" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
در پرتو اندیشه پاک و پویا مردم را آموزش میدهیم که به راستی بگرایند و درستی را پیشه خود کنند. اشو زرتشت بزرگ. (یسنا هات ٢٨).
با انديشه ی نيک پيوسته ام
از انديشه ی بد گسسته ام
با گفتار نيک پيوسته ام
از گفتار بد گسسته ام
با کردار نيک پيوسته ام
از کردار بد گسسته ام.
" فریدریش هگل" فیلسوف آلمانی در نسک آموزه هایی درباره فلسفه اندیشگاه میگويد:" آيين زرتشت در برابر شمشير اعراب شکست خورد و نه در برابر ايدئولوژی اسلام. شايد نيازی به هشدار هم نباشد که در سرکوبی آيين مانوی نيز شمشير سنگدل و برنده، مسيحيت و اسلام با هم بکار افتادند."
– هوده برابر زن با مرد و گزینش سرنوشت آدمیان در آیین ایرانی:
از دیدگاه اشو زرتشت بزرگ، زن و مرد در همه رده و مراحل زندگی از هوده های برابری برخوردارند. زنان نیز چون مردان در کنار حق گزینش شدن از حق گزینش کردن نیز برخوردارند. در درازای زندگی هموندی نیز زن و مرد از همه ی هوده های و سودهای بدست آمده و گیتایی و مینویی بگونه برابر برخوردارند. در اندیشه زرتشت اندیشمند، مرد سالاری یا زن سالاری جایگاهی ندارد وانگه آدمیگری والاست و آدم سالاری فرمانرواست.
از دیدگاه اشو زرتشت بزرگ، آدمیان موجوداتی نیستند که چون بازیچه ای، سرنوشت شان از پیش به آنان آماده شده باشد. از دیدگاه اشو زرتشت فرزانه، این اراده آدمهاست که بر سرنوشت شان فرمان میراند و هرگز نمیتوان حق گزینش سرنوشت آنان را از آنها گرفت و از میان برد.
و در این باره میگوید: «ای مزدا هنگامیکه برای ما تن و خرد آفريدی و به تن ما جان دادی و توانايی گفتار و کردار. از ما خواستی که راه خويش را آزادانه برگزينيم و به دلخواه خود به راستی يا کژی رويم.»
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
شاهنامه و داستان پديد آمدن چترنگ (شطرنج). آيا چترنگ يک بازی ايرانی است؟
فردوسی در شاهنامه، هنديها را پديدآورندهی بازی شطرنج ميداند و چنين ميگويد كه در زمان خسرو انوشيروان ساسانی فرستادهی شاه هند بازی شطرنج را به ايران آورد و از دانايان ايرانی خواست كه راز اين بازی را بگشايند. سرانجام، بزرگمهر وزير خردمند انوشيروان به راز شطرنج پی بُرد و آنرا بدرستی بازی كرد. ايرانيان بسيار پيشتر از روزگار خسرو انوشيروان شطرنج را ميشناختند و چه بسا خود پديدآورندهی اين بازی بودهاند.
٣٠٠ سال پيش از انوشيروان هم ایرانیان شطرنج را ميشناختند:
كهنترين بنچاکی كه در آن از واژهی شطرنج سخن رفته است، «كارنامهی اردشير بابكان» نام دارد. اين نسک در سال ٦٠٠ ميلادی به زبان پهلوی نوشته شده است. در آنجا میخوانيم كه در زمان اردوان پنجم، واپسين پادشاه اشكانی(٢١٦- ٢٢٦ ميلادی) درباريان ايران شطرنج بازی میكردند. اردوان از دانايان دربار خواسته بود كه آيين شكار و چوگان و چترنگ و ديگر هنرها را به اردشير بياموزند. بنابراين، دستكم ٣٠٠ سال پيش از روزگار انوشيروان ساسانی، ايرانيان شطرنج را ميشناختهاند. از اينرو گفته های شاهنامه دربارهی پديداری شطرنج و چگونگی آشنايی ايرانيان با آن، نميتواند درست و پذيرفتنی باشد. افزون بر «كارنامهی اردشير بابكان»٢ نوشتهی ديگر به زبان پهلوی در دست هست كه هر دو به شطرنج و بازی نرد پرداختهاند و دربارهی اين دو بازی آگاهيهای بسياری بهدست دادهاند. نخست نسک كوچكی است بنام ماتيكان شترنگ(چيترنگ) است و ديگری چارشن شترنگ(گزارش شطرنج).
آيا شطرنج را هنديها پديد آوردند؟:
در بيشتر دانشنامهها و نسکها چنين آمده است كه بازی شطرنج ساختهی هنديها است و از سرزمين آنها بود كه اين بازی به گوشه و كنار جهان راه يافت. ولی چنين برداشتی با اسناد كهن تاريخی همخوانی ندارد. چرا كه كهنترين بنچاکی كه از پديداری شطرنج در هند در دست هست ٣٠٠ سال پس از «كارنامهی اردشير بابكان» نوشته شده است. پس ايرانيان بسيار پيشتر از هنديها شطرنج را ميشناختند. ديرينهترين نوشتههای هندی دربارهی شطرنج، يكی «داستان سوباندهو» است كه در ساليان نخست سدهی ٧ ميلادی نوشته شده است و ديگری «داستان بانا» است كه نگارش آن به همان سدهی ٧ ميرسد. در «داستان سوباندهو» تنها به مُهرههای شطرنج نماره شده است و در «داستان بانا» از آموزش شطرنج در زمان يكی از پادشاهان بخش شمالی هندوستان سخن رفته است.
