رفتن به محتوای اصلی
بررسی تولد زبان فارسی – ۲

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.

اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.

سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.

آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.

«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.

«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)

سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ

پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

148 دیدگاه
پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

به فراخور ٢٩ اکتبر روز جهانی کورش بزرگ ایرانی:
پیوند میان اندیشه و کردار نیک کورش بزرگ در فرمانشاهی هوده آدمیان ایشان:
"راز ماندگاری دیر پایی و جاودانگی این سرزمین کهنسال در همین پيوند نهفته است ایرانیان ریشه ای ژرف در ستم ستیزی دارند ایرانیان برای جانوران هم هوده ای ارج میگذاشتند همانا این ایرانیان با همان فرهنگ دارای شکوفایی شدند اگر آن فرهنگ را از ما بگیرند چیزی باقی نمیماند. مردم ایران اگر هر تلاشی میکنند برای از دست ندادن هویت و شناسه آدمگرایانه و متمدنانه شان است". (محمد صالحیزاده - نگارگر، مستندساز و کوشگر فرهنگی).

به کورش ابرمرد ایران درود
جهان لوح نامدار او را ستود

پدید آمد از او حقوق بشر
چو او بود آزاده ای دادگر

به بابِل که پیدا بشد لوح او
بسی جا از آن لوح شد گفتگو

چنان لوحه ای در چنان روزگار
شد الهام بخشش خداوندگار

چو بهر چنان پیمانی آن گفته ها
فزون است از گنج دُر سفته ها

دو منشور دیگر پس از آن زمان
بشد وضع، شایان و نیک آرمان

پس از انقلاب فرانسه یکی زان دو هست
که با جنگ و کشتار آمد به دست

سوم هم پس از جنگ دوم بُود
که امیدواریم از این بِه شود

کنون با نگر به درک زمان
بُود لوح کورش بِه از این و آن

چو با هم بسنجیم این هرسه را
به ستودن بُود لوح کورش روا

که در آن زمانهای بسیار دور
پی افکند در شهرها مهر و شور

در آن هیچگه نارسایی نبود
سرآریم در پیش نامش فرود.
(استاد بانو توران شهرياری - هوده شناس ـ پژوهشگر و چامه سرای میهنی)
برداشت از تارنمای کمیته نجات پاسارگاد

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

برگردان بخشی از نوشتار شوشه هوده آدمیان کورش بزرگ اینگونه است:
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ. نوه کوروش، شاه بزرگ. نبیره چیش پیش، شاه بزرگ. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک خدای بزرگ، دلهای پاک مردم بابل را بسوی من آگاهند. زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. من برده داری را بر انداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. نهش درونی بابل و جایگاههای ورجاوندشان دل مرا تکان داد. من فرمان دادم که هیچکس مردمان شهر را از هستی سرنگون نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد. او افزونی و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و دوستی جایگاه بلندش را ستودیم. من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم همه ی نیایشگاه هایی را که بسته شده بود بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بی واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دلها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای ورجاوند نخستینشان بازگرداندم. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. من برای همه مردم همبودگاه آرام فراهم ساختم و دوستی و آرامش را به همه ی مردم پیشکش کردم. من به همه ی سنتها و باورهای بابل و اکد و دیگر کشورهای زیر فرمانم ارج میگذارم. همه ی مردم در کشورها و سرزمینهای زیر فرمان من در گزینش دین و کار و جای زندگی آزادند. تا زمانیکه من زنده ام هیچکس نمیتواند داراییهای دیگری را با زور از آن خود کند. پروانه نخواهم داد کسی دیگری را ناچار به انجام کار بی دریافت مزد کند. هیچکس نباید برای بزه ای که خویشاوندان و بستگان او انجام داده اند کیفر شود. من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را میگیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود. شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و نیایشگاههای آنها را خواهم ساخت تا باشندگان آنجا که به بردگی به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.

