : جای خورشید یا سرزدن خورشید
خاوردخت : دختر شرقی
خجسته : شادباش، فرخنده
خجیر : زیبا روی و پسندیده
خرامان : با ناز و وقار راه رفتن
خرم چهر : از نامهای برگزیده
خرم دخت : دختر شادمان و با نشاط
خرم ناز : دختری که ناز و شادی دارد
خرمدل : خوشدل ، خشنود ، شادمان
خندان : خندیدن ، با لبخند
خندان چهر : گشاده روی ، خندان روی
خندانه : گونه دیگر خندان
خوابنوش : آرام در خواب خوش
خوب چهر : از نامهای برگزیده
خوبرخ : از نامهای برگزیده
خوبروی : از نامهای برگزیده
خورچهر : خورشید گون ، خورشید چهره
خوردخت : از نامهای برگزیده
خورزاد : از نامهای برگزیده
خورشاد : از نامهای برگزیده
خورشید : هور، هور شید
خورشید چهر : از نامهای برگزیده
خُوروَش : همانند خورشید
خوشاب : مرواید، گوهر ، خوش آب و رنگ
خوشبوی : از نامهای برگزیده
خوشچهر : نیکو روی
خوشخو : نیک رفتار، با مهر
خوشدل : شاد، شادمان، خوشنود ؛ خرسند
خوشرنگ : خوب چهره ، با چهره شاد
خوشرو : زیبا روی ، خوش چهره
خوشروی : خوشرو، خوش چهره ، خوشگل
خوشگو : خوش سخن
خوشناز : دارنده ناز و ادای خوش
خوشنما : خوش چهره ، نیک سیما
خوشنوا : خوش آواز، خوش آهنگ
خوشنواز : موسیقیدان ، نیک آهنگ
خوشه : چند دانه که در كنار هم آویزان باشند
خیزران : گیاهی با ساقه های بلند و نی گونه.
(پایان بخش دوم - تارنمای موبد کورش نیکنام)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
با عرض مغذرت از خواننده هاي عزيز كه بخش اول فراموشم گرديده بود
نامهای زیبای دخترانه تبارمند و ریشه دار ایرانی: بخش یکم
( الف )
آباندخت : نام زن داریوش سوم
آبان : ایزد آب
آبَشت : نهفته، پنهان
آبگون : به رنگ آب
آبگینه : شیشه، بلور
آبید : شراره و سرشک آتش
آپام : ایزد آب، آبان
آپامه : خوشرنگ و آب . دختر اردشیر دوم هخامنشی
آتری : آذر
آتشگون : سرخ فام، سرخ رنگ
آتشک : برق، همانند فروغ
آتشین : همانند آتش، ستاره روشن
آتوسا : نام دختر كورش ، زن داریوش
آتین : موجود، پیداشده
آچاک : خاک
آدخت : خجسته و نیكو
آذر : آتش، فروغ، روشنایی
آذران : منسوب به آتش
آذربانو : بانوی آتش گون
آذربو : گل زرد و خوشبو
آذرچهر : همانند روشنایی
آذرگل : گل سرخ و آتشین
آذرگون : گل همیشه بهار و نام دختری در ویس و رامین
آذرنگ : روشن و نورانی، همانند آتش
آذرک : دختر یزدگرد سوم، آتش کم شعله
آذرین : از شاهدخت های هخامنشی
آذین : زینت، آرایش و آیین
آذین دخت : دختر شایسته
آذین فر : آرایش شده، زینت شده
آراسته : با نظم و ترتیب
آرام : قرار، سكون
آرام دخت : از نامهای برگزیده
آرام دل : از نامهای برگزیده
آرامش : آرمیدن
آرَج : نام پرنده ای است
آرسته : کوتاه شده آراسته
آرماندیس : مانند آرزو، آرزوگونه
آرمیتا : آرمان، عشق پاک
آرمیتی : فروتنی و پاكی و مهرورزی
آرمیدخت : از نامهای برگزیده
آروَن : صفت های خوب و نیکو
آزادچهر : آزاده نژاد
آزاده : نام مادر گشتاسب
آزرم : بزرگی ، دختر خسروپرویز ساسانی
آزرمین : منسوب به آزرم
آزما : آزمودن ، آزمایش
آزیتا : از نامهای برگزیده
آژند : نام گلی است
آسانا : آسان ، بی رنج و درد
آسُر : کشتزار، غله زار
آسه : کشت و برزگری
آسوده : خوش و مسرور
آسیم : بزرگوار ، بزرگ جایگاه
آشام : آشامیدنی ، نوشیدنی
آشتی : مهر و دوستی، یكرنگی
آشنا : یار، دوست
آشوب : شور، انقلاب
آشیان : لانه و كاشانه
آغاز : ابتدا ، ندا
آغوش : بغل سینه
آفتاب : گرمی، روشنایی
آفرین : درود و سپاس
آلاله : نام گلی است
آلاو : اخگر آتش
آمیتیس : نام دختر آستیاک، پادشاه ماد، نام زن كورش
آناهیتا : بانوی پاک و بیگناه، پاكبانو
آندیا : نام زن اردشیر ساسانی
آنوشا : نغمه ، آهنگ
آنیتا : از نامهای برگزیده
آهنگ : سرود و نغمه
آوا : آواز، آهنگ
آوازه : نامور و نام آوری
آوند : دارای آب ، همراه با آب
آونگ : شبنم ، ژاله ، زنگ آوا دار
آویژه : پاک ، پاکیزه
آویشن : گیاهی خوشبو
آویشه : گیاه خوشبوی کاکوتی
اختر : ستاره کوکب ، درفش
اختر : ستاره، شهاب
اَخشید : فرمانروای سمرقند
اَخشین : منسوب به اخش
اخگر : پارهً آتش ، تابان
اردا : ورجاوند ، سپند
ارژن : گونه ای درخت بادام کوهی
ارشیا : راست و درست
ارغوان : نام گلی است
ارمغان : پیشكشی، هدیه
ارمند : آرام گرفته ، آرمیده
ارنواز : نیكو سخن و خوش گفتار. نام یكی از خواهران جمشید
اروس : سپید، درخشان و زیبا
اَریش : دانا ، زیرک ، هوشیار
اشااونی : زن پاک و راست
اشوچهر : از نامهای برگزیده
اشودخت : از نامهای برگزیده
اشوروی : از نامهای برگزیده