آشنايی ايرانيان با بازی شطرنج، به گفته شاهنامه: با همهی اينها، داستان فرستادن شطرنج به ايران و رازگشايی آن از سوی بزرگمهر از دلانگيزترين داستانهای بخش تاريخی شاهنامه بهشمار ميرود. در آنجا ميخوانيم كه «رای» هند، فرستادهای به دربار خسرو انوشيروان راهی ميكند و پيشكشهايی گرانبها برای شاهنشاه ايران ميفرستد. همراه پيشكشها، تخته و مُهرههايی بود. شاه هند نوشته بود كه اگر خردمندان دربار ايران راز اين بازی را دريافتند و درست بجای آوردند، ما باجی كه شاه فرموده است به دربار ايران خواهيم فرستاد. ولی اگر در برابر دانش ما تاب نياورديد و در اين آزمون شكست خورديد، شما بايد به ما باج بپردازيد. فرستادهی رای هند رویه شطرنج و مُهرههای ٢ رنگ آن را، كه سپيدش از عاج و سياه آن از چوب ساج ساخته شده بود، نزديک انوشيروان گذاشت. شاه پس از چندی نگريستن به آن، از فرستادهی رای هند دربارهی تختهی شطرنج و مُهرههای آن پرسشهايي كرد. سپس يک هفته زمان خواست تا راز اين بازي را بگشايد و به او گفت كه روز هشتم براي گرفتن پاسخ خود به دربار بيايد.
انوشيروان آنگاه دانايان دربار را فراخواند و تختهی شطرنج را در ميان گذاشت و درباره شيوهی چيدن مُهرهها با آنها به رايزنی پرداخت. اما هيچكدام نتوانستند راز اين بازی را بيابند. سرانجام پس از گذشت چند روز، همه با چهرههايی گرفته دربار را ترک كردند. هنگاميكه بزرگمهر به دربار آمد و شاه را گرفته و تلخكام ديد از او پرسيد كه چه دشواری پديد آمده است؟ انوشيروان داستان فرستادهی رای هند را به او گفت. بزرگمهر پاسخ داد كه راز اين بازی را خواهد گشود:
به كسرا چنين گفت كای پادشاه
جهاندار و بيدار و فرمانروا
من اين نغز بازی بهجای آورم
خرد را بدين رهنمای آورم.
تنها يک روز و يک شب پس از آن، بزرگمهر خردمند به راز بازی شطرنج پی بُرد. سپس از شاه درخواست كه فرستادهی رای را نزد خويش بخواند تا راه و رسم بازی را ببيند. بزرگمهر در برابر فرستادهی رای، همهی مُهرههای شطرنج و جايگاه هريک را بازگفت. انوشيروان از دانايی و خرد بزرگمهر چنان شادمان شد كه جامی پُر از گوهر شاهوار و اسپی با زين و برگ به او داد و وزير دانشمند خود را آفرينها گفت. چنانچه فرستادهی شاه هند سخت شگفتزده شده بود:
غمی شد فرستادهی هند سخت
بماند اندر آن کار هشيار بخت
شگفت اندر آن مرد جادو بماند
دلش را به انديشه اندر نشاند
كه: اين تخت شطرنج هرگز نديد
نه از كاردانان هندی شنيد،
چگونه فراز آمدش رای اين؟
به گيتی نگيرد كسی جای اين!.
در نوشتههای پهلوي نيز داستانی همانند داستان شاهنامه آمده است، با اين افزوده كه پس از آنكه بزرگمهر راز شطرنج را گشود فرستادهی هند ٣ دست با او بازی كرد و در هر ٣ بار بزرگمهر پيروز شد. فرستادهی شاه هند، ناگزير توانايی و هوش او را ستود. اما در شاهنامه از بازی ميان بزرگمهر و فرستادهی هندی سخنی نرفته است.
شيوهي بازي شطرنج در گذشته:
اين نيز گفتنی است كه در گذشته شيوهی حركت برخی از مُهرهها و جای آنها با شطرنجی كه اكنون بازی ميشود، دگرگونی اندكی داشت. در آغاز بازی، شاه سپيد در خانهی سپيد و وزير سپيد در خانهی سياه بود. امروز وارون آن بازی ميشود. در گذشته وزير، تنها يک خانه ميتوانست حركت كند. ولی امروز هرچند خانه كه بخواهد. حركت مُهرهی پيل نيز در گذشته با امروز گوناگون بود و تنها ٣ خانه میتوانست پيش برود.
يارينامهها:
آگاهيهای تاريخی اين جُستار برگرفته از نسک:«سير شطرنج ايران در جهان» نوشته نوابی.
«آفرين فردوسی» نوشته دكتر محجوب.
«بررسی تطبيقی روايت شطرنج و نرد در شاهنامهی فردوسی با گفته های همانند در متون پهلوی» نوشته ی ليلا جانی.
(در نسک «هزارمين سال سرايش شاهنامهی فردوسی» دانشگاه آزاد.(شهداد - تارنمای امرداد) — با Khosro Pasargad، پاپک خرمدین و پاینده ایران.
پسندیدم · · اشتراکگذاری · نوامبر 9, 2013 · ویرایش شده ·
برترین دیدگاهها
72 نفر این را پسندیدهاند.
12 shares
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
فرومایگی و بی خردی دو ویژگی بارز مسلمانان انیرانی است که هرگز در زندگی خود به دنبال راستینگی نبوده و نیستند، تا آنجایی که بزرگان و گهرمانان(قهرمانان) سرزمین خود را به فراموشی سپرده اند و ستایشگر مشتی تازی پست و دونمایه گشته اند.
تویی که خود را مسلمان ایرانی می نامی هرگز داستان کشته شدن ایران سپهبد رستم فرخزد را خوانده ای؟ هرگز از دلاوری ایرانیان راستین در جنگ قادسیه آگاه شده ای؟ دروغ تشنه لب بودن حسین تازی و یارانش را چگونه؟
آری تو هتا به گوش خود هم نشنیده ای که این رستم فرخزاد بود که با لبی خشک و کامی تشنه جان ورجاوند خویش را برای آریابوم داد. این ایرانیان میهن پرست بودند که پس از سه روز تاب آوردن در سزمین های سوزان تازیان و در آن جنگ خونین تشنه کام به کشتن رفتند. پس اگر هنوز کمی وژدان و خرد در درونت برجای مانده این داستان راست را بخوان تا بدانی که ایرانیان تشنه بودند و نه تازیان ددمنش مسلمان.
