" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
بررسی نقادانۀ هر مدخل، بر اساس فرض های موجود
بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
بخش دوم یادداشت بی بدیل: منظور من از ارائه ی این چند نمونه ازگنجینه ی از پاپیروس نوشته های مصر، توجه دادن به نوع نوشتار خط عرب، حتی در میان دارندگان کفایت نگارش، در فاصله ی دراز قرن دوم تا ششم هجری بوده است. کشیدگی بشقاب وار حرف نون، شباهت کامل قاف های آخر با حرف واو کنونی، نمایش د و ذ و ر و ز به صورت یکسان و فقط با رسم یک خط شبه عمود، فرم انتهایی حرف یای آخر و بسیاری علل و عوارض دیگر، تفهیم می کند که نگارش به خط عرب، تا شش قرن پس از طلوع اسلام، هنوز اسلوب معینی نداشته، تغییر واضحی نکرده و در حد نیازهای محلی متوقف مانده است. اگر کاتب دستگاه استیفای خراج به قرن ششم هجری در مصر اسلامی نیز به شمایل سند شماره ی ۷ قلم زده است، پس واضح می شود که خط عرب تا آن زمان خود را نیازمند مکتبی در تسهیل قرائت و انضباط نگارش نمی دیده که نخستین ابزار کتاب نویسی، گسترش فرهنگ اسلامی و توزیع مکتوب فرامین قرآن در خارج از حوزه ی زیستی اعراب بوده است! با این اشاره، ادراک مسائل فرهنگی در قرون نخست اسلامی بر پایه ی قطوری قرار می گیرد که توجه می دهد گستردگی نگارش و آماده سازی خط عرب برای عرضه ی کتاب، به صورتی که هر مسلمانی در هر حوزه ی جغرافیایی، به خصوص شرق جهان اسلام، توان قرائت خط عرب و برداشت از آن را داشته باشد، به زمانی بس دورتر از روزگار ابن مقله و ابن بواب ناشناسی قرار می گیرد که امروز بر آن ها باور داریم و می گویند در قرن چهارم خط نسخ ساخته اند. حاصل ثانوی که از غور در این گفتار برداشت می شود، این که مسلمین تا قرون متمادی، به استعانت و بهره گیری از قرآن بسنده کرده و غث و ثمین خود را تنها در آن متن تا ابد کامل و شامل جسته اند.
اگر در جهان عرب نیز نوع نگارش حروف تا قرن ششم هجری به وجهی است که در نمونه های این پاپیروس ها می بینیم، آیا چه گونه ایرانیان این همه تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی در قرون نخست اسلامی نوشته اند؟ به راستی اگر عرب در قرن ششم و آن هم در مرکز مصر و در میان صاحبان فن و فرهنگ و افزارمندان رسمی حکومت، هنوز برای کاف و قاف و نون و واو خود اسلوب واحد و امروزین نگارش را ندارد، پس مسلّم است فارسیان که وام دار خط و حرف نویسی عرب اند، اگر در قرن چهارم هجری شاهنامه داشته اند پس باید از حروف بومی و سنتی بی علامت و بدون نقطه و نظم عرب بهره برده باشند، که برای غیر عرب و آن فارس های ادعا شده ی شاه نامه خواه و آن شاعر فردوسی نام شاه نامه سرا، قابل استفاده و ادراک نبوده است!!! این مطلب صراحتا بدان معنی است که قلم به دست فارس، ابتدا باید منتظر این تحول در نحوه ی نگارش عرب می ماند، تا بداند بر دندانه ای، نقطه ب و ت و ث را در کجا و به چه تعداد بگذارد، سپس نگارش به خط فارسی را آغاز کند که گرده برداری از خط و حرف عرب است. با این نگاه ادعای وجود خط و زبان فارسی، لااقل تا قرن هفتم هجری، به شوخی دل خراشی بدل می شود و این برداشت سالم را بدیهی می کند که زبان فارسی همراه مهاجرانی صفوی نام گرفته، به ایران رسیده است، زیرا هیچ زبان واقعا مستقری قادر نیست نگارش به لفظ خود را تا زمان دریافت الفبا از همسایگان خود متوقف کند و به تعویق اندازد! مختصر این که ایستایی فن و فقدان نمایشات تکامل خط، در این نمونه های پاپیروسی و نیز نحوه نگارش در سکه های اسلامی اعلام می کند که تا قرن ششم هجری، کاتب دولتی مصر و سر سکه ساز خلیفه، هنوز با اسلوب خط نسخ و رقاع و غیره آشنا نبوده، بدون شک قرآنی نگاشته با شیوه نسخ را ندیده و حروف نگاری با علامت گذاری و هویت کامل کنونی را نمی شناخته و این نشانه ی روشنی است که تاریخ تدوین خط بالغ شده عرب را، لااقل به قرن هفتم هجری منتقل و امکان کتاب نویسی به زبان فارسی و عرب را قرون قابل توجهی به زمان ما نزدیک تر می کند.
سند ۸. پشت و روی یک سکه اموی از اواخر قرن اول هجری. برگرفته از ص ۲۰۱ کتاب نخستین سکه های امپراطوری اسلام .
سند ۸. پشت و روی سکه المستظهر بالله از سنه عشرین و خمسه مائه، قرن ششم هجری. برگرفته ازص ۴۱۹ کتاب گنجینه ی سکه های نیشابور.