دبیره ۲۰: من کوروش‌ام، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، شاه توانمند و به سزا و روا، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارسوی جهان.
دبیره ۲۱: پسر کمبوجیه، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نوه‌ی کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نبیره‌ی چیش‌پیش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان،
د- ۲۲: از دودمانی که همیشه پادشاه بودند من کسی هستم که مردوک و نبو خدایان بابل فرمانروایی‌اش را گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی‌اش را خواستارند. آنگاه که بی جنگ و پیکار وارد بابل شدم.
د- ۲۳: در میان شادی و پایکوبی در کاخ شاهی بابل به تخت نشستم. مردوک، خدای بزرگ، اراده کرد که دل من شرسار از شیفتگی برای بابل باشد و من هر روز او را نیایش کردم.
د- ۲۴: ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم ترس و رنج بر مردم کشور سومر و اکد وارد آید.
د- ۲۵: من برای فراهم کردن آشتی در بابل و دیگر شهرهای ورجاوند این کشور سخت کوشیدم. درباره مردم بابل که "نبونید" آنها را به بیگاری گماشته بود، این بیگاری خواست خدایان و درخور مردم نبود.
د- ۲۶: من به پریشانی آنان پایان دادم و آنها را از بیگاری رهانیدم. مردوک، خدای بزرگ، از کردار نیک من خشنود شد.
د- ۲۷: و افزونی و مهربانی‌اش را به من ارزانی داشت هم به من که او را میستایم هم به کمبوجیه که فرزند من است هم به همه سپاهیان من.
د- ۲۸: ما همگی در آشتی و دوستی جایگاه بلندش را ستودیم.
د- ۲۹: همه شاهان جهان از دریای بالا تا دریای پایین و شاهان چادرنشین سرزمینهای باختری همه آنها.....
د- ۳۰: باژ و دهشگر سنگین برای من آوردند و در بابل بر پای من بوسه زدند.
د- ۳۱: از نینوا، آشور، شوش، اکد، اشنونا، زَمبان، مه‌تورنا و دِیر تا سرزمین گوتیان و شهرهای ورجاوند آن سوی دجله، آنچه که ویران شده بود را از نو ساختم و نیایشگاه‌هایی را که برای سالها ویران مانده بودند بازسازی کردم.
د- ۳۲: و پیکره‌های خدایانی را که در بابل گردآوری شده بود به نیایشگاه‌های خود بازگرداندم. من همچنین همه ی باشندگان پیشین این شهرها را گردآوردم و به سرزمینهای خود بازگرداندم.
د- ۳۳: همچنین بفرمان مردوک، خدای بزرگ، پیکره‌ی خدایان سومر و اکد را که "نبونید" با خشمگین ساختن خدای خدایان به بابل آورده بود، به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم.
د- ۳۴: باشد که این خدایان هر روز از بِل و نبو (نام ۲ خدا) بخواهند که.....
دبیره ۳۵: برای زندگانی بلند و فزونی من نیایش کنند. باشد که این خدایان به خدای من، مردوک، بگویند: کوروش، پادشاهی که تو را گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه را از یاد مبر.
دبیره ۳۶: مردم بابل پادشاهی مرا گرامی داشتند و من آرامش و آشتی را در این سرزمین فراهم ساختم.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