اشوزاد : از نامهای برگزیده
اشومهر : از نامهای برگزیده
افراخته : افراشته و برکشیده
افراشته : بلند ساخته ، بالا برده شده
افرند : روشن وتابان ، زیبا و نیکو
افروخته : شعله ور ، روشن شده
افروز : روشن ، روشن کننده
افروز : روشن، روشن كننده
افروشه : گونه ای حلوا
افروغ : فروغ و روشنی ، تابش نور
افسانه : داستان، خاطره و یادمان
افسر : بالا و سرور
افسون : از نامهای برگزیده
افشان : از نامهای برگزیده
افشان : پراکنده ، افشان و ریزان
افشانه : افشانه ناز و مهر و گیسو
افشنگ : شبنم ، ژاله
اقاقیا : درختی با گلهای سپید
اقرا : آفرین و تحسین
الیکا : آلبالوی جنگلی ، پرنده ای در جنگل
اَمُرداد : كمال و رسایی جاودانی
انارام : روشنایی بی فروغ و بی پایان
اندرز : پند
اندیشه : گمان
انگبین : عسل، شهد
انوش : جاویدان
انوشا : جاوید ، شادی وخرمی
انوشزاد : دختر خسرو پرویز ساسانی
انوشک : انوشه، جاودان
انوشه : جاودانی ، بی مرگی
انوشین : نوشین ، جاودانه
اهوار : واله وشیدا
اَهونَوَر : نگهبان تن
اُوژند : ماندگار ، پایدار
ایران : آزادگان و سرزمین آزادی
ایرانا : منسوب به ایران
ایرانبانو : بانوی ایرانی
ایراندخت : دختر ایران
ایزیا : نامی در سنگ نوشته باستانی
ایژک : شراره آتش
ایشتار : ستاره باران و آب، تشتر(تیر)
( ب )
بابونه : گیاهی کوهی ، نام خواهر تهیج
باختر : یکی از چهارسوی جغرافیا
باران : بارش و فرو ریزش دانه های آب
باستی : فروتنی ، پارسایی
باستیان : بردبار ، شكیبا
بالواله : پرنده ای کوچک و سیاه
بانو : خانم، واژه ارج برای بانوان
بانو گشسب : نام دختر رستم زال ، زن گیو و مادر بیژن
باور : پذیرفتن
بَتیا : سینه ، گستردگی
بخشان : دهش ، پیشکش
بدخش : سنگ بهاء دار ، لعل
براز : برازندگی ، آراستگی
برازش : زیبندگی
بُرجاس : آماجگاه ، نشانه تیر
برجیس : ستاره مشتری
بردبار : شكیبا
برزم : ناز و کرشمه
برسادخت : دختر نیرومند
برسومه : برسم، شاخههای گیاه
برفانک : پرنده کوچک ، بانوی برفی
برمند : برومند ، شایسته
برنا : جوان ، خوش اندام
برنادخت : دختر جوان و توانا
بُرناک : گونه دیگر برنا
برنوش : برانوش
برومند : خوش اندام ، نام مادر پاپک خرمدین
برید : پیک ، پیغام رسان
بستان : بوستان ، باغ پرگل
بلوت : درخت سودبخش
بنداد : بنیاد ، ریشه
بنفشه : نام گلی است
به آفرید : نام دختر كی گشتاسب
به آفرین : بهترین ستایش ، خواهر اسفندیار رویین تن
به نگار : خوب چهره، نیكو رخ
بهآفرین : نیک آفریده شده
بهار : نخستین فصل سال
بهاران : منسوب به بهار
بهاردخت : دختر بهاری
بهاره : بهارگونه
بهاره : از آن بهار
بهارک : بهار کوچک ، مانند بهار
بهدخت : بهترین دختر
بهدخت : نیک ترین دوشیزه
بهدیس : نیک ، خوشرنگ
بهرخ : خوش چهره
بهرخ : نیک چهره
بهرو : نیکو چهره
بهسا : نیک
بهشاد : شادمان ، خوشنود
بهشت : پردیس، بهترین
بهشته : دارنده بهشت ، بهترین خواسته
بهشید : نورانی ، به افروز ، بهترین فروغ
بهگل : گل خوب و برتر ، کنایه از زیبا روی
بهگل : نیکوترین گل
بهناز : از نام های برگزیده
بهنوش : نیكوترین نوشیدنی
بهنوش : گوارا ، بهترین نوش دارو
بهین : برگزیده ، خوب ترین
بهین : بهترین ، نیكوترین
بهینه : گونه دیگر بهین
بوته : گیاه، ساقه جوان
بوختار : از نام های برگزیده
بوژنه : غنچه ، شکوفه درخت
بوستان : باغ گلهای رنگارنگ
بوستان : باغ پر گل
بویا : بوی خوش ، خوشبو
بیتا : یكتا، بیمانند
بید گل : گل درخت بید ، بید مشگ
بیدار : آماده و هوشیار
بیدار : هشیار و سرزنده
بیدخت : سیاره ناهید
بینا : روشن، دل آگاه
(پایان بخش نخست - تارنمای موبد کورش نیکنام)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
بخش اول
گفتگوی ویژه ی تارنمای انجمن جهانی زرتشتیان با دکتر محمد حیدری ملایری درباره گاهشمار ایرانی خیام به فراخور روز جهانی خیام.
چه کسی باور میکند خیام هوشمند ایرانی که رباعیاتش آوازه جهانی دارد، دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ انسانی را هم درست کرده باشد گاهشمار خورشیدی که تا زمان ما با پیشرفتهای شگفت آور در زمینه اختر شناسی و گاهشماری همچنان دقیق ترین است: همین گاهشمار یا سالنامه ای که روی میز کار یا همراه ما و شما قرار دارد. به فراخور بزرگداشت روز جهانی خیام؛ دکتر حیدری ملایری اختر فیزیکدان نپاهشگاه جهانی پاریس یکی از دانشمندان سرشناس جهانی در زمینه اخترشناسی است گفتگویی با انجمن جهانی زرتشتیان در فرانسه شهر پاریس در نزد گروهی از باشندگان ایرانی.
پرسمان گفتگوی اخترشناس ایرانی گاهشمار خورشیدی خیام بود گاهشماری که خیام زنده کرد گونه دقیق تر شده سالنامه اوستایی بود. او نامهای اوستایی سالنامه ایرانی را هم زنده کرد، فروردین، اردیبهشت، خرداد و دیگر ماهها. دکترمحمد حیدری ملایری ٦٢ ساله, ٨ سال زمان خود را با تلسکوپ فضایی هابل در نپاهشگاه اروپایی شیلی بکار پژوهش بوده و اکنون هم در نپاهشگاه پاریس آن کار را ادامه میدهند. در گفتگوی ویژه برای تارنمای انجمن جهانی زرتشتیان در پاریس اختر شناس ایرانی از اهمیت و ویژگی گاهشمار ایرانی خیام میگوید:
ــ «گاهشمار ایرانی ویژگیهایی دارد و آن دقت آن است و آغاز سال آن، آغاز سال ایرانی آغاز بهار است کاری که خیام کرده این است که نوروز ایرانی را که یکی از نمادهای بسیار مهم فرهنگ ایرانی است این را به آغاز بهار پیوند داده است. با روشی که خیام پیشنهاد کرده از نظر گرفتن کبیسه در سال اینکار شدنی است یعنی بسیار دقیق تر از گاهشمارهای دیگر است و از بن در درازنای تاریخ ایران برای نخستین بار بوده که نوروز و آغاز بهار به هم پیوند داده شده اند.»
به باور دکتر حیدری ملایری کار مهم خیام آوردن نوروز، جشن با ارزش ایرانیها و تبارها و مردمان گوناگونی که نوروزجشن ملی آنهاست به روز نخست بهار بود.
ــ «در گذشته پیش از اسلام این گاهشمار بگونه های گوناگون بکار میرفته است ولی سیستم یا راژمان کبیسه ای که بهره گفته میشده این بوده که هر ١٢٠ سال یک روز به سال می افزودند. سال ١٣ ماه داشته و به اینگونه آنها کوشش میکردند که نوروز را که جنبه های مینویی بسیار فراوانی برای ایرانیان داشته است به آغاز بهار پیوند بزنند. با این ناهمسانی که اینکار به چند شوند دقیق نبوده و خیام برای نخستین بار در تاریخ درازای فرهنگ و تمدن ایران نوروز را به آغاز بهار پیوند داد.»
اندیشه پدید آوردن گاهشمار تازه ایرانی از خواجه نظام الملک بوده است.
ــ « بنابر گزارشهایی که بدست تاریخ نویسان آن زمان و کسانیکه به زمان خیام نزدیک بودند ارائه شده این است که در زمان ملکشاه سلجوقی و همانا با اندیشه خواجه نظام الملک وزیر با تدبیر ملکشاه، هنگامیکه آهنگ به بازسازی سالنامه گرفتند بر آن شدند یک رسدخانه یا نپاهشگاه ایجاد کنند که شاید این نپاهشگاه در اصفهان بوده است. خیام برای کار خودش نیاز داشته که همه ی ستارگان را و همانا بیشتر خورشید را نپاهش کند. جایگاه خورشید را در آغاز روز موقعی که هنوز ستارگان هستند و زمانیکه در غروب هنگامیکه ستارگان بیرون میآمدند به این دلیل که بتواند گذرگاه سالیانه خورشید را نسبت به ستارگان پابرجا پژوهش کند و از اینگونه بتواند درازای سال را سنجش کند و از این شیوه بتواند آن روشی را که درآینده برای شمارش سالهای بَهیزَکی در گاهشمار ایرانی اتخاذ کرد درباره آن تصمیم بگیرد.»
اما برای خلفای اسلامی که به سالنامه یا گاهشمار اسلامی پایبند بودند چه بایستگی پیش آمد که برای اداره سرزمین امپراتوری خود به سالنامه ایرانی و نبوغ و دانش خیام نگرش کنند؟ چه ناهمسانی وجود داشت میان سالنامه اسلامی و گاهشمار خورشیدی؟
ــ «همانگونه که میدانید سالنامه عربی قمری است به چم انیکه برپایه چرخش ماه استوار است. در این سالنامه ماهها میتوانند در همه ی درازای سال حرکت کنند. برای نمونه محرم و رمضان همانگونه که میدانید یکبار در تابستان یا پاییز یا بهار و در زمستان است و این در درازای سال میچرخد. اینچنین سالنامه ای برای اداره یک کشور بویژه خلیفه های اسلامی مناسب نبوده و نیست برای اینکه جمع آوری خراج و باج نمیشود به کشاورز گفته شود که ماه ربیع الاول یا محرم یا رمضان باج یا مالیات جمع خواهد شد برای اینکه این ماهها شخصیت طبیعی ندارند و میچرخد و کشاورز نمیتواند هماهنگ شده و از این سیستم بکار گیرد. به همین علت بوده است که تا مدتها پس از چیرگی مسلمان بر ایران، سیستم و نظامی که برای اداره کشور استفاده میشده از گاهشمار ایرانی پیش از اسلام بوده و نکته درخور نگرش اینکه روز آغاز این گاهشمار روز به تخت نشستن یزدگرد سوم پادشاه ساسانی بوده است و مسلمانان بیش از یک سده از این سیستم بهره میگرفتند. به این علت که استفاده از گاهشمار قمری ساده برای اداره یک کشور بزرگ آسان نیست.»
یکی ازویژگی های بوجود آمدن گاهشمار خورشیدی خیام زنده کردن نوروز بود، یکی از نمادهای مهم فرهنگ ایران .
ــ «شوند بازسازی یا بازبینی این گاهشمار را میتوان در دو چیز گفت: یک این بوده که بتوانند برای اداره کشور و مسئله مالیات از آن استفاده کنند. و نکته دیگر زنده کردن نوروز بود. که همانا این نکته جنبه اداری نداشته وانگه جنبه پدافند از یکی از نمادهای فرهنگ ایران داشته است. با نگرش به این نکته که خواجه نظام الملک هم در این مسئله شریک بوده و بیگمان شاید اندیشه آغازین از او بوده باشد. اگر تنها مسئله اداری بود یعنی گاهشمار را بازآفرینی میکردند اینها ویژگیهای گاهشمار اوستایی را زنده نمیکردند که دوباره عین گاهشمار اوستایی سال را ١٢ ماه سی روزه بکنند و ٦ روز را به آخر این بی افزایند و نامهای اندرگاه یا پنجه دزدیده به آنها نام بدهند همانگونه که در گاهشمار کهن زرتشتی بوده پس این نشان دهنده این است که نکته دیگری هم در اندیشه اندیشمندان آن روزگار ایرانی وجود داشته است و آن زنده کردن یکی از جنبه های فرهنگ ایرانی و پدافند از آن بوده است. شما میدانید خیام در رباعیات خودش تا چه اندازه به ادبیات پارسی دلبستگی دارد واژگان پارسی بکار میبرد. از جمشید و کیخسرو و اینها نام میبرد و همه اینها نشان دهنده وابستگی خیام به فرهنگ ایرانی بوده است. و اینکه آیا این مسئله دشمنی کسانی را برنیانگیخته ؟ بهگمان بسیار بله. همانگونه که گفتم خیام بسیاری از این بررسی و ویرایشها را در زمان ١٣ سال کرد پس از ١٣ سال با مرگ ملکشاه و کشته شدن خواجه نظام الملک بدست هواداران حسن صباح نپاهشگاه را بستند. خیام و گروهش را بیرون کردند و این واقعاً در تاریخ اندیشگری ایران و تلاشهای اخترشناسی بسیار اندوهگین است و این گروه کوچک که کاری به این بزرگی را انجام داده اند با آنها به اینگونه سبک رفتار گردد.»