سه روز اندر آن جایگه بود جنگ*بر ایرانیان بر ببود آب تنگ
شد از تشنگی دست گردان ز کار*هم اسپ گرانمایه از کار زار
لب رستم از تشنگی شد چو خاک*دهان خشک و گویا زبان چاک چاک
چو رستم به جنگ اندرون بنگرید*سر نامداران همه کشته دید
خروشی بر آورد برسان رعد*از این روی رستم از آن سوی سعد
برفتند هر دو زقلب سپاه*به یک سو کشیدند از آوردگاه
خروشی بر آمد ز رستم چو رعد*یکی تیغ زد بر سر اسپ سعد
چو اسپ نبرد اندر آمد به سر*جدا گشت از او سعد پرخاشگر
بر آمیخت رستم یکی تیغ تیز*بدان تا نماید یکی رستخیز
همی خواست از تن سرش را برید*ز گرد سپاه این مر آن را ندید
بپوشید دیدار رستم ز گرد*بشد سعد پویان به دشت نبرد
یکی تیغ زد بر سر ترگ اوی*که خون اندر آمد ز تارک به روی
چو دیدار رستم ز خون تیره گشت*جهانجوی تازی بر او چیره گشت
دگر تیغ زد بر سر و گردنش*به خاک اند افکند جنگی تنش
بدیدندش از دور پر خون و خاک*سراپای گشته به شمشیر چاک
ایرانیان و تازیان سه روز با یکدیگر می جنگیدند. سپاه ایران از دیدگاه دسترسی به آب دچار دشواری بود. کمبود آب و تشنگی فشار زیادی به سپاه ایران وارد می آورد. در دشت قادسیه، بر اثر تشنگی و اتش، بازوی پهلوانان تشنه ی ایرانی از کار افتاد و پاهای اسب های تشنه ی آن ها از کار زار وا مانده، به همین شوند بسیاری از سربازان و فرمانده هان ایرانی به دست تازیان کشته می شوند.
لب رستم فرمانده ی سپاه ایران از تشنگی مانند خاک و دهان او خشک و زبانش چاک چاک شده بود.
رستم با لبان تشنه نگاهی به میدان نبرد می افکند و متوجه می شود که سرداران نامدار ایران همگی کشته شده اند. از دل خروشی بر می کشد و به سوی سعد وقاص یورش می برد.
رستم و سعد از قلب سپاهیان خود دور می شوند تا با یکدیگر به جنگ تن به تن بپردازند. رستم رعد آسا می خروشد و با شمشیر بر تارک سر اسب سعد می زند. اسب با سر به زمین می خورد و سعد ننگین از زین اسب به زمین می افتد. رستم می خواهد سر سعد را از بدن جدا کند که گرد و غبار سپاه جلوی چشم او را می گیرد و نمی تواند سعد را ببیند. رستم برای پیدا کردن سعد از اسب پایین می آید ولی سعد از میان گرد و غبار بیرون می جهد و با شمشیر بر تارک رستم می زند. از این زخم کشنده خون زیادی بر چهره ی رستم می ریزد و چشم هایش از خون تیره و تار می شود. سعد زخم دیگری به رستم می زند و سر او را از بدنش جدا می کند.
پیکر بی جان رستم با لبان تشنه بر زمین می افتد و...
اکنون ؛بگو که حسین کفن ندارد
پاره بکن پوشاک ژنده خویش را
بر سر خود بزن دو دستی
چون بال که می زند پرنده
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
يكی از كارشناسان ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی توانست نوشته استوانهی كورش بزرگ را بر روی بزرگترین لوح گِلی (تابلت) دربردارندهی دبیره میخی، در جهان بازنويسی كند. استوانه کورش، استوانهای گِلین دربردارندهی یک کتیبه سیوپنج رجی به زبان اَکَدی (زبان بابلی) است که در پای یک سازه بدست هرمزد رسام در هنگام کاوشهای باستانشناسی معبد مردوک در بابل در سال ١٨٧٨ یافت شد. تکه دوم که دربرگیرنده رج ٣٦ تا ٤٥ بود، در گردایه بابِلی دانشگاه یِیل بدست "پروفسور برگر" شناسایی شد. بنابراین همه نوشته کتیبه دربردارندهی ٤٥ رج است که سه رج نخست آن میتوان گفت بگونه درست از میان رفته و پایان نبشته هم نیمه کاره است.
سهيل دلشاد، كارشناس ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی از دانشگاه تهران، نوشتار استوانه را بازنويسی كرده است. نویسه بازنویسی شده دستاورد ٦ماه پژوهش و بررسی کارهای پژوهشگران سرشناس جهانی و فراهم چندین نسخه رونوشت برای به دست آوردن بهترین و نزدیکترین ریخت نوشتاری به نوشتار بنیادی استوانه است. نویسه بازنویسی شده سراپا برابر با نوشتههای شناخته شده و برابر با نوشته بنیادین بوده و بیگمان در روند بازنویسی، ریزبینانه بخشهای شکسته شدهی نوشته بنیادین هم بهکار گرفته شده است.
این بازنويسی پس از ٢٥٥٢ سال پس از درونش سپاهیان کورش به بابل و نوشتن فرمان کورش، با پایش همان پایه نگارشی و زبانی نوشته شده است. بازنویسی شده برای پژوهشگران در زمینهی تاریخ و زبان و فرهنگ میانرودان باستان و هخامنشیان، به شوند شکل و اندازهی نوشتاری این اثر، ارزش دارد چرا که این پژوهشگران اگر با زبان و دبیره بابلی آشنا باشند به آسانی میتوانند از این نویسه برای پژوهش و حتا آموزش بهره ببرند.
متون بازنویسی شده از آنجاییکه در اندازهی بسیار بزرگ (بدرستی بر بزرگترین لوح گِلی جهان که دربرگیرنده دبیره میخی است) آماده شده است توانِش کار گذاشتن در جایگاههای گوناگون تاریخی، گردشگری و فرهنگی برای بازدید دوستداران تاریخ و فرهنگ ایرانزمین و آشنایی نزدیک با شیوهی نگارش و نشانههای نوشتهشده بر روی نوشتار بنیادین استوانه را دارد.