جشنهای ماهانه ایران زمین - جشن آبانگان:
«اینک آبها را می­ستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش اهورایی را» (یسنا - هـات ٣٨ بند ٣).
آبانگان یکی از جشنهای کهن ایرانی است که در ستایش و نیایش ایزدبانو آناهید که ایزد آبهای روان بوده است، برگزار میشده است. زمان برگزاری این جشن در آبان روز از آبان برابر با روز دهم آبان بوده است. آبان نام دیگر اردوی سور انهیته - اناهیتا ایزدبانوی آبهای روی زمین و نگاهبان پاکی و بی آلایشی در جهان هستی است. آناهیتا در استوره‌های ایرانی، یکی از تابناک‌ترین چهره‌ها و یکی از کارآمدترین نقش ورزان است و در اوستا، سرود بلند و زیبایی به نام آبان یشت با خیال نقشهایی دل پذیر ویژه نیایش و ستایش اوست:
اوست برومندی که در همه جا بلند آوازه‌ است.
اوست که در بسیار فره مندی، همچند همه آبهای روی زمین است.
اوست زورمندی که از کوه هکر به دریای فراخ کرت ریزد. من - اهوره مَزدا - او را به نیروی خویش، هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم.
در استوره‌های ایرانی گفته میشود که در این روز زَو پادشاه ایران بر افراسیاب پیروزی یافته و او را از سرزمین خویش راند و نیز در این روز پس از پنج یا هفت سال خشکی باران آمده‌است.
واژه «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در پارسی هخامنشی «آپی» میباشد.
این آخشیج همانند آخشیجهای بنیادی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای ایرانیان باستان ورجاوند بوده و آلودن کردن آن کار درستی نبوده است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه‌های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای چهارگانه را که پایه نخستین زندگی است، میستودند.
آبان به چم آب و هنگام آب است.آب از دیرباز همواره پاک کننده در نزد ایرانیان بوده است. همانند دیگر جشنهای برابری نام ماه و روز در گاهشماری ایرانی جشن آبانگان روزی است که نام روز و ماه هر دو آبان میشود. درباره پیداش جشن آبانگان چنین گفته اند که در پی نبردهای دراز میان ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تاکاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت فرمان داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید. پس ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند. در سخن دیگری آمده است که پس از ٨ سال خشکسالی، در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از زمان جشن آبانگان پدید آمد. ایرانیان در این روز همانند دیگر جشنها به آدریانها میرفتند، سپس به کنار نهرها رفته و با خواندن اوستا به ستایش پروردگار بزرگ میپرداختند و از او درخواست نگهداری و فراوانی آب میکردند و پس از آن به شادی میپرداختند.
آبـان ماه: دهم آبان - آبان روز: روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت اختر روان (ابااختر) درخشان «اَنَهیتَه - آناهید» و رود پهناور و خروشان «اردوی - آمو (آمودریا)» و سپس ایزد بانوی بزرگ «آبها» در ایران.
دوازدهم آبان - ماه روز: برابر با سیزدهم تـیرمـاه سالنامه تبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده میشود.