نوروز همیشه در تاریخ ایران اهمیت داشته و خلفای تازی هم در آغاز آنرا جشن میگرفتند. نوروز پیروزی نور بر تاریکی است. نوزایی جهان که در گاتها کهن ترین بخش اوستا بارها به آن نماره شده است.
ــ «خلفای آغازین اسلامی همچون هارون الرشید نوروز را در دربار خود جشن میگرفتند. شاید این به شوند بودن وزیران ایرانی در بارگاه آنان بوده اسـت مانند برمکیان و دیگران که آنها برای پدافند و نگهداشـتن و نگهداری یکی از ویژگیهای فرهنگ ایرانی از این بکار میبستند و شاید دلیل دیگر هم این بوده که هارون الرشـید و این خلفا گمان میکردند همانگونه که شاهنشـاهان بزرگ ایرانی مانند انوشـیروان و دیگران نوروز را جشن میگرفتند این خلفا هم بگونه ای خود را در اندازه آن پادشاهان و جانشین آنها بدانند و نوروز را جشن بگیرند. و اما اهمیت نوروز ، به هر روی من گمان میکنم نوروز پیشینه ی بسیار بسیار درازی دارد و به زمانی برمیگردد که انسان پس از زمستان بسیار سرد به سوی بهار میرود یا به سردی و نازایی زمستان جای خود را به شکفتن جوانه ها و ندای پرندگان و گیاهان و... میدهد و این نکته مهمی است. و از سوی چون نو شدن جهان نکته بسیار با ارزشی است در آیین زرتشت بسیار به آن اهمیت داده اند و اگر درست باشد سخنی را که "مری جویس" ایران شناس نامدار گفته است شاید نسبت دادن و پیوند زدن نوروز و لزوم وجود جشنی برای نو شدن طبیعت با سالنامه به گمان بسیار اندیشه خود اشو زرتشت بزرگ بوده است به همین شوند است که پیروزی روشنایی بر تاریکی در آیین زرتشت دارای اهمیت بسیار است. نوزایی و نوشدن جهان را در اوستا و در کهن ترین بخشهای اوستا که گاتاها است بارها برمیخوریم و اینکه یکی از خویشتنکاری انسان در این جهان این است چنانکه زرتشت میگوید، گرچه گفتار آنرا بدرستی بیاد ندارم ولی مفهوم آن این است که: اهورا مزدا چنان باشد که ما از کسانی باشیم که هر روز جهان را نو میکنند. به چم نوسازی جهان بسیار اهمیت دارد و نوروز که جهان را نو میکند بیگمان باید دارای جشنی باشد و این جشن برای ارزشمندی آن در آیین زرتشتـی میبایست با بهار برابرسنجی داده میشد. و پس از اسلام هم پدران ایرانیان این جشن را ادامه دادند. در درازای تاریخ بارها یورشها شده، فرمانروایان گوناگون آمدند و رفتند. کسانی که دشمن بودند و نمیخواستند چنین آدابی انجام شود برای نمونه امام غزالی یکی از جستاری که در نسک خود مینویسد این است که " بدترین چیزها این است که کسی چیزی را بفروشـد که گبران بتوانند از آن برای جشن گرفتن نوروز اسـتفاده کنند". و ایرانیانی هم بودند که اینگونه می اندیشیدندن ولی توده بزرگ مردم ایران در درازای سدهها خرد درستی داشتند و نوروز را جشـن میگرفتند و میدیدند که بهار نو شدن جهان است و باید آنرا جشن گرفت و امروز ایرانیان به این جشن وابستگی دارند و تنها ایرانیان نیستند وانگه مردمان بسیاری هستند که در گستره فرهنگ ایرانی بودند در آسیای باختری و آسیای میانه. نوروز به زبان و به دین و به هیچ چیز در پیوند نیست و این جشن برای همه است و از آن همه است و یکی از میراثهای مشترک فرهنگ آدمیان است و سازمان ملل نوروز را همچون یکی از میراثهای فرهنگی آدمی به رسمیت شناخته است.»
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
بخش دوم به باور دکترحیدری ملایری پایان کار خیام در ادامه کارش در نپاهشگاه اندوهناک بود با آن اهمیتی که این گاهشمار در همه زمینه های اجتماعی داشت با آمدن بیگانگان مانند مغولها از بین رفتن شاهان و آمدن تیموریان استفاده از گاهشمار ایرانی خیام بدست فراموشی سپرده شد.
ــ «یکی از نکته های اندوهناکی که انسان در تاریخ گاهشمار ایرانی میبیند این است که خیام با بازبینی که کرد دقیق ترین گاهشمار خورشیدی را پدید آورده که نسبت به گاهشمار مسیحی که امروزه بکار میرود هر چند ٥٠٠ سال از گاهشمار خیام جوانتر است ولی گاهشمار خیام دقیق تر است اما چیزی که شگفت و مایه اندوه و افسوس است این است که پایان کار خیام را قدر ندانستند و رسدخانه اش را بستند و اینها را بیرون کردند و یک چنین گوهری را قدر ندانسته که میتوان گفت هرگز به گاهشمار ایرانی نگر نکردند با رویدادهای اجتماعی و تاریخی هجوم مغولان، عوض شدن شاهان، آمدن تیموریان و... اینها گاهشمار دقیق ایرانی را بکار نمیبردند از گاهشمارهای بیگانگان بهره میگرفتند. در زمان قاجار هم گاهشمار مغولی و گاهشمار دوازده جانور را بکار میبردند. نخستین بار در تاریخ ایران پس از اسلام در زمان فرمانروایی رضاشاه بزرگ بود که مجلس ایران در سال ١٣٠٤ بر آن میشود که گاهشمار رسمی ایران را گاهشماری که خیام بازسازی کرده بود قرار دهد. همانا گاهشمارجلالی بود سپس در گاهشمار خیام در درازای سال و برخی چیزهای دیگر دگرگونیهای پدپد آوردند برای نمونه در گاهشمار خیام پنج روز به پایان سال می افزودند اما اینها در ٦ ماه نخست سال ماه را ٣١ روز قرار دادند به این شوند که بهار و تابستان بلندتر از پاییز و زمستان هستند و این برای نخستین بار در تاریخ پس از اسلام در ایران بود و این بسیار بسیار با ارزش است و در اینجا باید نام ببرم از کاری که تقیزاده کرده و در تصویب و گزینش این گاهشمار ایرانی سهم بسیار مهمی داشته برای اینکه خودش کارشناس گاهشماری بوده و کارهایی که در تاریخ گاهشماری ایرانی اوستایی کرده است هرآینه هم پژوهشهای تازه خرده گیریهای بسیار فراوانی برای کارهای تقی زاده دارند ولی اینکار که دوباره گزینش و زنده کردن گاهشمار قدیمی خیام است بسیار با ارزش و درای ستایش است.»