با نگرش به اینکه نوشتار بنیادین استوانه فرمان کورش در ایران وجود ندارد و قالبهای بیکیفیت و گاهی نادرست از استوانهی فرمان کورش قالب بنیادی همه ی استوانه های کنونی در بازار ایران هستند. این استوانهها که بهگونهی پيشكش میان دوستداران رد و بدل میشوند تنها ریخت استوانه را دارند و دیگر اثری از نوشتار بنیادین درست نگارش شده بر روی آن هدایای نمادین نیست چنانچه این نوشتار نوشته شده بر روی استوانه است که برای ایرانیان و جهانیان باارزش و مهم بهشمار میآید و نه ریخت آن. با این ويژگيها وجود نسخههای بازنویسی شده با نشانههای روشن و با شیوه نگارش دانشی یکی از بایسته های بازار فرهنگی ایران است.
سهيل دلشاد، نوآور اين بازنويسی در گفتوگو با خبرنگار امرداد آشكار ساخت:«برای بازنویسی این متن از بنمايههای پارسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی بهره بردهام. در کنار از بنمايههای ارزشمند، نگارنده با رایزنی دانشی استادان بهنام بخش زبانهای باستانی ميانرودان توانستم اینکار را آغاز كرده و با دیدگاهای کارشناسی ایشان به پایان برسانم.»
وی ادامه داد: «پس از پايان نگارش نسخهی پایانی نویسه استوانه بر روی کاغذ در گام سپس به نگارش نسخه نخستین نویسه استوانه بر روی لوح گلی به اندازه ٦٦ در ٦٤ سانتیمتر پرداختم. از آنجاییکه رج نوشتار بنیادین به اندازه نزدیک به ٢٢ سانتیمتر بوده و حجم بالای نشانههای نوشته شده در این رج شوند به هم چسبیدگی نشانهها شده بود برآن شدیم تا اندازه رج را بیشتر کرده و سرانجام از بهم فشردگی نوشتار بازنویسی شده پيشگیری كنم. سرانجام پس از ٦ماه کار و پژوهش نویسه استوانه فرمان کورش پس از گذشت نزديک به ٢٥٥٢سال از ورود پیروزمندانه کورش بزرگ به بابل (در سال ٥٣٩ پیش از میلاد) و نوشتن فرمان وی بر روی الواح و استوانه های گِلی، بازنویسی شد. اینکار را بر روی بزرگترین تابلت دربردارندهی دبیره میخی، در جهان انجام دادهام.» (تارنمای امرداد)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
بخش با ارزشی از تکه های گمشده ی فرمانشاهی کورش بزرگ پيدا شده است و در اين بخش نيز باز سفارش بر آزادی باور آدمهاست.
استوانه ی دربرگیرنده فرمانشاهی کورش بزرگ که در سال ١٨٧٨ در ویرانه های بابل پیدا شده و از آن تاريخ در موزه بريتانيا نگاهداری میشود، بخشهای کنده شده ای داشته که تا کنون کسی نمیدانست چه واژه های در آن بخشها وجود داشته است. خوشبختانه اکنون در پی پيدا شدن تکه هایی از شوشه گلی بابلی موجود در انبارهای موزه بريتانيا کارشناسان آگاه شده اند که بخش مهمی از تکه های گمشده اين منشور با ارزش پيدا شده است. کارشناسان پس از خواندن اين تکه ها به اين نتیجه رسیده اند که آگاهیهای تازه و با ارزشی درباره نویسه شوشه به دست آمده است. بر این پایه موزه بريتانيا کارگاهی را برای رسيدگی به اين يافته های نو تشکيل داد و ابراز داشت که در روز پنجشنبه ٢٤ ماه جون چهار تن از بلندپایگان موزه و شرکت کنندگان در کارگاه؛ "نيل مک گرگور رييس موزه بريتانيا، اروينگ فينکل، ماتیو استولپر و جان کرتيس، در یک نشست همگانی برآیند پژوهشهای خود بر روی اين بازیابی روشن خواهند داد. با دريافت اين خبر کميته نجات پاسارگاد از يکی از همکاران خود، آقای فاتح ضيایی، در لندن خواست تا در اين گردهمایی شرکت کند. برابر گزارش اين همکار، کارشناسان شرکت کننده در اين کارگاه آگاهی رسانده اند که افزون بر تکه های لوحهای گلی بابلی، دو لوح ديگر هم در چين به دست آمده که بر استخوان پای اسپ نوشته شده اند. اين دو لوح به دبیره میخی هستند و گفتارهای نوشته شده بر آنها نیز باره پژوهش قرار گرفته و باز شناخته شده که اين دو بنچاک هم نسخه هایی کهن از تکه های ناشناخته ی فرمانشاهی کورش هستند. بدینگونه اين یافته های تازه نشان میدهند که افزون بر اینکه بخشهای مهمی از گمشده های فرمانشاهی کورش پيدا شده، کپیهای ديگری از شوشه در کشورهای ديگری نيز وجود داشته که اين خود نشان میدهد شوشه کورش در موزه بريتانيا تنها بنچاک باقیمانده از اين بنچاک با اهميت نيست. نکته مهم ديگر اين است که در نوشتارهای یافت شده نيز باز هم سپارش کورش به آزادی آیین و پشتیبانی از کیشهای گوناگون است.
چه رویداد شگرفی است که درست هنگامیکه فرمانروایی دینی در ايران به اوج بيدادگریهای خود رسيده است و رهبران خودکامه اش راه را بر هر گونه آزادی و آزادیخواهی در سرزمين مان بسته اند، آنگاه بنچاکی پيدا میشود که نشان دهنده روح آزادیخواهی، آشتی و انساندوستی مردمی در ٢٥٠٠ سال پیش است. مردمانی که نماينده و رهبر و بنيانگزار باستانی اش اکنون تحسين مردمان فرهنگ دوست جهان را برانگيخته است.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
پیوندی میان اندیشه کورش بزرگ در فرمانشاهی هوده مردمی او و اندیشه ایرانیان امروز:
امروز در سنجش با فرهنگی که بر ما زور و سربار شده پنداری که کورش آدمی استثنایی و بی همتا در تاریخ ایران بوده است. چنانچه اینگونه نیست کورش یک ایرانی راستین بود زیرا در خانواده و همبودگاه ایرانی پرورش یافته و آموزش دیده بود. در آن زمان هزاران کورش در ایران وجود داشت که ما یکی از آنان را که بخت پادشاهی و جاودانگی یافتن در تاریخ را پیدا کرد میشناسیم. در آن زمان جامعه ایرانی کورش میپروراند. پدر او کورش بود، دوستانش کورش بودند، مربیانش کورش بودند، مادرش کورش بود، همسرش کورش و فرماندهانش کورش بودند.
ما سدها سال است که به شود سربار کردن و زور، گفتار و کردار انیرانی، از آن فرهنگ زیبای آدم ساز درست اندیشی، راستگویی، گفتار و کردار نیک دور شده ایم و دیگر ایرانی راستین نیستیم. اینکه ما کورش را اینگونه گرامی میداریم نشانگر آن خواست و آرزوی درونی ماست که دوباره ایرانی باشیم. در آن دوران یک رییس دولت هرگز دروغ نمیگفت. در این دوران هرگز راست نمیگوید. در آن دوران سردمدارن کشور نه تنها دارایی و گنجینه مردم را چپاول نمیکردند وانگه بر کشورهای بیگانه که چیره شده بودند را هم تاراج نمیکردند. در این دوران نه تنها سرمایه و گنجینه مردم را میدزدند وانگه کشورهای بیگانه هم آنرا میچاپند. در آن دوران هر سرپرستی که دروغ میگفت یا به مردم پرخاشگری میکرد یا به هوده مردم چنگ اندازی میکرد بیدرنگ از کار برکنار میشد. در این دوران به بالاترین پایه و جایگاه میرسد. در آن دوران همه مردم فرهیخته جهان پیشرفته میخواستند از کشور خود بگریزند و در ایران زندگی کنند. در این زمان همه ایرانیان فرهیخته میخواهند از ایران بگریزند و در کشورهای دیگر زندگی کنند. در آن زمان فرمانروایی ایران پیشاهنگ هوده های آدمیان و آدم دوستی بود. در این دوران حاکمیت ایران به تنها چیزی که تن در نمیدهد هوده مردمی و ایران و آدم دوستی است. در آن زمان همه مردم جهان پیشرفته، ایران را دوست داشتند. در این زمان همه مردم جهان پیشرفته، از ایران بیزارند. در آن زمان مردم ایران بانواترین و داراترین مردم جهان بودند. در این زمان یکی از تهیدست ترین و فرومایه تریند.
اکنون ما ایرانیان بخود آمده ایم از خواب چند سد ساله بیدار شده ایم خود را در آینه دیده ایم و به بیم و هراس افتاده ایم که این ما نیستیم. ما ایرانی هستیم و میخواهیم دوباره ایرانی زندگی کنیم و این خواهد شد. (کورش زعيم نويسنده و کنشگر سياسی).
2- پیوندی میان اندیشه کورش بزرگ در فرمانشاهی هوده مردمی او و اندیشه ایرانیان امروز:
من ايرانيان را به دو گروه بخش میكنم نخست مردم و دوم فرمانروایان:
بيشترین مردم ما هميشه به گذشته ى تاريخ سرزمين خود به چشم ارزش و ارج نگريسته اند بويژه كارنامه ى باستانى، كه در راس آن بزرگترين و راستين ترين انديشه ى انسانگرا قرار دارد همان انديشه اى كه بنيان نخستين سيستم ژرف و درست فرمانروایی را در تاريخ سياسى جهان گذاشت بگونه اى كه انديشمند تاريخ «هگل» از آن زير نام "نخستين فرمانروای تاريخ ساز" ياد مىكند و رویدادنگارى همچون "توين بى" از آن بنام نخستين كشورى كه آزادى آیین و باور را برنامه ى كار خود قرارداد نام مىبرد. چنين است كه به جرات مىتوان از روى خرد و انديشه، تاريخ را گواهى كرد كه: كوروش بزرگ، نخستين فرمانروای سكولار جهان را برپا ساخت و ارزش آدمی را بدون درنظر گرفتن نژاد، رنگ، دين و جنسيت ارج گذاشت و به كردار در آورد. به همين پشتوانه امروز پدر و مادرايرانى يا غير ايرانى كه نام فرزند خود را خردمندانه "كوروش" شهريار روشنايىها مینهند بدرستی گواه بر جاودانگى مردى است كه گفت:
بگذاريد هر كسى به آيين خود باشد: زنان را گرامى بداريد: تهیدستان را دريابيد و هر كسى به زبان نژاد و تبار خود سخن بگويد. آدمى تنها در جایگاه خويش به والایی میرسد: گسستن زنجيرها آرزوى من است: رهايی بردگان و ارجمندی بزرگان آرزوى من است. اين فرمان من است. اين اندرز من است. او كه آدمى را از ماواى خويش براند، خود نيز از خواب خوش رانده خواهد شد. (دکتر تورج پارسی - ايرانشناس و استاد دانشگاه ـ سوئد).
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
انجام آیین سدره پوشی در کشور روسیه در شهر مسکو و پیوستن برخی از باشندگان روسی به آیین نیک ایرانی - بهی
این آیین سدره پوشی در اردیبهشت روز از ماه آبان سال ۳۷۵۱ زرتشتی برابر با ۲۷ مهرماه ۱۳۹۲ خورشیدی و ۱۹ اکتبر ۲۰۱۳ میلادی در شهر مسکو ـ روسیه برگزار گردید.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
به فراخور ٧ آبان برابر با ٢٩ اکتبر روز جهانی ابرمرد نیک ایرانی کورش بزرگ:
از آدم آزاده و نیک بت نسیازم:
«هرچند از اسپ افتادهایم ولی هنوز از بنیاد و بن نیفتادهایم پس برمی خیزیم و خود را باز می شناسیم و زنده می نماییم»
ایرانیان آزاده و نیک سرشت، که پشت سر خود اندیشه های نیک ایرانی و آدمی دارید باورها و آیینی نیک و شاد، دادگر و برابر، آزاد و آباد دارید.
آیا آزادمنشی، نیک سرشتی و نیکخوی کورش بزرگ، بر ما این پروانه را میدهد که در برابر کسی زانو بزنیم و سر خم نماییم؟ هرچند در برابر خود کورش بزرگ. سرنگون شدن بر روی زمین برای کورش بزرگ بیگمان او را خشنود نمیکند چون او آزاده بود.
میدانم دوستش میدارید ولی بگمانم این راهش نیست.
ایرانی بودن و فروتنی در به خاک افتادن در برابر او نیست. فروتنی ایرانی تبارمند و والا گوهر بر این است که بجای سر ساییدن(سجده) بر خاک، سر و گردن خود را بالا گرفته ، سینه خود را سپر کرده و درودی با همه هستی خود به بزرگی و شکوهی و نیکویی بر ایشان نموده با پیشکش و ارمغانی از شاخه گل یا دسته گل.
و از همه با ارزشتر اینکه ایرانی بودن و آدمیگری کردن است و در برابر ستمگران و دشمنان ایرانزمین ایستادن و راه و روش نیک او را پیگیری نمودن و به دیگران شناساندن و آموختن است.
ایرانی به کسی احترام نمیگذارد که واژه تازی است و از ترس می آید آدمها در برابر ترس که از سوی خودکامگان و دیوکامگان پدید می آید سجده میکنند. شمای ایرانی که تازی نیستید که سجده کنید که دولا راست شوید بت و یا اهریمن بپرستید.
کورش بزرگ آزاد مرد بود برای آدمهای آزاد نباید به خاک افتاد. وانگه باید کرنشی ایستاده همراه با بهترین درودها و زیباترین گلها پیشکش کرد. ایرانی بر باورهای نیک و آدمهای نیک، ارزش و ارج میگذارد آنهم به روش و شیوه درست.
راستی هر چه که من نوشتم و گفتم تو چشم بسته نپذیر. بگذار چرخ دنده های مغز بسیار کار کند و فروان بی اندیش سپس در چرتکه انداز آنگاه اگر دیدی درست و روشن است بکار ببند. (خسرو پاسارگاد)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
٧ آبان برابر با ٢٩ اکتبر روز جهانی کورش بزرگ ایرانی فرخنده و شادباش.
آسوده نخواب کورش که ما خوابیم:
روان پاک تو هنگامی آسوده و در آرامش است که ما ایرانیان بیدار و هوشیار باشیم. که ما ایرانیان اندیشه های نیک ایرانی و آدمی داشته باشیم و بکار گیریم. که ما ایرانیان آدمیگری و ایرانیگری نماییم. که ما ایرانیان ارج و ارزش به نیکیها و درستیها بگذاریم نه به پلیدیها و ستمگران و دشمنان. که ما ایرانیان دشمن پرستی و بیگانه پرستی نکنیم. که ما ایرانیان آدمهای بد سرشت و ددمنش را ستایش نکنیم. که ما ایرانیان یورش آورندگان و چنگ اندازان به کشورمان را پرستش نکنیم و...
آنکه شاه بود میگفت: کورش آسوده بخواب که ما بیدارم ولی خود ره دشمنان ایرانزمین را در پیش گفته بود و بر خانه اهریمن در عربستان و گور تازیان هرزه مسلمان روانه میشد و نیایش، ستایش و پرستش میکرد. دیگر ابرمرد نیک اهورایی آریایی ایرانی کورش بزرگ، از آدمهای ساده ایرانی چه انتظاری میشود داشت.
برخی از آنها آنچنان نادانند که تو را بت میکنند و میپرستند سر بر زمین می سایند(سجده) آنان ناآگاه از آنند که آدم نیک منش و آزاده که نیازی به پرستش ندارد وانگه باید راه او را در پیش گرفت و گسترش داد. برخی هم که تو را به دشمنانشان و بیگانگان ترجیح داده اند. برخی هم تنها این را یاد گرفته اند که بگویند: کورش بزرگ به همه ی باورها و آدمها ارزش و ارج گذاشته است پس ما هم باید بگذاریم. من که هرچه در هوده آدمیان و سخنان شما، پی این گشتم که آیا گفته اید که به آدمهای پلید و ستمگران و دشمنان و هجوم آوردگان و تازشگران به خود و کشورتان هم ارج و ارزش بگذارید پیدا نکردم. نمیدانم آنان اینها را نمیداند یا خود را به خواب زده اند. مگر آنها نمیدانند که نیکی و خوبی با بدی و پلید سازگار نیست؟ اندیشه و باورهای نیک و شاد ایرانی با باور و اندیشه ها و سوگواریهای دین تازی همخوانی ندارد و همسو نیست؟
بله کورش بزرگ نمیشود همزمان هم توی نیک سرشت ایرانی را داشت هم آدمهای زشت خوی و پلید تازیان و دیگر بیگانگان پلید را.
به هرروی که سخت و دشوار است بی تو بودن. سخت و دشوار است که آدمی، خود و سرزمین خود و آدمهای نیک کشورش را نشناسد. سخت و دشوار است زنده ماندن در میان مردمانی که هرزه های گوناگونند و با هر بادی میجنبند. سخت و دشوار است گلوگیری که نمی ترکد. سخت و دشوار است ایرانی بودن.
روز جهانی تو کورش تنها در سرزمین خود، همایون و شادباش. (خسرو پاسارگاد)
پسندیدم · · اشتراکگذاری · اکتبر 28, 2013 · ویرایش شده ·
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
فرهنگ نژاده ایران کهن
به فراخور ٧ آبان برابر با ٢٩ اکتبر روز جهانی کورش بزرگ ایرانی آگاهینامه هوده آدمیان ٣٠ ماده ای سازمان ملل را در برگه فرهنگ نژاده ایران کهن گنجانده میشود امید است بدانیم تا از هوده آدمی خود بهره مند شویم:
ماده ی ١- همه ی آدمها آزاد زاده میشوند و از نظر ارزش و ارج و هوده آدمی باهم برابرند. همگی دارای اندیشه و بینش هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای آدمیگری رفتار کنند.