پانزدهم آبان - دی به مهر روز: جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به چم «آغاز سرما».
بیست و هفتم آبان - آسمان روز: برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته میشود.
بنمایه ها: انجمن زرتشتیان آلمان - فروهر - ایران زمین.
پسندیدم · · اشتراک‌گذاری ·
برترین دیدگاه‌ها
‏‏79‏ نفر‏ این را پسندیده‌‌اند.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

باده ناب کورش شیراز و تاریخ شراب سازی در سرزمین کهن، ایران ما:
اين باده قرمز رنگ به بزرگداشت كورش بزرگ و به پاس سنت "می" سازی ايرانی كورش نـامگـذاری شده است زیرا ايران كهن به فرنام سرزمين بنیادی شراب شناخته مـيشـود. شـيراز در نزديكـی تخت جمشید برای شرابش سرشناس بود و شهرتش در خاورميانه برای ساخت بهترين شراب بود. کشتزار انگور رزستان در کرانه رودخانه Jabalon قرار گرفته است. نزديک بودن بـه رودخانه شوند آن ميشود که نورخورشيد بازتاب يابد و گرمایش بهتـر بـه تـاک انگـور برسـد و در نتيجـه دانه های انگور از شيرينی طبيعی برخوردار گردند. نم بالای هوا به شوند وجود رودخانه مایه جلوگيری از يخ زدن دانه های انگـور در فـصل سـرما ميشود. اين كارخانه می سازی يكی از کهن ترين كارخانه های باده سازی در Valdepeñas بشـمار میاید و برای بارآوری باده ناب بارها برگزیده شده است. اين كارخانه جایگاه نخست زر را در پاداش Mundos Vini از آن خود ساخته است. اين باده شيراز كيفيت درخور استوار و ناب خود را به همراه توت سياه، تمشک و شکلات تلخ بر جای گذاشته است. مزه آن میانه و برترین ميباشد. باده كورش ميبايست میان ١٤ تا ١٦ درجه سانتيگراد نگهداری و نوشیده شود. افسوس که مردمان سرزمینش از آن بی بهره اند.
و اکنون تاریخ می و باده:
درباره ساخت شراب از زبان پادشاه ايرانی جمشيد كه ٢٥٠٠ سال پیش از ميلاد زندگی ميكرده است. در تاریخ آمده كه این پادشاه انگورهايش را در زيـرزمين انبـار مـیكـرده است که بـا گذشت زمـان گردآوری انگورها، به فرآوری می می انجامید. نخست آدمیان گمان ميكـرند كـه ايـن انگورهـا بدست ارواح پلید دورگیری و زهرآگین شده اند. هنگامیكه شهبانو از اين نوشيدنی خـوشمزه نوشـيد تـا از سردرد خود رهایی یابد نه تنها سردردش درمان پيدا كرد وانگه در سان شادمانی و سرمستی نهاده شد و به اين شوند باده همچون يک نوشيدنی رسمی شناخته شده است.
میان سده هفـدهم و نـوزدهم توريـستهـای انگليسی و فرانسوی به اين نكته نماره كردند كه هيچ كجای جهان شرابی مانند باده شيراز نديده اند. برپایه گفته های رویداد نويسان يونانی در زمان فرمانروایی هخامنـشیان مـستی بـگونه خود دانسته و خود خواسته وجود داشته تا درباره دادخواهی و دادخواست با ارزش و مهم داوری انجام شود و برآیندهای بدست آمده میبايـستی دوباره در حالت بی مستی پذیرفته شوند. وارونه اين پرسمان و نکته هم راست و درست بود که ميبابست تصميمهای گرفته شـده در حالت بی مستی دوباره در زمان مستی تایید شوند.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