آیا چه تفاوت میان حروف و الگوی نگارش این دو سکه، با چهار صد و چهل سال فاصله ی زمان می بینید؟ به طور اصولی هیچ!!! آیا آن پاپیروس ها و این سکه ها از توقف بلوغ در خط عرب، در اندازه ی همان مقیاس فرهنگ بومی خبر نمی دهد، که بدون شک ما را در قبول نگارش این همه کتاب، به خط و زبان اعراب و فارسیان، در قرون اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، که منبع اصلی اختلاف و فرقه سازی در میان مسلمین است، دچار بدگمانی می کند؟ زیرا اگر اعراب در اندیشه ی گسترش فرهنگ مکتوب اسلامی به جهان بوده اند، مقدم بر همه باید که ابزار نگارش، یعنی خط شان را به شایستگی و بالندگی این آرمان می رساندند. این تصور که در زمان المستظهر بالله خط نسخ فراهم بوده باشد و خلیفه سکه اش را به قیاس نگارش قرن نخست هجری ضرب کند، نه فقط سالم نیست که ناممکن است.
برای دخالت دادن بازمانده های قرآن نگاری در این مدخل، یعنی بازیابی آغاز دوران تولید کتاب در جهان اسلام، که انتقال نقل فوق به آغاز آن ضروری بود، پیشاپیش باید به چند نکته ی مقدماتی و مهم توجه دهم. نخست این که غالب یافته های کنونی از متون قرآنی، بر پاره پوست نوشته و به صورت لت های آزاد است. عجیب این که هنوز پاره نوشته ی قرآنی بر پاپیروس نیز نیافته ایم که نشان می دهد احتمالا کاتب قرآن، نگارش بر پوست را فاخرتر و ماندگارتر، با قابلیت مراجعه ی مکرر و آسیب ناپذیرتر دیده است.
«بیش ترین قرآن های پیش از قرن چهارم هجری، که در دسترس ما قرار دارد، به شکل رقعاتی است که اغلب شامل یک تک برگ و یا حتی قسمتی از آن است. در اکثر موارد این برگ های مخدوش و آسیب دیده متعلق به قرآن هایی است که یا به علت گسستگی شیرازه و یا منسوخ شدن خط آن ها قابل استفاده نبوده، از دسترس عموم خارج شده بود. احترام خاصی که مسلمانان از ابتدا برای قرآن و به ویژه کلمه ی «الله» قائل بوده اند، مانع پراکندگی و نابودی این دست خط ها شده است. از این رو این برگه ها را در مکان مخصوصی در مسجدها نگاه می داشتند تا نسبت به آن ها بی حرمتی نشود. همین امر موجب شد که تعداد بسیاری نمونه ی لت نویسی از نابودی کامل نجات یابد». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۳) این تصور که رقعات به دست آمده، برگه هایی از قرآنی شیرازه گسیخته باشد، از نظر فنی درست نیست. زیرا پوست نوشته های قرآنی قدیم، که تاکنون نمایش داده اند، صفحات تا خورده ندارد و آثاری از عبور سوزن صحافی بر عطف لت ها دیده نمی شود. دومین مطلب توجه به این نکته است که خلاف پاپیروس نوشته ها و سکه ها، که با ذکر تاریخ نگارش و اسامی اشخاص همراه است، بر قرآن نوشته های قدیمی، به صورت لت و یا کتاب کامل، نام خطاط و یا تاریخ و محل نگارش ذکر نیست. ظاهرا این ادای حرمتی است خاشعانه و سنت عامی است از سوی کاتبان، که خود را در برابر عظمت کتاب خدا گم نام شمرده و خواسته اند.
«تعداد بسیار کمی از قرآن ها و تک برگ های متعلق به اولین چهار سده ی هجری دارای نوشته هایی است که محل وقف آن ها را مشخص می کند. این گونه وقف نویسی های قدیمی ممکن است دقیقا زمان پایان نگارش قرآن و یا مدتی پس از آن را آشکار کند. که گاه در تک برگ های اول و یا آخر قرآن های مخدوشی که در دمشق کشف شده، نوشته هایی کهن، چون زمان تولد یا مرگ دیده می شود، اما فهم و درک صحت این اشارات و تاریخ ها و ارتباط واقعی آن ها با زمان نگارش دست نوشته، همچون وقف نویسی ها بسیار مشکل است. متاسفانه چیزی که اکنون به عنوان شناسنامه ی کتاب می شناسیم در آن زمان متداول نبوده و حتی بیش تر همین اشاره های معدود و محدود نیز جعلی است. شواهد و مدارکی که مکان خلق این آثار را به ما بگوید، حتی از مدارک تاریخ نگارش آن ها نیز نایاب است. به ویژه تک برگ های باقی مانده را نمی توان به شهری خاص نسبت داد و تعیین و تضمین نگارش و تذهیب آن ها، به ویژگی های هنری شهری خاص، تقریبا غیرممکن است». (فرانسیس دروش، سبک عباسی، ص ۱۴)
سند ۱. قدیم ترین قطعه نگاری قرآنی، برگرفته از صفحه ۳۰ کتاب سبک عباسی، که زمان تحریر آن را اواخر قرن اول هجری حدس زده اند / تصویر سمت راست .
