مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد ناصر خسرو نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.
چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتاب "درخششهای تیره" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.
نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.
جعفررضائی
ضرورت عقلانی مجازات های اسلامی
نویسنده: آرامش دوستدار
در مورد آنچه تاکنون از بینش باطنی شناختیم ناصرخسرو بنا را بر تمیز و شناخت عقل می گذارد و همه جا تأکید می کند که این همه را عقل در می یابد. جز این هم نمی توانسته بگوید. چه بینش باطنی، چنانکه دیدیم، عقل را بنیاد امور می داند و رهنمون آدمی به نهاد آنها می شناسد. فکر ناصرخسرو در اساس هیچگاهی و هیچ جا از این اصل منحرف نمی شود. بعکس، چنان براین اصل ثابت قدم می ماند که از توجیه و تأیید کیفرهای بدوی و هولناک اسلامی به مدد آن کمترین ابایی ندارد. به مدد همین "عقل" است که او واقعیت تاریخی کشتن کفار به دستور محمد، حد زدن زانی و زانیه، قتل تبهکاران و راهزنان یا قطع ضربدری دست و پای آنان را از مقولۀ امر به معروف و نهی از منکر می شمارد و شایسته می خواند. ناصرخسرو تردیدی ندارد که در این گونه امور حقوقی-اخلاقی نیز عقل از ظاهر درمی گذرد و به باطن می رسد! مثالش را چنین می آورد که هرگاه دزدی زاهدی را بکشد، از این کار دو منظور دارد، یکی دزدیدن مال زاهد و دیگری رهیدن از چنگ زاهد که او را از دزدی منع می کند. برای ناصرخسرو "این هر دو بهانه سخت زشت و ناپسند است بسوی عقل". بنابراین می افزاید، اگر در پس ظاهری فاسد_اینبار منظورش کشتن دزد_ منظوری نیک نهفته باشد، آن کار "روا باشد، بلکه واجب باشد آن فساد کردن". به همین ترتیب و سبب نیز این را "حکمتی سخت بزرگ" می نامد که محمد کافران را کشته است، "از بهرآنکه رسول علیه السلام مر کافران را برای امر به معروف و نهی از منکر کشت، و طبع و خاصیت عقل[همانا ] امر به معروف و نهی از منکر است". به حکم همین "عقل باطنی" ناصرخسرو می داند که محمد می دانسته منع کافران از بت پرستی و دعوتشان به پرستش خدا به جایی نخواهد رسید. این است که محمد از سر نیکخواهی و به صلاح خود ایشان کافران پندناپذیر را می کشد تا پندپذیران عبرت گیرند و ایمان آورند: پس چون کافران " از او نصیحت نپذیرفتند و بغایت جهل بودند او... دانست به نور نبوت که اندر باقی عمرِایشان از ایشان به پذیرفتن ایمان صلاحی نخواهد آمد که بدان راحت ابدی یابند، و بر جهل خود بخواهند مردن. [پس ایشان] را بکشت تا بغایت ناستودۀ خود برسند. ودیگر گروه که از ایشان امید صلاح بود به کشتن ایشان عبرت گرفتند و اندر ایمان رغبت کردند و از منکر بازگشتند و معروف را بپذیرند. از این نیکوتر مرادی چگونه توان حاصل کردن که رسول علیه اسلام کرده، که به کشتن جاهلان، چندین خلق را کز روزگار او تا امروز آمدند اندر این عالم و تا قیامت خواهند آمدن به صلاح بازآورد؟"...آنگاه از حکمت قصاص، حدزدن زانی و زانیه، قطع دست و پای مفسدان زمین می گوید، تا سرانجام جنبۀ اخلاقی و سودمند این اعمال بدیع را به پسند عقل و در پرتو آن محرز نماید و در این مورد نیز ظاهر و باطن را از هم بازشناساند. به این معنی بلافاصله می گوید: "پس رسول این حدها و قصاصها به فرمان خدای بفرموده تا مردم را بازداشت باشد از بی فرمانی و فساد. به جمله هرکاری که آن بظاهر زشت است، آن کار نزد عقل نکوهیده است". در تمام این موارد، یعنی در مورد لزوم کشتن کافران به دستور و سرمشق محمد، در مورد قصاص، حدزدن زانی و زانیه و در مورد مثله کردن مفسدان، ناصرخسرو با همان دقت و وسواس "علمی" همیشگی اش آیات مربوط قرآنی را در مواضع مقتضی می آورد تا هرگونه شکی را از ضمیر و وجدان اسلامی بزداید.