اشو زرتشت بزرگ پیغمبر نیست وانگه آموزگار نیک و راهنمای راستین ایرانیان و مردمان جهان است. فرهنگ مزدایی آرنگ و بانگ نیست راستینگی بی همتاست. فرهنگ زرتشتیان بی همتا نیست همتای برجسته است. زرتشت ایرانی اندیشمندی ژرف بین بود در هر کاری می اندیشید. اندیشه هایش باورهای نیک او را پدید آورد. باورهایش بینش او را ساختند. بینش او آموزشهای نیک او را پی ریزی کردند.
اشو زرتشت بزرگ این آموزگار نیک جهان پیامهای زمینی خود را برای مردمان زمینی با شیوایی در سروده هایی جاودانه اش برای ما به یادگار گذاشته است. گاتها اندیشه پرور و خردگراست و با اندیشه ها و پندارهای ناروا در ستیز است. گاتها سرودهای زرتشت اندیشمند است و نسک آسمانی آیین بهی نیست. زرتشت پرهیخته، اندیشه ها و دریافتهای خود را بگونه سرودهایی بدرستی زمینی برای همگان بازگو نمود و در هیچ کجای این سرودها یا گاتها سخن از بایدها، بایسته ها و نبایدها و زور نیست.
نخستین فرزانه جهان اشو زرتشت خردمند ایرانی، میاندار و میانجی سخن و فرمان از آسمان نیست. ایشان تنها یافته های خود را که با پرسش و پاسخ بدست می آورد برای همگان بازگو میکرد. برای اُستواندن و پایستن سزاواری خود و آگاه کردن مردم به هیچ معجزه یا شمشیر و جنگی نیاز نداشت و این بزرگترین معجزه زرتشت نیک سرشت ایرانی است. گاتها بهترین و بی‌ میانجی ترین سرآغاز شناخت زرتشت و اندیشه های اوست. اکنون بخشی از سخنان بزرگ مرد نیک و خردمند ایرانزمین:
١- مرد و زن باید خود راهشان را با خرد برگزینند.
٢- همه از روی انديشه و خرد راه خود را برگزينيد که بهترين کار است. ای مردم گفتار نیک را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد خود داوری کنید زیرا پیش از آن که زمان از دست رود هر زن و مرد باید آزادانه راه خود را برگزینند.
٣- من راه اشويی و پاكی را كه شوند رستگاری شماست به شما نشان ميدهم و اندیشه نیک ، گفتار نیک ، كردار نیک که انگیزه و مایه بهروزی شما خواهد بود. آنچه را كه من ميگويم با خرد خود بسنجيد و اگر گفتار مرا با خرد خود سازگار دانستيد از من پيروی كنيد.
٤- ای مردم گفتار نیک را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد خود داوری کنید، زیرا پیش از آن که زمان از دست رود، هر زن و مرد باید آزادانه راه راه خود را بر گزینید. باشد که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامران شوید.
٥- انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است.
٦- بشود که همه از بهترین دانش و خرد آگاه شویم. چرا که دانش و خردی که اهورامزدا به ما می آموزد بیگمان ورجاوند و سودمند است.
٧- کسی که اندیشه و گفتار و کردارش از روی خرد پاک و برابر با آیین اهورایی باشد پروردگار دانا به او نیروی مینویی دلیری و رسایی تن و روان خواهد داد.
٨- آدمی از همان آغاز چه خواهان راستی و چه دروغ، خواه دانا یا نادان بنابر آوای دل و اندیشه خرد خود به این سوی کشیده شده است. ولی خرد سپنتا همواره آماده است تا کسانی را که شک دارند راهنمایی کند.
٩- اینک تو ای پوروچیستا، (جوان‌ترین دختر زرتشت) من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست‌کرداران و پشتیبانان آیین راستی است، جهت تو برگزیده‌ام. پس اکنون برو و در این باره بی اندیش و خرد خود را راهنما قرار داده و پس از پذیرفتن به انجام آیین ورجاوند پیوند زناشویی پرداز.
١٠- آدمی گزینش و توانایی دارد تا با اندیشه روشن و با موشکافی و واکاوی درونی و با آزادی درست و رسا و به دور از هرگونه زور و بایستگی و خوگیری و پیروی کورکورانه، شیوه و روش بهترین راه را در زندگی برگزیند.