سند ۲ . قطعه قرآن نگاری دیگری برگرفته از صفحه ۱۱۵ کتاب سبک عباسی که زمان نگارش آن را اواخر قرن چهارم هجری حدس زده اند. / تصویر سمت چپ
پس خلاف پاپیروس نوشته ها، که محقق را لااقل به نام و محل و تاریخ نگارش قطعه ره نمایی می کرد، در باب پاره قرآن نویسی های باقی مانده، تعیین تکلیف با این گونه آگاهی ها را، از محل و نام و زمان نگارش و نگارنده، باید به دست حدس و گمان سپرد. مثلا در این جا مولفین کتاب سبک عباسی، نمونه سند اول را بازمانده ای از اواخر قرن نخست هجری و تک لت سند دوم را، متعلق به قرن چهارم هجری دانسته اند. بدون هیچ تعارفی چنین تعیین و تشخیص هایی مبتنی بر گمانه ها و توهمات و عمدتا بر اساس قیاس پیشرفت علامات و اعراب و نقطه گذاری و نظم بیش تر صورت ظاهر حروف بوده است، بدون این که بتوانند به درستی تعیین کنند که زمان واقعی آغاز این تحولات نگارشی در چه دورانی و به کدام دلیل بوده است. زیرا اگر در همین دو نمونه، با سیصد سال فاصله نیز، جز تفاوت بس کوچکی در سبک نگارش و نصب نقطه و اعراب نمی بینیم، پس وجود یک مکتب آموزشی پی گیر برای ارتقاء نحوه ی نگارش خط عرب، که کار تالیف و برداشت از متون اسلامی را برای سراسر جهان اسلام ساده کند، خود زاییده ی تصور دیگری است، زیرا در نمونه ۲، هر چند برخی علامات جدید به کار رفته، اما ظاهر معیوب حروف، ناباورانه، حتی از نمونه شماره ۱، که متعلق به اواخر قرن اول هجری دانسته اند، تربیت ندیده تر است. بنابراین اگر در این گونه لت نگاری های شخصی، عرض اندامی از کاتب و محل و زمان نگارش ندیده ایم، از آن باب بوده است که محرر گمان خلق اثر ماندگاری را نداشته و مشغول برآوردن نیازهای فردی خویش بوده است. نبود همین اطلاعات در قرآن های کامل و نسبتا جدیدی، که باز هم زمان و مکان کتابت و نام کاتب آن مجهول است، جز با تفسیر کرنشی در مقابل قرآن بیان شدنی نیست. حاصل کلام این که با بررسی لت های قدیم قرآنی، از هیچ طریقی قادر نخواهیم بود به زمان دقیق و قابل اطمینان ایجاد تغییرات در خط عرب، که نیاز مبرم نگارش عمومی و غیر قرآنی، از قبیل تاریخ و سیره و حدیث و تفسیر و فلسفه و غیره بوده است، پی ببریم، چرا که در نمونه های مورد بررسی تعیین و تصریح و قیدی برای زمان نگارش آن ها دیده نمی شود و چون از راه توجه به پاپیروس نوشته های مصری، لااقل می دانیم که چنین تحول و تکمیلی در نگارش خط عرب تا قرن ششم هجری روی نداده، پس رد کتاب نویسی اسلامی تا قرون متمادی در پی طلوع اسلام، دشوار نمی نماید.
با این همه اینک سخن بر زمان ظهور زبان و اقوام ترک و فارس می گذرد تا معلوم شود هیچ یک از این دو قوم و ملت، پیش از پیدایش ناگهانی و از منظر تاریخی نامعقول دولت های عثمانی و صفوی، بر هیچ عنصر مادی، از قبیل سنگ و چوب و پوست و پاپیروس و چرم و استخوان و پارچه، حتی کلامی به اندازه واژه ی نان، ننوشته و باقی نگذارده اند و بنا بر این اصل مسلم هر ادعایی در باب دست خطی به ترکی و یا فارسی که دورتر از زمان صفویه و عثمانی عمر کرده باشد، جعل واضح است. این امر بدیهی را می توان با سپردن هر سطر نوشته ای با ادعای قدمت بیش از پنج قرن، به آزمایشگاه های تخصصی معتبر نیز اثبات کرد، که هیچ شخص و مرکزی از بیم رسوایی علاقه به انجام آن نشان نمی دهد.
..... ادامه دارد....
نظرات
148 دیدگاهبررسی تولد زبان فارسی – ۲
بخشی از سخنان اندیشمندان و بزرگان جهان درباره کورش بزرگ ایرانی:
شاهنشاهی ایران كه پایه گذار او كورش بزرگ است هرگز برپایه پرخاشگری پی ریزی نشد وانگه به وارون آن راستین است زیرا با پاس نگه داشتن هوده مردمان پایه گذاری شد. پارسیها با کمک و همدلی یكدیگر و به یاری پادشاهان توانمند و نیرومند خود بزرگی و شكوهی را در کهن نگاری (تاریخ) بجای گذاشته اند كه نشانه هوشمندی و فرهوشی و نژاد پاک آنان است نژادی كه دلیری و پهلوانی و رزمی آنان را همچون آفتابی در تاریكی نشان میدهد. آنان درخششی در جهان از خود بجای گذاشته اند كه برای آیندگان نیز خواهد ماند. (آلبر شاندور).
ایرانیان بهوارون کشورهای دیگر که بزهکاران و گناه کاران را شکنجه های سنگین میکردند در گام نخست همه ی کوشش خود را برای گسترش پرورش و فرهنگ مینمودند تا نیازی به شکنجه و پیدایش بزهکار نباشد برای دوری از تباه کاری و بدکرداری تلاش بسیار میکنند و کودکان را از خردسالی آموزش میدهند آنان دبستان، آموزشگاهها، تیراندازی، اسپ دوانی، دادستانی، دادوری و دادگری که با ارزش ترین آموزشها بود به بچه هایشان فرا می آموختند تا آنجا کودکان را در خردسالی آموزش خوراک خوردن نیز میدهند. بسنده کردن در زندگی، پرت نکردن آب دهان در کوچه و بازار، پاک نکردن بینی با پوشش خود درهمبودگاه و همزیستگاه و... همگی از نشانهای ویژه نیک مردم ایران است. (گزنفون).
من خود سه بار از این آرامگاه را دیدن كرده ام و توانسته ام اندک نوسازی نیز در آنجا بكنم و در هر سه بار این نكته را یادآورده شده ام كه زیارت آرامگاه بنیادی كورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز كوچكی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام كه به چنین بالندگی و نازش دست یافته ام. براستی من در این اندیشه ام كه آیا برای ما مردم آریایی (هند و اروپایی) هیچ سازه دیگری هست كه از آرامگاه بنیادگذار فرمانروایی پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد. (ژنرال سرپرسی سایكس).
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ و نیکخواه بود. او آن اندازه خردمند بود که هر زمانی بر کشور تازه ای پیروز میشد به آنان آزادی و آرمش میداد و فرمانروای تازه را از میان بومیان آن سرزمین برمیگزید. او شهرها را ویران نمیکرد و کشتار و چپاول نمیکرد. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمین و مردمانشان بدست کورش شکست خورده بودند وی را سرور و قانونگذار مینامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند میخواندند. (پروفسور گیریشمن).
در پادشاهی ایران باستان که کورش نماد آنان است آریاییها در تاجگذاری به اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک سوگند یاد میکردند که هوادار مردمان کشورشان باشند که این در سدها نبرد آنان به روشنی دیده میشود که خود شاهنشاه در کنار ارتش بسوی دشمن برای نگهداری کیان کشورشان می تاخته است.(هارولد لمب دانشمند آمریکایی).
هیچ پارسی یافت نمیشد که بتواند خود را با کورش بسنجد. از این رو من نسک خود را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو مردم بزرگ هیچگاه به فراموشی سپرده نشود. کورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از مردمان دیگر فرمانروایی مینمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و برای او از هر ناگواری پیشبازی میکردند.(هرودوت).
پارسیان در زمان شاهنشاهی کوروش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه میداشتند. از این رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از مردمان جهان شدند. در زمان کورش بزرگ فرمانروایان به زیردستان خود آزادی میدادند و آنان را به پاس نگه داشتن هوده آدمی، دوستانه و برابریها راهنمایی میکردند. مردمان پیوند خوبی با پادشاهان خود داشتند. از اینرو در هنگام ناگواری به یاری آنان میشتافتند و در جنگها همکاری میکردند و آزادی و مهرورزی و پاس نگه داشتن همبودگاه خود به زیبایی انجام میگرفت.(افلاتون).
ایرانیان بیگمان نخستین آموزگاران جهان بوده اند و آنچه مردمان دیگر جهان دارند از مردم ایران آموخته اند.(پرفسور اسمیت).
پسندیدم · · اشتراکگذاری ·
برترین دیدگاهها
108 نفر این را پسندیدهاند.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
بخور و بخوردان در ایران کهن و آیین زرتشتی
بخور و بخوردان، بخار یا دود دستامده از تفیدن یا سوزاندن ماده خوشبو و آوند که ویژه اینکار است. بهره گرفتن از بخور برای برپایی بوی خوش یا بهره مندیهای دینی، درمانی و مانند آن پیشینه تاریخی دارد. از روزگار باستان تاکنون در مراسم و مواد و روغنهای خوشبو همچون چوبها و زنجها و اَنگُمهایی مانند اسپند، عود، چوب انار، سرو، سندل ، عنبر، کندر، لُبان یا لوبان یا آمیختگی از آنها را میسوزانند یا تفیدن میکنند. در کیش زرتشت سوزاندن چوبهای خوشبو در مراسم دینی، جشنها و خانه ها، برای خوشنودی ایزدآذر و دور کردن دیوان و اهریمنان و دیگر تباهیها نهادیک بوده است. این رسم اکنون نیز در میان زرتشتیان رواگ دارد و در آتشکده ها در زمانی گزینش شده از روز با مراسمی ویژه، چوبهای خوشبو سوزانده میشده و میشود.
بخوردان در فرهنگها و متون گوناگون با نامهایی چون آتشدان، بخورسوز، بخوره، بوی سوز، عطرسوز، عودسوز، عودگردان و منقل از آن یاد شده است. از هزاره سوم تا هزاره نخست در بخشهای زیر چیرگی ایلامیها، بخوردان در نگاشته های برجسته و بر مهرها نگاره شده است. از هزاره دوم از شمال باختر ایران بخوردانی سفالی و از هزاره نخست از قزاقستان دو بخوردان مفرغی به دست آمده است. آثار دوران ماد در نیمه نخست هزاره نخست نیز نشان دهنده کاربرد بخور در مراسم گوناگون است. از دوره هخامنشی دو نقش برجسته از داریوش و خشایارشاه در تخت جمشید باقی مانده است که در آنها دو بخوردان همانند سنگ ترشی شده است. نازکی کنده کاریها نشان میدهد که این بخوردانها از فلزی گرانبها ساخته شده اند. آتشدانهای نقش برجسته آرامگاههای داریوش و خشایارشاه در نقش رستم و تخت جمشید با آتشدانهای سنگی یافت شده در پاسارگاد مانند هم است. این آتشدانها از سه بخش ساخته شده و پایه و بخش بالایی هر کدام چهار لایه است. در بخش بالایی یکی از آنها که بگونه کامل پیدا شده است جای افروختن آتش به گونه آوند کله غندی گود شده است. آیین بخور پراکنی در سراسر گستره اشکانی نیز رواج داشته است. از نمونه های این دوره، نقش بخوردان بر مُهری از نسا بر لوحی گِلی از شوش و در سنگ تراشیهای مسجدسلیمان و بیستون موجود است. گذشته از نقوش، آتشدان سنگی از کوه خواجه سیستان، بخوردان مفرغی از لرستان نیز همچون نمونه های بدست آمده است. بخوردانهای فلزی این دوره فراگیرانه پایه بلند کله غندی دارند و از نظر تزیین رویه و ریخت بخش بالایی با یکدیگر گوناگونند. برخی از آنها، مانند نمونه های یافت شده در نگارگریهای دیواری "دورائوروپوس" در سوریه و نقش روی خمره نویافته از آشور، افزون برپایه بلند، سه پایه کوتاه مانند پای جانوران نیز دارند.