ویژگی مهم گاهشمار ایرانی خیام دینی نبودن آن است.
ــ «این بسیار مهم است که گاهشمار ایران دینی نیست. آنگونه که نماره کردم شاید در سالهای بسیار پیش برای زرتشتیان مسئله نوروز یک جنبه مذهبی داشته ولی برای تمام کسانی که اکنون نوروز را و آغاز سال را جشن میگیرند هرگز جنبه دینی ندارد و این یکی از ویژگیهای بسیار مهم گاهشمار ایرانی است.»
پرسش این است چرا گاهشمار ایرانی با وجود جایگاه والایش به ویژه دقت و خرد گرایی اش در باختر چندان شناخته شده نبوده است؟
ــ «چیزی که در کار باختریها بوده تا اندازه بسیار فراوانی از مردم چه بسا پژوهشگران، گاهشمار ایرانی را با گاهشمار قمری آمیخته میکنند و گمان میکنند گاهشمار ایرانی گاهشمار اسلامی است چنانچه چنین چیزی نیست همانا نکته ای که اشاره کردید بدرستی درست است. بله آگاه نشده ولی گمان میکنم در سالهای گذشته از چند سال پیش توجه بیشتری شده و نوشتارهایی که چسپ شده است من خودم هم در این زمینه یک سهم بسیار کوچک داشتم و در جاهای گوناگون درباره گاهشمار ایرانی نوشتار چاپ کردم و اکنون کسانی که کارآزموده گاهشماری هستند به این گاهشمار ایرانی نه تنها نگرورزی دارند وانگه ارزش و اهمیت ژرف آنرا میشناسند.»
با پیشرفتهای شگفت آور کنونی در زمینه اختر شناسی و گاهشماری برپایه پژوهشهای دکتر حیدری ملایری همچنان میتوان سنجشی کرد میان آنچه که خیام پدید آورده با آنچه که امروز در جهان دانش و پژوهش بوجود آمده است.
ــ «چیزهایی را که سنجش میکنیم باید دارای سنجش باشد. هنگامیکه ما کاری را که خیام در گاهشماری کرده با کاری که اکنون در گاهشماری میشود بسنجیم با نگرش به دستاوردهای امروز دانشی اختر شناسی، درازنای سال چیزی که خیام درازای دقیق سال را نمیتوانست بشناسد برای اینکه ابزارها را نداشت قانون گرانش را نیوتن هنوز ابراز نکرده بود، لاپلاس نیامده بود معادلات خودش را بیاورد، مکانیک آسمانی نبود، اویلر نیامده بود و بسیار بسیار کسانی که در این زمینه کار کردند ما اکنون میتوانیم درازای دقیق سال را از ٣هزار پیش تا ٣هزار سال آینده بدرستی سنجش کنیم کاری که خیام نمیتوانست بکند ولی زمانیکه وارد تنگنای گاهشماری یعنی سالنامه میشویم که چگونه سالهای کبیسه را میگیریم کاری که خیام کرده بر اهمیت خود باقی است و کار بسیار پر ارزشی کرده و این پیوندی ندارد با پژوهشهایی که هم اکنون میشود ولی امروز درازای سال را ما میتوانیم با ساعتهای الکترونیک و با ساعتهای اتمی دنبال کنیم و اینها چیزهایی بوده که خیام و آن زمان نمیتوانستند بکنند ما ٥٠ سال پیش هم نمیتوانستیم بکنیم ولس آن چیزی که پیونددار است به بن و ریشه گفتار و آن راژمان و سیستم بَهیزَکی که خیام فراهم کرده وآن دوره چرخی ٣٣ ساله ای را که بوجود آورده برای اینکه گاهشمار و سالنامه همیشه هماهنگ با سال خورشیدی بماند اینکار خیام همیشه از اهمیت بی اندازه ای برخوردار است.»
و سخن پایانی اینکه در پاریس نسکی چاپ شده به زبان فرانسه با نام اختر شناسان بزرگ جهان؛ در رویه نخست آن از خیام هوشمند ایرانی اختر شناس و چامه سرای ایرانی این گفتار زیبا را میخوانیم: درآرزوی روزی هستم که رسدخانه ای داشته باشم و باغی پر گل ، آسمان را سیر کنم با جامی در کف و زیبا رویی در کنار. — با Khosro Pasargad، بیتا آپادانا، پاینده ایران، Kasra Niknam، Arash Fa، پاپک خرمدین، Garshasb Pishdadi و Darius Zarathustri.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
دوستان به مطلبی برخورد کردم تحت عنوان اذربایجان چطور ترک زبان شد از اقای عباس جوادی به نظرم جالب امد فکر کردم شاید بد نباشد ان را در اینجا پست کنم تا اگر حوصله اش را داشته باشید ان را بخوانید.
آذربایجان چطور ترک زبان شد؟
پارسینه : بعید میدانم مثلا در مصرو یا برزیل و یا انگلستان کسی بجز چند دانشگاه و چند نفر دانشگاهی و یا روزنامه نگار بطور جدی وارد این قبیل بحث ها شود که در تاریخ، زبان مصر چطور عربی، زبان برزیل پرتغالی و یا زبان انگلستان انگلیسی شد.