فرهنگ درخشان و پر آوازه ایران زمین نیز که ماندگاری و پیگیری فرهنگ پربار و دیرینه این سرزمین کهن سال است گنجینه یی از هنر و آداب رفتار و کردار سنتها و دانش نیاکان فرزانه ما ایرانیان است که از زمانهای دور تا کنون اندک اندک فراهم گشته است. آیین زرتشت که برخاسته از درون فرهنگ دیرینه این تیره و تبار است و در پاگیری شیوه و روش و باورهای ایرانی نقش برجسته یی داشته است از هنگامیکه زرتشت بزرگ، ایرانیان را به نیک انجامی و یکتا پرستی فرا خواند پایه های خو و منش درست آدمی در فرهنگ و سنتهای مردم بنیان گذشته شد و پس از آن با اینکه ابزار آموزشی پیشرفته فراهم نبود ولی باورهای اخلاقی نیک و ارزشهای نیک همبودگاهی آیین و سنتی میهنی و کیشی در فرهنگ مردم ایران گسترده شد و ماندگاری جاودانه یافت. (برگرفته از نسکهای نوروز تا نوروز و مزدا خدا نیست بنیان آفرینش است و ... ).

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

سخنان ارزنده نادرشاه بزرگ، دلاور مرد بی باک ایرانزمین:
١- شاهنامه فردوسی خردمند، راهنمای من در درازای زندگی ام بوده است.
٢- اگر جانبازی جوانان ايران نباشد دهها نيروی نادر هم به جای نخواهد رسيد.
٣- هنگامی كه برخواستم از ايران ويرانه ای ساخته بودند و از مردم كشورم بردگانی.
٤- همه ی وجودم را برای سرفرازی ميهن بخشيدم به اين اميد كه بالندگی جاویدان برای كشورم بدست آورم.
٥- هنگام پیروزی برای من از آنگونه شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم در آرامش و شادمان ببینم.
٦- جوانی كه از آرمانهای بزرگ دوری گرفت نه تنها كمک همبودگاه نيست وانگه باری به دوش هم میهنانش است.
٧- سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام.
٨- گاهی سكوتم، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نيز به پشت میراند.
٩- از دشمن بزرگ نبايد ترسيد ولی بايد از سوفی منشی جوانان واهمه داشت.
١٠- ميدان جنگ ميتواند ميدان دوستی نيز باشد اگر نيروهای دو سوی ميدان به هوده خويش بسنده كنند.
١١- كيست كه نداند مردان بزرگ از درون كاخهای فرو ريخته به انگیزه تلافی و تاوانگری بيرون می آيند.
١٢- برای زمینهای كشورم هيچگاه گفتگو نميكنم چنانچه آن را با توان و نیروی فرزندان كشورم به دست می آورم.
١٣- سپاه من نشان بزرگی و دلیری ايرانيان در درازای تاريخ بوده است سپاهی كه تنها به دنبال نگهداری كشور و آسایش آن است.
١٤- تاوانگیری و خونخواهی از ویران كنندگان ایران و آوایی از درونم ميگفت برخيز نادر که ايران تو را فراخوانده است و برخواستم.
١٥- خردمندان و دانشمندان سرزمينم ایران، آزادی زمینهای كشور با سپاه من و آموزش فرزندان آینده با شما. اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد ديگر نيازی به شمشير نادرها نخواهد بود.
١٦- كمربند پادشاهی نشان نوكری برای سرزمينم است نادرها بسيار آمده اند و باز خواهند آمد ولی ايران و ايرانی بايد هميشه در بزرگی و سروری باشد اين آرزوی همه زندگی ام بوده است.
١٧- پیروزی بر هند بالندگی برای من نبود دستگيری ستمکاران و سرسپردگانی با ارزش بود كه ٢٠ سال كشورم را ويران ساخته و تبهکاری و چپاول را تا اندازه بالایی بر مردم سرزمينم روا داشتند. اگر بدنبال بالندگی و نازش بودم پادشاهان اروپا را به برده گی ميگرفتم. كه آنهم از جوانمردی و خوی ايرانی من بدور بود.
١٨- سربازی كه بر زمين می افتد و روانش به آسمان پر ميكشد نادر ميميرد و به گور سياه ميرود نادر به آسمان نميرود نادر آسمان را برای سربازانش ميخواهد و خود بدبختی و سياهی را. او همه اين فشارها را برای شکوه ايران بزرگ به جان ميخرد پيشرفت و نیرومندی ايران تنها انگیزه ای است كه فرياد هجوم را از گلوی غمگينم بدر میآورد و مرا بی مهابا به دل سپاه دشمن ميراند.
١٩- بايد راهی جست در تاريكی شبهای گردنکشی و سرپیچی شده سرزمينم هميشه در پی روشنایی بودم اندیشه ای برای رهايی سرزمينم از چنگال بیگانگان که چه گزند و آسیبهای دهشتناکی ببار آورده اند كه میببينی همه جان و مال و بانوان در اختيار بیگانه قرار گرفته و دستانت بسته است نميتوانی كاری بكنی ولی همه هستی ات برای رهایی در تكاپوست تو ميتوانی اين تنها نيرویست كه از ژرفاهای وجودت فرياد ميزند تو ميتوانی زخمها را درمان بخشی و اينگونه بود كه پا بر ركاب اسپ نهادم به اميد سرفرازی مردمی بزرگ.
٢٠- هرگاه پا در ركاب اسپ می نهی بر بال تاريخ سوار شده ای شمشير و کردار تو ماندگار ميشود چون هزاران کودک زاده نشده اند. اين سرزمين آزادیشان را از بازوان و انديشه ما ميخواهند. پس با کردار خود می آموزانيم كه پدرانشان در برابر آينده آنان یکسان انگار و بی تفاوت نبوده اند و آنان خواهند آموخت آزادیشان را به هيچ بهایی نفروشند.
٢١- هر آخوند را باید ٢بار به دار کشید نخست: برای زندگی بی سود و مرده خواریشان دوم: برای فریب دادن مردم و فروبردن و خوردن دسترنج و دستاوردهایی که با کوشش و تلاش مردم بدست می آید.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