از دوره ساسانی نموداری از پاپک پدر اردشیر ساسانی در تخت جمشید وجود دارد که او را در حال ریختن ماده بخور در بخوردان تزیینی کوچکی نشان میدهد. بر سکه های اردشیر یکم و برخی سکه های شاپور دوم افزون بر یک آتشدان بزرگ که بر پشت همه ی سکه های ساسانی نقش شده است دو بخوردان کوچک نیز از هردوسو دیده میشود. در نقش برجسته اردشیر اول در فیروزآباد هم بخوردانی دیده میشود. در پایان دوره ساسانی، ریخت ساده بخوردانهای این دوره دگرگون شد و بگونه تندیس جانوران، بویژه پرندگان درآمد. جنس آنها بگونه فراگیر از مفرغ است و با بکارگیری از قالب ساخته شده است.
بنمایه ها: مراسم آیینی و آداب زرتشتیان اردشیر آذرگشسب. تاریخ عیلام، برگردان شیرین بیانی. ا.ف. اشمیت، تخت جمشید: بناها، نقشها، نبشته ها، .اورنگ، جشنهای ایران باستان. ک .پرایس. ویل دورانت، تاریخ تمدن: مشرق زمین گاهواره تمدن. قیصر و مسیح. فرهنگ نامهای اوستا، نقوش برجسته ایلامی گرگوار فرامکین، باستان شناسی در آسیای مرکزی. در دوران ماد و هخامنشی. در دوران پارت و ساسانی برگردان بهرام فره وشی
پسندیدم · · اشتراکگذاری ·
برترین دیدگاهها
101 نفر این را پسندیدهاند.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اشو زرتشت بزرگ و کورش بزرگ، نماد هویت و شناسه ملی میهنی ما ایرانیان هستند.
زرتشت خردمند این آموزگار نیک با اندیشه ها، گفتارها، کردارها و آموزههای والا و نیکش پدر مینویی ایرانیان و با منش و سرشت، اخلاق و خوی مدرن و نوین مردم ایران و مردمان جهان است.
کورش بزرگ این ابرمرد نیک با کردار والایش و سرشت و خوی نیک آدمی اش پدر ایران زمین و سردار و مرد بی همتای جهان میباشد.
براستی اگر اشو زرتشت فرزانه و یا امپراتوری بزرگ ایرانیان همچون هخامنشیان اشکانیان و ساسانیان هنگامی که بزرگترین امپراتوری جهان را داشتند و ٢٨ کشور جهان در زير پوشش و سازماندهی آنها بود ميخواستند مانند ادیان ابراهیمی بویژه مسلمانان و مسيحيان، آیين و باور خود را با جنگ و به زور شمشیر بر دیگر مردمان جهان زور چپان و تحمیل کنند اکنون بیش از نیمی از مردم جهان امروز زرتشتی بودند.
این است منش و سرشت نیک آدمی ایرانیان. پس میستایم
اندیشه نیک را
گفتار نیک را
کردار نیک را
میستایم ایران اهورایی آریایی را.
میستایم بانوان و مردان بزرگ، اندیشمند، هوشمند، خردمند، فرهیخته و نیکویش را.
میبالم بر ایران کهن با اندیشه ها، باورها، آیینهای نیک و شادمانش که به آدمی امید و نیرو و زندگی میدهد.
پاینده باد و جاوید ایران اهورایی آریایی.
(خسرو پاسارگاد)
پسندیدم · · اشتراکگذاری ·
برترین دیدگاهها
175 نفر این را پسندیدهاند.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
اختریاب ایرانی که هم اکنون در موزه هنرهای متروپولیتن نیویورک آمریکا نگهداری میشود.
ستاره یاب ایرانی وابسته به سده هجدهم میلادی که سازنده آن ایرانیان بوده اند. رویه گرد کوچکتر دارای ۱۳میخچه یا پیکانک کمانی ریخت است. سو و اشاره پیکانکها، جایگاه درخشان ترین و روشن ترین اخترها را نشان میدهند. نام اخترها در پایین هر پیکانک کنده کاری شده است. رویه گرد بزرگتر با شیارهای هماهنگ نگاشته شده است.
دستگاه و رویه گرد و چرخی فلزی است که از جنس برنز یا برنج و یا از آهن وفولاد و یا تخته بگونه بسیار ژرف بین و استوار و زیبا ساخته شده و برای پژوهشها و سنجش کارهای اخترشناسی مانند پیدا کردن افراشتگی و زاویه آفتاب، جای ستارگان و اباخترها و بخش آسمانها و به دست آوردن بلندای و پهنای جغرافیایی جای در همه ی هنگام شبانه روز و فصلهای گوناگون سال بکار برده میشود. همچنین برای بدست آوردن بلندی کوهها و پهنای رودخانه ها و دیگر پیامدهای زیسگاهی زمین و برگزیدن ساعت برآمدن و تابیدن و شامگاه و فروشد یکایک ستارگان ثابت و سیاراتی که نام آنها بر شبکه استرلاب نقش بسته نیز باره بکارگیری میشود. با نگرش به این درستی که در هنگام بکارگیری از دستگاه هیچ نیازی جهت بکار بردن و دانستن فرمولهای ریاضی نیست. مانند خط کش سنجشی که بدست مهندسین بکار برده میشود.