تازه اگر هم این بحث به سطح مردم عادی برسد احتمالا آنها این را موضوعی جالب، تاریخی, علمی و حتی تفریحی خواهند شمرد. یک سری فیلم های مستند و یا «انیمیشن» در باره دوران قبل از زبان فعلی درست خواهند کرد. فرهنگ لغات زبان کهن خود را چاپ خواهند کرد و مراکز پژوهش آن زبان ها را دایر خواهند نمود.
راستش فکر نمیکنم در ایران هم این موضوع آن قدر برای توده مردم مهم باشد که مثلا زبان آذربایجان چطور ترکی شد. اما این مسئله از دیر باز تبدیل به نوعی «توپ سیاسی» بین کسانی شده که از نظر اندیشه های قومی و نژادی در جبهه های متقابل افراطی قرار دارند.
این بحث ها در ایران هم زیاد مردم پسند نیستند. اما وقتی در میگیرند بین گروه های تند رو سیاسی در میگیرند. در این باصطلاح «بحث ها» میل واقعی به دانستن تاریخ و پژوهش و تولید فیلم و چاپ فرهنگ لغات و غیره هم مشاهده نمیشود. فقط میخواهند طرف مقابل را بکوبند. یک طرف مدعی میشود که ترکی زبانی است که هنگام حمله و استیلای «مهاجمین صحرا گرد مغول» و «به زور شمشیر» به مردم آذربایجان تحمیل شد و طرف مقابل در مقام دفاع برای اینکه از صفات «مغول» و «مهاجم» و «صحراگرد» خلاصی یابد ادعا میکند که ترک ها اصلا «چهار پنج هزار سال» یعنی خیلی پیش تر از فارسى زبان ها در آذربایجان حضور داشتند!»
این کشاکش تاریخ دارد. تاریخی حدود 100 ساله.
بعضی ها شاید بدانند. در سال 1324 یعنی در بحبوحه ماجرای پیشه وری نمایشنامه ای موسوم به «مهر و میهن: آذربایگانی چطور ترک زبان شد» بقلم «رسام ارژنگی تبریزی» در تهران چاپ شد. در این کتابچه از تاریخ و غیره البته خبری نیست. تمام حرفش این است که مغول ها در زمان حاکمیت غازان خان ایلخانی (اوایل قرن چهاردهم میلادی) زبان بومی و پهلوی – آذری مردم آذربایجان را «به زور شمشیر» به ترکی تبدیل کرده اند! پیام اش هم اینست که ترکی زبان تحمیلی «صحرا نشینان وحشی» است و آذربایجانی ها بهتر است به زبان اصلی خود یعنی پهلوی، آذری باستان یا تاتی و هرچه که میتوان آن را نامید باز گردند.
البته در آن شرایط و جوَ حاکم آن دوره میتوان درک کرد که انگیزه چنین ادبیاتی احتمالا مخالفت با جریان تجزیه طلبی بوده است چنانکه این را پیشتر در کوشش های کسروی و کاظم زاده ایرانشهر هم میتوان دید. شبیه چنین حرکت های افراطی بعد از برقراری جمهوری ترکیه و تا فوت آتاترک را میتوان در ترکیه هم دید که بعد همگی فروکش کردند.
من عکس العمل مردم نسبت به انتشار این کتاب در آن سال ها را نمیدانم. اما اگرهمین امروز هم به هر آذربایجانی ترک زبان بگوئید که زبان مادری او را مغول ها به زور شمشیر به ایرانیان آذربایجان تحمیل کرده اند و باید این زبان «تحمیلی» را برچید و جای آن فارسی دری را جایگزین کرد، آن را توهین و تحقیر حساب میکند.
اما واقعیت چیست؟ واقعیت هر چه هست ابتدا باید آن را جستجو کرد، یافت وقبول کرد چه از آن واقعیت خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید. سپس باید از بدگوئی نسبت به آنچه که در تاریخ اتفاق افتاده دوری جست، به زبان و فرهنگ و دین و مذهب هر کس و هر گروه اجتماعی احترام گذاشت و به این تصورات باطل میدان نداد که میتوان چیزی را که صد ها سال پیش اتفاق افتاده عوض نمود. ونهایتا باید موضوع را از حالت جدل و توهین و تحقیر در آورد. نهایتا اگر هم بخواهیم این موضوع را اصولا به «موضوع بحثی» تبدیل کنیم بهتر است به آن از نظر تاریخی نگاه کنیم، با یک نگرش علمی، پژوهشی، و حتی خوش آیند… با بررسی زبان باستان، تهیه فرهنگ لغات، فیلم و نقشه و غیره. مگر این میراث مشترک همه ایرانی ها نیست؟
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
ادامه....
اما قبل از همه و مهمتر از همه: واقعیت چیست؟
یکم:
اولا ایلخانیان مغول بودند و ترک نبودند. زبان مغولی در آسیای مرکزی همسایه زبان های ترکی بوده و هنوز هم هست، اما ربط مستقیمی به ترکی ندارد. کوچ قبایل ترک زبان به ایران و آسیای صغیر حوالی سال 1000 میلادی شروع شد. شروع حملات مغول تقریبا 200 سال بعد در سال 1206 (تا 1324) بود. زبان بخشی از مردم ایران مغولی نشده اما ترکی شده چونکه تعداد ترک ها ئی که بخصوص بعد از قرن یازدهم میلادی – یعنی 200 سال قبل از هجوم مغول – به ایران آمدند و کوچشان تا 200-300 سال بعد از مغول هم ادامه داشت به مراتب و بصورت غیر قابل مقا یسه ای بیشتر از مغول ها بود.
روند ترکی شدن زبان مردم آذربایجان بخصوص از زمان سلجوقیان (سال 1040 به بعد) و کوچ و اسکان اقوام اوغوز – ترکمن به خراسان، و از آنجا به سراسر ایران و ترکیه کنونی در قرن یازدهم یعنی تقریبا 200-300سال قبل از غازان خان شروع شد و تا صفویه و حتی بعد از آن ادامه داشت تا ترکی زبان اکثریت مردم آذربایجان شد.
یعنی کوچ و اسکان ترک ها در ایران و ترکیه کنونی 500 سال ادامه داشته و محدود به دوره124 ساله مغول نبوده است.
اقوام ترک زبان دو و حتی سه موج بزرگ کوچ به ایران و ترکیه کنونی داشتند: اولا در زمان سلجوقیان، ثانیا در زمان مغول ها و تیموریان و ثالثا قبل و بعد از تاسیس دودمان صفویان از طریق کوچ قبایل شیعه – علوی ترکمن از آناطولی (ترکیه) شرقی به ایران و در مقابل مهاجرت قبایل کرد سنّی از ایران به ترکیه عثمانی.