ماده ی ٢- هر کس میتواند بی هيچ گونه تمايزی، بويژه از نظر: نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، باور سياسی يا هر باوری ديگر و همچنين آغازه و زیستگاه، همبودین، دارایی، زایش يا هر جایگاه ديگر از همه هوده ها و آزادیهای نامبرده در اين آگاهینامه بهره مند گردد. افزون بر آن نبايد هيچ برتری بیجا بکار آيد که بر پایه نِهش سياسی، دادگری يا جهانی، کشور يا سرزمينی باشد که آدم به آن وابسته است خواه اين کشور يا سرزمين ناوابسته باشد یا زیر سرپرستی باشد يا خودگردان نباشد يا فرمانروایی آن بگونه اندک شده باشد.
ماده ی ٣- هر آدمی حق زندگی، آزادی، آرامش و آسایش خود را دارد.
ماده ی ٤- هيچکس را نبايد در برده گی يا بنده گی نگه داشت. بردگی و داد و ستد بردگان به هر گونه ای که باشد ناروا و ناشایا است.
ماده ی ٥- هيچکس نبايد شکنجه شود يا زیر کیفر يا رفتاری ستمگرانه ضد آدمی يا خواری قرار گيرد.
ماده ی ٦- هر کس حق دارد که والایی دادیکی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
ماده ی ٧- همه در برابر قانون برابر هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از پشتیبانی يکسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در برابر هر تبعيضی که ناینده (ناقص) آگاهینامه کنونی باشد و بر ضد هر برانگیختنی که برای چنين تبعيضی بکار آيد از پشتیبانی يکسان قانون بهره مند گردند.
ماده ی ٨- در برابر کرداری که به هوده پایه ای آدمها دست اندازی کنند دادیکی که قانون اساسی يا آساهای ديگر برای او به رسميت شناخته است هر آدمی حق بازگشت کارآمد به دادگاه های مینهی شایسته را دارد.
ماده ی ٩- هيچکس را نبايد خودسرانه بازداشت، زندان يا از کشور خودش بیرون کرد.
ماده ی ١٠- هر آدمی با برابری درست حق دارد که دادخواهيش در دادگاهی آزاد و بی سویه و دادگرانه و آشکارا رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره هوده و چیرگی سخن وی يا هر چفته کیفری که به او زده شده باشد تصميم بگيرد.
ماده ی ١١- یک: هر آدمی که به بزهکاری بزه ور شده باشد بیگناه بشمار میآید تا هنگامیکه در جريان دادرسی آشکارا که در آن همه پایندانی و پشتیبانیهای بایسته برای پدافند او فراهم شده باشد بزه کار بودن وی بگونه قانونی روشن گردد.
دو: هيچکس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن رفتاری که در هنگام دست بکار شدن آن، به انگیزه هوده میهنی يا جهانی بزه شناخته نمیشده است دادباخته نخواهد شد. همچنين هيچ کیفری سخت تر از کیفری که در هنگام دست بکار شدن بزه ور به آن خویشی میگرفت درباره کسی انجام نخواهد شد.
ماده ی ١٢- نبايد در زندگی ویژگانی، رویدادهای خانوادگی، جای زندگی و نوشته های هيچکس دست درازیهای خودسرانه رخ دهد يا به منش و آبرو و آوازه کسی تاخته شود. در برابر چنين دست اندازیها و تازشها، برخورداری از پشتیبانی قانونی حق هر آدمی است.
ماده ی ١٣- یک: هر آدمی حق دارد در درون هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و ماندگاری خود را برگزيند.
دو: هر آدمی حق دارد هر کشوری همچنین کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.
ماده ی ١٤- یک: در برابر شکنجه و آزار و پیگرد هر آدمی، حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.
دو: درباره پیگرد که بدرستی در اثر بزه همگانی و غير سياسی يا در اثر کرداری ناهمسو با آرمانها و بیخ بن های کشورهای هم پیمان باشد نمیتوان به اين حق گواهمندی کرد.
ماده ی ١٥- یک: هر آدمی حق دارد که بوم پذیری و شهروندی داشته باشد.
دو: هيچکس را نبايد خودسرانه از شهروندی خويش يا از حق دگرش شهروندی بی بهره کرد.
ماده ی ١٦- یک: هر مرد و زن برنا حق دارند بی هيچ تگنا و چارچوبی از نظر نژاد، مليت يا دين با همديگر زناشويی کنند و خانواده پدید آورند. در همه زمان زناشويی و در هنگام برچیدگی آن، زن و شوهر در کارهای پیوند با پیوندشان هوده برابر دارند.
دو: ازدواج بیگمان بايد با خوشنودی رسا و آزادانه زن و مرد انجام گیرد.
سه: خانواده پایه بنیادین همبودگاه است و بايد از پشتیبانی همزیستگاه و دولت بهره مند شود.
ماده ی ١٧- یک: هر آدمی به تنهايی يا به گونه گروهی حق مالکيت دارد.٢: هيچکس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت بی بهره کرد.
ماده ی ١٨- هر آدمی حق دارد از آزادی انديشه، بینش و دين بهره مند شود. اين حق سزاوار آزادی دگرگون نمودن دين يا باور و همچنين آزادی آشکارای دين يا اندیشه در چارچوب آموزش دينی، نیایشها و انجام آيينها و مراسم دينی به تنهايی يا بگونه گروهی و ویژگانی يا همگانی است.
ماده ی ١٩- هر آدمی حق آزادی اندیشه و سخن دارد و اين حق بایسته آن است که کسی از داشتن باور خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و گسترش آگاهیها و اندیشه ها با همه ابزارهای شدنی بازگو و بی نگرشی مرزی آزاد باشد.