رویهمرفته از این ابزار برای سنجش بلندی، سو، پس و میل خورشید و ستارگان، برگزیدن زمان در ساعت روز و شب و زمان تابیدن و فروشد آفتاب بهره گرفته میشده است و ابزاری در جستار و گفتار تاریخ ابزارهای زمان بوده است که برای کاربردهای دیگر نیز بکار میرفته است. برپایه بنچاکهای بدست آمده در فرارودان، این دستگاه را «استارهلاب» میگفتند. «استاره» یا «استره» که یونانیان «استاریوس» مینامند، همان ستاره و نام ایرانی است و «لابیدن» از بن واژه پارتی به چم «تابیدن» است.«حسن اسوار» از دانشمندان زرتشتی سده چهارم در نسک «المبتدا بعلم النجوم» مینویسد: «نسکی از دانشمندان اسکندریه به دستم رسید که در آن ابراز داشته بود بنیاد دانش نجوم را در جهان اخترشناسی ایرانی «استره -دوقوس فوقانی» در ۳۲۰۰ سال پیش از جنگ تروا بنیان نهاده است» چون جنگهای ده ساله تروا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد رخ داده نزدیک به ۶۷۰۰ سال از زندگی این دانش میگذرد. با این بنچاک وارونه گفته فرنگیها که استرلاب و نام آن یونانی شناسانده، استوار میگردد.
استرلاب را ایرانیان جام جم یا جام جهاننما و یا آینه جم میخواندند. «جم» با پسوند «شید»،«جمشید» نامیده میشود که از بزرگترین اخترشناسان و ریاضیدانان و فیزیکدانان ایرانی است که در تاریخ اساتیری ایران تا جایگاه خداوندی پیشرفت یافت. حافظ در غزلی از آینه جام نام میبرد که فرنودش همان استرلاب است که جهان را مانند جام آینهواری به آدمی نشان میدهد. کهن ترین نسک فراگیر به زبان پارسی دری درباره استرلاب و اخترشناسی، نسک «روضه المنجمین» نام دارد که آنرا «شهمردان» فرزند ابیالخیر رازی در سده پنجم گردآوری و پژوهش کرده است.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
سگ پاس میکند نه پارس:
آیا سگ پاس میکند یا پارس؟ و آیا ما شناختی از این دو واژه داریم؟ بررسی و کنکاش واژه های پاس و پارس.
شوربختانه زبانزد نادرستی میان مردم ایران همه گیر شده است كه میگویند سگ پارس میكند که بسیار این گفتار نادرست میباشد. ولی گفتار درست اینگونه است: "سگ پاس میكند". آیا این واژه با واژه پارس كه نام نژاد ایرانی است اشتباه گرفته شده است؟
آیا گروه و دسته ای برای سرکوب و سرزنش ایرانیان اینگونه این گفتار را جا انداخته اند و زبانزد نادرست "سگ پارس میكند" را در میان مردم ناآگاه ایران گسترده اند؟.
سدای سگ هیچ پیوندی با پاس دادن سگ ندارد سگ واق واق و هاپ هاپ میکند. واژه پاس از پاسداشت، پاسبان، پاسداری و... میآید و نگهبان و نگهدارنده از چیزی و کسی است. ولی واژه پارس نام تبار و نژادی از مردمان جهان که آریایی هستند که در ایرانزمین از روزگاران بسیار کهن زندگی میکنند که خودمان هستیم.
از روزگاران کهن در ایرانزمین سگ را پاسبان دانسته و بکار گرفته اند و ما هم بسیار نام و گزاره سگ را پاسبان و نگهبان شنیده و خوانده ایم و ما باز فراوان شنیده ام که سگ پاسبان و نگهبان و پاسدار خوبی است. ولی چه شده که این واژه پاس و پارس درهم آمیخته شده است.
اکنون پژوهش ارزشمند استاد عادل اشكبوس نویسنده و زبانشناس را میخوانیم:
" واژه ی پارس به چم سدای سگ درست نیست. گویش درست این واژه به چم سدای سگ "پاس" است که به نادرستی پارس آمده و جا افتاده است. خویشکاری و بایستگی سگ پاسداری و پاسبانی است و او پاسکار است. سگ پاس میکند یعنی با سدایش دارد پاسبانی میکند. امروزه کردها (کردهای فهلوی یا فَیلی) درست گویش میکنند و پارس نمیگویند." ئه و سه گه فره پاس ئه کا ". به این چم که آن سگ خیلی پاس میکند. زبان کردی همانندیهای بسیاری به پهلوی باستان دارد. تا جاییکه ما واق واق و عوعو را اشتباه مینویسیم. عوعو با عین درست نیست. مگر واژه عربی است که با عین مینویسیم و واق واق نیز به گونه واغ واغ درست است. چون قاف در عربی و ترکی است و واژه های پارسی بنیادی و ریشه دار با قاف نیستند. به زبان دیگر هر چه واژه دارای قاف در پارسی است یا عربی است مانند قاسم، مقسم، تقسیم، منقسم مقسوم علیه، قسمة و یا ترکی و مغولی است. مانند قشنگ، دوقلو، چاقو، آقا، قالپاق، قاراشمیش، قره قروت. هرآینه قوری روسی است و واژگان پارسی قهرمان و قند و قباد نیز در بنیاد و ریشه؛ کهرمان و کواذ و کند بوده اند که زیر هنایش عربی با قاف نوشته شده اند و در زبانزد تازی گشته اند."
راستی اگر اینگونه است پس باید سگهای تازیان الله الله یا تازی تازی یا عرب عرب کنند و سگهای ترکان ترک ترک کنند و سگهای روسها روس روس کنند و سگهای انگلیسها انگل انگل و.... و....
ایرانی اگر یک کمی بی اندیشیم بد نیست
پسندیدم · · اشتراکگذاری ·
برترین دیدگاهها
135 نفر این را پسندیدهاند.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
شورش زرتشت بزرگ بر پاد دينی که در آن زاده و بزرگ شده بود:
هنگامیکه زرتشت خردمند دین زمان خود را زیر پرسش برد و سپس آنرا سرکوب کرد.