علت اصلی که بعضی ها ترک زبان شدن آذربایجان را با حمله و استیلای مغول مربوط میدانند این است که حدود نصف ارتش مغول عبارت از ترک ها (بیشتر اویغور ها و قزاق های امروزه) بودند. در دوره تیمور نیز اغلب سربازان ارتش تیمور و جانشینان او ترک های چغتای (چاغاتای یعنی اوزبک امروزه) بودند. منطقه تمرکز مغول ها و ارتش آنها (از جمله سربازان ترک) و سپس تیموریان و حتی مرکز سیاسی و پایتخت آنها در آذربایجان و تا حدی همدان بوده است.
بخصوص اردوی مغول که بخودی خود جمعیت بزرگی نبود طبق عادت آن سده ها جوانان مناطق فتح شده را اسیر کرده به لشکر خود اضافه میکرد. آنها یا کشته میشدند و یا ناچار بودند با وعده زنده ماندن و حتی غارت و یغما به اردوی مغول بپیوندند. بیشتر ترکانی که به این صورت به ارتش مغول پیوسته اند نه ترک های جنوبی و غربی اوغوز و ترکمن بودند که آذربایجانیان زبان آنها را گرفته اند. نیروهای ترک زبان مغول و تیمور بیشتر ترک های شرقی (قپچاق، اویغور و تا حدی چغتائی) بودند. از این نظر هم این استدلال که لشکر مغول زبان ترکی را در آذربایجان رایج نمود چندان منطقی بنظر نمیرسد.
اسکان ترک زبان ها اعم از قبایل کوچی زمان سلجوقیان و بعد و یا سربازان مغول و یا تیموراساسا در آذربایجان (هم جنوب و هم شمال ارس)، تا حدی همدان، آناطولی (ترکیه کنونی) و شمال عراق امروزی بوده است.
بخشی ازاقوام ترک زبان و بخصوص ترکان اوغوز («غز») نیز تحت فشار حملات مغولها و با فرار از دست آنها رو بسوی ایران و آسیای صغیر گذاشته اند یعنی خود آنها مورد تاخت و تازمغولها بوده اند. بقیه قبایل و یا سربازان ترک که در مناطق مختلف ایران (از جمله کرمان و سیستان، اصفهان، شیراز وخوزستان) پراکنده شده اند یا با مردم محلی و زبان و فرهنگ آنان آمیخته استحاله شده اند و یا به زندگی منفرد و قبیله ای – عشایری خود (مثلا قشقائی ها) ادامه داده اند.
از این جهت این ادعای شعار گونه که «مغول ها به زور شمشیر ترکی را به مردم آذربایجان تحمیل کردند» درست نیست.
ثانیا ما میدانیم که مثلا در زمان شاه اسماعیل صفوی مردم سنی مذهب تبریز و بغداد را کوشش کردند به زورناچار به قبول مذهب شیعه کنند اما هیچ گونه شواهد و روایات معتبر تاریخی در دست نیست که زبان مردم هم به زور شمشیر تغییر یافته باشد. حتی بر عکس، از غزنویان تا صفویان و بعد، همه سلسله ها و حتی خود سلاطین ترک زبان شخصا در ترویج و تشویق زبان و فرهنگ فارسی پیشقدم بوده اند. از این جهت این ادعا که ترکی به زور به مردم آذربایجان تحمیل شده مدلل جلوه نمیکند.
سربازان ترک از شاه اسماعیل سامانی و سلطان محمود غزنوی گرفته تا ایلخانیان در خدمت هر گونه پادشاه از هر قوم و نسب بوده اندو سپس خود در ماوراءالنهر، ایران، آسیای صغیر،عراق؛ سوریه و مصر حاکمیت های خود را بر پا کرده اند.
اما تغییر زبان آذربایجان و آسیای صغیر اساسا نه مربوط به سربازان و ارتش و حملات نظامی بلکه کوچ و اسکان مردم عادی یعنی قبایل ترک زبان و در عین حال منسوبین ترک تبار لشکر های مغول و تیمور بوده است که با مردم بومی جوش خورده به علت کثرت تعداد، زبان این مناطق را تغییر داده اند و گرنه از زمان سلجوقیان تا قاجاریان، نزدیک به 700-800 سال، اکثریت قریب به اتفاق حکام و سلسله های ایران ترک تبار و ترک زبان بوده اند اما زبان مثلا اصفهان و یا تهران و مشهد و هرات عوض نشده. بر عکس، هویت ایرانی و زبان و فرهنگ فارسی از خود فردوسی گرفته تا بعد پیوسته به دست و با کمک و تشویق حکام و پادشاهان ترک زبان تحکیم و تقویت یافته است.
دوم:
کوچ های اقوام غالبا درد آورند و باعث تغییرات بنیادی جوامع میشوند. کوچ اقوام در اروپا چند قرن قبل از کوچ ترک های آسیای مرکزی شروع شده بود اما شباهت های بسیاری بین این دو از نظر تغییرات در ساختار ملی، قومی و زبانی کشور هائی مثل بریتانیا ، آلمان و فرانسه از طرفی و ایران و بیزانس (ترکیه کنونی) از طرف دیگر وجود دارد (به این مقاله نگاه کنید).
اسکان قبایل ترک هم – البته در مقیاسی بمراتب کمتر از مغول ها – با قتل و غارت و خرابی همراه بود. مثلا از مقاله ژان اوبن («گزارش ابن بزاز در باره ترک شدن آذربایجان»1989) که مبتنی بر «صفوه الصفا»ی ابن بزاز (حدود 1350 میلادی) و بعضی آثار دیگر نوشته شده به روشنی بر میاید که قبایل ترک زبان و سربازان لشکر ایلخانان نیز مشغول تاراج و ضبط اموال و زمین مردم بومی بوده اند.
اوبن از نظر جغرافیائی بر مثلث اردبیل – میانه – سلطانیه تاکید میکند. دو نکته مهمی که از مقاله اوبن (و فی الواقع از بررسی «صفه الصفا») بر میاید این ها هستند: یکم: در آن زمان یعنی حدود 1350 میلادی یعنی 660 سال پیش هنوز زبان مردم آذربایجان ترکی نشده بود اما تاثیر روزافزون واژگان و تعابیر ترکی و مغولی بر زبان مردم بومی بارز است . دوم: منسوبین لشکر ایلخانان (چه مغول و چه ترک) بعنوان نیروی نظامی حاکم مشغول تاراج دهات و شهر ها و استملاک اراضی و در عین حال تا حدی سکنی گزیدن در این منطقه بوده اند.