ادامه دارد...
مطالب مرتبط:
نظرات
16 دیدگاهناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
اگر ناصر خسرو افکار طالبانی داشته ، آنهای که ناصز خسرو را تبعید کردند ، از چه افکاری بهره مند بودند؟ عصر وزمان را از یاد نبرید وشرایط اختناق آور عصر خلفای خون آشام را ودر بار سلطان محمود با چه افکار مسلط بود؟ فتویهای آدم کشی را کیها صادر میکردند ودیگر اندیشان را بدار میزدند وحسنک چگونه فکر داشت که بدار زده شد وناصر خسرو کسی بود که در برابر این آدم کشان مزدور خلیفه قرار داشت وبه جرم این فکر تبعید گردید؛ همه افکارش در برابر ملاهای خرد باخته بیان میگردید ویگانه شخص بود که دین را از راه خرد جستجو میکرد واگر دارای فکر طالبی میبود ، در سعودی وخانه کعبه باورمندیش را به دین می آراست واین هفت سال در جستجوی چه بود؟ چرا در مصر اندیشه اش قرار گرفت ونه در عربستان؟ امید است پاسخ قابل درک ارایه فرمایید.
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
جناب نیک اندیش این نقل قولهای ناصرخسرو که کاملا طالبانی است. مخالفت ناصرخسرو با دربار و ملا به مفهموم مخالفت با توحش اسلام و توحش شمشیرزنان اسلام نیست. اختلافات داخلی اعراب و مسلمانان معنی برحق بودن یکی بر دیگری نیست. در آخر همه گردن به زنجیر محمد و قرآن دارند... پدفایل معروف تاریخ و رویاهای جنایت آمیزش......
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
باقی سمندر
۲۷ میزان/مهر سال۱۳۹۰ خورشیدی
۱۹ -اکتوبرسال ۲۰۱۱ میلادی
سلام به همه خوانندګان ارجمند کابل پرس?
باافکارفیلسوف فرهیخته آرامش دوستدار درهمین کابل پرس به همت آقای جعفررضایی بیشتر آشنا میشوم . ګرچه من شناخت بسیارنادقیق از ناصرخسروبلخی دارم اما میکوشم با نمونه از سخن وی درمعرفی ناصر خسرو از زبان خودش آشنا ترګردیم . ایکاش میتوانستیم تاریخ را همانطوریکه بوده است - میدانستیم . ناصر خسرو با افکار امپراتوری انروزی اسلامی درتقابل قرارګرفت و به مصر رفت و با فاطمیان مصر و خلیفه مستنصر بالله آشنا شد . سفر نامه ناصر خسرو مارا درقرن ها پیش بیشتر به اسلام وامپراتوری انزمان آشنا میسازد ، اګر شناختی از امپراتوری اموی - عباسی بیابیم و دلالیل شکست ابو مسلم خراسانی و پیروزی عباسیان را مطالعه نماییم - به افکار ناصر خسرو هم آشنا تر خواهیم شد .
به نمونه کلام ناصر خسرو در آنزمان نګاه نماییم - در یمګان .