از همان دوران جوانی، زرتشت به دینی که در آن بزرگ شده بود شک کرد. به مراسم آن که با قربانی کردن جانوران بی گناه همراه بود. به گفته های آن که پر از یاوه ها و دروغ بود به آموزشهای آن و سرانجام به خدایان آن. او همگی را زیر پرسش برد. در آن هنگام زرتشت جوانی بود سی ساله و بسیار زیبا که روشنی چهره او زبانزد همگان بود. برخی میگفتند که فرایزدی در او دمیده و او با خود راز هستی را ترابرد میکند. او در همه ی دانش آن زمان سرآمد روزگار خود شده بود. زبان سروادیک ولی فراموش شده سخنوری برای او رازی نداشت. در دانش فلسفه، هستی شناسی و آدم شناسی به مرز فرازمندی رسیده بود و به همین شوند در میان فرزانگان آن زمان به پایگاهی بلند رسیده بود زرتشت درباره دینی که در آن بزرگ شده بود پرسش هایی میکرد که با تمام دانش خود برای آن پاسخی نداشت. شک کردن آغاز هر دانشی است و زرتشت به آموزش رهبران دینی آن زمان که «کرپان» نامیده میشدند شک کرد.
او از خود ميپرسيد آيا دينی که او در آن زاده و بزرگ شده ميتواند مردمان و دیگر جانداران را به خوشبختی برساند؟ آيا ميتواند اين زمين را شکوفا کند؟ اگر نه، پس پيروی از اين دين برای چيست ؟ و اگر آری پس چرا زمين اين چنين از ستم و بيدادگری ميخروشد و ميگريد؟.
«روان زمین میگرید و به تو گله میدارد، چرا مرا آفریدی؟ که مرا به اینگونه ساخت؟ و که اينهمه خشم و سنگدلی و گستاخی را به من چيره نمود؟
و اکنون چه کسی جز تو میتواند مرا پشتیبان باشد؟ مرا بسوی خوشبختی راستین راهنمایی کن». (گاتها ،سروده ٢ بند ١).
پس از آنها کناره گرفت و خود را از آن دین دور کرد. زرتشت تصمیم گرفت که خود آموزگار خود شود و پایه این خود آموزی رابر «اندیشه» گذاشت. او درباره همه چیز آغاز به اندیشیدن کرد. نخست درباره خود و سپس درباره جهان هستی. او میپرسید و در جستجوی پاسخ میگشت. بزودی او در راه این درون اندیشی و بیرون اندیشی به یک راز شگفت آوری پی برد. او دریافت که در این جهان هیچ روشنایی دیده نخواهد شد و خود را نمایان نخواهد کرد مگر اینکه بازدارنده ای به چم نیروی ناهمسو خود برخورد کند. هیچ چیزی همچون «راستی» شناخته نخواهد شد مگر اینکه در برابرش دروغ وجود داشته باشد. به هیچ سهشی شادمانی گفته نخواهد شد مگر اینکه روبروی او غم و اندوه رج آرایی کرده باشد. او دید که زندگی بی مرگ، بی نهایت بی تگنا و چارچوب، جاودانگی بی لحظه، بزرگ بی کوچک، گرمی بدون سردی، روز بدون شب، زیبایی بدون زشتی...... مفهومی ندارد.
پس او از خود پرسید: اگر بنیان شناخت ما از جهان هستی بر دوگانگی نیروها گزاشته شده و اگر در اين جهان چه ما بخواهيم و چه نخواهيم دو شيوه انديشه ای ناساز هم رودرروی يکديگر گزاشته شده به چم یکی مثبت و ديگری منفی. يکی خوشبخت کننده و آباد گرا و ديگری بدبخت کننده و ويران گرا. پس در اينگونه آیا میتوانیم خود را به نیروهایی نزدیک کنیم که بتواند ما را به خوشبختی که آرمان هر دو جهان، گیتایی و مینوی است برساند؟
زرتشت انديشيد و انديشيد و در پهنه های انديشه گسترده خود به پدیده بزرگ دیگری دست یافت. او دید که در آدمها نیرویی گراشته شده بنام «آزادی گزینش». او دید که آدمها نیازی به رهبران دروغین دینی کرپانها ندارند که به آنها در گزینش راه زندگی خود فرمان دهند. فرمان و فرمانهایی که همگی بر پایه خرافات و دروغ ریخت گرفته اند و در این گام از خودآموزی زرتشت سرانجام به بزرگترین یافته خود دست یافت.
او دریافت که آدمها میتوانند به دستاویز یک نیرویی بیکران که آنرا «خرد» نامید از میان نیروهای ناهمسوی یکدیگر، نیروهایی را گزینش کنند که آنها را به سوی خوشبختی هر دو جهان، چه گیتایی و چه مينوی راهنمایی نماید. و زرتشت سرچشمه این نیرو را «مزدا» نامید. پس او «خرد» را در بالاترین رده از جهان بینی خود گذاشت و نام خدای خود را «اهورا مزدا» نهاد. هستی خرد بخش، هستی که سرچشمه خرد را به آدمها ارمغان کرده. خدای خرد و خدای زندگی، خدایی که هر کس به سوی او رود از خرد بی پایان او بهره خواهد گرفت، خدایی آزادی بخش که با پاره کردن زنجیرهای خرافات و باز کردن درواز های خرد، هر کس را به بخش پر از نور دانایی خواهد کشاند. زرتشت که دروغ و خرافات را در دینی که در آن زاده بود شناخته بود. اکنون به وجود«خرد» پی میبرد و «راستی» را میشناخت و «آزادی گزینش» را آزمایش میکرد و اکنون میتوانست آنها را برای خوشبخت کردن زمین و جانداران آن بکار بگیرد.