ماده ی ٢٠- یک: هر آدمی حق دارد از آزادی برپایی گردهمایی و انجمنهای همراه با سازش بهره مند گردد.
دو: هيچکس را نبايد به همانبازی کردن در هيچ گروه و دسته ای ناچار کرد.
ماده ی ٢١- یک: هر آدمی حق دارد که در اداره کارهای همگانی کشور خود یکراست يا به میانجیگری نمايندگانی که آزادانه برگزیده شده باشند شرکت جويد. ٢: هر آدمی حق دارد با چگونگی برابر به کار و پیشه همگانی کشور خود دست يابد. سه: اراده ی مردم، پایه توان فرمانروایان است. اين اراده بايد در همه پرسی سالم ابراز شود که بگونه دوره ای روی میدهد. همه پرسی بايد همگانی با نگهداشتن برابری و با رای پنهانی يا بگونه همانند برگزار شود که آزادی رای را فراهم کند.
ماده ی ٢٢- هر آدمی همچون هموند همبودگاه حق آرامش و آسایش همبودین را دارد و روا است که با همياری میهنی و همکاری جهانی هوده گروهی، بازرگانی و فرهنگی ناگزیر برای نگهداری ارزش و ارج و رشد آزادانه والایی خود را با نگرش به سازمان و منابع هر کشور بدست آورد.
ماده ی ٢٣- یک: هر آدمی حق دارد کار کند و کار خود را آزادانه برگزيند و چگونگی دادگرانه و خشنود کننده برای کار خواستار باشد و در برابر بیکاری پشتیبانی شود.٢: همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی در برابر کار خود مزد برابر بگيرند.٣: هر کسی که کار میکند حق دارد مزد دادگرانه و خشنود کننده دريافت دارد که زندگی خود و خانواده اش را هماهنگ و همراه با ارج و ارزش انسانی فراهم کند و در هنگام نیاز با ديگر کارمایه ها پشتیبانی همبودین رسا شود.٤: هر آدمی حق دارد که برای پدافند از سود خود با ديگران هموندان پایه ریزی کند و يا به هم پیمانان موجود بپيوندد.
ماده ی ٢٤- هر آدمی حق آرمیدن، آسودگی، خوشگذرانی و شادمانی دارد و بويژه بايد از کرانمندی و چارچوب بخردانه ساعت کار و آسوده روزها و فرویشها دوره ای با دريافت جیره روزانه و یا ماهانه خود بهره مند شود.
ماده ی ٢٥- یک: هر آدمی حق دارد که از رویه زندگی درخور شایسته برای فراهم نمودن تندرستی و بهزیستی خود و خانواده اش بويژه از نظر خوراک، پوشاک، خانه، نگهداریهای پزشکی و دستیاریهای همبودین بایسته برخوردار شود. همچنين حق دارد که در هنگام بیکاری، بيماری، کاستی اندام، بيوگی، پيری يا در همه گونه های ديگر که به شوندی ناخواسته از اراده ی خويش ابزارهای گذران زندگی اش را از دست داده باشد از پناه همبودین بهره مند گردد.٢: مادران و کودکان حق دارند که از کمک و نگهداری ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان چه آنکه در پی زناشویی يا بی همسرگیری زاده شده باشند حق دارند که از پشتیبانی همبودین يکسان بهره مند گردند.
ماده ی ٢٦- یک: هر آدمی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش و دست کم آموزش نخستین و پايه بايد رايگان باشد. آموزش نخستین و آغازیدن بایسته است. آموزش ویژه کار و چیره دست بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش برتر بايد با برابری درست برای همه شدنی باشد تا هر کس بتواند بنا به هوش خود از آن بهره مند گردد.٢: آرمان و انگیزه آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه گونه های سرشت مردمان و نیرومند ساختن برای نگهداری هوده مردمان و آزادیهای بنیادی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش هم اندیشی و همدلی، دگرپذيری و دوستی ميان همه ی مردمان و همه گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش تلاش و کنشگری کشورهای هم پیمان در راه نگهداری آشتی ياری رساند.٣: پدر و مادر در گزینش هرگونه آموزش و پرورش برای فرزندان خود بر ديگران حق پیشگامی دارند.
ماده ی ٢٧- یک: هر آدمی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی هازمان خود سهيم و دانگدار گردد و از هنرها و بويژه از پيشرفت دانشی و سود آن بهره مند شود. ٢: هر آدمی حق دارد از پشتیبانی سود مینویی و گیتایی آثار دانشی، فرهنگی يا هنری خود برخوردار گردد.
ماده ی ٢٨- هر آدمی حق دارد خواستار برپایی نیک سامانی در پهنه و میدان همبودین خود و جهانی باشد که هوده ها و آزادیهای یاد شده در اين آگاهینامه را به همگی فراهم و شدنی سازد.
ماده ی ٢٩- یک: هر آدمی تنها در برابر آن همبودگاه، خوشتنکاری بر دوش دارد که رشد آزادانه و همه سویه ی او را شدنی نماید.٢: هر کس در کردار هوده و بهره گيری از آزادیهای خود تنها پیرو چارچوبهايی قانونی است که تنها برای شناسايی و پاسداشت هوده و آزادیهای ديگران و برای نگهداشت خواسته های دادگرانه فراخویی و هماهنگی همگانی و آسایش همه گیر در همبودگاهی مردم سالاری و دموکراتيک نهاده و نِهش شده اند.٣: اين هوده ها و آزادیها در هيچ باره ای نبايد وارونه و ناساز با آرمانها و بیخ بن های کشورهای هم پیمان انجام شوند.
ماده ی ٣٠- هيچ يک از آیین نامه آگاهینامه کنونی نبايد چنان گزارش شود که برای هيچ دولت، مردمان يا آدمی دربردارنده حقی باشد که به انگیزه آن برای از میان بردن هوده ها و آزادیهای نوشته شده در اين آگاهینامه کوششی انجام دهد يا به کرداری دست بزند.
پسندیدم · · اشتراکگذاری ·
56 نفر این را پسندیدهاند.
4 shares