گنجور
جستجو:
قصیدهٔ شمارهٔ ۴
ناصرخسرو
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سر و من چو چنبر کرد
به مکر خویش و، خود این است کار گیهان را
نگر که تان نکند غره عهد و پیمانش
که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را
فلان اگر به شک است اندر آنچه خواهد کرد
جهان بدو، بنگر، گو، به چشم بهمان را
ازین همه بستاند به جمله هر چهش داد
چنانکه بازستد هرچه داده بود آن را
از آنکه در دهنش این زمان نهد پستان
دگر زمان بستاند به قهر پستان را
نگه کنید که در دست این و آن چو خراس
به چند گونه بدیدید مر خراسان را
به ملک ترک چرا غرهاید؟ یاد کنید
جلال و عزت محمود زاولستان را
کجاست آنکه فریغونیان زهیبت او
ز دست خویش بدادند گوزگانان را؟
چو هند را به سم اسپ ترک ویران کرد
به پای پیلان بسپرد خاک ختلان را
کسی چنو به جهان دیگری نداد نشان
همی به سندان اندر نشاند پیکان را
چو سیستان ز خلف، ری زرازیان، بستد
وز اوج کیوان سر برفراشت ایوان را
فریفته شده میگشت در جهان و، بلی
چنو فریفته بود این جهان فراوان را
شما فریفتگان پیش او همی گفتید
«هزار سال فزون باد عمر سلطان را»
به فر دولت او هر که قصد سندان کرد
به زیر دندان چون موم یافت سندان را
پریر قبلهٔ احرار زاولستان بود
چنانکه کعبه است امروز اهل ایمان را
کجاست اکنون آن فر و آن جلالت و جاه
که زیر خویش همی دید برج سرطان را؟
بریخت چنگش و فرسوده گشت دندانش
چو تیز کرد برو مرگ چنگ و دندان را
بسی که خندان کردهاست چرخ گریان را
بسی که گریان کردهاست نیز خندان را
قرار چشم چه داری به زیر چرخ؟ چو نیست
قرار هیچ به یک حال چرخ گردان را
کناره گیر ازو کاین سوار تازان است
کسی کنار نگیرد سوار تازان را
بترس سخت ز سختی چو کاری آسان شد
که چرخ زود کند سخت کار آسان را
برون کند چو درآید به خشم گشت زمان
ز قصر قیصر را و زخان و مان خان را
بر آسمان ز کسوف سیه رهایش نیست
مر آفتاب درفشان و ماه تابان را
میانه کار بباش، ای پسر، کمال مجوی
که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را
ز بهر حال نکو خویشتن هلاک مکن
به در و مرجان مفروش خیره مر جان را
نگاه کن که به حیلت همی هلاک کنند
ز بهر پر نکو طاوسان پران را
اگر شراب جهان خلق را چو مستان کرد
توشان رها کن چون هشیار مستان را
نگاه کن که چو فرمان دیو ظاهر شد
نماند فرمان در خلق خویش یزدان را
به قول بندهٔ یزدان قادرند ولیک
به اعتقاد همه امتند شیطان را
بگویشان که شما به اعتقاد دیوانید
که دیو خواند خوشآید همیشه دیوان را
چو مست خفت به بالینش بر تو، ای هشیار،
مزن گزافه به انگشت خویش پنگان را
زیان نبود و نباشد ازو چنانکه نبود
زیان ز معصیت دیو مر سلیمان را
تو را تن تو چو بند است و این جهان زندان
مقر خویش مپندار بند و زندان را
ز علم و طاعت جانت ضعیف و عریان است
به علم کوش و بپوش این ضعیف عریان را
به فعل بندهٔ یزدان نهای به نامی تو
خدای را تو چنانی که لاله نعمان را
به آشکاره تن اندر که کرد جان پنهان؟
به پیش او دار این آشکار و پنهان را
خدای با تو بدین صنع نیک احسان کرد
به قول و فعل تو بگزار شکر احسان را
جهان زمین و سخن تخم و جانت دهقان است
به کشت باید مشغول بود دهقان را
چرا کنون که بهار است جهد آن نکنی
که تا یکی به کف آری مگر ز مستان را
من این سخن که بگفتم تو را نکومثل است
مثل بسنده بود هوشیار مردان را
دل تو نامهٔ عقل و سخنت عنوان است
بکوش سخت و نکو کن ز نامه عنوان را
تو را خدای ز بهر بقا پدید آورد
تو را و خاک و هوا و نبات و حیوان را
نگاه کن که بقا را چگونه میکوشد