برای درک بهتر این روند ها بد نیست یادآوری شود که مشابه این حوادث کمی قبل از این کوچ ها در زمان کوچ قبایل اوروپائی مانند ژرمن ها، لانگوبارد ها، آنگل ها و ساکسون ها اتفاق افتاده بود، مانند آنگل ها و ساکسون ها که ازقرون پنجم و ششم میلادی از آلمان و دانمارک و هلند امروزی به جزایر بریتانیای کنونی کوچ کرده و به بریتون ها کمک کردند تا پیکت ها و اسکوتی ها را مجبور به عقب نشینی به اسکاتلند و ایرلند کنونی کنند ولی با این ترتیب آنگل ها و ساکسون ها مُهر قومیت و زبان خود را بر بریتون ها و ملت کنونی «انگلیس» هم زدند.
اما برخلاف مغول ها، ترک ها آمده بودند تا بمانند، و ماندند و بخاطر همین هم با وجود تاراج و قتل و غارت و استملاک ها، آنها در نهایت با مردم محلی درآمیختند و در اکثر موارد با قبول زبان و فرهنگ مردم بومى به بخش لاینفک همین مردم تبدیل شدند. آنها در خوزستان و فارس و یا کرمان زبان و فرهنگ محلی مردم را در مقیاس وسیع پذیرفته با آنها «یکی شدند»، در آذربایجان و خراسان هم با مردم محلی درآمیختند و با آنها «یکی شدند» اما بخاطر کثرت تعداد، زبان آذربایجان و بخشی از خراسان کنونی را عوض کردند.
آنها حکومت های ایران را تشکیل دادند ، ایران معاصر بعد از اسلام را بنیان نهادند و از آن حراست کردند وحکومت هایشان از غزنویان و سلجوقیان تا صفویه و قاجار نه تنها از همان 100-200 سال اولش «ایرانی شد» بلکه همان «ایران»ی شد که امروز همه از آن نام میبریم، همان «ایران» که از طغرل بیگ سلجوقی تا ناصرالدین شاه قاجار بنامش سکه میزدند، همان «ایران»ی که در مقابل عثمانی و اوزبک ها و بعد انگلیس و روس ایستاد. این همان کشور و ملت آمیخته و جدید و معاصر «ایران» با تمام رنگارنگی قومی و مذهبی و زبانی و ملی اش بود و هست.
سوم:
بعد از این آمیزش نژادی و قومی و زبانی و فرهنگی و تاریخی و ملی هزار ساله، همه اجزاء این آمیزش ، همه اقوام و مذاهب و زبان ها و فرهنگ ها، همه لباس ها و غذا ها و عادات قومی و محلی «مال» همین کشور، همین ملت شد. هیچکدام از نظرکلیت این کشور و ملت بیگانه و غریبه نیست. هیچکدام غیر خودی نیست. همه خودی و «مال ما» هستند. اما یکی اش فارسی زبان است، دیگری اش ترکی زبان و کردی زبان. یکی اش مسلمان شیعه است و دیگری اش مسلمان سنی و سومی اش اصلا مسلمان نیست.
زبان آذربایجان پانصد تا هزار سال قبل عوض شده. زبان عراق و سوریه و ترکیه هم در 1000-1400 سال گذشته عوض شده. زبان ایالات متحده و تمام قاره آمریکا و استرالیا هم عوض شده، آن هم نه هزار سال پیش بلکه بمراتب مدت کوتاه تری قبل. زبان ایران کنونی هم سه یا چهارهزار سال پیش فارسی نبود. میگویند آریائی ها (ویا هر چه که اجداد چند هزار سال پیش ایرانیان کنونی را بشود نامید) چند هزار سال پیش از قفقاز و آسیای مرکزی به جنوب آمده و گروهی در جلگه ایران کنونی و عده دیگری در شبه قاره هند مسکون شده اند. احتمالا آنها هم چندان با صلح و صفا در جلگه ایران جایگزین نشده اند.
حالا مردم آذربایجان برگردند و بعد از 500 سال و یا بیشتر زبان باستانی پهلوی یا تاتی را زبان مادری خود کنند؟
ویا انگلیسی ها خود را از تاثیر 1500 ساله آنگلو ساکسون ها خلاص کنند، یا مصری ها به زبان مصری باستان و قبطی و یونانی برگردند و یا آمریکائی ها برگردند و زبان سرخ پوستان را صحبت کنند؟
زبان مصریان چطور عربی شد و یا زبان آمریکائیان چطور انگلیسی و یا اسپانیولی شد؟ البته از نظر تاریخی دانستن اینها جالب است. اما نیت بعضی ها از طرح تحریک آمیز این سوال کشف و درک تاریخ نیست، ایجاد خصومت و نزاع بین اقوام یک ملت و مملکت است.
در مقابل اتهامات و توهین و تحقیر نسبت به زبان و فرهنگ ترکی آذربایجان، عکس العمل قوم گرایان ترک آذربایجانی هم روشن و قابل پیش بینی است. آنها هم با خشم و خروش بی اساس و کودکانه ای نسبت به این قبیل «ادبیات توهین» و براى خلاصی از اتهامات «زور شمشیر» و «حمله مغول» بطور خنده داری ادعا میکنند که مردم این سرزمین همیشه و 4-5 هزار سال است که ترک زبان بوده اند (!) آنها هم ایران را با همه زبان و فرهنگ و تاریخش انکار و رد میکنند و خواهان جدائی ازخانه و کاشانه ای میشوند که اجداد مشترکشان هزار سال برای بنایش کار کرده اند.
تاریخ چیز دیگری است، این قبیل نتیجه گیری های سیاسی که ناشی از نادانی و گاه غرض است چیز دیگری است.
در اروپا و آمریکای لاتین و حتی مصر گفتیم مردم چگونه به دگرگشت زبان های باستانی خود مینگرند. در ایران هم بنظر نمیرسد که اندیشه ها و گروه های افراطی نژاد پرست آریائی و یا قومگرای ترک نمایانگر اولویت های روشنفکری، ذهنی و سیاسی ملت و یا دولت ایران باشد. اما بهر حال این قبیل هیاهو ها نه فقط آب را گل آلود میکنند بلکه این توان فی القوه را بخصوص در شرایط منطقه ای مانند خاورمیانه دارند که «سر موعد» به صلح و همزیستی مردم لطمه ای جدی بزنند.
عباس جوادی