ولی بر پایه قانون «دوگانگی نیروها» او دید که چاره ای نیست مگر اینکه با نیروهای زاینده دروغ و یافه ها نبرد کند. چون آنها هر دم در پی آنند تا «راستی» را با «دروغ»،«خرد» را با «خرافات»،«آزادی گزینش» را با «زورگویی و ستم»،«به زیستن» را با «رنج»،«آرامش» را با «نگرانی و دلواپسی» از پا در آورند و راه پیشرفت و دگرگونی و رسایی و زندگی جاوید مينوی را بر جهانیان سد کنند.
زرتشت خداهای آنها را «دیوا» به چم ديوان ناميد. پس آنها در برابر زرتشت جبهه گر فتند و او را بزه ور به بی خدایی و بی دینی کردند و با ياری رهبران سياسی ستمگر که «کاوی» خوانده ميشدند آغاز به آزار او نمودند و زرتشت تنها شد بی دوست و بی يار.
و در اين زمان زرتشت پی برد که او تنها در يک نبرد انديشه ای به چم فرهنگی است که ميتواند پيروز شود. چون او ميدانست که آیين و باور او ضد کشتار و پرخاشگری است. ولی همين آیين از چنان نيروی بيکرانی برخوردار است که جهان را دگرگون خواهد نمود و آدمهایی که بدست اين آیين با خرد آشنا خواهند شد اين جهان را به سوی خوشبختی خواهند برد.
بنابراین او زندگی را یک «میدان نبرد» نامید که در آن انديشه های«پیش برنده» با انديشه های «بازدارنده» در نبردند. او دید که در دینی که بزرگ شده بود «خرد» برای مردمان ناشناخته است «آزادی گزینش» ناشناخته است «خوشبختی» ناشناخته است. میباید آنها را از نو آموزش داد و او این پدیده های سپنتا را در قالب یک آیین نوین خوشبختی آفرین در سروده های همیشه جاوید و ورجاوند خود «گاتها» به مردمان جهان ارمغان نمود. از آن پس زرتشت، زرتشتی شد که فراسوی زمان و تاریخ قرار گرفت. (دکتر خسرو پردیس - خزاعی)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
سه ابر مرد ایران زمین، چکامه ای در ستایش از آموزگار نیک، اشو زرتشت خردمند - ابر مرد نیک، کورش بزرگ و استاد بی همتا، فردوسی توسی:
بر ستیغ سربلندی و نازش میهن
میدرخشد نام والا و فرمند سه تن
نام زرتشت نخستین یکتاپرست ...ادامه ...
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
ایرانیان واژه های ایرانی را بهتر بشناسیم تا واژه ها تازی را:
واژه های " اصل و اصیل " تازی (عربی) هستند و برابر پارسی آنها میشود:
اصل = بنیاد - بن - ریشه - پایه - نهاد - آغازه - بنیان - بیخ - شالوده.
اصیل = ریشه دار - با نژاد - نژاده - تبارمند - گوهری - والاگوهر.
گاهی دوستان و هم میهنانی بر ما خورده میگیرند که "فرهنگ نژاده ایران کهن" درست نیست و نژاد پرستی است و از اینگونه سخنان.
دشواری این دسته از ایرانیان هم با واژه نژاده است که با نژاد پرستی ناهمسو است ولی آنان اشتباه میگیرند. این هم میهنان و دوستان گرامی نخست سری به بخش دیدگاه و آگاهی ( ) این برگه بزنند و اندیشه ها و باورهای نیک انسانی ایرانی را ببینند و بخوانند و سپس دیدگاههای خود را بگویند.
بگمانم این هم میهنان واژه های بیگانه بویژه تازی را بهتر از واژگان زبان پارسی و یا مادری خود میدانند که این جای افسوس بسیار دارد.
در این برگه کوشش و تلاش بسیاری میشود که زبان ایرانی بر دیگر زبانهای جهان به ویژه تازی، فزونی و برتری داشته باشد و پاس و نگهداری شود.
(با سپاس خسرو) — با Garshasb Pishdadi، Atusa Ir، Niayesh Irani، Sam Irani، Kasra Niknam، Lida Soltani، Arash Ma’diran، بیتا آپادانا، Parviz Varjavand، Khosro Pasargad، Iranban Jp، Kiyo Irani، ایران برای همه ایرانیان، Behzad Isapour، Saeb Ghorbani، فرزند کوروش، توحيد آتش افروز، پاینده ایران، دوران بیداری، انجمن نیک اندیشان پارسی، Borzo Shojaee Hasankiadeh، گیتی شعاعی، Meh Raz Jan و زبان مادری.
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
ايران سرفراز و جاودان:
ايران سرفراز، بمان سرفراز باز
هرگز مباد بر در بيگانهات نياز
ايران سرفراز دماوندسان، بمان
تا لحظه پسين به جهان جاودان بمان
ايران سرفراز كه فرهنگ پروری
فرهنگ ديرپای جهان را، تو مادری
ايران سرفراز چنان مهر بر فروز
تا شب گريزد و بدمد از تو باز روز
ايران سرفراز و كهن جاودانه باش
چشم و چراغ اهل نظر در زمانه باش
بامداد سپيده تاريخ از آن توست
تاريخ سرفراز ز نام و نشان توست
زرتشت را تو زادهای و پروراندهای
در گوش مردم نغمه یگانگی خواندهای
ای خاستگاه مهر و بشر خواهی و خرد
با آن سه بنیاد نيک، تو رفتی به جنگ بد
گهوار راستين هوده آدمیان تويی
هم جايگاه دانش و داد و هنر تويی
تو زادگاه كورشی و مهد داريوش
بودند آن دو، يار خدا باور سروش
ايران سرفراز ستايم تو را ز جان
دادار پاک باد تو را يار و پشتبان
(سروده بانوی ارجمند توران شهریاری)
بررسی تولد زبان فارسی – ۲
براي امروز همين قدر إسناد به شير ساپي كفايت كرد، تا فردا خدا حافظ