به خردگی منگر دانهٔ سپندان را
بقا به علم خدا اندر است و، فرقان است
سرای علم و، کلید و درست فرقان را
اگر به علم و بقا هیچ حاجت است تورا
سوی درش بشتاب و بجوی دربان را
در سرای نه چوب است بلکه دانایی است
که بنده نیست ازو به خدای سبحان را
به جد او و بدو جمله باز یابد گشت
به روز حشر همه مؤمن و مسلمان را
مرا رسول رسول خدای فرمان داد
به مؤمنان که بدانند قدر فرمان را
کنون که دیو خراسان به جمله ویران کرد
ازو چگونه ستانم زمین ویران را
چو خلق جمله به بازار جهل رفتهستند
همی ز بیم نیارم گشاد دکان را
مرا به دل ز خراسان زمین یمگان است
کسی چرا طلبد مر مرا و یمگان را
ز عمر بهره همین است مر مرا که به شعر
به رشته میکنم این زر و در و مرجان را
آنلاین : ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
نوسینده عزیز! افسوس نام که بالای شما گذاشته شده است. نمیدانم شما از این نوشته های خود چه میخواهید. فکر میکنم که این دانشمندان بزرگ را میخواهید مسخره نمایید اشتباه میکنید زیرا همه مردم فکر و فهم دارند و تو عقل کل نشده یی . طرز تفکرت و عنوان که نوشته ی احمقانه است و بس!
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
آقای جعفررضایی چرا بالای موضاعاتیکه به درد بخور مردم افغانستان است نمی نویسی که بالای داشنمدان قرون گذشته کج قمی میکنید. از این موضوعات دروغین خوشم نمیاید.
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
Taliban killing the people and beheading the children where Naser Khosro did, never, but how you did compare this man(Naser Khosrow) with ignorant Taliban? just i want to say you: shame on you with your nonsense article
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
نویسنده عزیز!
کوشش کنید مطلبی که از سویه شما بلند تر بالای آن بحث نکنید. چون بزرگان گفته اند زیاد حرف زدن شخصیت اصلی انسان را نشان میدهد. بنآ از این چرندیات شما در یافتم که شما در کدام حد استید.
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
خوانندگان عزیز کابلپرس!
کم درکی و بی مایگی این آقا از بزرگان چون ناصر خسرو و ابن سینا است که بیچاره مقالات بی مفهوم را نوشته و به این سایت میفرستد. امید وارم که خواننده گان قضاوت خود را در مورد کنند.
تشکر
عباس
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
این جعفرک خود ملا زاده ء نیمچه ملا است که عکسی کسی دیگر را در ابتداء هر مقاله اش چاپ می کند.این آدم از همان طفیلی های است که با اندکترین باد سمت را تغیر می دهد. روزی وی در کویته و بامیان یکی از رهروان خاص آخوند های قمی بود و سخت اسلام خشن و خشونت آمیز را تحسین می کرد. با آنکه خود خیلی از نظر سنی بسیار کوچک بود،ولی جوانهای را که از نظر سنی با وی خیلی فرق داشت به اصطلاح امر بهبمعروف و نهی از منکر می کرد. وقتیکه بامیان سقوط کرد بخت با رضایی نا رضا یار شد،وی از طریق تهران راهی آذربایجان شد و درآنجا چانس اش گل کرد و از طریق ملل متحد عازم کانادا شد و از همین جا بود که جناب وی سیکولار تشریف پیدا کرد و این حرفهای که این اقا می نویسد خیلی خیلی از دهن اش بزرگی می کند. ممکن در اینده حرفهای بیشتری برای این آقای نیمچه ملا داشته باشم.
ناصر خسرو افکار طالبانی داشته است!
به غیر از آقای باقی سمندر دیگر این برادران همه همان تندروی رضایی را تکرار کرده اند. چنان احساساتی و تند که نمی دانند، نویسنده مقاله آرامش دوستدار است نه جعفررضایی.