کورش بزرگ در سرزمین مهر ایران دیده به گیتی گشود و در این سرزمین بالید. سرزمینی که آیین مهر هزاران سال در رگ و ریشه مردمانش جاری بوده و هست و از اینجا به بخشهای گسترده ای از جهان دیروز و امروز گسترش یافته است. از این روی، در روزگارانی که فرمانروایان ستم پیشه بشمار بیگناهانی که در کشورگشاییها کشتند، مینازیدند، شوشه و فرمانشاهی آزادی بخش کورش بزرگ، نوید بخش آزادی مردمان گوناگون شد و مردمان سرزمینهایی که تشنه آشتی و دادگری بودند یکی پس از دیگری دروازه های سرزمین خود را بر روی کورش و یارانش و پیام آشتی و دوستی جهانی آنان، گشودند و چنان شد که آوازه «کورش بزرگ» فرزند برومند فرهنگ ایران همچو بزرگترین پخش کننده هوده آدمیان در سراسر جهان پیچید و دیروز و امروز دوست و دشمن جایگاه بلند او را در گسترش کرداری و پنداری هوده آدمیان در جهان ستوده و میستایند.
فروزانه هوده مردمی که کورش بزرگ برافروخت هنوز نیز روشنی بخش زندگی مردمان سیه روز و دربند است، همچنین همگرایی همه جانبه همه تبارها و تیره های ایرانی و دوستداران فرهنگ ایران زیر پرچم همبستگی میهنی از بزرگترین دستآورهای هنر رهبری کورش بزرگ است. گرچه همواره پیوندی ناگسستنی میان اندیشه های کورش با مردمان سرزمین مهر وجود داشته و دارد ولی منش و سرشت نیک کورش بزرگ از همان روزگاران تا امروز دشمنانی نیز داشته و دارد و با ستیزه جویی های بیگانگان و دست نشاندگان آنان رودررو بوده است.
به سخن دیگر کسانی که در آن زمان یا امروز در رده نخست مرزبندی و ستیز با منش کورش بزرگ بوده و هستند، آنانند که یا پرچم یکپارچگی و همبستگی میهنی را که کورش در این فلات پهناور گسترد بازدارنده پندارهای جدایخواهان خود میدانند و یا اندیشه های بنیادین هوده آدمیان کورش را در ستیز با خودکامگی و چیرگی سیاسی، فرهنگی و دیدنی خود مییابند. پس چنین مینماید که همچنان بهترین راه ستیز با خودکامگان و همینگونه دشمنان همبستگی میهنی، گسترش اندیشه های آشتی جویانه کورش بزرگ و الگوبرداری از روش او در گسترش بنیانهای هوده آدمی و همگرایی مردمان زیر ستم است و این همان منشی است که آزادیخواهان در ایران امروز پیوندی تنگاتنگ با آن دارند و الگوی جنبشهای مدنی خویش ساخته اند.
همیشه ایران و ایرانی پاینده باد. (نمیدانم این جستار از آن کیست تنها من بیشترین واژگان تازی را به پارسی برگردان کردم)

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

مهر زرین هخامنشی:
این مهر بسیار زیبا آراسته شده با رنگ لاجوردی با پیشینه ۵٠۰ ٢ ساله از ایران کهن میباشد و این مهر بدست پادشاهان هخامنشی بکار گرفته میشده است و گردن این نشان و یادمان از زر ساخته شده و بخش بالای آن دو سر شیر با رنگ لاجورد و با نقش و نگارها که در سرتاسر آن آراسته شده است. جایگاه نگهداری این آفرینه اکنون در موزه میهنی ایران میباشد.

پرویز "بهمن"

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

تندیس ابرمرد والا گوهر سردار بیباک، پاپک خرمدین دلاور مرد ایرانزمین یکی از بزرگترین قهرمانان و دلیران سرزمین اهورایی آریایی که نماد ملی میهنی، پیکار، ستیز و نبرد با دشمنان ایران کهن است میباشد.
این تندیس زیبا در جمهوری آذربایجان است و تندیسهای ایشان در بسیاری از شهرهای این کشور دیده میشود این در حالی است که در سرزمین خود ایران، نشانی از آن نیست زیرا تازی پرستان تازی سرشت سر ناسازگاری با ایران و ایرانی دارند و در حال نابود نمودن نمادهای نیک میهنی ایرانیان هستند.
پاپک خرمدین این جان باخته راه ایران و ایرانی، آزادی، و رهایی از چنگال آیین و فرمانروایی اهریمنی تازیان ٢٢ سال در برابر تازشگران و چنگ اندازان مسلمان به میهنمان پیکار و ستیز کرد و در پایان زندگی پر از دلیری و دلاوری خود را در این راه گذاشت و به ما فرزندان ایرانزمین آموزه بیباکی و دلاوری و میهن پرستی داد. او هرگز از دشمنان و مرگ نهراسید آنان و مرگ را هم به زانو درآورد.

كشف

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

چرندیات این ابله همنژاد احمدی‌ نژاد کودن که چیزی جز تکرار نتاند بیان کند ادامه تاند داشته باشد، هنوز این کودن نتاند ثابت کنند ( فریتس ولف ) خلاف تاند گفته باشد که زبان فارسی‌ بی‌ ریشه تنها ۱۵۰۰ واژه تواند داشته باشد، پرویز بهمن از نسل کودن احمدی‌ نژاد به ترکان، تورانیان و مغولان در کامنت‌های بالا اعلان جنگ تاند داده باشد، ولی‌ این چرندیات نتاند بی‌ ریشه بودن زبان فارسی‌ را ثابت کرده باشد.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 148 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس